۱۳۸۵ اردیبهشت ۱۰, یکشنبه

مغزت با فهمیدن ِ اون راز وز وز می کنه

دو جور به طبیعت میشه نزدیک شد. یکی اینکه قانون شکار کردن رو میشه یاد گرفت. اینکه شیر رحم نمی کنه به بچه آهو. آدمهایی هستن که دقیقا می دونن موش چه جور فکر می کنه. اینکه سگ به چی فکر می کنه. واقعا می دونن. می دونن سگ الان به چی فکر می کنه الان. به اینکه داره به این فکر می کنه که الان صاحبم غذا میده بهم.

میدونن سگ کی و کجا پی پی می کنه. نشستن ساعتها گربه شون رو بررسی کردن که چه می کنه. یادم وقتی بچه بودم تقلید قناری مون رو که از رو دو میله می پرید تو قفس و آب و دون می خورد و دوباره می پرید رو در میاوردم. حفظم شده بود دیگه.

بعضی آدمها واقعا فکر موش و سگ و اسب رو می خونن.

اما این نسخه ی تکرار شونده و آمورشی و کم خلاقیت از طبیعت کجا و اون نسخه ی دیگه کجا.

صبح می بینی مهاجرت گلو درازهای گردن سیاه ِ خوشگل. یه لحظه از صداشون برای انرژی گرفتن بسه.

بعد یه گل ِ کوچولو با فشار از لابلای بلوکهای سیمانی ِ جدول ِ جلوی خونه خودش رو بالا کشیده تا خورشید گرمش کنه. یه لحظه دیدنش فرق ِ زرد و خاکستری رو به عمق روحت می بره. هوش و خلاقیت اینجا موج میزنه. این کجا و خوندن ِ فکر ِ سگ کجا!

بعدش حافظ میاد به فریادت

نوای بلبلت ای گل کجا پسند افتد
که گوش هوش به مرغان هرزه گوداری

بلبل هم می تونه پست بشه. از بلبل بودن در بیاد و یه مرغ بشه. یه پرنده ی معمولی بشه. هرزه گو بشه. سگی بشه. ذهنش و رفتارهاش خونده بشه. بی خلاقیت بشه.

اما می تونه اون بلبلی هم باشه که شنیدن صداش تو رو به زندگی برمی گردونه. کاری با اینکه برای خدا می خونه و ... ندارم. همین یه لحظه ای که من از بلبل می فهمم بسه برای یک مدت امید.

انسان حیوونها رو می تونه برتر از اونچه که اونها از خودشون درک کردن درک کنه. بیش از خودش تو از او بفهمی. اما باز هم می تونه این رو عمیقتر کنه و یه جوری گل رو بفهمه که مغزش با فهمیدن ِ اون راز وز وز کنه یه مدت از کار بیفته. سوت بکشه و جا بمونه ازت.

آره. عجیب اینه که آدم می تونه خودش رو از اون چیزی که مغزش براش میکشه بیشتر بشناسه. می تونه یه چیزایی رو درک کنه که مغزش از درکش عاجزه!!

... محمد

۱۳۸۵ اردیبهشت ۸, جمعه

من یک مسافرم


یک جهانگرد آمریکایی به قاهره رفت تا روحانی معروف ، حافظ اعیم را ملاقات کند. جهانگرد از دیدن محلی که روحانی در آن زندگی میکرد ، متعجب شده بود. اتاقی ساده ، پر از کتاب و تنها یک میز و نیمکت به عنوان اسباب و اثاثیه در آن دیده میشد.

"آقای روحانی، پس همه لوازم منزلتان کجاست؟"
روحانی پاسخ داد "چرا؟ مگر مال تو کجاست؟"
"من؟ اما من اینجا فقط یک مسافرم"
روحانی گفت " من هم همینطور"

پائلو کوئیلو
قصه هایی برای پدران،فرزندان و نوه ها


اگه بچه های رشته زمین شناسی و یا مکانیک بهم گیر ندن،میشه زمین را به یک اتوبوس تشبیه کرد. همانطور که اتوبوس صندلی خوب و بد داره ( صندلی بد،همون ردیف آخر هست که ما تو ایران بهش میگیم بوفه،گرمای موتور اتوبوس به راحتی روی این صندلی ها احساس میشه )زمین هم جای خوب و بد داره. ولی اصلا مهم نیست.آخه وقتی از اتوبوس (زمین) پیاده میشویم، دیگه کاملا یادمون میره که رو کدوم صندلی بودیم و اونوقت همه مثل هم میشویم. فقط یک چیز هست که تا ابد به یادمون میمونه.کارها و برخوردهایی که با دوستان و اطرافیانمان داشتیم. یکی در طول سفر خوردنی هاش رو با اطرافیانش تقسیم میکنه ولی یکی دیگه حتی حاضر نمیشه کلمن آبش را به کنار دستیش بده تا یه خورده آب بنوشه....اینقدر خودخواه نباشیم. یه خورده هم به اون لحظه ای فکر کنیم که داریم از اتوبوس پیاده میشویم.شاید در اثر این فکر کردن ، یه خورده عقلمون بیاد سر جاش .....

راستی...سفر خوش بگذره


forever84_

۱۳۸۵ اردیبهشت ۴, دوشنبه

تو يه زائري

وقتي يه نقاشي ِ خوشگل مي کشي مي زنيش بهترين جاي ديوار.

تو رو چند سال ِ پيش آفريد. تو فلان بيمارستان به دست ِ محبت ِ پرستارها سپرد. گفت: شاهکارم رو آفريدم. انساني متفاوت با همه دوباره. با فکري جديد و اثر انگشتي منحصر به فرد.

زمين عزيزتر از ناهيده.. عزيزتر از خورشيد. عزيزتر از مريخ.. زمين بهترين جاي اون ديواره.. زمين جاي مقدسيه.

تو دانشجوي فلان دانشگاه نيستي.. تو ساکن فلان خونه تو فلان محله نيستي.. تو ايراني نيستي.. تو موفق يا بدبخت نيستي..
تو يه زائري.
تو زائر زميني. برو

نیم ِ شبی کان مَلِکِ نیمروز
کرد روان مشعل ِ گیتی فروز

نه (۹) فلک از دیده؛ عماریش کرد
زهره و مه مشعله داریش کرد

(زمين را که آفريد اون رو در کجاوه اي قرار داد تا بر دوش ِ ۹ تا از سياره ها و قمرهايي که با چشم ديد ميشن قرار داشته باشه. توي شبها ناهيد و ماه رو مشعل ِ تاريکيهاي زمين قرار داد.)

کرد رها در حرم کاینات
هفت خط و چار حد و شش جهات
(نظامي- مخزن الاسرار )

تو رو رها کرد در حرم ِ اين عالم. عالمي که ۷ خط و ۴ حد و ۶ جهت داره! عالمي که توش ديگه ماکزيمم مي توني هفت خط باشي از زرنگي! نهايت از ۴ نوع ماده (گاز- مايع- جامد و پلاسما يا به قول اساطير باد و آب و خاک و آتش) ساخته شده و ديگه ماکزيمم ۶ جهت داره: بالا؛ پايين؛ چپ؛ راست؛ جلو و عقب.

تو يه زائري که در قسمتي از سفرت از دانشگاه هم رد ميشي. در جايي با عزيزي همسفر و هم خونه ميشي. در حايي بايد پدر و مادرت رو جا بذاري و به خداي عزيز بسپاري. در جاهايي دامها هست. وسوسه اي.. لحظه اي و فکري ... تو اگه سالکي؛ اگه زائري؛ زيارتت رو بکن. چي کار داري که فلاني چرا پولدارتر از توست. چرا خوشگل تر ار توست. خوش هيکل تره. چرا دست نداري. چرا فلجي و اسير صندلي. چرا کوري و همه بينا. اين بدن هميشگي نيس. تاره اول ِ راهي.

گاهي تو اين سفر بايد ماشين هم بخري. گاهي هم بايد پياده بري. در تمام طول سفرت بين اداره ها؛ دانشکده ها؛ مهموني ها؛ سينماها و تئاترها و ... يادت باشه که يه زائري. زائر ِ زيبايي هاي کره ي زمين. گاهي اين زيبايي ها تو صورت محبوبته؛ گاهي توي پولي که به نيازمندي ميدي؛ گاهي تو جنگله؛ گاهي هم تو صفحات داستانهايي که بزرگان نوشته اند. فرقي نمي کنه کجا. گاهي توي يه تکه موسيقس پاپه و گاهي در صداي شجريان و يا موسيقي ِ مس ِ باخ.

... محمد

۱۳۸۵ اردیبهشت ۲, شنبه

آه که عقل این ها را نمی فهمد


چند روز پیش داشتم این قسمت از شفا را بازخوانی میکردم ( اینکه چه اتفاقی در بدن می افته وقتی ما به یکی علاقمند میشویم ) . واقعا خیلی چندش آور بود . این دیگه نهایت بی مزه بودن هست. مثلا من برم پیش اونی که دوستش دارم و بهش بگم : عزیزم ، من الان تو رو دوست دارم چون یکسری هورمون ها تو خونم جریان داره و هر وقت مقدار اون هورمون ها تو خون کم شد ، دیگه علاقه من به تو تموم میشه. در ادامه هم بهش بگم : اصلا نگران نباش ، اون روز که بیاد ، دوباره میرم پیش دکتر و میگم یه خورده از این هورمون ها بهم تزریق کنه تا دوباره علاقمون برگرده .

به نظر شما در این صورت ما چه فرقی با ربات ها خواهیم داشت؟ مخصوصا که تو این چند سال اخیر ، برنامه هایی برای ربات ها نوشتند که مثلا وقتی یک ربات را نوازش میکنیم ، اونا میان و یکسری حرکاتی که بیانگر احساس شادی هست انجام میدن . خوب هر احمقی میدونه که اینا برنامه هستند وهیچ احساسی در کار نیست . یه تیکه آهن چه میدونه احساس یعنی چی ( خودمونی تر اینکه اصلا آیا میدونه احساس را با چه س مینویسن : احصاص )

وقتی که گزارش خانم فیشر را میخوندم. نمی دونم چرا به یاد کویر از دکتر شریعتی افتادم . اونجا که نوشته بود :

آن شب نیز من خود را بر روی بام خانه گذاشته بودم و به نظاره آسمان رفته بودم. گرم تماشا و غرق در این دریای سبز معلقی که ....... و آن جاده روشن و خیال انگیز که گویی یک راست به ابدیت میپیوندد . «شاهراه علی» «راه مکه» که بعدها دبیرانم خندیدند که : نه جانم «کهکشان» و حال می فهمم که چه اسم زشتی ......... و آن تیرهای نورانی که گاه گاه بر جان سیاه شب فرو میرود. تیر فرشتگان نگهبان ملکوت خداوند که هرگاه شیطان میکوشد به حیله ، گوشه ای از شب را بشکافد و به حرم الهی سرکشد ، پرده داران حرم ، آن ها را با این شهاب های آتشین میزنند.بعدها معلمان و دانایان شهر خندیدند که : نه جانم،این ها سنگ هایی اند بازمانده کراتی خرابه و درهم ریخته ...... و چنین بود که هر سال که یک کلاس بالاتر میرفتم و به کویر بر میگشتم از زیبایی های آن محروم تر میشدم. تا امسال که رفتم دیگر سر به آسمان نکردم و همه چشم در زمین که این جا میتوان چند حلقه چاه عمیق زد و آن جا میشود چغندرکاری کرد و ........

جالبه ، امروز صبح وقتی یکی از کتابهای درسیم را از دوستم پس گرفتم ، دیدم که تو صفحه اول کتاب ، این جمله را با مداد نوشته بود : Only Love is real, Everything else is illusion created to enable us to explore and express who we are and who we choose to be
خوب اگه قرار شد که یه روزی منم تو کتاب دوستم جمله ای را بنویسم ، حتما این جمله را خواهم نوشت ( تازه اونم با خودکار که دیگه نشه پاکش کرد ) : لطافت زیبای گل در زیر انگشت های تشریح می پژمرد ، آه که عقل این ها را نمی فهمد.


forever84_

۱۳۸۵ فروردین ۲۷, یکشنبه

چه زيباست زندگي


چه زیباست زندگی
نفس می کشم در نفسهای زنده طبیعت
و می خندم در غوغای رنگارنگ اشیاء
و عرق میریزم در گرمای طبیعی خورشید

چه زیباست زندگی
در سبزینه جوان بوته های بنفش بهاری
گوشهایم صدای پایکوبی حشرات را می شنود
و قلبم با نبض گلهای شمعدانی می زند...
ریگچه ای هستم خوابیده بر کف رودخانه
و در عبور منجمد آب
تلالو خورشید را می بینم
از پشت چشمان اشکی یک کودک

چه زیباست زندگی
در چرخش سراسیمه شکوفه های شرمگین گیلاس
اندوهی هستم
که در تکرار موسیقی جیر جیرکی کوچک
کوبیده می شود بر گوش یخ بسته شب
و مهی که مثل کابوس
می خوابد بر اندیشه وهم زده کوهستان

و چه زیباست زندگی
در تپیدن هم آهنگ قلبم با ضرب آهنگ نبض حیات
شعري از مريم دانشگر
چندتا لينک دانلود صداي سحرانگيز فلوت براتون مي گذارم ..اميدوارم لذت ببريد...واقعا آرامش بخشه...من که احساس خوبي از شنيدن اين نوع موسيقي بهم دست مي ده
در ضمن براي ذخيره فايلها اول روش کليک کنيد وقتي برنامه ويندوز مديا پلير باز شد و شروع کرد به دانلود اون از گزينه فايل ويندوز مدياپلير قسمت سيو رو انتخاب کرده و در کامپيوترتون ذخيره کنيد.حجم فايلها خيلي کمه در حدود 400 تا 670 کيلوبايته
هميشه لبخند بزنيد
مجيد

کیک زرد خورون

این هم مراسم توزیع 114 کیلو کیک زرد (زردرنگ) در دانشگاه امیرکبیر روز شنبه

ما سر کلاس به لالایهای استاد با موسیقی متن گنجیشکا گوش میدادیم اینا داشتن کیک میخوردن

مثلا دانشکده علوم محل تولید علم_ کیکشو توی یه دانشگاه فنی توزیع میکنن

به هر حال نوش جانشون

۱۳۸۵ فروردین ۲۵, جمعه

گرفتن حق رو باید ظریف انجام داد

در اینکه حق گرفتنی است شک نکنیم. کسی نمیاد به ما حق رو دو دستی تقدیم کنه مگر اینکه اون شخص از بزرگان باشه. اما گرفتن حق رو باید ظریف انجام داد. اگه یک کلمه ی اضافه و یا تهدید آمیز یا تحقیر کننده در کلمات آدم باشه جوری می تونن ازش ماجرا درست کنن که هم حقه از بین بره و هم جریمه بدی.

... محمد

۱۳۸۵ فروردین ۲۱, دوشنبه

دفاع از دین

امروزه اکثر تبلیغ کننده های مذاهب برای دعوت مردم به دینشون از عنوانهای عشق و شادی و .... استفاده میکنن فرقی هم نداره چه دین و مذهبی تقریبا در همه مذاهب هستند به خصوص مذاهب مربوط به ادیان الهی .

عشق مفهومی پر از احترام و مسئولیته نسبت به همه چیز اما عشقی که این افراد تبلیغش رو میکنن از جنس بی خیالی و تعصبه نه مسئولیت و همین موضوعه که جنگهای قومی و نژادی و .... راه میندازه .

عشق واقعی همه چیز رو می پذیره حتی مخالفت رو . نابود نمیکنه تغییرمیده .

کسانی که به نام دفاع از مذهب جنگ شیعه و سنی _ کاتولیک و پروتستان و غیره راه میندازن چه از روی تعصب و چه از روی غرض نه فقط دشمن همون مذهب که دشمن انسانیتند چون بر اساس تعصباتشون همه چیز رو توجیه میکنن حتی کشتن آدمها رو .

حضرت محمد زمان فتح مکه مردم بت پرست یا غیر مسلمان رو که دشمنان و مخالفانش بودن رو تار و مار نکرد بلکه کاری کرد که کافرها مسلمان بشن و پیروان ادیان دیگر هم با مسلمانها دوست باشن تا در صلح کنار هم زندگی کنن .

اولین قدم برای دفاع از دین پیروی از دین و پیامبرش است .

مهزاد

من بودم و شدم

آرمان هنر عروج انسان است . طبعا كساني كه جوامع بشري را خرافه پرست و زبون مي خواهند تا گاو شيرده باقي بماند آرمان خواهي را "جهتگيري سياسي " وانمودمي كنند و هنر آرمان خواه را "هنرآلوده به سياست " مي خوانند. اينان كه اگر چه مدح خودشان را نه آلودگي به سياست بل كه "ستايش حقيقت " به حساب مي آورند، در همان حال برآنند كه هنر را جز خلق زيبائي حتا تا فراسوهاي "زيبائي محض " وظيفه ئي نيست . من هواخواه آن گونه هنرنيستيم و هر چند هميشه اتفاق مي افتد كه در برابر پرده ئي نقاشي تجريدي يا قطعه ئي "شعرمحض فاقدهدف " از ته دل به مهارت و خلاقيت آفريننده اش درود بفرستم ، بي گمان ازاين كه چرا فريادي چنين رسا تنها به نمايش قدرت حنجره پرداخته و كساني چون من نيازمند به همدردي را در برابر خود از ياد برده است دريغ خورده ام . سكوت آب مي تواندخشكي باشد وفرياد_ عطش سكوت گندم مي تواندگرسنگي باشد وغريو_ پيروزمندانه ی قحط همچنان كه سكوت آفتاب ظلمات است اما سكوت آدمي فقدان جهان و خداست غريو را تصويركن !
احمد شاملو
برای سومین بار! سنگ مزار احمد شاملو از جا کنده و شکسته شده...
برای دیدن عکسهای خبر به این سایت برید:
http://www.kosoof.com/

فلش با صدای شاملو :
www.ayene.com/009Bamdad/Ava.htm


۱۳۸۵ فروردین ۱۶, چهارشنبه

سخت نگیریم

یکی از اساسی ترین مشکلاتی که من باخودم داشتم این بود که سر چیزای بی اهمیت حساسیت نشون میدادم یعنی اون موقعها برام خیلی اهمیت داشتن ولی حالا میفهمم که اینقدر هم مهم نبودن که من بهشون توجه میکردم مثلا سر اینکه منظورفلان شعر چی بوده یا مثلا بهترین راه برای انجام دادن یه کاری چیه یا اینکه دیگران هم نظرشون با من در مورد یه موضوعی

یکی باشه بیخودی کلی بحث میکردم که چی بشه خودمم هنوز نفهمیدم اگه همه شبیه خودمون نباشن هیچ اتفاقی نمیفته حتی با فرض اینکه روش و فکر ما درست ترین باشه . اگر هم واقعا لازمه وضع رو تغییر بدیم محبت خیلی سریعتر از بحث و جدال جواب میده حرف یا عمل محبت آمیز از ناسزا برنده تره اگرمیخواید کسی رو بکشید بهتره بهش شوکران بدید تا زهرمار

لحظه لحظه عمر یه هدیه اس ازطرف خدا بیخودی هدیه هامون رو به خاطر چیزای بی ارزش خراب نکنیم .

مهزاد

(عکس بالا تصویر گیاه شوکران_ )

۱۳۸۵ فروردین ۱۵, سه‌شنبه

یکی قطره باران


امروز ، اولین بارون سال 1385 هم بارید.البته بهتره بگم این یکجور بارون ِ خداحافظی بود.آخه تو اینجا ( جنوب (بوشهر) ) معمولا دیگه بارون نمیاد و میره تا مهر ، آبان.
خوب وقتی کسی می خواد بره مسافرت و ما را برای یک مدت تنها بذاره ، کاری که میکنیم اینه که میریم بدرقش و یه کاسه آب پشتش میریزیم. جالبه حالا اگه اونی که میخوای بری بدرقش ، بارون باشه . اون وقت چی؟ کاسه آب؟؟؟
من امسال برای اولین بار فهمیدم که بارون را چطوری بدرقه کنم.میدونید چیکار کردم؟ رفتم کنار دریا و برای نیم ساعت اونجا ایستادم.بعد همانجور که داشتم به دریا نگاه میکردم به بارون گفتم:بیا اینم یک کاسه آب (منظورم دریا بود) حالا دیگه چی میخوای؟امسال دیگه مثل سالهای قبل بی معرفت نشی و دیر دیر نیای ها و ......

البته من نیومدم اینجا که از وضعیت فعلی آب و هوای شهرمون بگم.در واقع اون چیزی که باعث شد تا من بیام و بنویسم این بود که: وقتی آدم می ایسته کنار دریا و بارون را تماشا میکنه ، محاله که یاد این شعر از سعدی نیفته:

یکی قطره باران ز ابری چکید ... خجل شد چو پهنای دریا بدید
که جایی که دریاست من کیستم؟ ... گر او هست،حقا که من نیستم
چو خود را به چشم حقارت بدید ... صدف در کنارش به جان پرورید
سپهرش به جایی رسانید کار ... که شد نامور لؤلؤ شاهوار
بلندی از آن یافت،کاو پست شد ... در نیستی کوفت تا هست شد
تواضع کند هوشمند گزین ... نهد شاخ ِپرمیوه سر بر زمین

میدونید ، غرور یکی از بزرگترین بیماریهای ما آدماست.خیلی از این بدرفتاریها و کج رویهایی که تو جهان میبینیم ، ریشه در غرور دارند . خدا تو کتابش (قرآن) گفته : ای انسان چه چیزی تو را فریب داده است که در برابر پروردگار بخشنده و بزرگوارت مغرور و سرکش شده ای؟(سوره انفطار،آیه ششم).وقتی انسان واقعا پی ببره که در برابر چه چیزی قرار گرفته ، اونوقت مثل اون قطره بارون میشه که از دیدن وسعت دریا خجل شد. ولی مژده، این نقطه شروع رشد و کمال هست ( و دیدیم که آخرش به چه گوهری تبدیل شد ) برعکس غرور.

واقعا خدا نکنه یه روزی بیاد که من این توهم بهم دست بده که آره من دیگه کسی شدم و من هستم و چنینم و چنانم و ... این چمله از الهی قمشه ای هیچ وقت از ذهنم نمیره بیرون،البته اگر اشتباه نکنم در اصل اوشو اینو گفته :When you are nobody,you are everybody.
وقتی انسان غرور برش میداره.یکسری تعریف ها برای خودش تصویر میکنه.ولی بوسیله همین تعریف ها است که خودش را محصور میکنه.ولی کسی که خودشو nobody میدونه در نتیجه هیچ محدودیتی نداره و میتونه هر کسی باشه.

چقدر خوبه که سال دیگه و سالهای بعد وقتی دارم میام و مطالبم را بازخونی می کنم،ببینم که همچنان جزو دسته nobody هستم.در واقع اینو به در گفتم تا دیوار هم بشنود ( در=خودم ، دیوار=شماها ).پس بیاین یه قراری با هم بذاریم.به خودمون قول بدیم که الکی توهم ما را نگیره که ما چنانیم و چنینیم.خودمون را محصور به هیچ قالبی نکنیم .خوب وقتی خودمون را محصور به یک قالب خاص نکنیم ، اون وقت میتونیم در هر قالبی وجود داشته باشیم.When you are nobody,you are everybody


forever84_

------------------------
راستی بنا به سفارش سهراب سپهری (چترها را باید بست) من بدون چتر رفته بودم زیر بارون.در نتیجه در این چند دقیقه که داشتم این مطلب را مینوشتم یه 60 ،70 باری عطسه کردم.فردا صبح به احتمال قریب به یقین یه سرماخوردگی درست حسابی با مخلفات اضافی در پیش رو خواهم داشت.البته بعضی از بدرقه ها ارزشش را دارند.

۱۳۸۵ فروردین ۱۳, یکشنبه

Jesus and Mohammad: The Parallel Sayings


I am the Alpha and the Omega, the first and the last, the beginning and the end.
(Revelation 22:13)



انجيل ِ مسيح: «(خداوند فرمود:) منم آلفا و اُمگا* اولين و آخرين هستم. آغازم و پايانم.»


He is the First and the Last, the Seen and the Hidden, and He knows all things.
(Koran 57:3)


قرآن: «او اول و آخر است. پيدا و پنهان اوست و همه چيز را مي داند.»


No one can serve two masters. Either he will hate the one and love the other, or he will be devoted to one and despise the other. You cannot serve both God and money.
(Matthew 6:24)


انجيل ِ مسيح: «كسي نمي تواند به خدمت ِ دو چيز در آيد مگر اينكه بالاخره از يكي متنفر و بديگري عاشق شود. فداي يكي و خسته از ديگري شود. تو نمي تواني در آن ِ واحد هم به خدا و هم به پول خدمت كني.»


God sets forth a comparison: A man belonging to many partners at odds with each other, and a man devoted entirely to one master. Are the two alike? Praise to God but nobody understand.
(Koran 39:29)


قرآن: «خداوند مثل مي زند، آيا كسي كه اربابان متعدد دارد همه مخالف ِ يكديگر، با كسي كه تسليم ِ امر ِ يك نفر است، حال ِ اين دو شخص يكيست؟ خدا را شكر كه نيست ولي اكثر مردم ساده از كنار ِ اين معني زد مي شوند.»

...mohammad
--------
* اولين و آخرين حرف الفباي يوناني


Picture