۱۳۸۴ اسفند ۶, شنبه

چهاردهمین پادکست ِ شفا

چهاردهمین پادکست ِ شفا (راديو کوچک شفا).
فايل 3 مگابایتی را دانلود کنيد و بشنويد. به نظرم کار جدیدتری شده. 56 دقیقه از زمان زندگیتان رو زیبا می کنه.

نظرتون رو درباره ی این سبک جدید دوست دارم.
... محمد

۱۳۸۴ اسفند ۳, چهارشنبه

یک پرسش . . .


آنچه که در ادامه خواهید دید ، یک معمایی است که از دانشجویان دانشگاه استنفورد پرسیده شد و تنها 17% از دانشجویان توانستند پاسخ درست را بدهند . لازم به ذکر است که طبق آخرین رده بندی ارائه شده ( اکتبر 2005 ) ، دانشگاه استنفورد پنجمین دانشگاه برتر در جهان می باشد.

و اما معما ، ، ، آن چیست که :

از خدا بزرگتر است
از شیطان بد جنس تر
فقیر آن را دارد
ثروتمند به آن نیاز دارد
اگر آن را بخوری ، خواهی مرد


زیاد لازم نیست به مغز خودتون فشار بیارید ، اگه یه خورده با دید باز فکر کنید ، اونو پیدا خواهید کرد .
برای دیدن جواب معما به آخر همین پست مراجعه کنید

هدف اصلی من از مطرح کردن معما این بود که خیلی وقتها تو زندگی ِ خودمون به بعضی مشکلات برخورد می کنیم و از اون مشکل یک غول می سازیم و هی به خودمون تلقین می کنیم که این عمراً قابل حل نیست . به نظر من زندگی خیلی هم سخت نیست . ( مولوی میگه : زندگانی شربت اندر شربت اندر شربت است ) یک روز یکی از استادامون در جواب به یکی از بچه ها که میگفت " گرفتن نمره 20 یا 19 فقط در خواب امکان پذیر هست" ، گفت :" نمره 20 را برای این گذاشتن که اونو بیاری نه اینکه جنبه دکوری باشه".پس من هم باید بگم :معماهای زندگی ( سختی ها ) را برای این گذاشتن که ما حلش کنیم نه اینکه بشینیم براش عذا بگیریم .

نکته دیگه در مورد معماها این هست که لازم نیست حتما برای مقابله با اون به قول بچه ها کاملا مسلح باشیم ، باور کنید گاهی با دست خالی هم میشه از پسش بر بیایم . نکته بعدی هم این هست که ما دانشجوها دیگه این برامون یه عادت شده که اگه راه حل مسائلمون کمتر از یه برگ A4 بشه ، نتیجه میگیریم که این راه حل اشتباست و هزاران مثال دیگه . . .

شاید داستان تخم مرغ کریستف کلمب را شنیده باشید ولی گاهی تکرار لازم است .پس من دوباره اونو یادآوری می کنم .
یک روز کریستف کلمب به یک مهمانی دعوت شد . . . تعداد زیادی از افراد حاضر در مهمانی به کلمب گفتند که واقعا کاری که انجام دادی خیلی ساده بود ( کشف قاره آمریکا ) ، هر کسی که سوار بر کشتی می شد و همه دریاها را طی می کرد ، در نهایت اون قاره را کشف می کرد . کلمب برای اینکه به اونا جواب بده ، ازشون خواست تا یک تخم مرغ را از انتها به طور ایستاده بر روی میز قرار دهند ، خوب هر کسی هر چه تلاش می کرد باز تخم مرغ قِل می خورد و می افتاد . در نهایت همه گفتند که این کار شدنی نیست . بعد کلمب اومد یه خورده پوسته انتهایی تخم مرغ را شکاند و بعد از روی همون انتها تخم مرغ را به طور ایستاده قرار داد. بعد کلمب گفت : این ساده ترین کار در دنیا بود . هر کسی می توانست آنرا انجام دهد ، البته بعد از آنکه نشان داده شد که چگونه انجام می شود.

راستی در مورد اون معمایی که در ابتدا پرسیدم ، باید این نکته را اضاف کنم که بعد از کمی جستجو در اینترنت فهمیدم ، هرگز چنین پرسشی از دانشجویان استنفورد صورت نگرفته و اون عدد 17% در واقع یک شایعه اینترنتی بوده . حتی نوشته بودند که 80% یک کودکستان به آن جواب درست داده اند . البته با توجه به مشغله های فکری که ما آدم بزرگ ها برای خودمون درست می کنیم هیچ بعید نیست که اگه روزی اینکار را انجام دهند به همین اعداد دست پیدا کنند . به هر حال این مهم نیست که آیا آن پرسش صورت گرفته یا نه ، بلکه مهم درسهایی است که ما از آن یاد می گیریم یا مثلا در مورد سخنرانی کورت ونه کوت برای فارغ التحصیلان دانشگاه MIT در سال 1997 ، هر چند که این هم جزو شایعه های اینترنتی بود و خود ونه کوت گفت "من این حرف ها را نزده ام ولی دوست داشتم که از آن من بود" . واقعا این کوته بینی است که آدم درس های نهفته در این مطالب را کنار بگذارد و برود دنبال حواشی آن ، درست مثل این که عده ای می گویند اصحاب کهف 6 نفر بودند و با سگشان می شوند 7 نفر و یک عده دیگر میگویند آنها 7 نفر بودند و با سگشان می شوند 8 نفر .


forever84_

-----------------------
هیچ چیز ، ، ، در واقع هیچ چیز از خدا بزرگتر نیست و از شیطان هم بدجنس تر نیست . فقیر هیچ چیز ندارد . ثروتمند هم به هیچ چیز نیاز ندارد و ما اگر هیچ چیز نخوریم ، سرانجام میمیریم

۱۳۸۴ اسفند ۲, سه‌شنبه

هنر ...

حدس میزنید توی این تصویر چی نوشته شده .
فکر میکنم از تصویرزیری فهمیدید .
حتما به آدرس زیر سر بزنید میتونید آثار شرکت کننده در
جشنواره (( باغ بسم الله)) رو ببینید بعضی کارا خیلی جالبن ..

www.1001besmellah.com

مهزاد

نکته

1) علائم آنفولانزاي مرغي:

ابتدا با يك تب خفيف، سردرد و درد مفاصل آغاز مي‌شود. تب بيمار ممكن است به مدت يك روز فروكش كند. بيمار به سختي تنفس مي‌كند و به تدريج سرفه‌ها آغاز مي‌شود. با كم رسيدن اكسيژن به مغز در اثر اشكال در تنفس حالت كما و مرگ به همراه خواهد داشت.

از آنجا كه علائم آنفولانزاي مرغي بسيار مشابه آنفولانزاي معمولي است، خطر آن اينست كه پزشك نتواند تفاوت آنها را تشخيص دهد. اما در صورتي كه اين بيماري ظرف 48 ساعت تشخيص داده شود و بيمار تحت درمان خاص بيماري مانند مصرف داروي ضد ويروسي Tamiflu قرار گيرد، بيمار معمولا بهبودي كامل به دست مي‌آورد.

2) تا زماني که اين بيماري در کشور شايع هست، حتماً دستورات زير را رعايت کنيد. توجه کنيد که نيمي از پرهيزها در خريد خانه و نيمي ديگر در خوردن غذاي بيرون (در مسافرت و..) است که بايد مورد توجه قرار گيرد.

* از خوردن مرغ به صورت جوجه‌كباب يا سوخاري و تخم مرغ نيمرو كه امكان نيم‌پز بودن آنها وجود دارد، جداً خودداري كنيد.

* غذاهاي حاوي گوشت مرغ را با 130 درجه سانتيگراد و حداقل به مدت 30 دقيقه طبخ كنيد.

* براي پيشگيري از بيماري آنفلوآنزاي پرندگان از مصرف تخم‌مرغ نيم‌پز و خام نيز پرهيز شود.

* از خوردن چيزهايي که از تخم‌مرغ خام ساخته ميشن؛ مثل سس مايونر خودداري کنين. و از خوردن ساندويچ‌هاي مرغ کنتاکي و غذاي بيرون پرهيز کنين.

* همچنين در صورت ديدن پرنده تلف شده درمحل زندگي خود، بلافاصله آن را به نزديكترين مركز بهداشتي درماني و ياخانه بهداشت اطلاع دهيد.

برگرفته از وبلاگ مهدی با کمی تغییر.

... محمد

تصاویر دیگری از هنر پیکر بینی

امیدوارم به زودی تصاویری از نسخه ی ایرانی این هنر را روی اینترنت ببینیم.














... محمد

۱۳۸۴ بهمن ۳۰, یکشنبه

و خداوند عشق را آفرید

((رودها درجاری شدن و علفها در سبزشدن معنی پیدا میکنند.
کوهها با قله ها و دریاها با موجها زندگی پیدا میکنند .
وانسانها همه انسانها
با عشق فقط با عشق
پس بار خدایا بر من رحم کن بر من که میدانم ناتوانم رحم کن.
باشد که خانه ای نداشته باشم . باشد که لباس فاخری
بر تن نداشته باشم. باشد که حتی دست و پایی نداشته باشم
باشد که نباشد هرگز نباشد
که در قلبم عشق نباشد .))

برگرفته از سریال( و خداوند عشق را آفرید ) شبکه3 ایران

چند روز پیش یکی از استادهامون بحثی رو سر کلاس شروع کرد
که چه جوری حتی اتم یه ماده ساده و معدنی هم دارای
روح و میل به شناخته شدنه و اینکه خودشون چه طوری با خوندن
آیه الکرسی قبل از شروع آزمایش از غیرممکن ترین واکنشها
محصول گرفتن.
خدا اون میلی رو که باعث به وجود اومدن هستی شد
میل به شناخته شدن و درک شدن رو در ذره ذره هستی قرارداده
و اون میل که از جنس خودش بود چیزی جز عشق نبود .

((و خداوند عشق را آفرید
در روز اول در روز دوم در روز سوم در روز چهارم در روز پنجم
در روز ششم و در روز هفتم
و خداوند در تمام روزها عشق را آفرید .))

برگرفته از سریال( و خداوند عشق را آفرید )

مهزاد

۱۳۸۴ بهمن ۲۹, شنبه

تا آدميت چقدر فاصله است؟

به نام او كه زيباست
بي اشک هم مي توان پرواز کرد تا سرزمين نقره اي باور يک عشق
بي صدا هم مي توان فريادي به بلنداي دوستت دارم ها سر داد
....بدون نگاه هم مي شود از راز دروني قلب سخن گفت
...اما بدون تو نمي شود. . . نه پرواز كرد نه فرياد زد و نه سخن گفت
مي توان يک شعر بلند بود که خواننده از خواندنت هميشه خسته شود يا مي توان يک جمله بود که تا هميشه در ذهن ديگري نقش بندد
مي توان فرياد بود که بلند است اما زجر اور و خسته کننده و يا مي توان ارامش بود که تمام فرياد ها را در خود پنهان مي کند
مي توان از يک کلمه جمله اي گفت و با ان دلي را شاد کرد و يا مي شود با همان کلمه کينه اي ابدي را در قلبها ؛شعله ور ساخت
براي انسان بودن و به انسانيت رسيدن؛راه هاي ممکن و ناممکن زيادي را بايد طي کرد اما از چه گفتن و به کجا رفتن، با كه بودن و از كه گفتن مهم است نه به هدفي نامعلوم رسيدن
بي شک زندگي همين رفتن هاست و انچه مي ماند خاطره ما انسانها ست که زندگي قرن ها را به هم پيوند مي زند
بي شک اين همان غربت دروني ست که از وجود زمان بر وجود ادميت خود نمايي مي کند
اينها همه بانگ بر خورد مرز افکار ما انسانهاست که هنوز هم مي شود انرا در هياهوي زمان احساس کرد
من هميشه براي گفتن اينجا نيستم گاهي هم براي شنيدن مي ايم
مي خواهم بدانم هنوز ؛تا پايان (من شدن) چقدر راه باقيست و هنوز چقدر مي توان بر نگاه عابرين پياده خيره شد و هيچ نگفت
هنوز ما به باور حقيقتها دوريم....به همين خاطر ؛اسان بر چهره واقعي ريا لبخند مي زنيم و صداقت را کتمان مي کنيم.بايد بياموزيم
که اگر لبخندي مي زنيم از سخاوت باشد نه از ريا!آري
بايد همه بياموزيم که تا آدميت چقدر فاصله است
مجيد

هنر ِ پیکر بینی

قبلا در شفا هنر تخم مرغ گری و هنر رویا نگاری و هنر شن نگاری معرفی شده بودند. امروز هنر جدیدی دیدم که دوست دارم معرفی کنم. پیکر بینی هنری است که در آن ابعاد برعکس می شود. شیرینی ِ کوچک و آدم ِ بزرگ می شود آدم ِ کوچک و شیرینی ِ بزرگ. بسیار بسیار زیباست. چقدر زیباست که هنر معاصر در برخی گوشه ها جوانه هایی میزنه که به همان معنای هنر قدیم وفادار است. چقدر عالم ِ هنر امنه.







































... محمد

۱۳۸۴ بهمن ۲۷, پنجشنبه



در حقیقت هیچ چیز ناراحت کننده تر از این نیست که آدم مثلا ثروتمند و خوشنام و با شعور و خوش صورت و حتی پسندیده سیرت
باشد و تحصیلاتش هم بد نباشد و در عین حال هیچ قریحه ای، اصالتی، کیفیتی غیر عادی ولو در خور نیشخند، هیچ فکر اصیلی که از ذهن جوشیده باشد نداشته باشد و از هر جهت "مثل دیگران" باشد!
ثروتمند هستی اما روتیشلد نیستی. خانواده ات خوشنام است اما هرگز با کار درخشانی نمایان نشده است.
صورتت قشنگ است اما جذاب نیست.تحصیلات خوبی کرده ای اما نمیتوانی از آن بهره ای ببری. باهوش و فهمیده ای اما فکر بکری هرگز در ذهنت پیدا نمی شود. بد کسی را نمیخواهی اما خیری هم به کسی
نمی رسانی، از هر نظر که فکر کنی نه بویی نه خاصیتی ! این جور آدم ها در دنیا فراوان اند، بسیار بیش از آنچه به نظر می رسد...


از کتاب ابله
اثر داستایوسکی

هدی

بستنی شکلاتی


در روزگاری که بستنی شکلاتی خيلی ارزانتر بود، پسر ده ساله ای وارد رستوران هتلی شد و پشت ميزی نشست.
پيشخدمتی يک ليوان آب جلوی او گذاشت. « يک ظرف بستنی شکلاتی چنده ؟»
پيشخدمت جواب داد:« پنجاه سنت »
پسر کوچولو دستش را از جيب بيرون آورد و سکه هايش را شمرد. سپس پرسيد:« يک ظرف بستنی ساده چطور؟ »
عده ای منتظر ميز بودند و پيشخدمت کمی ناشکيبا شده بود. با عجله گفت:« سی و پنج سنت »
پسرک دوباره سکه هايش را شمرد و گفت:« من يک ظرف بستنی ساده می خورم.»
پيشخدمت بستنی را آورد و صورتحساب را کنار آن گذاشت. پسرک بستنی را خورد، حسابش را به صندوقدار پرداخت و رفت.
وقتی که پيشخدمت برگشت تا ميز را تميز کند، از آنچه ديد حيرت کرد. در کنار ظرف خالی با دقت دو سکه پنج سنتی و پنج سکه يک سنتی گذاشته شده بود؛ اين انعام او بود.

منبع


forever84_

۱۳۸۴ بهمن ۲۴, دوشنبه

سیزدهمین پادکست شفا با عنوان "تعادل" آماده است. با هم بشنویم...

گفتگو با خدا

در روياهايم ديدم که با خدا گفت و گو مي کنم. خدا پرسيد:پس تو مي خواهي با من گفت و گو کني؟من در پاسخش گفتم:اگر وقت داريد.خدا خنديد و گفت: وقت من بي نهايت است.
در ذهنت چيست که مي خواهي از من بپرسي؟پرسيدم:چه چيز بشر, شما را سخت متعجب مي سازد؟خدا پاسخ داد:کودکي شان.اينکه آنها از کودکي شان خسته مي شوند،عجله دارند که بزرگ شوند. و بعد دوباره پس از مدت ها ، آرزو مي کنند که کودک باشند ... اينکه آنها سلامتي خود را از دست مي دهند تا پول به دست آورند و بعد پولشان را از دست مي دهند تا دوباره سلامتي خود را به دست آورند.اينکه با اضطراب به آينده مي نگرند و حال را فراموش کرده اند و بنا بر اين نه در حال زندگي مي کنند و نه در آينده.
اينکه که آنها به گونه اي زندگي مي کنند که گوئي هرگز نمي ميرند و به گونه اي مي ميرند که گوئي هرگز زندگي نکرده اند.دستهاي خدا دستانم را گرفت براي مدتي سکوت کرديم و من دوباره پرسيدم به عنوان يک پدر مي خواهي کدام درس هاي زندگي را فرزندانت بياموزند؟ او گفت: بياموزند که آنها نمي توانند کسي را وادار کنند که عاشقشان باشد ، همه کاري که مي توانند انجام دهند اين است که اجازه دهند خودشان دوست داشته باشند.
بياموزند که درست نيست خودشان را با ديگران مقايسه کنند ،بياموزند که فقط چند ثانيه طول مي کشد تا زخم هاي عميقي در دل آنان که دوستشان داريم ايجاد کنيم اما سالها طول مي کشد تا آن زخم ها را التيام بخشيم.بياموزند ثروتمند کسي نيست که بيشترين ها را دارد ، بلکه کسي است که به کمترين ها نياز دارد.بياموزند که آدمهايي هستند که آنها را دوست دارند فقط نمي دانند که چگونه احساساتشان را نشان دهند، بياموزند که دو نفر مي توانند با هم به يک نقطه نگاه کنند و آن را متفاوت ببينند.
بياموزند که کافي نيست فقط آنها ديگران را ببخشند،بلکه آنها بايد خود را نيز ببخشند.من با خضوع گفتم:از شما به خاطر اين گفت و گو متشکرم آيا چيز ديگري هست که دوست داريد فرزندانتان بدانند؟ خداوند لبخند زد و گفت : فقط اينکه بدانند من اينجا هستم،هميشه
.
رابيندرانات تاگور

مهزاد

۱۳۸۴ بهمن ۲۲, شنبه

شكستن ِ حرمت پيامبر ِ رحمت نشانه ی آزادي بيان نيست

شكست حرمت پيامبر ِرحمت نه نشانه آزادي بيان كه نشانه «كتمان حقيقت و نفرت پراكني» است.

كتمان حقيقت و نفرت انگيزي سر از انسداد گفت و گو در مي‌آورد.

اين علايم نگران ‌كننده بايد در جهان غرب جدي قلمداد و گامهاي نو در پيشگيري و پيگيري آن برداشته شود.

در دنياي امروز كه انسانها و جوامع به هم وابسته‌تر شده و زمان و مكان در هم فشرده شده‌اند، وجود مقدس پيامبري كه خود مظهر همبستگي و پيوستگي بخش بزرگي از جهان است، مورد اهانت قرار مي‌گيرد.

«اسلام هراسي» و «اسلام ستيزي» يكي از مظاهر آن است كه نه تنها ما مسلمانان ، بلكه همه نهادها و انسانهايي كه به صلح، عدالت و آزادي و دنياي عاري از خشم و خشونت مي‌انديشند، بايد در پي محو ريشه‌ها، زمينه‌ها و جلوه‌هاي آن باشند.

تمدني كه به نام اسلام، جهان را در سده‌هاي پيشين پيش برد، منبع بزرگي در ساختن هويت اسلامي بود. امروز نيز مي‌توان به اين چشم انداز كه طليعه آن در برخي جوامع مسلمان نمايان شده است، اميد بست و براي آن كوشيد.

قدرت ما مسلمانان در هر مدار و مرتبه‌اي از اجتماع قرار داريم برآمده از وحدت ما است.

سيدمحمد خاتمي

منبع
... محمد

۱۳۸۴ بهمن ۲۰, پنجشنبه

این حسین کیست...


عاشورای امسال هم رفت ... ولی یادمون باشه که امام صادق فرمود : کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا . کربلا فقط اون دشت تو عراق نیست ، همه جای این کره خاکی کربلاست ، همه ی ما الان تو کربلا هستیم ، و دقیقا هر روزمون عاشوراست چون همیشه در حال نبرد با حق و باطل هستیم ، حالا این باطل میتونه در درونمون باشه یا اینکه در دنیای اطراف باشه.

واقعا این خیلی برام عجیب بود که چرا بیش از 1400 سال از اون واقعه گذشته ولی اصلا بوی کهنگی نمیدهد ، این همه حادثه دلخراش تو تاریخ هست ، چرا اونا تو کوچه پس کوچه های تاریک تاریخ گم شدن ولی این هنوز پابرجاست ، چرا هر وقت از امام حسین یاد میشه ، آدم اشک تو چشماش جاری میشه ؟ من جواب سوالم را در این حدیث از امام صادق دیدم که : برای شهادت حسین ، حرارت و گرمایی در قلوب مومنین ایجاد شده که هیچ گاه به سردی نمی گراید . .. اونایی که عاشق شدن ( حالا چه پسر عاشق دختر بشه و چه دختر عاشق پسر بشه ) حتما اینو احساس کردن که انگار یه جورایی یه آتش و حرارتی از وجود طرف مقابل تو قلبشون برپا میشه و تا مدتها ادامه می یابد ( البته بسته به نوع حرارت ایجاد شده ، مدت دوام آن از10 دقیقه تا 100 سال میتونه در نوسان باشه ) اما کلام امام صادق نشات گرفته از عرش هست ، پس با تمام وجود اطمینان دارم که این آتش تا ابد خواهد بود ( برای همیشه forever ) .

دیشب از تلویزیون یه برنامه پخش که توش چندتا فرانسوی که مسیحی بودن میان ایران برای فیلم برداری از مراسم عزاداری ابا عبدالله ، جمله جالبی که از زبان یکی از اون مسیحی ها در آخر فیلم پخش شد این بود که گفت : کاش مسیح هم در نینوا می بود . خیلی میخات که یه مسیحی همچین حرفی بزنه ها

یکی از نکات دوست داشتنی در زیارت عاشورا این هست که میگیم : و لا جعله الله آخر العهد منی لزیارتکم ، و خداوند این زیارت را آخرین عهد من از زیارت شما قرار ندهد . یعنی ای خدایا بهم توفیق بده که باز هم این زیارت را بخوانم . واقعا چه ظریف جاسازی شده ها . تو خود دعا ، دعا می کنیم که دوباره بتونیم دعا کنیم

و کلام آخر یک درد دل خصوصی با خود امام حسین : ای امام حسین همانطور که تو ، توی دشت کربلا پیروز و سربلند شدی ( بر خلاف ظاهر که چیز دیگری به ما میگه ) عاجزانه و از صمیم قلب ازت میخوام که به ما هم کمک کنی تا ما هم بتونیم تو کربلای خودمون سربلند بیرون بیایم . ای امام حسین تو این روزها تمام دفعاتی که رفتیم به مساجد و حسینیه ها ، نه از اجبار بابا مامان بود ، نه برای تظاهر و نه برای دورهم بودن بچه ها بلکه همه از روی میل و علاقه بود ( به قول حافظ : دل برغبت میسپارد جان به چشم مست یار ) . ای امام حسین بعد از این همه اشکی که تو این روزها ریختیم تو هم یه نگاهی به ما کن و کمکمون کن تا آدم بشیم . خلاصه جوری نشه که فردای قیامت از شدت سیاه رو بودن ، رومون نشه که بیایم پیشت برای شفاعت


تا آن روز ، سلام خدا از طرف من بر تو باد


forever84_

شن نگاري

امشب به سايت زيباي رفتم. شن نگاري و عجب زيباست هنر و چقدر زشت است در جا زدن. شن نگاري از زيباترين هنرهايست که مدرنيته بالاخره توانسته با عنصر سادگي بوجود بياره. و ما خوشبختيم که اين هنر رو ديده و لذت برده ازش زندگي رو ادامه ميديم.

... محمد

۱۳۸۴ بهمن ۱۴, جمعه



و خود تان را مکشید زیرا خدا همواره با شما مهربان است...

سوره نسا -29

قدرت کلمات

چند قورباغه از جنگلي عبور مي كردند كه ناگهان دو تا از آنها به داخل گودال عميقي افتادند . بقيه ي قورباغه ها در كنار گودال جمع شدند و وقتي ديدند كه گودال چه قدر عميق است به دو قورباغه ي ديگر گفتند كه ديگر چاره اي نيست . شما به زودي خواهيد مرد .

دو قورباغه اين حرفها را ناديده گرفتند و با تمام توانشان كوشيدند كه از گودال بيرون بپرند . اما قورباغه هاي ديگر دائما به آنها مي گفتند كه دست از تلاش برداريد ، چون نمي توانيد از گودال خارج شويد ، به زودي خواهيد مرد.

بالاخره يكي از دو قورباغه تسليم گفته هاي ديگر قورباغه ها شد و دست از تلاش برداشت او بي درنگ به ته گودال پرتاب شد و مرد.

اما قورباغه ي ديگر با حداكثر توانش براي بيرون آمدن از گودال تلاش مي كرد . بقيه ي قورباغه ها فرياد مي زدند كه دست از تلاش بردار ،‌ اما او با توان بيشتري تلاش كرد و بالاخره از گودال خارج شد.

وقتي از گودال بيرون آمد ،‌ بقيه ي قورباغه ها از او پرسيدند : مگر تو حرفهاي ما را نشنيدي ؟
معلوم شد كه قورباغه ناشنواست ، در واقع او در تمام مدت فكر مي كرده كه ديگران او را تشويق مي كنند .

مجيد
Source:Write in Shefa page

۱۳۸۴ بهمن ۱۳, پنجشنبه

...و اگر اشک نبود




گریه بر هر درد بی درمان دواست ... چشم گریان ، چشمه ی فیض خداست
تا نگرید ابر کی خندد چمن ... تا نگرید طفل کی نوشد لبن
مولوی

خنده بر هر درد بی درمان دواست
عامیانه

در نهایت ما نفهمیدیم که هر وقت درد بی درمان گرفتیم ، بشینیم گریه کنیم یا اینکه بخندیم. ولی پس از سالها به این نتیجه رسیدم که گریه و خنده دو مسیر متفاوتی هستند که در نهایت به یک مقصد ختم می شوند . حالا بسته به اینکه شرایط فعلی چگونه هست ، مسافر یکی از این دو راه خواهیم شد .فرض کنید که دوتا مسیر هست که به خونه دوستمون ختم میشه ، یکیش از روی یه پل رو رودخونه رد میشه و مسیر را کوتاهتر میکنه ، ولی اون یکی رودخونه را دور می زنه و مسیر طولانی تر میشه . حالا این دلیل نمیشه که چون مسیر اولی کوتاهتر هست همیشه از اون استفاده کنیم . مثلا اگه یه وقت بارون خیلی شدیدی بیاد دیگه نمیشه به اون پل اعتماد کرد ، اون وقت هست که مسیر دومی خیلی برامون عزیز میشه ( خودمونیما این مثال جامع و کامل نبود ولی هر چی باشه از هیچ که بهتر بود ) اما مقصد کجاست ، به نظر من مقصد گریه و خنده رسیدن به جاده تعادل و حد وسط هست . یادم میاد استاد درس اخلاق بهمون میگفت : انسان وقتی دچار اشتباه و گناه میشه که یا خیلی خوشحال باشه یا خیلی ناراحت ، بهترین تصمیم گیریها زمانی هست که در اون حد وسط باشیم نه خیلی خوشحال و نه خیلی ناراحت . پس هم به خنده نیاز داریم و هم به گریه

علم در مورد گریه و خنده به چیزهای جالبی دست یافته ، حتما شنیدید که یک خنده درست حسابی باعث میشه که گردش جریان خون راحتتر بشه یا اینکه میگن خنده یکجور دویدن درجاست یا دهها موارد دیگه که همگی به طور علمی اثبات شده اند ، فقط کافیه که یه جستجوی کوچولو تو اینترنت کنید اون وقت خواهید فهمید که دنیا از چه قراره ... ولی گریه هم بی نصیب نشده و فایده های جالبی داره . اول اینو باید بگم که وقتی در اثر پیاز خورد کردن یا رفتن گرد و غبار تو چشم ، اشکمون در میاد ، مواد تشکیل دهنده این قطره اشک با اون حالتی که به طور عاطفی گریه می کنیم تفاوت داره . وقتی عاطفی اشک میریزیم ، این قطره اشک حاوی پروتئین و آدرنالین هست و همین کمک میکنه تا فشار خونمون را پایین بیاره و به حد عادی برگردونه ، برای همین هست که بعد از گریه کردن احساس سبکی میکنیم. اوج کار برای من وقتی بود که فهمیدم اون قسمتی از مفز که وظیفه کنترل خنده را داره ، وظیفه گریه هم بر عهده اش هست . حالا دیگه واقعا میتوان گفت که از یکجای واحد آمده اند و به یکجای واحد خواهند رفت

فقط یک چیزه دیگه باقی موند ، اونهم در مورد خود اشک ... میدونید چیه ، وقتی روی گونه های کسی قطرات اشک دیدید نمیتونید بگید که طرف آخر ناراحتی هست ، شاید برعکس اون الان آخر خوشحالی باشه . در واقع نهایت خوشحالی و ناراحتی هر دو با یک چیز نشان داده میشوند -اشک- برای همین هست که من شخصا اشک را بیشتر ترجیح میدم ، ضمنا خنده کردن ، زیاد نیازمند به لوازم خاصی نیست در صورتی که اشک ریختن حتما به حضور قلب نیازمند هست ، دانشمندان هم هنوز نتونستند منشا اصلی اشک ریختن را پیدا کنند ، اگه اشتباه نکنم یکی از نقاشهای معروف تو یکی از آثارش یه چشم گریان کشیده که بعد اومده اون چشم را وصل کرده به قلب ، در واقع میخواسته بگه که منشا اشک کجاست . (راستی اگه اون نقاش را می شناسید یه ندایی هم به ما بدید )

پس هر وقت احساس سنگینی کردید ، هیچ خجالت نکشید برید یه گوشه و یه دل سیر گریه کنید تازه اون بالا یه جعبه دستمال کاغذی پر براتون گذاشتم می تونید برای پاک کردن اشکاتون ازش استفاده کنید ، هر چند که بعضی ها مثل من استفاده از آستین لباس را بیشتر ترجیح می دهند


به راستی اگر اشک نبود سرزمین وداع آتش میگرفت و باغ محبت خشک میشد


forever84_

-----------------
راستی یکی از دوستام می گفت که اول مولوی اون بیت را گفته ، بعدها در مجله طنز توفیق جای گریه را با خنده عوض میکنن و اینقدر فراگیر میشه...فقط اگه مولوی بدونه!!!