۱۳۸۱ شهریور ۹, شنبه



۱۳۸۱ شهریور ۷, پنجشنبه

مادر




در درختي بنام ”مادر“ مثل شكوفه هايي صورتي و قشنگ چشم به جهان گشوديم و از اينرو اين درخت سالخورده را ”مادر“ مي ناميم. ما در او بوديم و هستيم. چه بخواهيم چه نخواهيم. ما از اوييم.

مادرتان را به قلبتان راه بدهيد. او سالهاست كه پشت دربهاي قلب شما منتظر است تا كمي محبت بيشتر ببيند. او يكسره و يك نفس ما را دوست داشته. بياييد اين عشق را يك دقيقه پاسخ گوييم.

مادراي ما (مخصوصا ايرانيها) تشنه ي ”شنيدن“ كلمه ي «دوستت دارم» هستن. بقول دكتر وين داير: ”اگه هر روز براي مادرت مي نويسي كه دوستش داري، در روز مادر اين كلمه را برايش بخوان !“

مامان رو توي آشپزخونه گير بيارين و يوهو بوسش كنين! خجالت نكشين. او نامحرم شما نيس. او مادرتونه. مي دونين يعني چي؟ فرق داره با كسانيكه مامانتون نيستن.

هيچي نميشه مثل اينكه بگيم: ”مامان، خيلي خوشگلي، خيلي ماهي!!“ بذارين مامانتون با خنده بهتون بگه: ”برو خودتو لوس نكن.“ اين حرف مطمئنا از رضايت قلبي او ناشي ميشه. اين حرف رو از توي دهان مامان جون بيرون بيارين.

بذارين مامانتون بهتون بخنده. بذارين بفهمه كه دوسش دارين. اولين كادو اينكه زبان قشنگتون رو توي دهان خوشبوتون بچرخونين و باهاش اين كلمات رو توي هوا توليد كنين: ”مامان، دوستت دارم. الهي هميشه زنده باشي.“ ماچ يادتون نره !! خجالت نكشين. او مادرتونه. زني باتجربه كه پس از عبور از يك عشق به شما رسيده. پس او مي فهمه كه بوسه ي شما بر گونه هاي او، بوسه اي پاك و از جنس بهشته. راستي باباتونم ماچ كنين تا حسوديش نشه! دلتون براي باباتون بسوزه كه چطور پشت «خجالت كشيدن» از گفتن دوستت دارم دارن بال بال مي زنن! اي كاش ميتونستن براحتي شما به اعضاي خونوادشون بگن كه چقدر همه ي خونواده رو دوس دارن.

بزرگترين مردايي كه ديدم دست مادرشو رو مي بوسيدن. نمونه هاش خيلي زياده. انشتين، حسابي و ... نمونه آخريش هم همين پروفسور تهوفت استاد جوان فيزيكه كه جايزه ي نوبل سال 1999 رو گرفت. سخنرانيش رو از اينجا بخونين و ببينين چه عشقي به مادرش داره و چقدر او رو در اين موفقيتش سهيم ميدونه. اينم عكساشه با مادر و خواهر و همسرش. اينم سايت رسميشه.

مادر و پدر موجودات مهمي در زندگي شما هستن. اونها رو پاك بدونين. به قول انگليسها: ” حتا بدترين پدر و مادر، بهترين دوستانند.“

مثل يه دسته گل به خودتون عطر بزنين و بذارين وقتي مامانتون رو مي بوسين، او از بوي خوب شما لذت ببره.

اونايي هم كه مامانشون پيش خداس، ميتونن با قلب تپنده ي مادرشون در يك گل قشنگ عشق بازي كنن. به قول پائولو كوئيلو، مادري كه به آسمونها بره، بصورت بارون به زندگي بچه هاش مي باره. چون مادر يعني بارش رحمت به هر نحو و از هر جا.



محمد

۱۳۸۱ شهریور ۵, سه‌شنبه

بسوي بهشت روانه شو






اگر نمي خواهي شاهراه باشي

كوره راهي باش،

اگر نمي خواهي خورشيد باشي

ستاره اي باش،


مقدار،

نشانگر پيروزي و شكست نيست.

بهترين هر آنچه خواهي باش.

(داگلاس مالوت)



اگر روي زمين ثروت كافي براي خريدن قصري را نداري

بايد اول آن را در آسمان بنا كني

پس از چندي يك شهابسنگ آن قصر را براي تو به زمين مي آورد.

(هنري ديويد تورو)



زندگي، گره اي نيست كه در جستجوي گشودنش باشيم،

زندگي واقعيتيست بسيار مفيد

كه بايد تجربه اش كرد.

(سورن كي ير كگا آرد)



مي داني چرا مستقيما بسوي بهشت نرفتي؟

چون تو آرزوهايي داشتي كه برآورده نكرده بودي،

همچون خلاقي كه خلق نكرده بود.

اينك مجوز زندگي محدود در اين كارگاه بينهايت را داري،

طرحي از موفقيت را كه در سر داري، از صخره هاي بيستون بتراش،

و براي حسرت به دلان آينده بجا بگذار.

و بسوي بهشت روانه شو...

(محمد ح. انصاري)









ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

صفحه ي جديد شفا با مطالب روزانه اي از ديپاك چوپرا و آنتوني رابينز و گروههاي آنها و نيز و عكسهاي زيباي نشنال جيوگرافي مدتيست به دست يكي از عزيزان تيم شفا افتتاح شده است. از آنجا مي توانيد مطالب همين سايت شفا را هم بگيريد. دوستدارتان

۱۳۸۱ مرداد ۲۴, پنجشنبه

پيمان ببنديم


نسخه ي دوم





بياين با هم يه پيمان ببنديم.

بياين يه پيمان ببنديم كه از الان تا سه روز:

به خبرهاي مثبت گوش بديم. به آينده خودمون، كشورمون، جهان، و منظومه ي شمسي اميدوار باشيم.

خودمون رو ببينيم كه مثل بچه ها به تموم آرزوهامون مي رسيم. بدون نياز به هيچ دليلي.

اگه ديدين مي خواين انتقامي از كسي بگيرين كه مثلا بدتون مياد ازش، يه كم جلوي خودتون رو بگيرين و همه چي رو به سه روز ديگه منتهي كنين. اگه نمي تونين به اون شخص لبخند محبت آميز بزنين (كه توصيه مي كنم اين كار رو بكنين چون با بخشش خودتون رو براي رسيدن به آرزوهاتون بي مشكلتر مي كنين) حداقل از كنارش بي اعتنا رد بشين. اونهم فقط و فقط براي سه روز. سه روز كه چيزي نيس.

يه سه روز نذاريم نسبت به هيچي منفي فكر كنيم. متنفر نشيم. نگيم: ”اَه ... از اين كار بدم مياد.“ همه چي رو مثل خدا در آغوش بگيريم واگه چيزي رو مضر ديديم او رو ببخشيم. مثل خدا كه بخشندس.



به آينده ي دور و نزديك خوشبين باشيم. اگه ديديم دارن ملت ميگن: ”بيكاري جوونها و درآمدهاي كم و ...“ بلافاصله از محل شنيدن اين جمله ها پاشيم و بريم يه جاي ديگه.

توصيه مي كنم تو اين سه رو كمتر حرف بزنيم تا با كسي كمترين اصطكاك رو داشته باشيم.

اگه هنوز هم دارين مي خونين، يادتون نره كه يه دفتر قشنگ بخرين (به خدا قيمتي نداره.) و با يك خودكار يا روان نويس خوشگل (مثلا با جوهر سبز رنگ) روي جلد اون دفتر خوشگل بنويسيم: ”دفتر اون سه روز !“ بعد توش هر موقع وقت كرديم، تمام خاطرات خوشحال كننده رو بنويسيم. يادمون نره. فقط و فقط مثبتها رو بنويسيم. حتا اگه يه دونه هم باشه. آب و تاب هم بهش بديم. مثلا با اين جمله شروع كنيم: ”هيچوقت يادم نميره اون روزهاي تكرار شدني كه با مامانم و ....“

اگه حتا خاطره ي خوبي وجود نداره (كه واقعا بعيده!) سعي كنين امروز فورا يه خاطره براي خودتون دست و پا كنين! حتا ميتونين همين الان با وجوديكه ممكنه چاق باشين، بدون هيچ دليلي و تنها به اين دليل كه حالتون خيلي خوبه، دوتا نون خامه اي گنده و خوشمزه بخرين و بيارين خونه. يكيشو بذارين تو يخچال براي بعد! و يكيشو با چايي خوشمزه نوش جان كنين، بعدش هم حين خوردنش يه اهنگ مشتي كه خيلي خيلي دوسش دارين گوش بدين و آلبوماتون رو ببينين و به خودتون نگاه كنين. حالا مي فهمين كه اونقدرها هم كه فكر مي كردين در گذشته چاق نبودين. زشت نبودين. اتفاقا خيلي هم با حال بودين. بعد فكر كنين كه چند سال ديگه وقتي به عكساي امروزتون نگاه مي كنين همينجوري فكر مي كنين! مطمئن باشين اونطورا هم كه فكر مي كنين نقص ندارين. نترسين. با خوردن يه نون خامه اي طوري نميشين. قرار نيست هميشه اين كار تكرار بشه. گفتم كه، شما اين كار رو مي كنين تا براتون خاطره بشه!!! (قرارا نيس تكرارش كنين)



اين سه روز رو يه كاري بكنين بهتون خوش بگذره. حتا اگه مجبورين يه كار زوري انجام بدين سعي كنين بطور موقت ازش لذت ببرين. الكي خوش باشين. بابا مسائل اونجور هم كه فكر مي كنين گنده نيستن. مثلا بودا ميگه: ”اگه مجبوريد از چاه آب بياوريد و چاه در وسط جنگل است، سر راه يك دانه گل بچينيد و بو كنيد. اگر چاه در بيابان است سر راه يك مشت خاك برداريد و آنرا ذره ذره از مشتتان به زمين بريزيد تا باد ناديدني را ببينيد.“ اينا يعني اينكه متوجه باشين كه دارين الكي الكي بسمت آينده ميرين بدون گذشتن از زمان حال!! مثل اين مي مونه كه يكي يه قايق بندازه تو آب، بعد بجاي اينكه بره بشينه تو قايق و پارو بزنه، بپره تو آب، يه طناب بندازه ببنده به قايق و جلوتر از قايق شنا كنه و قايق رو باخودش جلو ببره!! اين كار لذتها رو از آدم ميگيره. اين خيانته به خود. كسي هم مطمئن باشين ازتون راضي نميشه. خدا كه نمي خواد ما زجر بكشيم. او همه جا گفته كه انسان رو فرمانرواي زمين كرده تا انسان زمين و آسمانها رو به تسخير خودش در بياره. نه اينكه بشينه يه گوشه و هي آه سوزان بكشه. كه چي بشه؟!! كي ميشنوه؟!! اگه شما خوشتون مياد يكي هي در گوشتون ناله كنه، خدا هم خوشش مياد كه بنده هاش هي ناله كنن!



تو اين سه روز از مسير هميشگي خونه نريم. از يه راه قشنگتر رفت آمد كنيم. حتا اگه دورتر بشه مسيرمون. بابا فقط سه روزه! يه هفته و يه ماه و يه سال كه نيس. بعدش ميتوني از همون راه قبلي بري. فكر نكن خدا بدش مياد كه تو از يه راه خوب بري خونه. خدا عقده اي نيس! اين در حاليه كه ماها ممكنه باشيم!

يه سه روز مثبت فكر كنين. اصلا فكر كنن ديوانه شدي! و نمي توني منفي فكر كني!!

اگه تمام اين مفاد رو اجرا كرديم بعد از سه روز هر كدوم براي شفا مي نويسيم كه چه احساس داريم. شفا قول ميده احساس شما رو بي كم و زياد چاپ كنه. اين كار شما رو با معجزه مواجه نمي كنه. فقط لذت ”تصويه شدن“ رو مي چشين. يعني اگه تكرار بشه اهسته آهسته نمي تونين نااميد بشين. چه حالي ميده يكي نتونه نااميد بشه. فكر مي كنين خوشبختي چيزي بيش از اينه؟!



اگه خداييش با ما پيمان مي بندي كه سه روز رو به همين شيوه بگذروني، لطفا برو به بخش ”نوشته هاي شما“، اسمتو بنويس و در اين كار شركت كن. يادت نره كه تاريخ امروز رو حتما بنويس. خط زير رو هم به آخر نوشتت توي اون صفحه اضافه كن:



” من در نهايت سلامت عقل و روان تعهد مي كنم كه سه روز ديوانه وار مثبت فكر كنم.“



توضيح: بعد از سه روز فقط احساس كساني در شفا چاپ خواهد شد كه روز اول در ”نوشته هاي شما“ اسمشان را نوشته باشن.

دفتر يادتون نره. همين الان اقدام كنين. ممكنه ده ديقه ديگه يادتون بره...

اين گوي و اين ميدان...

دوستدارتان .... محمد

۱۳۸۱ مرداد ۱۳, یکشنبه




Click to enlarge



چون مي دانم دوست خوبم، اينك در سفر است و ممكن است در سالروز تولدش به ”شفا“ نگاه كند، اين مطلب را از مجله ي نجوم گرفتم تا بدينوسيله خبر از هديه اي در آسمان به او بدهم. ظاهرا بايد ديدن اين اتفاق در آسمان بسيار جالب باشد. اگر كسي از اين پديده توانست عكس بگيرد يا عكسي از آن را روي شبكه ديد لطفا به ما اطلاع دهد تا آدرس را براي همه بنويسيم!

راستي ميگم، اگه هر چيزي پولي باشه، اين منظره كه مجانيه. بريد ببينيد... خدا چقدر خوبه كه بابت اين مناظر بديع كه به وفور وجود داره ازمون پول نمي گيره ! اين چيزا مفته مفته. فقط يه جو همت ميخواد و يه نمه علاقه كه فكر كنم همه دارن....

ـــــــــــصالح



...



يادداشتهاي محمد. صفحه ي هشتم. فروردين 78

”ماههاست كه مي دانم پدرم صبحها كه از خواب بر مي خيزد، دندان مصنوعي اش را در دهان مي گذارد. احساس مي كنم من هم هر روز صبح كه خواب بيدار مي شوم، در ابتدا ذهني بدون فكر و آرام شده دارم. بعد از چند ثانيه دستگاه ضبط صوت افكارم را روشن مي كنم و مجدداً صفحه ي خالي ذهنم را با آنها پر مي كنم. بطور خلاصه ”فكر مصنوعي ام“ را در فضاي خالي روحم قرار مي دهم!

انساني كه از خواب برمي خيزد، از مرگي كوتاه برخاسته و امروز حياتي مجدد دارد. خب اين همه نعمت دوباره در اختيار توست. نور. زمين. كتاب. دفتر. فكر. چسب.... مي خواهي امروز از اينها چه استفاده اي بكني؟ - محمد“



اين هديه را ببينيد. با بلندگوهاي روشن و روحي بدون تشويش...

اين هم سايت بسياري مناسبي براي آرامش است.



-------صالح