• پيش از آن كه زلزله اتفاق بيفتد...
• اول از همه به فكر مكانى باشيد كه در آن زندگى مى كنيد. بسيارى از بناهاى تهران خصوصاً در مركز و جنوب شهر قديمى هستند، خانه هايى بدون اسكلت فلزى. تا قبل از تصويب قانون ايمن سازى منازل در دهه شصت، بسيارى از خانه هايى كه با اسكلت فلزى ساخته مى شدند هم اصول ايمن سازى را رعايت نمى كردند.
"Important information about the fututre earthquake in TEHRAN, please read this website."
ضمن اينكه اصولاً بساز و بفروش هاى تهران افرادى هستند كه اصولاً صلاحيت ساخت مسكن را ندارند و غالباً تشكيل شده اند از افراد كم سواد و سودجو كه براى سود بيشتر حاضرند با جان شما معامله كنند. اما چيزى كه مسلم است خانه هاى قديمى مقاومت كمترى در برابر زلزله دارند. اگر در چنين مكانى زندگى مى كنيد حتماً به فكر تهيه يك مكان ايمن باشيد. فعلاً دست به نقد اگر مى توانيد نقشه اى از گسل هاى تهران تهيه كنيد و به شدت از تهيه مسكن روى مرز گسل ها خوددارى كنيد. هيچ ساختمانى با هر درجه ضريب ايمنى در مرز گسل ها سالم نخواهد ماند.
• شصت درصد زلزله ها در نيمه شب اتفاق افتاده است. بعيد نيست كه زلزله تهران هم جزء همين شصت درصدى ها باشد. فراموش نكنيد كه بعد از اين لباس كامل را در كنار تخت و در دسترس قرار دهيد.
• همين الان كه اين نوشته را تمام كرديد برويد دو تا بطرى نوشابه خانواده خالى را از آب پر كنيد و داخل ماشين بگذاريد. حواستان باشد كه هميشه آن را پر نگه داريد و دو بطرى ديگر هم پرآب كنيد و در مكانى امن در خانه قرار دهيد.
• مكان هاى امن خانه را شناسايى كنيد.
• يك ساك كوچك تهيه كنيد. سعى كنيد از نوعى باشد كه دسته بلند دارند و روى دوش قرار مى گيرند. يا يكى از اين كوله پشتى ها كه قديم ها براى كوهنوردى و در حال حاضر براى مدارس استفاده مى شود. چند تا كنسرو تن ماهى، كمى خشكبار، قند، يك راديوى كوچك و يك چراغ قوه داخل آن بگذاريد. براى تمام اين وسايل باطرى تهيه كنيد و حواستان باشد هر دو ماه باطرى را عوض كنيد. قوطى هاى تن ماهى را قبل از سررسيد مهلت مصرف عوض كنيد. اگر جا باشد بطرى هاى آب را هم داخل همين ساك قرار دهيد.
پيچ گوشتى، شمع، چاقو، سوت و آچارفرانسه را هم داخل همين ساك قرار دهيد. لوازم كمك هاى اوليه را در اين ساك قرار بدهيد. شامل يك قيچى كوچك، باند استريل، چسب، قرص آنتى بيوتيك و استامينوفن، قرص اسهال، الكل و داروى مسكن، اگر دارويى داريد كه عدم مصرفش باعث مرگتان مى شود از آنها هم چندتايى در ساك قرار بدهيد.
اگر از سوييچ ماشينتان دو تا داريد يكى را داخل ساك قرار دهيد. اگر نداريد برويد يكى تهيه كنيد بعد آن را داخل اين ساك قرار دهيد. يك بسته دستمال كاغذى رولى فراموش نشود. چند متر طناب، حوله، كوچك، مقدارى پول و طلا يك يا دو قطعه خيلى كوچك از يادگارى كه خيلى برايتان ارزش دارد.
• داخل اتاق خواب را از لوستر و تابلو و اكواريوم و آينه و هر چه وسايل اين طورى است خالى كنيد. تنها يك تخت براى اتاق خواب كافى است و احياناً يك ميز آرايش بدون آينه. همين لوازم را از اتاق خواب بچه برداريد. در مورد اتاق خواب او با سخت گيرى بيشترى كار كنيد.
• با خيال نسبتاً راحت بخوابيد.
قبل از زلزله چه کار کنیم...more
• اگر زلزله اتفاق افتاد...
• قبلاً برايتان گفتم تمام جاهاى امن خانه را مشخص كنيد. چارچوب درها، زير ميز ناهارخورى و كنار ستون ها بهترين مكان ها هستند.
• اگر هنگامى كه خواب بوديد ديديد كه زمين مى لرزد زياد به خودتان زحمت ندهيد، تا از گيجى خواب بيدار شويد زلزله تمام شده است. مدت زلزله بين سى ثانيه تا يك دقيقه است. اگر از شانس بدمان زلزله يك دقيقه اى نصيبمان شد باز هم از جايتان تكان نخوريد در جايى كه هستيد بمانيد و سرتان را حفظ كنيد.
چون ساختمانى كه سى ثانيه جلوى زلزله ايستادگى كرده است سى ثانيه ديگر هم ايستادگى خواهد كرد. اگر دسترسى شما به يكى از اين نقاط با يك گام امكان پذير است به طرف آن برويد. اگر قرار است چند قدم تا آن مكان برداريد شايد بهتر باشد در جاى خود سنگر بگيريد. حركت در هنگام زمين لرزه كار بسيار سختى است.
• اگر عادت داريد كنار تختتان پارچ آب بگذاريد حتماً از اين به بعد از پارچ و ليوان پلاستيكى استفاده كنيد.
هنگام زلزله چه کارکنیم؟...more
• بعد از اين كه زلزله اتفاق افتاد...
• بعد از زلزله بسيار دقت كنيد بيشتر آسيب ها از اين زمان به بعد شروع مى شود.
• اول اينكه مراقب هر حركت خود باشيد. به هيچ وجه از تخت خارج نشويد. احتمالاً اين نوشته را در مورد پاكسازى اتاق خواب از تابلو و آينه زياد جدى نگرفتيد، يا شب قبل پارچ آب و ليوان را كنار تخت گذاشته ايد و اينها حالا تبديل شده اند به بلورهاى زيباى شيشه. بعد از زلزله برق ها قطع شده است و از نور و اين حرف ها خبرى نيست.
حواستان باشد كه يك حركت اضافى مى تواند باعث بريدگى بسيار بد در پايتان بشود. باز هم حواستان باشد كه در اين شرايط برخى از ساختمان ها تبديل شده به تل عظيمى از خاك. زخم بسيار راحت عفونى مى شود تا حالا اسم كزاز و قانقاريا به گوشتان خورده؟ دوا و دارو هم كه ديگر خوابش را ببينيد. پس حواستان باشد به اين راحتى خودتان را زخمى نكنيد.
• اگر دمپايى روفرشى تان را پيدا نمى كنيد، يك تكه از ملافه روى تشكتان را بكنيد و دورپايتان بپيچيد. سعى كنيد قسمت كف را بسيار كلفت بپيچيد. اگر همسر داريد به او هم توصيه كنيد همين كار را بكند. بسيار سريع عمل كنيد اما هول نشويد تا حال هر چه مى خواست بشود شده.
• به سرعت فرزند كوچكتان (تا ده سال) را بغل كنيد و به طرف در برويد به همسرتان ماموريت بدهيد به طرف ساك و آب برود. اگر فرزندتان بزرگ تر از ده سال است اجازه بدهيد خودش راه برود.
• احتمالاً چارچوب در خانه از شكل خارج شده است. شايد ناچار شديد با كمى زور آن را باز كنيد. اگر خواستيد با زور شانه آن را باز كنيد، دقت كنيد كه خيلى محكم ضربه نزنيد. هيچ كس از آن سمت در خبر ندارد.
• زياد نگران بسته نشدن در خانه نشويد. نسبت خانه نيمه ويران به افراد دزد بيشتر از آن است كه به خانه شما هم دستبرد بزنند.
•به هيچ وجه به اين تصور نباشيد كه خانه شما كه جلوى زلزله ايستادگى كرده بعد از اين هم جاى امنى است. از خانه خارج شويد. حتماً با لباس گرم خارج شويد اگر توانستيد يك پتو هم همراه برداريد، سرما هم به اندازه زلزله كشنده است، به گونه اى از خانه خارج شويد كه گويى بار آخر است كه اين آخر را ترك مى كنيد.
•شما جلو حركت كنيد. بعد فرزندتان بعد همسرتان. اگر ناچار شديد كودك تان را در بغل بگيريد بهتر است فردى كه كودك را در بغل مى گيرد از عقب حركت كند. در حين حركت بسيار دقت كنيد حتماً دستان خود را به ديوار (اگر باقى مانده باشد) يا نرده يا به چيزى بگيريد. بسيار احتمال دارد كه زير پايتان ناگهان خالى شود و اين دست گرفتن كمك مى كند كه پرتاب نشويد.
•اگر در طبقات بالا زندگى مى كنيد به آرامى پايين آمدن را شروع كنيد. چراغ قوه را شما در دست بگيريد و هر قدم را حساب شده برداريد و بعد نور را به عقب بيندازيد كه همسر و فرزندتان بتوانند شما را تعقيب كنند. به هيچ وجه ندويد.
•اگر بوى گاز شنيديد چراغ قوه را خاموش كنيد و سعى كنيد در تاريكى راهتان را پيدا كنيد. به هيچ عنوان از كبريت يا فندك استفاده نكنيد.
• در حياط آپارتمان بسيار مراقب باشيد. دهانه تمام چاه ها حالا ديگر باز شده است، ممكن است با كمى آجر يا سيمان پوشيده شده باشد و شكل كامل يك دام را براى فرو بردن شما تشكيل داده باشد. از كنار ديوار حركت كنيد تا به در برسيد و زياد سرعت نداشته باشيد. اگر برايتان امكان دارد همين الان مكان چاه منزلتان را پيدا كنيد و آن را شناسايى كنيد.
•اگر فكر مى كنيد كه مى توانيد با دست خالى به كمك همسايه ها برويد حتماً اين كار را بكنيد.
• خيلى خيلى مراقب بوى گاز باشيد. اگر اين بو را حس كرديد به سرعت به طرف جهت مخالف آن فرار كنيد. هنگام حركت سعى كنيد از وسط خيابان يا كوچه عبور كنيد (كنار هاى پياده رو معمولاً يكى از هزاران دهانه چاهى هستند كه حالا ديگر سرپوش ندارند.)
زمانى كه از كار نجات همسايه ها فارغ شديد به دقت اين اعمال را انجام دهيد.
• اگر در مركز شهر هستيد هر چه سريع تر خود را به سمت خارج شهر برسانيد. به ذهنتان هم خطور نكند كه به همراه زن و بچه براى نجات برادر يا خواهر يا پدر و مادرى كه دو خيابان بالاتر يا پايين تر هستند برويد.
من شما را درك مى كنم كه دوست داريد برادر، خواهر، مادر يا پدر خود را هم نجات دهيد اما فرزندان خود را فراموش نكنيد. شما سوپرمن نيستيد. در ضمن اگر مجرد هستيد حتماً براى نجات افراد خانواده اقدام كنيد. عموماً خطاب من در اين نوشته افراد متاهل است.
• اگر خواستيد براى خروج فردى كه از زير آوار فرياد مى كشد برويد دو نكته را فراموش نكنيد:
اگر واقعاً فكر مى كنيد مى توانيد اين كار را بكنيد، حتماً يك كلنگ داخل ماشين تان بگذاريد بعد از زلزله مى فهميد مخترع آن چه نعمتى را اختراع كرده است.
اگر نيمى از بدن فردى را بيرون از آوار ديديد با كمك كلنگ و احتمالاً دو سه نفر ديگر شايد بتوانيد از زير خاك خارجش كنيد. اگر تنها از زير هزاران كيلو آوار صدايش را شنيديد بهتر است دست به هيچ اقدامى نزنيد تا شايد كمك هاى خاص با وسائل ويژه برسند.
هنگام خروج همان فردى كه نيمه در آوار قرار دارد بسيار حساب شده عمل كنيد. يك حركت اشتباه مى تواند باعث شود كه ديوار نيمه خراب روى سرش خراب شود و براى هميشه صدايش قطع شود. مى دانستيد يكى از بيمارى هاى روانى رايج بعد از زلزله مختص كسانى است كه با همين حركت اشتباه باعث مرگ عزيزى شدند و تا آخر عمر خود را سرزنش مى كنند كه چرا آن روز آن حركت اشتباه را كردند؟
• يك نكته ديگر: همين الآن به همه دوستانى كه دوستشان داريد اين نكته ها را بگوييد. به برادر، خواهر، مادر و پدر.
SOURCE: SHARGH DAILY
بعد از زلزله چه کار کنیم؟... more
More info.
۱۳۸۳ خرداد ۱۰, یکشنبه
۱۳۸۳ خرداد ۹, شنبه
مردم بهتر است در اين شرايط در فضاي باز و غيرمسقف بخوابند و از خوابيدن كنار پنجرههاي بزرگ، بوفههاي سنگين، اشياء شكستني، و از اين قبيل خودداري كرده، تابلوها را به ديوارها محكمتر كنند و ظروف نسبتا سنگين را در طبقات پايين كابينتها جاي دهند.
با توجه به كوتاه بودن زمان زلزله، از لحظه وقوع تا تخريب احتمالي بهتر است شهروندان ساكن خانههاي فرسوده و غيرمقاوم، با گشودن درهاي فرعي، راه گريز را براي خود باز گذاشته و در غير اين صورت در نقاط امني همانند زير ميزها، به ويژه ميز ناهارخوري پناه گيرند.
با رعايت احتياط، نسبت به تهيه كوله لوازم مورد نياز از جمله بطري يك و نيم ليتري آب به ازاي هر نفر، غذاي غيرچرب فاسد نشدني همچون گردو و كشمش براي دو سه روز، راديو ترانزيستوري، چراغ قوه، داروهاي مصرفي و مورد استفاده و البسه پوشيده و ... اقدام كنند.
بهتر است نخست به خدا توكل كرده و سپس آرامش خود را حفظ كنند.
SOURCE
WHAT TO DO
... Mohammad
با توجه به كوتاه بودن زمان زلزله، از لحظه وقوع تا تخريب احتمالي بهتر است شهروندان ساكن خانههاي فرسوده و غيرمقاوم، با گشودن درهاي فرعي، راه گريز را براي خود باز گذاشته و در غير اين صورت در نقاط امني همانند زير ميزها، به ويژه ميز ناهارخوري پناه گيرند.
با رعايت احتياط، نسبت به تهيه كوله لوازم مورد نياز از جمله بطري يك و نيم ليتري آب به ازاي هر نفر، غذاي غيرچرب فاسد نشدني همچون گردو و كشمش براي دو سه روز، راديو ترانزيستوري، چراغ قوه، داروهاي مصرفي و مورد استفاده و البسه پوشيده و ... اقدام كنند.
بهتر است نخست به خدا توكل كرده و سپس آرامش خود را حفظ كنند.
SOURCE
WHAT TO DO
... Mohammad
۱۳۸۳ خرداد ۷, پنجشنبه
يه سايت خيلي خوب و جالب براي كساني كه به زيست شناسي سلولي يا ژنتيك
علاقه مند هستن.
توي اين سايت مطالب جالب ژنتيكي رو به شكل برنامه ي فلش همراه با توضيحات ميتونين ببينيد.
صفحه ي اصلي:
http://genetics.gsk.com
برنامه هاي فلش:
http://genetics.gsk.com/flash_chromo_actual.htm
http://genetics.gsk.com/flash_heredity_actual.htm
اميدوارم لذت ببريد
...هدي
علاقه مند هستن.
توي اين سايت مطالب جالب ژنتيكي رو به شكل برنامه ي فلش همراه با توضيحات ميتونين ببينيد.
صفحه ي اصلي:
http://genetics.gsk.com
برنامه هاي فلش:
http://genetics.gsk.com/flash_chromo_actual.htm
http://genetics.gsk.com/flash_heredity_actual.htm
اميدوارم لذت ببريد
...هدي
۱۳۸۳ خرداد ۵, سهشنبه
۱۳۸۳ خرداد ۳, یکشنبه
مدتي پيش يه لوبيا كاشتم كه وقتي رشد كرد وبزرگ شد،خيلي ظريف و كم توان بود،
اون به يه پايه احتياج داشت،اما براش هيچ نقطه ي اتكايي نذاشتم.
امروز ديدم كه قسمت انتهايي اش خم شده و به دور خودش پيچيده شده.
جالب بود اون وقتي ديده كسي نيست كه بهش تكيه كنه يه راه حل پيدا كرده و
تصميم گرفته خودش تكيه گاه خودش بشه...
اون به يه پايه احتياج داشت،اما براش هيچ نقطه ي اتكايي نذاشتم.
امروز ديدم كه قسمت انتهايي اش خم شده و به دور خودش پيچيده شده.
جالب بود اون وقتي ديده كسي نيست كه بهش تكيه كنه يه راه حل پيدا كرده و
تصميم گرفته خودش تكيه گاه خودش بشه...
پنجشنبه ي پيش يك اردوي علمي بودم ،مربوط به اكولوژي.
با بچه هاي كلاس رفتيم يه جايي اطراف كرمانشاه به نام گهواره،
اول رفتيم توي ارتفاعات زاگرس و جنگل هاي بلوط رو ديديم.
زيبا بود اما درخت ها ديگه قوي و بلند نبودند.اونجا قبلا جنگلي از درخت بلوط بوده اما به خاطر چراي دام و كندن درخت ها براي كشاورزي ،تقريبا از بين رفته بودن.
براي اينكه بفهميم بلوط هاي دامنه زاگرس قبلا چه شكلي بودن،رفتيم به سمت بيشه هاي مقدس،توي اين منطقه حدود هزار بيشه ي مقدس هست كه قدمت اينها شايد به پيش از اسلام هم برسه.
بيشه ي مقدس حد و مرزي نداشت كه با اون شناخته بشه از درخت هاي بلندش مي فهميديم كه اينجا جزء بيشه هاي مقدسه.
مردم اونجا براي هر بچه اي كه به دنيا ميوردن يه درخت مي كاشتن به اين اعتقاد كه درخت عمرش از انسان بيشتره و از اون بچه محافظت ميكنه.
به درخت ها هيچ بند و نشوني وصل نبود.يعني پاي اون درخت ها نذر نمي كردن،مقدس بودن اونها در اين بود كه هيچ كس نبايد به اون ها اسيبي مي رسوند.
اما مثل درختهاي قبلي اينها هم به خاطر چراي بيش از حد دام داشتن از بين مي رفتن.
دام ها خاك رو خراب كرده بودن و ريشه ي همه ي درخت هايي كه صد ها سال عمر كرده بودن از خاك بيرون امده بود،اگه ريشه بيرون باشه درخت با باد هاي قوي به زمين مي افته.چند تا درخت هم بودن كه باد اونها رو انداخته بود،اما مردم به تنه هاي اونا دست نزده بودن به خاطر همون بعد مقدس بودنشون.
راه نجات اين درخت هاي مقدس خيلي اسونه،كافيه كه دور درخت رو خاك بريزي و با چيزي مثل اجر براش يه چيزي مثل گلدون درست كني.تا حفظ بشه.
اما هنوز كسي اين كار رو نكرده بود،شايد چون تعداد اين درخت ها خيلي زياد بود.
بعد از حرف هاي استاد و ديدن ريشه ي اون درخت ها،دلم فقط يه بيل مي خواست تا حداقل يكي از اون درخت ها رو نجات بدم.
توي اون بيشه هاي مقدس كه بوديم،اهالي روستا به دعوت استاد امدن برامون طبل و سورنا زدن و رقص كردي كردن،رقص خيلي جالبي بود،ادم از هماهنگي شون كيف ميكرد،ضربه هاي پا شون با ضربه هاي طبل يكي بود و ادم فكر ميكرد،صداي طبل صداي پاي كوبي اونيه كه ميرقصه!
بعد از بيشه ها رفتيم يه گسل رو ديديم.طبيعت واقعا بكر و دست نخورده اي بود.
از اون گسل پايين رفتيم و وارد دره شديم،و توي مسير رودي كه داخل دره جريان داشت راه رفتيم.توي ديواره دره،پرستو هاي وحشي با گل خونه ساخته بودن
و داشتن به بچه هاشون غذا ميدادن.
حدود يك ساعت هم توي دره پياده روي كرديم.راه رفتن توي دره تجربه ي بي نظيري بود.
جمعه هم رفتيم، تالاب هشيلان.هشي به زبان محلي يعني مار و لان هم يعني خونه.
معنيش ميشه خونه ي مار ها.يه تالاب خيلي زيبا بود.و نزديك به 375 جزيره كه بهش ”هاموك“ ميگفتن داشت..
براي رسيدن به تالاب از يك كوه صخره اي بلند پايين امديم.
نمي دونم ارتفاعش چقدر بود،ولي شايد بيشتر از يك ساعت و نيم در حال پايين امدن
بوديم.بعض جا هاش سخت بود،اما حسابي كوه نوردي ياد گرفتم.توي راه اين شعر
”رهرو انست كه اهسته و پيوسته رود
نه گهي كند و گهي خسته رود“
رو با عمق وجودم حس كردم!:)
فهميدم كه توي كوه نوردي بايد روي هر قدمي كه ميزاري و بر ميداري فكر كني.
مثل بازي شطرنج و مثل زندگي.
وقتي رسيديم پايين ،تازه فهميدم كه يه راه ماشين رو هم بوده و ما اين همه كوهنوردي كرديم!
از پايين كه به كوه نگاه كردم باورم نميشد،من بودم كه از اين كوه پايين امده بودم.
نهار رو نزديك تالاب خورديم و رفتيم به سمت تالاب.
استاد اول پسر ها رو فرستاد بعد دختر ها.
وايساده بود كنار و ميگفت،خانم ها بريد نترسيد بلاخره خيس ميشيد.
اما همه ميخواستن پا شون رو روي گياه هاي تالاب بزارن كه خيس نشن.
اخرش هم ليز ميخوردن و بدتر مي افتادن تو آب!
خودمم هم يه جا نزديك بود با سر شيرجه بزنم تو آب!:)
ته تالاب گل بود و جالبيش اين بود كه معلوم نبود عمقش چقدره.احتمالا مار هاي ابي داشت ولي ما كه چيزي نديديم اون بيچاره ها حتما از دست ما در رفته بودن!
قابل توجه شما ،مار ابي خطرناك نيست.
گياه هاي تالاب علفي شكل بودن و به نظر نرم ميرسيدن اما بهتر بود ادم بيفته تو اب ولي اونها رو نگيره،چون تيز بودن و دست آدم رو ميبريدن.
نزديك به دو ساعت هم توي تالاب پياده روي ،و پرش داشتيم!
خيلي از بچه ها توي اب افتادن و خيلي ها كفششون توي گل گير كرد.اما براي همه روز خيلي لذت بخشي بود.
الان همه ي تنم از اون كوهنوردي و پياده روي درد ميكنه.اما درد لذت بخشيه.
منو ياد خاطرات خوبم ميندازه!
...هدي
با بچه هاي كلاس رفتيم يه جايي اطراف كرمانشاه به نام گهواره،
اول رفتيم توي ارتفاعات زاگرس و جنگل هاي بلوط رو ديديم.
زيبا بود اما درخت ها ديگه قوي و بلند نبودند.اونجا قبلا جنگلي از درخت بلوط بوده اما به خاطر چراي دام و كندن درخت ها براي كشاورزي ،تقريبا از بين رفته بودن.
براي اينكه بفهميم بلوط هاي دامنه زاگرس قبلا چه شكلي بودن،رفتيم به سمت بيشه هاي مقدس،توي اين منطقه حدود هزار بيشه ي مقدس هست كه قدمت اينها شايد به پيش از اسلام هم برسه.
بيشه ي مقدس حد و مرزي نداشت كه با اون شناخته بشه از درخت هاي بلندش مي فهميديم كه اينجا جزء بيشه هاي مقدسه.
مردم اونجا براي هر بچه اي كه به دنيا ميوردن يه درخت مي كاشتن به اين اعتقاد كه درخت عمرش از انسان بيشتره و از اون بچه محافظت ميكنه.
به درخت ها هيچ بند و نشوني وصل نبود.يعني پاي اون درخت ها نذر نمي كردن،مقدس بودن اونها در اين بود كه هيچ كس نبايد به اون ها اسيبي مي رسوند.
اما مثل درختهاي قبلي اينها هم به خاطر چراي بيش از حد دام داشتن از بين مي رفتن.
دام ها خاك رو خراب كرده بودن و ريشه ي همه ي درخت هايي كه صد ها سال عمر كرده بودن از خاك بيرون امده بود،اگه ريشه بيرون باشه درخت با باد هاي قوي به زمين مي افته.چند تا درخت هم بودن كه باد اونها رو انداخته بود،اما مردم به تنه هاي اونا دست نزده بودن به خاطر همون بعد مقدس بودنشون.
راه نجات اين درخت هاي مقدس خيلي اسونه،كافيه كه دور درخت رو خاك بريزي و با چيزي مثل اجر براش يه چيزي مثل گلدون درست كني.تا حفظ بشه.
اما هنوز كسي اين كار رو نكرده بود،شايد چون تعداد اين درخت ها خيلي زياد بود.
بعد از حرف هاي استاد و ديدن ريشه ي اون درخت ها،دلم فقط يه بيل مي خواست تا حداقل يكي از اون درخت ها رو نجات بدم.
توي اون بيشه هاي مقدس كه بوديم،اهالي روستا به دعوت استاد امدن برامون طبل و سورنا زدن و رقص كردي كردن،رقص خيلي جالبي بود،ادم از هماهنگي شون كيف ميكرد،ضربه هاي پا شون با ضربه هاي طبل يكي بود و ادم فكر ميكرد،صداي طبل صداي پاي كوبي اونيه كه ميرقصه!
بعد از بيشه ها رفتيم يه گسل رو ديديم.طبيعت واقعا بكر و دست نخورده اي بود.
از اون گسل پايين رفتيم و وارد دره شديم،و توي مسير رودي كه داخل دره جريان داشت راه رفتيم.توي ديواره دره،پرستو هاي وحشي با گل خونه ساخته بودن
و داشتن به بچه هاشون غذا ميدادن.
حدود يك ساعت هم توي دره پياده روي كرديم.راه رفتن توي دره تجربه ي بي نظيري بود.
جمعه هم رفتيم، تالاب هشيلان.هشي به زبان محلي يعني مار و لان هم يعني خونه.
معنيش ميشه خونه ي مار ها.يه تالاب خيلي زيبا بود.و نزديك به 375 جزيره كه بهش ”هاموك“ ميگفتن داشت..
براي رسيدن به تالاب از يك كوه صخره اي بلند پايين امديم.
نمي دونم ارتفاعش چقدر بود،ولي شايد بيشتر از يك ساعت و نيم در حال پايين امدن
بوديم.بعض جا هاش سخت بود،اما حسابي كوه نوردي ياد گرفتم.توي راه اين شعر
”رهرو انست كه اهسته و پيوسته رود
نه گهي كند و گهي خسته رود“
رو با عمق وجودم حس كردم!:)
فهميدم كه توي كوه نوردي بايد روي هر قدمي كه ميزاري و بر ميداري فكر كني.
مثل بازي شطرنج و مثل زندگي.
وقتي رسيديم پايين ،تازه فهميدم كه يه راه ماشين رو هم بوده و ما اين همه كوهنوردي كرديم!
از پايين كه به كوه نگاه كردم باورم نميشد،من بودم كه از اين كوه پايين امده بودم.
نهار رو نزديك تالاب خورديم و رفتيم به سمت تالاب.
استاد اول پسر ها رو فرستاد بعد دختر ها.
وايساده بود كنار و ميگفت،خانم ها بريد نترسيد بلاخره خيس ميشيد.
اما همه ميخواستن پا شون رو روي گياه هاي تالاب بزارن كه خيس نشن.
اخرش هم ليز ميخوردن و بدتر مي افتادن تو آب!
خودمم هم يه جا نزديك بود با سر شيرجه بزنم تو آب!:)
ته تالاب گل بود و جالبيش اين بود كه معلوم نبود عمقش چقدره.احتمالا مار هاي ابي داشت ولي ما كه چيزي نديديم اون بيچاره ها حتما از دست ما در رفته بودن!
قابل توجه شما ،مار ابي خطرناك نيست.
گياه هاي تالاب علفي شكل بودن و به نظر نرم ميرسيدن اما بهتر بود ادم بيفته تو اب ولي اونها رو نگيره،چون تيز بودن و دست آدم رو ميبريدن.
نزديك به دو ساعت هم توي تالاب پياده روي ،و پرش داشتيم!
خيلي از بچه ها توي اب افتادن و خيلي ها كفششون توي گل گير كرد.اما براي همه روز خيلي لذت بخشي بود.
الان همه ي تنم از اون كوهنوردي و پياده روي درد ميكنه.اما درد لذت بخشيه.
منو ياد خاطرات خوبم ميندازه!
...هدي
۱۳۸۳ خرداد ۲, شنبه
طلب علم حتا در بدترين شرايط
ماريا وقتي ده سالش بود مادرش (در سال 1878) از دنيا رفت.
ماري در شانزدهمين بهار زندگي از دبيرستان با امتياز فارغ التحصيل شد. در اين هنگام بود كه ثروت پدرش از دست رفت و دخترها مجبور شدند كه براي ادامه ي حياتشان كار كنند. برونيا و ماري علاوه بر ارتباط صميمي كه با هم داشتند، بلند پرواز هم بودند. آنها مصمم، هوشمند و كاملا لهستاني بودند. برونيا به پاريس رفت تا تحصيل پزشكي كند. در اين راه علاوه بر پس انداز خود از حمايت ماري نيز برخوردار بود.
در اين هنگام ماري سرگرم تدريس خصوصي به فرزندان طبقه ي ثروتمند شهر ورشو و اطراف آن بود. ماري در يكي از همين منازل احساس كرد كه به برادر شاگردش علاقمند شده است. آنها با هم قرار ازدواج گذاشتند اما اين ازدواج رخ نداد. زيرا آن پسر ظاهرا با دختري زيباتر و بهتر آشنا شد و ماري را بكل فراموش كرد. اين ناكامي ضربه ي بزرگي به روحيه ي ماري زد طوريكه او تصميم به ترك زندگي كرد. اما پس از مدتي به سر عقل امد و آن بحران عاطفي را طي كرد و با شدت دوبرابر به تدريس مشغول شد. گويي مي خواهد از دنياي اطراف انتقام بگيرد.
قسمتي از درآمد ماري براي برونيا فرستاده ميشد. با اين قرارداد كه وقتي برونيا زماني پزشك شود، به ماري كمك كند تا بتواند به تحصيلات عالي بپردازد. چنين اتفاقي هم افتاد و ماري در سال 1891 با يك بليط درجه چهار قطار به طرف پاريس براه افتاد و تنها حدود چهل روبل (بيست دلار) در جيب داشت. اما ثروت اصلي ماري در سرش بود. خواستن. طلب. طلب علم حتا در بدترين شرايط.
MORE....
ماري در شانزدهمين بهار زندگي از دبيرستان با امتياز فارغ التحصيل شد. در اين هنگام بود كه ثروت پدرش از دست رفت و دخترها مجبور شدند كه براي ادامه ي حياتشان كار كنند. برونيا و ماري علاوه بر ارتباط صميمي كه با هم داشتند، بلند پرواز هم بودند. آنها مصمم، هوشمند و كاملا لهستاني بودند. برونيا به پاريس رفت تا تحصيل پزشكي كند. در اين راه علاوه بر پس انداز خود از حمايت ماري نيز برخوردار بود.
در اين هنگام ماري سرگرم تدريس خصوصي به فرزندان طبقه ي ثروتمند شهر ورشو و اطراف آن بود. ماري در يكي از همين منازل احساس كرد كه به برادر شاگردش علاقمند شده است. آنها با هم قرار ازدواج گذاشتند اما اين ازدواج رخ نداد. زيرا آن پسر ظاهرا با دختري زيباتر و بهتر آشنا شد و ماري را بكل فراموش كرد. اين ناكامي ضربه ي بزرگي به روحيه ي ماري زد طوريكه او تصميم به ترك زندگي كرد. اما پس از مدتي به سر عقل امد و آن بحران عاطفي را طي كرد و با شدت دوبرابر به تدريس مشغول شد. گويي مي خواهد از دنياي اطراف انتقام بگيرد.
قسمتي از درآمد ماري براي برونيا فرستاده ميشد. با اين قرارداد كه وقتي برونيا زماني پزشك شود، به ماري كمك كند تا بتواند به تحصيلات عالي بپردازد. چنين اتفاقي هم افتاد و ماري در سال 1891 با يك بليط درجه چهار قطار به طرف پاريس براه افتاد و تنها حدود چهل روبل (بيست دلار) در جيب داشت. اما ثروت اصلي ماري در سرش بود. خواستن. طلب. طلب علم حتا در بدترين شرايط.
MORE....
۱۳۸۳ اردیبهشت ۱۸, جمعه
۱۳۸۳ اردیبهشت ۱۵, سهشنبه
احساس آرامش
احساس آرامش بعد از یک تمرین سخت که هر لحظه اش فکر کردی آخرین لحظه زندگیته ....
با وجود درد راه میرم ... به بالای سرم نگاه می کنم شاخ و برگ درختای سبز با پس زمینه آبی آسمون ... و پرنده ای که یک لحظه از جلوی کادر انتخابی من رد می شه
تو همچین لحظه ای که بعد از یک فعالیت شدید آروم شدم و بی هیچ دغدغه ای آروم برای خودم قدم بر می دارم ...
خستگی هست .. درد هست ... ولی گذشته و آینده ای وجود نداره ... نگرانی ... ترس .... دلهره ، هیچکدوم نیستن ...
حال ... حال ... و حال
من هستم ... و آسمون و خدای مهربونم ... به علاوه یک عشق وصف نشدنی ... یک احساس آرامش و صلح ... با زمین و زمان
معمولا آدم ها دوست دارن ، دوستاشون تو خوشی ها باهاشون شریک باشن ... کنارشون باشن ...
یک همچین لحظاتی انقدر قوی هستن ... که فکر می کنی می تونن همه زندگی خودت رو و زندگی کسایی رو که دوست داری و به یادشون هستی در بر بگیرن ...
می شه امیدوار بود که انرژِی راه خودش رو از دل یار به قلب همومون طی کنه ... ناراحتی ها و نگرانی ها رو ذوب کنه و خلاصه اش لبریزمون کنه ....
می دونید گه گاه باید به ساده ترین چیز ها ... به تکراری ترین خیابون ها .... به مسیر های همیشگی به باد و بارون و زمین و آسمون یا نگاه عمیق انداخت .... و دید که چه راحت با آدم حرف می زنن ...
فکر می کنم هم زمانی هایی که امروز برام پیش اومد باید برام یک تلنگر بشه... کارایی که کردم ... جاهایی که رفتم ... و خیلی امکان داشت نرم ... و در نهایت رسیدم به اونجایی که یک بنده خدا بدون اونکه خودش بدونه منتظر من بوده که بیام و کمکم کنه ... یک کسی که یک مرشد فرستادتش تا شاید به من بگه که فراموش نشدم ... و اگه من یک قدم به سمت اون برداشتم ... اونم حاضره حداقل یک قدم به سمت من برداره ....
source: Mahi Syahe Koochooloo
... Mohammad
با وجود درد راه میرم ... به بالای سرم نگاه می کنم شاخ و برگ درختای سبز با پس زمینه آبی آسمون ... و پرنده ای که یک لحظه از جلوی کادر انتخابی من رد می شه
تو همچین لحظه ای که بعد از یک فعالیت شدید آروم شدم و بی هیچ دغدغه ای آروم برای خودم قدم بر می دارم ...
خستگی هست .. درد هست ... ولی گذشته و آینده ای وجود نداره ... نگرانی ... ترس .... دلهره ، هیچکدوم نیستن ...
حال ... حال ... و حال
من هستم ... و آسمون و خدای مهربونم ... به علاوه یک عشق وصف نشدنی ... یک احساس آرامش و صلح ... با زمین و زمان
معمولا آدم ها دوست دارن ، دوستاشون تو خوشی ها باهاشون شریک باشن ... کنارشون باشن ...
یک همچین لحظاتی انقدر قوی هستن ... که فکر می کنی می تونن همه زندگی خودت رو و زندگی کسایی رو که دوست داری و به یادشون هستی در بر بگیرن ...
می شه امیدوار بود که انرژِی راه خودش رو از دل یار به قلب همومون طی کنه ... ناراحتی ها و نگرانی ها رو ذوب کنه و خلاصه اش لبریزمون کنه ....
می دونید گه گاه باید به ساده ترین چیز ها ... به تکراری ترین خیابون ها .... به مسیر های همیشگی به باد و بارون و زمین و آسمون یا نگاه عمیق انداخت .... و دید که چه راحت با آدم حرف می زنن ...
فکر می کنم هم زمانی هایی که امروز برام پیش اومد باید برام یک تلنگر بشه... کارایی که کردم ... جاهایی که رفتم ... و خیلی امکان داشت نرم ... و در نهایت رسیدم به اونجایی که یک بنده خدا بدون اونکه خودش بدونه منتظر من بوده که بیام و کمکم کنه ... یک کسی که یک مرشد فرستادتش تا شاید به من بگه که فراموش نشدم ... و اگه من یک قدم به سمت اون برداشتم ... اونم حاضره حداقل یک قدم به سمت من برداره ....
source: Mahi Syahe Koochooloo
... Mohammad
اشتراک در:
پستها (Atom)