۱۳۸۳ شهریور ۹, دوشنبه

حضرت علي (ع):

از روزي كه حق براي من نمايان شد،هرگز دچار ترديد نشدم!

نهج البلاغه حكمت 184



به اميد اينكه ما هم اون حقيقت رو درك كنيم و هرگز در انتخاب راهمون دچار ترديد نشيم.



روز پدر رو به همه ي پدر ها تبريك ميگم.

شاد باشيد

...هدي

۱۳۸۳ شهریور ۴, چهارشنبه

سيانوباكتر

من از امروز دلم ميخواد يه سيانو باكتر باشم!

اون كس خاصي نيست؛مدال المپيك جهاني نبرده ،جايزه نوبل نگرفته.فقط يه باكتري فتوسنتز كننده ساده است.

اما خيلي با حاله،خيلي چيز ميدونه.خيلي عالمه!



يه خصوصيت خوبش اينه كه آخر ِ خود كفاييه.با نور و آب و هوا زنده ميمونه.

و از دي اكسيد كربن و نيتروژن قند ميسازه!

از هيچي همه چي به وجود مياره.و زندگي خودش رو شيرين ميكنه.:)



يه خصوصيت خوب ديگه هم كه داره اينه كه خيلي سمجه.

خوب سماجتي داره.

وقتي كه اكسيژني نبود روي زمين ،اين سيانوباكتر بود كه تصميم گرفت دست به كار بشه و اكسيژن خلق كنه.

يه كار محال بكنه...يه كار سخت.

اون موقع دور و بر سيانو باكتر كوچولو پر از ملكول هاي آهني بود

كه مثل غول بودن و همه ي اكسيژني كه اون با زحمت ميساخت رو مي بلعيدند.

نميدونم اين سيانو باكتر چه روحيه آهني ايي داشت كه تسليم نشد.

تمام اقيانوس ملكول آهن داشت.

نميدونم چه طور جرات كرد با همچين غول هزار چشمي در بيوفته.

ميدونيد سيانوباكتر ها چند سال زحمت كشيدند و جنگيدند و نا اميد نشدند؟



يك ميـــــلـيــــارد ســـال!



بعد از اون همه ي آهن ها ديگه اكسيد شده بود.

روزگار سختي به سر آمده بود.ديگه كم كم دنيا پر شد از اكسيژن.

و حدود دو ميليارد سال بعد به ما گفتند تشريف بياريد.جا حاضره!

حالا ما كه از سيانوباكتر كمتر نيستيم،هستيم؟

...هدي

۱۳۸۳ شهریور ۳, سه‌شنبه

دعا

”اي پروردگار ما،اي نفس در پرواز ما،اين خواست تو است كه در ما ميخواهد.اين آرزوي توست كه در ما آرزو مي كند.

اين شوق توست كه شبهاي ما را روز ميگرداند.شبهايي كه از ان توست و روز هايي كه مُلك توست.

ما نميتوانيم چيزي از تو بخواهيم،زيرا تو نياز هاي ما را نيك ميداني پيش از آنكه نيازها در ما زاده شود.

نياز حقيقي ما تويي و اگر تو خود را بيشتر به ما دهي همه ي آرزو هاي ما را برآورده كرده اي.“

(از كتاب پيامبر ِ جبران خليل جبران)

اين دعا از تو اجابت هم ز تو

ايـمني از تو مهابت هم ز تـو

اين دعا هم بخشش و تعليم توست

ور نه در گلخن گلستان از چه رُست

سعدي

من هم براي اون عزيز بيمار و همه ي عزيز هاي ديگه دعا مي كنم.

هدي

۱۳۸۳ شهریور ۲, دوشنبه

دعاي اورژانس

نام: مريم

دعاي قلبي شما چيست: خدايا برادرم را شفا بخش !

خدايا از ما نگيرش ....

هم اكنون او را شفا ببخش !

آيا نذر مي كنيد تا دعايتان برآورده شود: آري

نذرتان چيست: نذر مي كنم يك پسر بي سرپرست را حمايت كنم



-----

اين دعا در صفحه ي دعاي شفا نوشته شده است. همه با هم به شدت براي برادر مريم دعا مي کنيم. بعد از هر نماز . هر غذا. بعد از هر مسواک زدن. ... يه بار ديگه اين دعاي معصومانه را در صفحه ي دعا بخوانيم.

... محمد

۱۳۸۳ مرداد ۲۵, یکشنبه

خاطره ي خوب پر از انرژيست

موسيقي کارتون پينوکيو

شروع

پايان

فيلم شروع (با موسيقي ديگر)

فيلم پاياني (با موسيقي ديگر)



کارتون بنر يادتونه؟ اسمش واقعا BANAA هست و يا ...

اصلا خودتون ببينيد

موسيقي شروع - پايان

فيلم شروع (با موسيقي ديگر)

فيلم پاياني (با موسيقي ديگر)







کلاه قرمزي









مورچه و مورچه خوار (فيلم و عکس)









... محمد

شاكونتالا

براي دخول به گوشه تنهايي يك زاهد بايد جامه ي فروتنانه اي پوشيد.اين جواهرات و كمان را بگير.

تا قبل از بازگشت من از ديدار زاهد پشت اسب ها را بشور.

...

more



----

نمايشنامه ي شاکونتالا توسط تيم ديدار در حال ترجمه است و به رايگان در اختيار سالکان حقيقت ناب قرار مي گيرد. با تشکر از بچه هاي تيم ديدار...



با فرستادن جيکنامه (اي ميل !) به اين نشاني مي توانيد به اين تيم بپيونديد.





... محمد



۱۳۸۳ مرداد ۱۵, پنجشنبه

سفر

صبح به صبح سه تا اتوبوس مياد در ِ خونه تون. مياد تو اتاقتون. سوارشون بشيد. اتوبوس ِ «شادي» كه شما رو به «عشرت آباد» مي رسونه. اتوبوس «خوبي» كه شما رو به «خيرآباد» مي رسونه و يكي اتوبوس «دانايي» كه شما رو به «حكمت آباد» مي رسونه.



مقصد ِ اين اتوبوس ها معلومه. مواظب باشيم كه وسطاي راه وقتي شاگرد شوفر فرياد زد: «غرور آباد» پياده نشيم. وقتي ميگه «تنبل آباد» پياده نشيم. بيشتر ِ هنرمندايي كه راه به جايي نمي برن كسانين كه توي راه ِ عشرت آباد وقتي ديدن يه عده اي طرفدارشون شدن، توي ايستگاه غرور آباد پياده ميشن.



مثلا يكي كه خطش خوبه نبايد به اين بسنده كنه كه مردم تعرف و تمجيدي ازش مي كنن. مردم معمولا خيلي فرق بين خط هاي خوب و بسيار خوب رو نمي دونن و به هر خطي كه نظم داشته باشه ميگن خوب. اما يه خطاط كه نبايد گول ِ اين تعريف و تمجيد ها رو بخوره و توي غرور آباد پياده شه. بايد جلو بره و مثل كساني كه به قله ي اوج زيبايي رسيدن بشه. چون هر چي جلو مي ري باز زيبايي هست. اصلا جاي عجيبي سرنوشت ما رو پياده كرده كه هر چه مي شكافي مي بيني نظم هست و زيبايي هست. پس دلتون شور نزنه كه ممكنه زيبايي ها تموم بشن.



يكي ديگه تنبل آباده كه شاگرد راننده فرياد مي زنه كه پياده تون كنه. بعضيا هستن كه ميگن تو جووني پول در بياريم تا تو پيري به تنبل آباد برسيم. اين همون جاييه كه توي داستان پينوكيو اتفاق افتاد. شهر ِ بازي جايي بود كه آدما خمير ِ نون مي خوردن و مي نشستن جلو آتيش چون تو اون شهر نونوا نبود. كسي حاضر به كار كردن نبود. مثلا دانشجو بكوب امتحاناش رو ميده يا داوطلب بكوب مي خونه تا كنكور بده، وقتي كنكور داد يا امتحان داد ديگه تو سه ماه تابستون متوقف ميشه و فقط وقت تلف مي كنه.



وسط ِ زاه بسنده نكنيم به شهرت آباد، به ثروت آباد، به شهوت آباد، و فكر نكنيم تو يكي از اينجاها مجبور به توقفيم. توقف كه مي كني، وقتي چوب نمي آري و هيزم نمي شكني، كم كم صبرت كم ميشه، صداقتت كم ميشه، موفقيتت كم ميشه، شاديت كم ميشه و ... چون از جنس ِ مرگ ميشي. اونقدر از درس لذت ببر كه حتا بعد از امتحانا هم كتاباي تازه بگيري و با همون شوق ِ فبل از امتحان بخون. برنامه بريزيم. وقتمون رو دوست داشته باشيم. چه حسي نسبت به سه ساعت از عمرت داري. آيا اونقدر ازش متنفريم كه ميخوايم تلفش كنيم.



فكر كن تو ذهنت هموني شدي كه دوس داري. خيال كن. نترس. اشكال ِ ما اينه كه ما رو از كلمه ي خيال ترسوندن. آدم تا ميگه خيال، به ياد ِ اون كودكي ميفته كه كوزه ي روغن داشت و خيال مي كرد كه باهاش مي تونه پادشاه بشه ولي يوهو كوزه شكست. خيالي كه منبع ِ توليدش روغن باشه محكوم به فناست. اما خيالي كه منبعش اراده ي خودت باشه، مي شه هموني كه انشتين گفت: «من تمام نسبيت خاص و عام را در خيالاتم پروراندم. آزمايشگاه ِ من در خيالم است». اينجا ديگه تويي كه جلو ميري، اونم با تكيه به خدا، نه با تكيه كوزه ي روغن و پول بابات و مدرك دانشگاهيت.



فكر مي كني اگه خدا جاي تو روي زمين مي اومد همينطوري كه تو زندگي مي كني، زندگي مي كرد. فكر مي كني خدا وا ميسته توي يه ايستگاه تا ثروت كسب كنه، تا استراحت كنه. كمي وقت بذار و بعد از اين نوشته يه جايي جواب ِ اين سؤال رو بنويس كه اون چه كاريه كه مي تونه تو رو از رخوت در بياره؟



... محمد

(ايده ي اصلي برگرفته از سخنان استاد الهي قمشه اي)