شرحي از معراج مولانا
صبحدم گشتم چنان از باده ي انوار مست
كافتاب اسا فتادم بر در و ديوار مست
جبرئيل امد براق اورد گفتا برنشين
جام بر دستند بهرت منتظر بسيار مست
برنشستم برد بر چرخم براق برق سير
ديدم آنجا قطب را با كوكب سيار مست
درگشادند اسمان را و به پيشم آمدند
ابشرو گويان ملايك جمله از ديدار مست
از سپهر چهارمين روح الله امد پيش من
ساغر خورشيد بر كف از مي انوار مست
گفتم اي چون تو هزاران در خمار جام عشق
كي شود مخمور جز در خانه ي خمار مست
دست او بگرفتم و با خود به بالا بردمش
برگذشتيم از سواد عرصه ي اغيار مست
بهر ظلمت ماند از پس بهر نور امد ز پيش
عقل گفتا بگذر از اين تا رسي دريار مست
بر لب درياي اعظم كشتي ديدم در او
احمد مرسل به حال و حيدر كرار مست
دست من بگرفت حيدر اندر ان كشتي نشاند
بگذرانيدم از ان درياي گوهر بار مست
از مقام قاب قوسينم به اوعدنا كشيد
گفتم آنجا راز را با ساقي ابرار مست
باده از دست خدا نوشيدم و بوسيدمش
آستين افشان گرفتم دامن دلدار مست
گفتم اكنون بازميداري در اين محفل مرا
يا مرا گويي برو در عرصه ي بازار مست؟
گفت ني ني ساربان ما تويي اي شمس الدين
رو مهار اشتران گير و بكش قطار مست
...هدي
۱۳۸۳ فروردین ۱۲, چهارشنبه
۱۳۸۳ فروردین ۱۱, سهشنبه
تو را غذای ديگر است
تو را غير اين غذای خواب و خور، غذای ديگر است که: ابيت عند ربی يطعمنی و يسقينی. درين عالم آن غذا را فراموش کرده ای و به اين مشغول شده ای و شب و روز تن را می پروری. آخر، اين تن اسب توست، و اين عالم آخور اوست؛ و غذای اسب غذای سوار نباشد، او را به سر خود خواب و خوری است و تنعمی است.
اما سبب آنکه حيوانی و بهيمی بر تو غالب شده است: تو بر سر اسب در آخور اسبان مانده ای و در صف شاهان و اميران عالم بقا مقام نداری. دلت آنجاست، اما چون تن غالب است، حکم تن گرفته ای و اسير او مانده ای_ همچنانکه مجنون قصد ديار ليلی کرد: اشتر را آن طرف می راند تا هوش با او بود. چون لحظه ای مستغرق ليلی می گشت و خود را و اشتر را فراموش می کرد، اشتر را در ده بچه ای بود، فرصت می يافت، باز می گشت و به ده می رسيد. چون مجنون به خود می آمد، دو روزه راه بازگشته بود. همچنين سه ماه در راه بماند. عاقبت افغان کرد که اين بلای من است. از اشتر فرو جست و روان شد.
... Mohammad
اما سبب آنکه حيوانی و بهيمی بر تو غالب شده است: تو بر سر اسب در آخور اسبان مانده ای و در صف شاهان و اميران عالم بقا مقام نداری. دلت آنجاست، اما چون تن غالب است، حکم تن گرفته ای و اسير او مانده ای_ همچنانکه مجنون قصد ديار ليلی کرد: اشتر را آن طرف می راند تا هوش با او بود. چون لحظه ای مستغرق ليلی می گشت و خود را و اشتر را فراموش می کرد، اشتر را در ده بچه ای بود، فرصت می يافت، باز می گشت و به ده می رسيد. چون مجنون به خود می آمد، دو روزه راه بازگشته بود. همچنين سه ماه در راه بماند. عاقبت افغان کرد که اين بلای من است. از اشتر فرو جست و روان شد.
... Mohammad
۱۳۸۲ اسفند ۲۹, جمعه
رودخانه با آب شفاف و جاري آن...و سنگهاي آن که بعضي غلتان و بعضي ثابتند...
آرزوي سنگها رسيدن به درياست...اما همه آنها نمي توانند...تنها آن سنگهايي که سبک ترند و غلتانند ...آنهايي که حتي وقتي ميان سنگهاي سخت و درشت و محکم ديگر گير ميکنند ؛ نمي هراسند... بلکه به آرامي صبر ميکنند و با انعطاف راه خود را ميان سنگها باز ميکنند و مسرور به پيمودن خود ادامه ميدهند...همه سنگها عاشق رسيدن به دريا هستند اما بعضي از آنها آنچنان سنگين شده اند که فراموش کرده اند سبک غلتيدن به سوي دريا چگونه است ...آنها خود را به آب کم رودخانه راضي کرده اند اما ته دلشان مي دانند که رودخانه مسير رسيدن به درياست و تنها درياست که درياست!
سنگهاي کوچک به ساحل مي رسند....غرق در شن و ماسه هاي ساحل مي شوند....ساحل هم عاشق درياست ؛ آرزو دارد که موجها بيايند و هر بار سنگهاي کوچک و خوشحال را از آغوشش به عمق دريا ببرند....چه آرامشي دارد اين زيبايي وصف ناشدني ... معاشقه ساحل و دريا ...و سرور سنگهاي کوچک در پيوستن به آبي آرام...
سارا پری
صداي دريا را مي شنوي؟
موطنت تو را مي جويد...
زهرا
آرزوي سنگها رسيدن به درياست...اما همه آنها نمي توانند...تنها آن سنگهايي که سبک ترند و غلتانند ...آنهايي که حتي وقتي ميان سنگهاي سخت و درشت و محکم ديگر گير ميکنند ؛ نمي هراسند... بلکه به آرامي صبر ميکنند و با انعطاف راه خود را ميان سنگها باز ميکنند و مسرور به پيمودن خود ادامه ميدهند...همه سنگها عاشق رسيدن به دريا هستند اما بعضي از آنها آنچنان سنگين شده اند که فراموش کرده اند سبک غلتيدن به سوي دريا چگونه است ...آنها خود را به آب کم رودخانه راضي کرده اند اما ته دلشان مي دانند که رودخانه مسير رسيدن به درياست و تنها درياست که درياست!
سنگهاي کوچک به ساحل مي رسند....غرق در شن و ماسه هاي ساحل مي شوند....ساحل هم عاشق درياست ؛ آرزو دارد که موجها بيايند و هر بار سنگهاي کوچک و خوشحال را از آغوشش به عمق دريا ببرند....چه آرامشي دارد اين زيبايي وصف ناشدني ... معاشقه ساحل و دريا ...و سرور سنگهاي کوچک در پيوستن به آبي آرام...
سارا پری
صداي دريا را مي شنوي؟
موطنت تو را مي جويد...
زهرا
۱۳۸۲ اسفند ۲۳, شنبه
آموخته ام ..... داشتن كودكي كه در آغوش شما به خواب رفته زيباترين حسي است كه در دنيا وجود دارد .
آموخته ام ...... كه مهربان بودن بسيار مهم تر از درست بودن است .
آمو خته ام ...... كه هرگز نبايد به هديه اي از طرف كودكي ( نه ) گفت .
آموخته ام .... كه هميشه براي كسي كه به هيچ عنوان قادر به كمك كردنش نيستم دعا كنم .
آموخته ام ..... كه گاهي تمام چيزهايي كه يك نفر مي خواهد فقط دستي است براي گرفتن دست او ، وقلبي است براي فهميدن وي .
آموخته ام ...... كه زندگي مثل يك دستمال لوله اي است هر چه به انتهايش نزديكتر مي شويم سريعتر حركت مي كند .
آموخته ام ..... كه پول شخصيت نمي خرد.
آموخته ام ...... كه تنها اتفاقات كوچك روزانه است كه زندگي را تماشايي مي كند .
آموخته ام ..... كه خداوند همه چيز را در يك روز نيافريد .پس چه چيز باعث شد كه من بيانديشم مي توانم همه چيز را در يك روز به دست بيا ورم .
آموخته ام ...... كه چشم پوشي از حقايق آنها را تغيير نمي دهد.
آموخته ام .... كه اين عشق است كه زخمها را شفا مي دهد نه زمان.
آموخته ام ..... كه وقتي با كسي روبرو مي شويم انتظار لبخندي از سوي ما را دارد .
آموخته ام ...... كه هيچ كس در نظر ما كامل نيست ... تا زماني كه عاشق بشويم .
آ موخته ام ..... كه زندگي دشوار است اما من از او سخت ترم .
آموخته ام ....... كه آرزويم اين است قبل از مرگ مادرم يكبار به او بيشتر بگوييم دوستش دارم .
آموخته ام ..... كه نمي توانم احساسم را انتخاب كنم اما مي توانم نحوه بر خورد با آنرا انتخاب كنم .
آموخته ام ..... كه همه مي خواهند روي قله كوه زندگي كنند ، اما تمام شادي ها و پيشرفتها وقتي رخ مي دهد كه در حال بالا رفتن از كوه هستيد .
آموخته ام ..... كه كوتاهترين زماني كه من مجبور به كار هستم ، بيشترين كارها و وظايف را بايد انجام دهم .
~.~.~.~.~
عشق چيست ؟
شخصي به همسرش مي گوييد : من عاشق تو هستم و بدون تو نمي توانم زندگي كنم .
اما اين عشق نيست ، گرسنگي است . شما نمي توانيد در آن واحد هم كسي را دوست بداريد وهم بي تابانه نيازمندش باشيد .
عاشق واقعي كسي است كه معشوق خود را آزاد مي گذارد تا خودش باشد .در عشق اجباري نيست .عشق يعني امكان انتخاب به معشوق دادن .براي آنكه كسي يا چيزي را به دست بياوري رهايش كن.
عيد بر همه مبارك
صالح
آموخته ام ...... كه مهربان بودن بسيار مهم تر از درست بودن است .
آمو خته ام ...... كه هرگز نبايد به هديه اي از طرف كودكي ( نه ) گفت .
آموخته ام .... كه هميشه براي كسي كه به هيچ عنوان قادر به كمك كردنش نيستم دعا كنم .
آموخته ام ..... كه گاهي تمام چيزهايي كه يك نفر مي خواهد فقط دستي است براي گرفتن دست او ، وقلبي است براي فهميدن وي .
آموخته ام ...... كه زندگي مثل يك دستمال لوله اي است هر چه به انتهايش نزديكتر مي شويم سريعتر حركت مي كند .
آموخته ام ..... كه پول شخصيت نمي خرد.
آموخته ام ...... كه تنها اتفاقات كوچك روزانه است كه زندگي را تماشايي مي كند .
آموخته ام ..... كه خداوند همه چيز را در يك روز نيافريد .پس چه چيز باعث شد كه من بيانديشم مي توانم همه چيز را در يك روز به دست بيا ورم .
آموخته ام ...... كه چشم پوشي از حقايق آنها را تغيير نمي دهد.
آموخته ام .... كه اين عشق است كه زخمها را شفا مي دهد نه زمان.
آموخته ام ..... كه وقتي با كسي روبرو مي شويم انتظار لبخندي از سوي ما را دارد .
آموخته ام ...... كه هيچ كس در نظر ما كامل نيست ... تا زماني كه عاشق بشويم .
آ موخته ام ..... كه زندگي دشوار است اما من از او سخت ترم .
آموخته ام ....... كه آرزويم اين است قبل از مرگ مادرم يكبار به او بيشتر بگوييم دوستش دارم .
آموخته ام ..... كه نمي توانم احساسم را انتخاب كنم اما مي توانم نحوه بر خورد با آنرا انتخاب كنم .
آموخته ام ..... كه همه مي خواهند روي قله كوه زندگي كنند ، اما تمام شادي ها و پيشرفتها وقتي رخ مي دهد كه در حال بالا رفتن از كوه هستيد .
آموخته ام ..... كه كوتاهترين زماني كه من مجبور به كار هستم ، بيشترين كارها و وظايف را بايد انجام دهم .
~.~.~.~.~
عشق چيست ؟
شخصي به همسرش مي گوييد : من عاشق تو هستم و بدون تو نمي توانم زندگي كنم .
اما اين عشق نيست ، گرسنگي است . شما نمي توانيد در آن واحد هم كسي را دوست بداريد وهم بي تابانه نيازمندش باشيد .
عاشق واقعي كسي است كه معشوق خود را آزاد مي گذارد تا خودش باشد .در عشق اجباري نيست .عشق يعني امكان انتخاب به معشوق دادن .براي آنكه كسي يا چيزي را به دست بياوري رهايش كن.
عيد بر همه مبارك
صالح
۱۳۸۲ اسفند ۲۰, چهارشنبه
نتيجه خيره شدن هابل برای چهار ماه متمادی به يک تکه کوچک از آسمان .

عکس تازه حاوی کهکشان هايی به فاصله 13 ميليارد سال نوری از زمين است و شکل جهان را زمانی که تنها 400 ميليون ساله بود آشکار می کند.
به گفته ستاره شناسان جهان در آن دوره، که تنها کمتر از يک ميليارد سال از انفجار بزرگ می گذشت، بسيار متفاوت از جهان امروز بود و اين عکس اطلاعات زيادی درباره سال های شکل گيری کيهان فراهم می کند.
اجرامی که در اين عکس ديده می شود کمرنگ تر همه چيزهايی است که تاکنون ديده شده است.
عکس
زهرا

عکس تازه حاوی کهکشان هايی به فاصله 13 ميليارد سال نوری از زمين است و شکل جهان را زمانی که تنها 400 ميليون ساله بود آشکار می کند.
به گفته ستاره شناسان جهان در آن دوره، که تنها کمتر از يک ميليارد سال از انفجار بزرگ می گذشت، بسيار متفاوت از جهان امروز بود و اين عکس اطلاعات زيادی درباره سال های شکل گيری کيهان فراهم می کند.
اجرامی که در اين عکس ديده می شود کمرنگ تر همه چيزهايی است که تاکنون ديده شده است.
عکس
زهرا
۱۳۸۲ اسفند ۱۵, جمعه
تا اينجا يه فرق هايي بين دانشجوهاي خوب ايران و دانشجوهاي خوب دانشگاههاي كانادا پيدا كردم.
به مرور اونها رو ميگم.فعلا اينا رو فهميدم:
1-ما توي ايران تكليف كه بهمون ميدادن حل كنيم،ميذاشتيم روز آخر قبل از موعدش حل ميكرديم.
دقيقه ي نود هم تموم ميشد.
اينجا بچه ها چند روز قبل از اينكه موعد تحويل برسه تكليف ها رو حل ميكنن و به استاد تحويل ميدن،
يا نگه ميدارن و سر موعد موقرر تحويل ميدن.اين خيلي نكته ي عجيب و جالبي برام.مثلا يه بار از سر كنجكاوي وسط هفته رفتم ببينم ايا كسي تمريني رو ،چهار روز قبل ازاينكه وقت تحويل تمرين ها برسه توي جعبه انداخته.
وقتي در جعبه رو باز كردم،ديدم پره!
اين عجيبه و خيلي خيلي اين روش دوست داشتني تر از روش ما بچه هاي دانشجوي ايرانيه كه هنوز هم دقيقه ي نود تحويل ميديم.
2-اينجا استاد ها له له ميزنن دانشجو سوالي كنه چون به شدت اعتقاد دارن كه ذهن باز يه دانشجو ميتونه به اونها
تو تحقيقات ايده بده.حتي استاد هاي زيادي هستند كه با دانشجوي كلاسشون مقاله چاپ ميكنن.
چون ايده ي اصلي رو دانشجوي سر كلاس به صورت سوال پرسيده.اما تو ايران تا جايي كه من ميدونم اينطوري
نبود.به نظرم اين سيستم خيلي بازدهش از سيستم ايران بهتره.
محمد
به مرور اونها رو ميگم.فعلا اينا رو فهميدم:
1-ما توي ايران تكليف كه بهمون ميدادن حل كنيم،ميذاشتيم روز آخر قبل از موعدش حل ميكرديم.
دقيقه ي نود هم تموم ميشد.
اينجا بچه ها چند روز قبل از اينكه موعد تحويل برسه تكليف ها رو حل ميكنن و به استاد تحويل ميدن،
يا نگه ميدارن و سر موعد موقرر تحويل ميدن.اين خيلي نكته ي عجيب و جالبي برام.مثلا يه بار از سر كنجكاوي وسط هفته رفتم ببينم ايا كسي تمريني رو ،چهار روز قبل ازاينكه وقت تحويل تمرين ها برسه توي جعبه انداخته.
وقتي در جعبه رو باز كردم،ديدم پره!
اين عجيبه و خيلي خيلي اين روش دوست داشتني تر از روش ما بچه هاي دانشجوي ايرانيه كه هنوز هم دقيقه ي نود تحويل ميديم.
2-اينجا استاد ها له له ميزنن دانشجو سوالي كنه چون به شدت اعتقاد دارن كه ذهن باز يه دانشجو ميتونه به اونها
تو تحقيقات ايده بده.حتي استاد هاي زيادي هستند كه با دانشجوي كلاسشون مقاله چاپ ميكنن.
چون ايده ي اصلي رو دانشجوي سر كلاس به صورت سوال پرسيده.اما تو ايران تا جايي كه من ميدونم اينطوري
نبود.به نظرم اين سيستم خيلي بازدهش از سيستم ايران بهتره.
محمد
۱۳۸۲ اسفند ۱۲, سهشنبه
يك قصه بيش نيست غم عشق ،وين عجب
كز هر زبان كه ميشنوم نامكرر است
`
*~*~*~*~*~*~*~*~*~*~*~*~*~*~*~*~*~*~*~*~*~
گويي عشق هنري است گمشده ...
؛ هر انساني با تشرف به آيين عشق به اين سياره پا مينهد ؛و ؛عشق ، پديداري است كيهاني كه عالم چهار بعدي يا دنياي شگفتيها را بر آدمي ميگشايد. عشق راستين از خويشتن فارغ است و از هر چه ترس رها.عشق يعني ظهور خدا و نيرومندترين قدرت مغناطيسي موجود در عالم .عشق پاك همجنس و همسنگ خود را به سوي خود ميكشاند.براي هر انساني نيمه ديگر يا انتخاب الهي وجود دارد اين دو به يك عالم ذهني تعلق دارند. پس آنچه را خدا پيوست انسان جدا نسازد.؛
*~*~
ما براي رسيدن به شهر خدا صحاري سوزان را در نور ديده ايم با گرسنگي و عطش پنجه در پنجه افكنده ايم و از خوف روز و هول و آرامش شب آگاه شده دايم . ليكن پيش از ما كساني به اين شهر رسيده بودند بي آنكه قدمي برداشته باشند و از جمال و زيبايي اين شهر بهره ها برده اند كساني كه نه گرسنگي جسم و نه عطش روح را چشيده بودند، دانه هايي كه پاييز بر بساط خاك مي افكند هر كدام در شكافتن پوسته خويش و سبز شدن و گل دادن و به ميوه نشستن شيوه خاص خود دارد اما عليرغم گوناگون بودن شيوه ها مسيركي دانه ها طي ميكنند مسيري يگانه و واحد است و اين مسير همانا شكافتن پوسته خاك و قامت در حضور آفتاب برافراشتن است.
ميان ساكنان خاك و مقيمان افلاك مداوم و پيوسته به پيوستگي روز و شب نجوا و گفتگو است چه بسيار بزرگاني كه در زمين ، بزرگي و عظمتشان زاييده خضوع و تسليم بي قيد و شرط و خوش صدا در برابر زخمه هاي نوازنده اي هنر آفريين و كارشناس بوده است.
ّّّّّّ***ّ جبران خليل جبران
زهرا
كز هر زبان كه ميشنوم نامكرر است
`
*~*~*~*~*~*~*~*~*~*~*~*~*~*~*~*~*~*~*~*~*~
گويي عشق هنري است گمشده ...
؛ هر انساني با تشرف به آيين عشق به اين سياره پا مينهد ؛و ؛عشق ، پديداري است كيهاني كه عالم چهار بعدي يا دنياي شگفتيها را بر آدمي ميگشايد. عشق راستين از خويشتن فارغ است و از هر چه ترس رها.عشق يعني ظهور خدا و نيرومندترين قدرت مغناطيسي موجود در عالم .عشق پاك همجنس و همسنگ خود را به سوي خود ميكشاند.براي هر انساني نيمه ديگر يا انتخاب الهي وجود دارد اين دو به يك عالم ذهني تعلق دارند. پس آنچه را خدا پيوست انسان جدا نسازد.؛
*~*~
ما براي رسيدن به شهر خدا صحاري سوزان را در نور ديده ايم با گرسنگي و عطش پنجه در پنجه افكنده ايم و از خوف روز و هول و آرامش شب آگاه شده دايم . ليكن پيش از ما كساني به اين شهر رسيده بودند بي آنكه قدمي برداشته باشند و از جمال و زيبايي اين شهر بهره ها برده اند كساني كه نه گرسنگي جسم و نه عطش روح را چشيده بودند، دانه هايي كه پاييز بر بساط خاك مي افكند هر كدام در شكافتن پوسته خويش و سبز شدن و گل دادن و به ميوه نشستن شيوه خاص خود دارد اما عليرغم گوناگون بودن شيوه ها مسيركي دانه ها طي ميكنند مسيري يگانه و واحد است و اين مسير همانا شكافتن پوسته خاك و قامت در حضور آفتاب برافراشتن است.
ميان ساكنان خاك و مقيمان افلاك مداوم و پيوسته به پيوستگي روز و شب نجوا و گفتگو است چه بسيار بزرگاني كه در زمين ، بزرگي و عظمتشان زاييده خضوع و تسليم بي قيد و شرط و خوش صدا در برابر زخمه هاي نوازنده اي هنر آفريين و كارشناس بوده است.
ّّّّّّ***ّ جبران خليل جبران
زهرا
اشتراک در:
پستها (Atom)