۱۳۸۵ آذر ۹, پنجشنبه

کمی صراحت

دیروز با دوستم توی سالن دانشکده نشسته بودیم و چایی میخوردیم . من متوجه شدم که دو تا آقایی که مال اینجا هم نبودن یه جورایی دارن مشکوک میزنن! اما به روی خودمون نیاوردیم . نیم ساعت بعد که من منتظر وایساده بودم تا دوستم بیاد با هم بریم، دیدم # داره میاد ، قیافش قرمز ، آماده انفجار . قضیه این بود که یکی از همون آقاها اومده گفته : ببخشید خانم دوست من ، مهندس! فلانی خیلی خجالتی هستن الان شما رو دیدن میخواستن بدونن چه جوری میشه با شما تماس داشته باشن ! . حس خیلی بدی بهم دست داد ، بدتر از من دوستم . اون آقا یکبار # رو دیده بعد پیش خودش گفته آره دیگه خوشگله ، پس تمام نیاز من رو تامین میکنه . اما ایمان و اعتقاد و هدف شخص # مهم نیست مهم اینه که من لذت ببرم ، تا چیزی رو دیدم که منو تامین میکنه سریع چنگ بزنم و بدستش بیارم . چقدر این نگاه کثیفه ، چقدر جامعه سیاه و وحشی میشه اگر به یک خانم تنها به چشم یک منبع لذت تنها به چشم یک جنسیت نگاه بشه .

اون آقا خیلی مودبانه موضوعی رو مطرح کرد اما برای ما این حرف خیلی سنگین بود ، چون اون دوست من رو ندیده بود ، تامین نیازهای خودش رو در او دیده بود . تمام تلاش یک خانم برای اینه که به چشم یک جنسیت به چشم یه ابزار به چشم یه پرستار بچه و شوهر بهش نگاه نشه . دکتر اسلامی ندوشن در این مورد جمله خیلی جالبی گفته : ای خانمها بدونید که ما مردها هیچ کاری نکردیم ، این دنیا و جامعه ای که ماها ساختیم ، اگر میتونید برای این جامعه و دنیا کاری بکنید .

حرف فمینیسم و اینجور چیزها نیست ، حرف احترام متقابله ، حرف باور کردن همدیگه به عنوان یه انسان توانمنده . حرف اینه که ارزش زن رو پایین نیاریم ، حرف اینه که اگر زن رو مثل یک نقاشی قشنگ توی تابلو محدود نکنیم میتونه دنیایی از نقش و زیبایی رو از روحش ، با شعر ،با داستان، با موسیقی، با علم و حتی با رفتارش با محبتش به ما نشون بده . بارها شده برای خود من ، وقتی دارم با برادرم در مورد موضوعی بحث میکنم مثلا سر ِ اینکه این منظره چقدر باشکوهه و چه چیزایی میشه توش دید . برای خیلی از چیزهایی که میبینم و حس میکنم نمیتونم توجیه و توضیحی بیارم ، یه حسی درونم جاری میشه یه چیزی درونم روشن میشه ، یه حس متفاوت . اما وقتی با دوستم در موردهمون موضوع صحبت میکنم، اونهم میگه آره منم اینو حس کردم.

شاید اوج تعالی این نوع حس به صورت حس مادرانه تجلی پیدا کنه ولی واقعا حیف نیست که این نوع احساس محدود بشه و فقط در اختیار یک انسان قرار بگیره . وجود یک خانم میتونه رحمت باشه نه برای یک فرد نه برای یک خانواده برای کل جامعه .

ای خانمها قدر خودتون رو بدونید ، گوهری در وجود ما نهفته است ،

فقط زمانی میتونیم پیداش کنیم که باورش کنیم .

ببینید اینها رو دیگه من نمیگم یه مرد داره میگه ، جبران خلیل جبران :

من برای تمامی آنچه از طفولیت "من" می نامم ، به زنان مدیونم . زنان پنجره های چشمانم را و نیز دروازه های روحم را گشودند . اگر نبودند زنانی همچون مادر، خواهر و دوست ، من اکنون در میان آن کسانی خوابیده بودم که آرامش جهان را در خر و پف جستجو می کنند .

.

مهزاد

جشنواره ی شفا - روز اول

فکری داشته باش که به روی هر چیزی باز باشه.
Have a mind that is open to everything

یه ذهن ِ باز، آزاد از قضاوت کردن.این را امروز تجربه کن. به این وسیله به فکرهایی که می کنی توجه می کنی. قبل از قضاوت کردن تو فکری می کنی. اون فکر خیلی مهمه که شناسایی بشه. یه فکر ِ خیلی خیلی کوچولو درست قبل از قضاوت کردن و ترسیدن از چیزی بوجود میاد. اون فکر رو شناسایی کن.

فکر ِ قدرتمند ِ ما ما رو وادار می کنه که به چیزهایی فکر کنیم. درگیر بشیم با چیزی.
با فکر ِ باز می تونی فکری که دوستش داری رو انتخاب کنی. به فکر کردنت مسلط میشی.

امروز قبل از هر واکنشی ابتدا اون فکر کوچولوه رو که بسیار بسیار سریع میاد تو سرت و رد میشه سریع و پشت ِ سرش واکنش ِ همیشگیت سر و کله اش پیدا میشه رو شناسایی کن.

تمام ِ این فکر ها و فکر های منفی ِ بعدش را تا حدی که تشخیصشان دادی بنویس.

... محمد

۱۳۸۵ آذر ۷, سه‌شنبه

جشنواره ی شفا

9 روز روزه ی فکری - روز اول

هستید با من. اگه هستید قول بدید در کامنت.

امروز با قانون ِ اول ِ دکتر وین دایر، عارف و روانشناس.

راز ِ اول:
ذهنی داشته باش که باز باشه به روی همه چیز و به هیچ چی نمی چسبه.

The First Secret:
Have a mind that is open to everything and attached to nothing.


ببینید:



صدای دکتر دایر رو بشنوین. از اینجا

توضیحات:
خدا یه ماشینی نیس که آرزو بر آورده کنه. خدا بخشی از خودته. یه قدرت ِ بی حد (حد ندار) در تو. نترس! تو خدا نیستی. هیچ کس خدا نیس. بلکه همه دریچه ای به سوی خدا اند. دریچه رو وا کن. فکری که همیشه بازه آرامه. به همه ی احتمالات. نذار به دام بیفتی با یک فکر ِ مایوس کننده. معجزه ی واقعی وقتی رخ میده که واقعا باز هستی به همه چی. به چیزی نچسب. تسلیم می کنم خودم را به حقیقت ِ محض اگر احساس کنم حقیقت است.

... محمد

پی نوشت: ای کاش یکی پیدا میشد یه نسخه ی ایرانی از این قوانین میساخت با موزیک ِ قشنگ ِ خودمون و زبان ِ فارسی. اگه می تونید بسم الله. به خودتون کمک کنین.

۱۳۸۵ آذر ۶, دوشنبه

پیاده رو نگاری

قبلا در شفا هنر تخم مرغ گری، هنر رویا نگاری، هنر شن نگاری و هنر پیکربینی معرفی شده بودند. امروز هنر جدیدی دیدم که دوست دارم معرفی کنم. پیاده رو نگاری اسم هنر ِ جدیدی است که در غرب در حال توسعه است. از پیشروان ِ این هنر Julian Beever و Kurt Wenner هستند. در این هنر طرحی با گچ یا پاستل روی زمین کشیده می شود که از یک زاویه از دید ِ عابران ِ پیاده رو طرح سه بعدی به نظر می رسد. امیدوارم به زودی طرح های ایرانی ِ این اثر را ببینیم. فرض کنید نورپردازی ِ شگفت انگیز ِ مسجد شیخ لطف الله وسط پیاده روی خیابان ِ ولی عصر چه جالبه. یا مثلا یه گیاه ِ آدم خوار وسط ِ پارک! بشکنیم خلاق نبودن را ...

چند نمونه از این آثار




وب سایت
بیشتر
جستجوی گوگل برای کلمه ی Sidewalk Drawings

... محمد

۱۳۸۵ آذر ۴, شنبه

بچه

اولین بیسکوییت خوردن ِ یه بچه

قایم موشک بازی با یه بچه

... محمد

۱۳۸۵ آذر ۲, پنجشنبه

سی دی رو بشکن

من سریال نرگس رو ندیدم. شنیدم یه بیمار ِ روانی تهمتی زده به یکی از جوانان ِ این سریال. ابدا تفصیل ِ ماجرا مهم نیست. ابدا برای من این چیزا مهم نیس. روی من با اون هایی که سی دی رو می خرن. شنیدم یه عده هرزه این سی دی ها رو می فروشن. چقدر دلم تنگه برای اونایی که غیرت داشتن ...

پول از زحمت های خداست. ثروت ِ خداست. اما بعضی پولها حرام هستن. بعضی 200 تومنی ها بیمار می کنن. اونایی که ارزش ِ خرج شدن برای تریاک و دود شدن دارن. بعضی 200 تومنی ها شفا می دن. اونایی که ارزش ِ خرج شدن برای آثار ِ بزرگان. بعضی پولها میان لابلای پولهای ما تا مثل ِ جوهر گند بزنن به همه چی. سی دی رو بشکن. سی دی رو بشکن رو بشنویم. موسیقی پاپ یعنی همین... .

Video music of "Break the CD"
... محمد

۱۳۸۵ آذر ۱, چهارشنبه

به موقع بگو دوستت دارم

"
ارزشمندترين چيزهای زندگي معمولا ديده نميشوند ويا لمس نميگردند، بلکه در دل حس ميشوند. پس از 21 سال زندگي مشترک همسرم از من خواست که با زن ديگري براي شام و سينما بيرون بروم. زنم گفت که مرا دوست دارد ولي مطمئن است که اين زن هم مرا دوست دارد و از بيرون رفتن با من لذت خواهد برد .آن زن مادرم بود که 19 سال پيش از اين بيوه شده بود ولي مشغله هاي زندگي و داشتن 3 بچه باعث شده بود که من فقط در موارد اتفاقي ونامنظم به او سر بزنم .

آن شب به او زنگ زدم تا براي سينما و شام بيرون برويم .مادرم با نگراني پرسيد که مگر چه شده؟ او از آن دسته افرادي بود که يک تماس تلفني شبانه و يا يک دعوت غير منتظره را نشانه يک خبر بد ميدانست.

به او گفتم: بنظرم رسيد بسيار دلپذير خواهد بود که اگر ما دو امشب را با هم باشيم. او پس از کمي تامل گفت که او نيز از اين ايده لذت خواهد برد. آن جمعه پس از کار وقتي براي بردنش ميرفتم کمي عصبي بودم. وقتي رسيدم ديدم که او هم کمي عصبي بود کتش را پوشيده بود و جلوي درب ايستاده بود، موهايش را جمع کرده بود و لباسي را پوشيده بود که در آخرين جشن سالگرد ازدواجش پوشيده بود. با چهره اي روشن همچون فرشتگان به من لبخند زد .

وقتي سوار ماشين ميشد گفت که به دوستانش گفته امشب با پسرم براي گردش بيرون ميروم و آنها خيلي تحت تاثير قرار گرفته اند و نميتوانند براي شنيدن ما وقع امشب منتظر بمانند.
ما به رستوراني رفتيم که هر چند لوکس نبود ولي بسيار راحت و دنج بود . دستم را چنان گرفته بود که گوئي همسر رئيس جمهور بود.

پس از اينکه نشستيم به خواندن منوي رستوران مشغول شدم. هنگام خواندن از بالاي منو نگاهي به چهره مادرم انداختم و ديدم با لبخندي حاکي از ياد آوري خاطرات گذشته به من مي نگرد، و به من گفت يادش مي آيد که وقتي من کوچک بودم و با هم به رستوران ميرفتيم او بود که منوي رستوران را ميخواند. من هم در پاسخ گفتم که حالا وقتش رسده که تو استراحت کني و بگذاري که من اين لطف را در حق تو بکنم.

هنگام صرف شام صحبتها پيرامون وقايع جاري بود و آنقدرحرف زديم که سينما را از دست داديم .وقتي او را به خانه رساندم گفت که باز هم با من بيرون خواهد رفت به شرط اينکه او مرا دعوت کند و من هم قبول کردم.

وقتي به خانه برگشتم همسرم از من پرسيد که آيا شام بيرون با مادرم خوش گذشت؟ من هم در جواب گفتم خيلي بيشتر از آنچه که ميتوانستم تصور کنم.
چند روز بعد مادرم در اثر يک حمله قلبي شديد درگذشت و همه چيز بسيار سريعتر از آن واقع شد که بتوانم کاري کنم.

در آن هنگام بود که دريافتم چقدر اهميت دارد که بموقع به عزيزانمان بگوئيم که دوستشان داريم و زماني که شايسته آنهاست به آنها اختصاص دهيم. هيچ چيز در زندگي مهمتر از خدا و خانواده نيست. زماني که شايسته عزيزانتان است به آنها اختصاص دهيد زيرا هرگز نميتوان اين امور را به وقت ديگري واگذار نمود.
"
یک ایمیل فور واردی (به فارسی = جیکنامه ی همگانی)

۱۳۸۵ آبان ۲۹, دوشنبه

زندگی یه جشنه



می خواین همین الان کاری بکنم ظرف ِ 23 ثانیه دلتون غش بره و هرچقدر ناراحت باشید یه لحظه از منبع ناراحتی جداتون کنم! شاید این 23 ثانیه فیلم رو که اثر خوبی روی احساس داره بتونه ایم کار رو برای 3 ثانیه بکنه. اگه 3 ثانیه بشه حتما بیشتر هم میشه.

چقدر خوشم اومد از این ویدیوی 50 دقیقه ای از زندگی کت استیونس. به موسیقی برگشته. یه مولانای جدیده که متحول شده 36 سال قبل. ربط ِ ویدیوی بالا به کت استیونس کلمه ی Cat اِ.

28 سال پیش که کت داشته غرق میشده تو دریا و دعا می کنه اگه نجات پیدا کنه تا آخر عمرش خدمت کنه به خدا. موجی بزرگ نجاتش میده و کت سر ِ قولش می مونه و مسلمان میشه. اسمش رو میذاره یوسف اسلام Yusef Islam. شش روز ِ پیش بالاخره بعد از 28 سال دوباره آهنگ بیرون داد. چه کارهای قشنگی!

یه چیزی میگه وسطای ویدیو که مو به تنم سیخ کرد. "زندگی یه جشنه."

Official website of Cat Stevens
Watch his latest music video
زندگینامه
... محمد

۱۳۸۵ آبان ۲۷, شنبه

زشتی تمایل داره به پنهان شدن

دانشجویی کارت دانشجویی نشون نمی ده به مامور انتظامات دانشگاه. طبق قانون ِ کتابخانه ی دانشگاه UCLA انتظامات حق داره بیرونش کنه.بیرون نمی ره. انتظامات ِ دانشگاه با پلیس تماس می گیره. پلیس میاد و به دانشجو میگه برو بیرون... تا اینجا جوان کله خری کرده. بعد پلیس به دانشجو شک نه چندان ضعیف میده. شاید طبق قوانین یک بار برای بازداشت بشه شوک داد. اما چند بارش خیلی سوال برانگیزه.

یه جوان دیگه ای میره جلوی پلیس و میگه می خوام اسمت رو از یونفورمت بخونم. پلیس میگه برو عقب وگرنه تو هم شوک میدم. دو یه بار آدمهای مختلف می خوان Badge مامور رو بخونن و پلیس تهدیدشون می کنه. اینجا دیگه پلیس دیوانه و مست ِ زورش شده. اشتباه در اشتباه داره می کنه و از قدرتش سو استفاده می کنه.

جوانی از این صحنه ها فیلم میگیره با موبایلش. دیروز تمام دانشجوهای دانشگاه UCLA بر علیه ِ اقدام ِ پلیس اعتراض کردن.

چقدر موثره ویدیوهای شخصی و چقدر اثر مهمی داره در انسان کردن ِ انسان.اینه که میگن اگه کاری که می کنی فیلم برداری بشه و برای همه پخش بشه و تو خجالت بکشی اون کار حتما کار ِ بدیه. خوبی دوسته با آشکار شدن و شفافتر شدن. این بدیه که دنبال یه گوشه ای می گرده که پنهان شدن. مثل اون شعر ِ ویلیام بلیک که میگه

من به هستی نگاه کردم. یه خوب دیدم. مثل ِ یه قطره. یه بد دیدم. مثل یه دریا. و دیدم که اون قطره داشت شجاعانه خودش رو آشکار و آشکارتر می کرد. و اون دریا با اون همه عظمتش دنبال ِ یه جایی می گشت که خودش رو پنهان کنه.

با مبایل ها میشه از شکستن ِ حرمت ِ قانون فیلم گرفت.دانشجویی در این ویدیو بلاگ دو درس می گیره از این اتفاق و میگه که دو طرف اشتباه کردن.

... محمد

۱۳۸۵ آبان ۲۶, جمعه

بشنو از فلوت چون حکایت می کند


اين چه سوزشی است که در صدای توست! آيا نه اين است که آتش عشقیست که در وجودت خانه کرده . آيا اين صدای تو نيست که از جدايی ها شکايت می کند !‌
شکايت هجران تو ...
سلامی گرم به تمامی دوستداران موسيقی ..یک هدیه زیبا براتون دارم.....فلوت صدای عشق...امیدوارم از شنیدن و دیدن این فلش زیبا لذت ببرید و به آرامشی دلپذیر برسید...آرامشی که همگی ما در این دنیا به اون نیاز داریم...
دوستتون دارم....
مجید

رقص سماع مولانا


معنای «سماع» را از زبان خود مولانا بشنوید که می‌گوید:
سماع چیست؟ ز پنهانیان به دل پیغام
دل غریب بیابد زنامه‌شان آرام
حلاوتی عجبی در بدن پدید آید
که از نی و لب مطرب شکر رسید به کام
و در غزلی دیگر گوید که:
پنجره ای شد سماع سوی گلستان دل
چشم دل عاشقان بر سر این پنجره
”آه که این پنجره، هست حجابی عظیم
رو که حجابی خوش است هیچ مگو ای سره
و باز در غزلی دیگر از دیوان کبیر می گوید:
سماع از بهر جان بی‌قرار است
سبک بر جه، چه جای انتظار است؟
مشین اینجا، تو با اندیشه خویش
اگر مردی برو آنجا که یار است
مگو باشد که او ما را نخواهد
که مرد تشنه را با او چه کار است
که پروانه نیاندیشد ز آتش
که جان عشق را اندیشه عارست
شمس تبریزی هم، که مولانا را به چرخ و سماع واداشت، در تعریف سماع می‌گوید:تجلی ورویت خدا، مردان را در سماع بیشتر باشد. سماع ایشان را از عالم هستی خود بیرون آورد و به عالم‌های دیگر درون آرد و به لقای حق پیوندد. رقص مردان خدا، لطیف باشد و سبک، گوئی برگ است که بر روی آب رود، اندرون کوه و صدهزار کوه، و بیرون چون کاه…»از شیخ شهاب الدین سهروردی پرسیدند که: رقص کردن به چه آید؟شیخ گفت: جان قصد بالا کند همچو مرغی که می‌خواهد خود را از قفس به در اندازد،‌قفس تن مانع آید. مرغ جان قوت کند، و قفس را از جای برانگیزد. اگر مرغ را قوت، عظیم بود، پس قفس بشکند و خود بپرد. و اگر قوت ندارد، سرگردان شود و قفس با خود بگرداند.بیش از هزار سال پیش، تعدادی از عرفای بزرگ ما، با شنیدن شعر یا نوای موزون و دل انگیزی منقلب می‌شدند و به وجد می‌آمدند و به چرخ زدن و پای‌کوبی و دست افشانی می‌پرداختند و گاه از شدت وجد و سماع، دستار (عمامه) از سر می‌افکندند و جامه بر تن می‌دریدند. اشک می‌ریختند و دیگر حاضران را به سماع برمی‌انگیختند و در آغوش می‌کشیدند یا به آنها سجده می‌کردند. معروفترین آنها شیخ ابوسعید ابوالخیر بوده که حدود هزار سال پیش در خراسان می‌زیسته است.
آداب سماع چنین بوده که کف دست راست را بسوی آسمان بالا برده و کف دست چپ را رو به جانب زمین پایین می‌آوردند و در این حال به چرخ زدن می‌پرداختند. بالا بردن و پایین آوردن دستها را که دست افشانی می‌گفتند،‌شیخ سعدی شیرازی بصورت زیر تعبیر و تفسیر کرده است:
ندانی که شوریده حالان مست
چرا برفشانند در رقص دست
گشاید دری بر دل از واردات
فشاند سر و دست بر کائنات
حلالش بود رقص بر یاد دوست
که هر آستینیش جانی در اوست
چرخ‌زدن، نمود و نمادی است از گردش و چرخش میلیاردها کهکشان که در هر یک از آنها میلیاردها ستاره در گردش و چرخش هستند.قطعاً خوانده و شنیده‌اید که ستاره‌شناسان امروزی، با استفاده از تلسکوپ‌های عظیم فضائی مثل «هابل» میلیاردها کهکشان و ستاره را تا عمق پنج میلیون سال نوری کشف و عکسبرداری کرده‌اند. با وجود این، هنوز عمق و نهایت فضا کشف نشده است و همه این کهکشان و ستارگان، گردان و چرخان بمقصد نامعلومی روانند. شاید که عارفان بزرگ ما از جمله مولانا جلال‌الدین محمد، با دیده‌دل و از راه کشف و شهود، عظمت و کثرت و رمز خلقت این کهکشان‌های گردان و روان را دیده و حقارت کره‌خاکی زمین و ناچیزی ما مخلوقات زمینی را دریافته بودند و به هنگام وجد و سماع، چرخ‌زنان و ذره‌وار به جانب پروردگار روان بوده‌اند.مولانا در غزلی از دیوان کبیر می‌گوید:
غلغله‌ای می‌شنوم، روز و شب از قبه دل
از روش قبه دل گنبد‌دوار شدم
گفت مرا چرخ فلک، عاجزم از گردش تو
گفتم این نقطه مرا کرد که پرگار شدم
بدون شک تمام غزلهای آهنگین و شورانگیز مولانا در دیوان کبیر یا دیوان شمس تبریزی، در حال سماع و وجد سروده شده است، از جمله غزل زیر که امکان ندارد به جز در حال بیخودی و مستی عرفانی سروده شده باشد:
من که مست از می جانم، تتناهو، یا هو
فارغ از کون و مکانم تتناهو، یا هو
چشم مستش چو بدیدم، دلم از دست برفت
عاشق چشم فلانم تتناهو، یا هو
گاه در صومعه با اهل عبادت همدم
گاه در دیر مغانم تتناهو، یا هو
من به تقدیرم و تقدیر هم از ذات من است
قادر هر دو جهانم تتناهو، یا هو
تن به تن، ذره به ذره همه انوار منند
زآنکه خورشید نهانم، تتناهو، یا هو
اين متن بخشی از مقاله «مولانا و سماع» است که توسط دکتر ابوالقاسم تفضّلی در «همایش آموزه‌های مولانا برای انسان معاصر»
ارائه شده است.مقاله از سایت مجله اینترنتی هفت سنگ انتخاب شده است
مجید

۱۳۸۵ آبان ۲۵, پنجشنبه

ناراحت شدی ؟


چند روز پیش یکی از دوستام از دست اون یکی دوستم! به خاطر یه حرفی خیلی ناراحت شده بود و من هم مثلا میخواستم به اون دلداری بدم که نه اینطوری نیست و از اینجور حرفا . یکی نیست بگه بلد نیستی مجبوری حرف بزنی .اونقدر چرت و پرت گفتم که صورت مساله به طور کامل پاک شد . ولی به جاش بهانه ای شد برای نوشتن . چرا باید از دست افراد دیگه ناراحت شیم ؟

چرا باید حرکت یا حرف نادرست یه فرد میتونه یه دفعه آدم رو به جوش بیاره .

اگه خیلی ساده به موضوع نگاه کنیم نهایتش اینه که اون آدم نمیدونه که داره اشتباه میکنه ، نمیدونه که شما نسبت به فلان موضوع حساسید ، ارزش اون موضوع رو نمیدونه . مثلا بعضی از بچه های کلاسمون وقتی میدیدن من برای یه مدت طولانی یه جا وایسادم وبه آسمون زل زدم مسخره ام میکردن که چیه عین ِ این مشنگا اینجا وایسادی . من که میدونم اونا لذتی رو که تو تماشای ِ ابرهاست نمیبینن چرا باید از دستشون ناراحت بشم . اونقدر هم به این کارم ادامه دادم که الان اونها هم با من وایمیسن و آسمون رو تماشا میکنن. اگر کسی به ما بدی کرد نباید سریع ناراحت بشیم شاید به خاطره اینه که تاحالا کسی بهش خوبی نکرده که خوبی رو بشناسه اگر من هم مقابله به مثل کنم میرم جز صف همون آدمهایی که رفتار بدشون باعث شده این فرد اینطوری بار بیاد .

بعضی اوقات لازمه که آدم یه حرف درشت از دیگران بشنوه مثل یه زنگ خطره که آهای حواست هست داری چیکار میکنی ، نکنه از "غ" انتظار بیخودی داری ، نکنه با غیبت کردن جلوی"ن" باعث شدی روش به تو باز بشه و خیلی چیزهای بدتر رو جلوروت بهت بگه .

به نظر من تنها ناراحتیی ارزش ناراحت شدن داره که نگاه کنم ببینم من کمم ، من اون آدم خوبی که میشه بهش اعتماد کرد نیستم ، چرا اونجا با اینکه میدونستم درست نیست بدی کردم ، چرا خودم رو کوچیک و خوار کردم تا بقیه فکر کنن من آدم بزرگ و مهمی هستم . این ناراحتی ارزش داره و به تدریج روح آدم رو صیقل میده تا بهتر و عالیتر بشیم .غم ِ واقعی خیلی لطیفتر و مقدستر از اون هیولاهاییه که ما اسمشون رو گذاشتیم غم و دائم هم میخوایم ازش فرار کنیم . شادی هم ببینه یه همچین هیولایی دنبال ماست که پا میذاره به فرار !

.

مهزاد

محک

فستیوال موسیقی کلاسیک به نفع موسسه خیریه محک

از هشتم لغایت چهاردهم آذرماه،فستیوال موسیقی کلاسیک به رهبری استاد لوریس چکناواریان توسط ارکستر مجلسی چکناواریان و با همکاری اعضا ارکستر مجلسی ارمنستان و سولیستهای اتریشی در محل سالن آمفی تأتر مجتمع بیمارستانی-رفاهی محک برگزارمی گردد.

کلیه عواید حاصل از این برنامه به کودکان مبتلا به سرطان تحت حمایت موسسه خیریه محک اهدا می گردد.

علاقمندان جهت کسب اطلاعات بیشتر در مورد جزئیات این برنامه و ساعت اجرای آن و همچنین رزرو بلیط می توانند از طریق شماره تلفن ۲۲۴۵۱۴۱۴ با موسسه خیریه محک تماس حاصل فرمایند.

۱۳۸۵ آبان ۲۱, یکشنبه

چیز خوندن (2)

روش:

1- قبل از همه ”پيشخواني“: ...

2- مرورها: حالا كه مطالعه ي ”پيشخواني“ رو انجام دادين كمي صبر كنين و بعد مطالب رو كمي آرومتر اما با حوصله و دقيق مرور كنين. مثلا هر صفحه ده تا پانزده دقيقه طول بكشه.

3- تمرينها: اگه تمرينايي بعد از هر بخش وجود داره، بقول فرنگيا !You are in Luck ... شما روي شانس هستين! تمرين شماره ي اول رو بخونين. اگه جوابش رو بلد هستين كه جواب مي دين و بعد از جواب يك ”آفرين“ در دل به خودتون بگين. اگه جواب رو بلد نيستين خيلي شانس آوردين! فهميدين كه كجا رو دقت نكردين. حالا كه با مطلب آشنايين مي تونين برگردين و دنبال جواب بگردين. جواب رو بيابين و به اين جستجوي موفق و هوشيارانه ي خود ”آفرين“ بگين. هر چه بيشتر تمرين حل كنين، بيشتر مي فهمين.

4- جوش زدن: بعضيها دائم مطلب درسي رو مرور مي كنن و از تمرين مي ترسن. خلاصه كنم. اگر دويست هزار بار مطلب درسي را مرور كنين امكان نداره بتونين ادعا كنين كه مطلب رو فهميدين. با مرورهاي بعد كم كم دقتتون پايين مي آد و خستگي بشما مستولي مي شه. اين خستگي با زبان بي زباني داره بشما مي گه كه اين مرورهاي بي سر و ته رو هي تكرار نكن. تمرين و سؤال شما رو سرحال نگه مي داره. مطالب خوانده شده رو با سواد قبلتون ربط بدين.

اگه مطلبي رو نفهميدين هول نكنين. توكل كنين به خدا علامتي كنارش بذارين تا بعد از مطالعه ي كل فصل مربوطه، اين علامت را دوباره در آرامش روحي بخونين.

ممكنه مثلا موقع خواندن يهو فكر كنين كه ديروز قرار بود سي دي حميد رو بهش بدين. ای وای سی دی رو کجا گذاشتی؟!! وای یادم رفت بیارمش از روی صندلی سینما ... تنها راه بسيار قوي براي مبارزه با اين كلكهاي شيطاني اينه كه سرعت مطالعه رو تا مي تونين زياد كنين. خونده و نخونده، فهميده و نفهميده جلو بريد تا اين افكار بي معني ولتون كنن.

موقع خوندن موسيقي نشنوين. اگر فكر مي كنين كه با موسيقي بهتر مي فهمين قبل از مطالعه موسيقي دلخواهتون رو بشنوين و بعد از مطالعه هم قول بدهين كه يه بار ديگه اونو بشنوين. اگه با موسيقي بهتر مي فهمين مطمئن باشين كه سرعتتون كمه و موسيقي رو براي پر كردن فضاهاي خالي از مطالعه بكار مي برين. موسيقي رو خاموش كنين و با خيال راحت مطالعه كنين. خيالتون راحت باشه. اون چيزاي بدي كه بهش فكر مي كنين هرگز رخ نمي ده.

اگر وقت دارين كه تندخواني بريد مؤسسه ي خوبي رو انتخاب كنين. اما اين رو بدونين كه نيازي نيس. من خودم هرگز چنين كلاسي نرفتم چون تند خوندن چيزيه كه خود آدم مي توند قلقش رو ياد بگيره.


در آخر اين رو بدونين كه اگه مطلبي رو چند بار سريع مرور كنين كم كم مطلب در درون شما زنده مي شه. پس تعجب نكنين اگه تو اتوبوس يوهو به ياد مطالب خونده شده افتادين. بدونين چيزي در شما داره زنده ميشه.

دیگه ادامه ندارد!

موفق باشين
محمد

۱۳۸۵ آبان ۱۷, چهارشنبه

دیگر چه میتوان گفت

پارسال دقیقا همین موقعها بود که کتابخونه دانشکده حقوق دانشگاه تهران آتیش گرفت ، امروز صبح (چهارشنبه )به مناسبت سالگرد اون اتفاق کتابخونه دانشکده ادبیات آتیش گرفت علت هر دو هم اتصالی سیمهای برق بوده البته خوشبختانه کتابخونه ادبیات مثل حقوق کاملا جذغاله و کربن خالص نشده بود ، زود به دادش رسیده بودن . به خاطر سوختن کابلها قسمت شرقی دانشگاه یعنی علوم و ادبیات و هنر برق نداشتن ، کلاسها هم همه تعطیل .اما حادثه( یا فاجعه!) اصلی داشت توی علوم ، توی گروه زیست اتفاق می افتاد ، تمام یخچالهایی که توشون سلولها و مواد حساس به دما مثل خیلی از پروتیینها و کلا تمام کارهای مولکولی نگهداری میشه، گرمخانه ها و سردخانه ها که توشون سلولها و میکروبها رو کشت میدن همه از کار افتاده بودن . استادا همه یخدون به دست از این آزمایشگاه میپریدن تو اون یکی که یخچالها رو خالی کنن و سریع ببرنشون خونه . برای مثال قیمت پرایمر( برای تهیه تعداد زیادی نسخه های یکسان از یک دی ان ای استفاده میشه) هر بسته حدودا 500،000 تومنه . حالا پولش هیچی بعضی نمونه های بچه ها برای پایان نامه هاشون حداقل حاصل زحمت چند ماه کاره .(از صمیم قلب آرزو میکنم که مال اونا خراب نشده باشه!) . در زمینه برق اضطراری هم همون بهتر که چیزی نگم . بر اساس پیشبینی های انجام شده سال دیگه نوبت ماست و جالب اینه که علوم با یه جرقه آتیش نمیگیره ، میره رو هوا ! اون گروه شیمی که بوی آمونیاک و اتر وغیره اش همه رو خفه کرده، این از زیست با الکل و متان و حلالها و محلولهاش ، بخش بیوشیمی و بیوفیزیک که هر دو اون مواد رو با هم داره که دیگه انبار باروته . به هر حال دانشگاه مادر 70 ساله نه ببخشید ننجون 70 ساله هم این دردسرها رو داره ، مساله اصلی اینجاست که دانشگاه تهران خیلی بزرگ شده اونقدر که همش شده یه اسم دهن پرکن و یه سر در معروف به در ِپنجاه تومنی ، اما توش ...

درست مصداق این جمله حکیمانه! : آواز دهل از دور خوش است !

.

مهزاد

۱۳۸۵ آبان ۱۳, شنبه

بیست و سومین پادکست شفا

اتفاقی می افته
از اینجا بشنوید
... محمد

۱۳۸۵ آبان ۱۰, چهارشنبه

چیز خوندن

اينا به آسونتر فهميدن كمك مي كنن:

1- زمان مناسب
عجله نكنين و به خودتون فشار نيارين. برنامه ريزي فقط براي اينه كه كارها راحت تر بشه، نه اينكه عذابتون بده. برنامه هايي بريزين كه دوستشون دارين. نه برنامه هايي كه مي خوان شما رو اصلاح كنن.

2- مكان مناسب
دور از كامپيوتر، دور از سر و صدا و نزديك به كتابخانه ي كوچك خود باشين.

3- شرايط روحي مناسب
قبل از شروع، تمام مطلبي را كه قراره بخونيد رو يك رمان بزرگ بدونيم. رماني با فرمول و شواهد و جدولهاي خوشگل. رماني جذاب و خيالپرور. رماني بسيار شيرين. مثلا نگين فيزيك اتمي، بگين: داستان زندگي يك الكترون، و ...

روش:
1- قبل از همه ”پيشخواني“:
سريع مطالب برنامه ريزي شده براي اين ساعتتون رو تا آخر يه دور بخونين. همه ي خطها رو روزنامه وار بخونين و نمودارها و فرمولها و تصاوير رو ببينين. طوري كه مثلا سه صفحه حدود يكربع دقيقه طول بكشد. تند بخوانيد و بدون صدا.

2- ...

ادامه دارد ..

موفق باشين
محمد