۱۳۸۶ مهر ۸, یکشنبه

شاید مرا دور انداخته ای



...هر وقت عزمم را جزم کردم و آماده و مصمم ایستادم به نماز روبه روی تو و مناجات با تو
خواب را فرستادی سراغم
و حال مناجات را از من گرفتی

هر وقت گفتم دیگر بعد از این اوضاعم را درست می کنم
گفتم می روم آنجاهایی که اهل توبه و انابه می روند
یک اتفاقی افتاد
یک اتفاقی که نگذاشت به خدمت تو درآیم

خدای من
شاید مرا از درت رانده ای
شاید از بندگی ات دورم کری
شاید دیدی من حق خدایی تو را به جای نمی آورم
تبعیدم کرده ای

شاید دیدی به تو پشت کرده ام
خشمگین شده ای

شاید دیدی حرفها و کارهایم مثل دروغگو ها شده
مرا انداخته ای دور

شاید دیدی شکر همان نعمتهایی که دادی هم نمی کنم
دیگر محرومم کردی

شاید دیدی دور و بر دانایان نمی گردم
برای همین رهایم کردی

شاید مرا میان بی خبرها و دنیادوست ها دیدی
به همین دلیل ، از مهربانی ات ناامیدم کردی

شاید دیدی دور و بر خوش گذران ها می پلکم
حساب مرا هم با آنها یکی کردی

شاید هم دورم کردی ، چون نمی خواهی صدایم را بشنوی
شاید این مکافات گناهان من است
یا مجازات بی حیایی هایم

ولی اگر ببخشی ، چیزی نمی شود
قبل از من خیلی ها را بخشیده ای




Excerpt: A lovely poem written by Saghar, one of the writer of our blog. It is about a complain a lover offers to the beloved.


گپ و گفت عاشقانه

در میان امامان شیعه دعاهای امام سجاد خیلی معروف و عاشقانه است. وقتی با خدا حرف می زند درست مثل این است که یک عاشق با معشوقش حرف می زند. چنان خودمانی و مهربان و با لبخند با خدا حرف میزند که گویا با دوست شخصی اش گپ و گفت دارد. این نوع رابطه همان نیاز جامعه امروز ماست.

الان ماه رمضان است. فصل دعا است. دعای ابوحمزه ثمالی امام سجاد که مخصوص ماه رمضان است خیلی دوست داشتنی است. در یک جای دعا با خدا دهن به دهن بامزه ای میکند و میگوید: خدایا اگر گناهانم را به رخم بکشی، من هم عفو و بخششت را به رخت میکشانم. یا اینکه اگر تصمیم بگیری من را به خاطر گناهانم به آتش جهنم بسپاری، عیبی نداره، تا وارد جهنم شدم داد و فریاد میکنم که آی جهنمی ها! من خدا را دوست داشتم و باز هم من را به جهنم آورده! و اضافه میکند که خدایا گیرم ما را بردی جهنم، خب از جهنم رفتن یک بنده ی گناهکارت که وقتی گناه میکرده باز هم اعتقاد به خدائی تو داشته و فقط هوای نفس بر او غلبه کرده بوده، دشمنت خوشحال میشه؛ ولی اگه من را ببخشی پیغمبرت شاد میشه. تو هم حاضر نیستی که دشمنت را خوشحال کنی و پیامبرت را ناراحت. بعد از این بگو مگوی دوستانه، امام سجاد بحث را عوض میکند و می گوید خدایا اگر قرار بود فقط اولیاء و مؤمنان و اهل طاعت و عبادت را مورد عفو قرار بدهی، ما گناهکارها باید به کی پناه ببیریم؟ مگه تو خدای ما گناهکارها نیستی؟ این تعابیر روان و این نوع ارتباط صمیمی با خدا خیلی معرکه است.

نیاز ما هم این است که با این خدا که کاملاً معلومه خدای خودمون است گاهی حرف بزنیم. سبک میشویم اساسی. تا ماه رمضان تمام نشده در این شبهای پربرکتش با خدا یک کوچولو هم که شده حرف بزنیم. اگه حرف زدید: التماس دعا.

محمد علی ابطحی
منبع



Excerpt: A note from Mohammad Ali Abtahi titled "A lovely chatting". Imam (or Saint) Sajad is one of the pioneers in Islam who lived 100 years after the death of messenger Mohammed. He was the grand grandson of the messenger. Sajad converted the notion of praying in Islam from being whatever it was into a lovely chat between a lover and beloved, a creature and the God. His short prayers are similar to the prayers of Saint Francis Assisi, who was living about 300 years after Imam Sajad's death.


۱۳۸۶ مهر ۵, پنجشنبه

میشه به جای اینکه با اسلحه ات منو بکشی برام باهاش آهنگ بزنی






منبع



Excerpt: An artist is trying to make guns the instrument of music. By this he give this message that instead of killing me by your gun, you can use it to play me a lovely music.


۱۳۸۶ مهر ۴, چهارشنبه




Excerpt:Victor Hugo: Living a hopeless life is like the fly of a wingless bird.


۱۳۸۶ مهر ۳, سه‌شنبه

توهین به رأی ِ ایرانی

وقتی با نماینده ی کشورم در آمریکا اینطور در دانشگاه برخورد بشه فردا هم سر ِ مرز به خودشون حق میدن که انگشت نگاری کنن از همه ی ایرانی ها. یه بار دیگه هم گفتم: حساب ِ رئیس جمهور رو نباید از مردم جدا کرد.

اثر مستقيم اين تحقيرها ميدونين چيه؟ اينکه تو فردودگاه هاي خاک آمريکا از صفي که همه مثل آدم توش وايسادن شما رو ميکشن بيرون. شما آدم ايراني رو نه نماينده ي دولت ايران رو. بعد بهت دستور ميدن که کفشاتو جلوي بقيه دربياري. کمربندتو بيرون بکشي. ساعتت رو وا کني و ... .


داشتم اخبار رسانه های آمریکا را می خوندم. واقعا متعجبم، همه رو جواب احمدی نژاد به سوال هم جنس گرایی فوکوس کرده و دارند تحلیل ها می کنند. ببین کار دنیا به کجا کشیده این همه بی گناه در عراق قطعه قطعه می شن آن وقت حقوق همجنس گرا شده مسئله روز رسانه ها و نظم نوین جهانی (برده داری نوین)!

باور نمی کنم چطور ارزش های انسانی مانند مقابله با زور و جنگ، شده ضد ارزش و ضد ارزش ها شدند نماد رشد و تمدن. خدا آخر عاقبت همه ی ما را به خیر کند . این راهی که پیش گرفتیم جز به نابودی بشریت نخواهد رسید. این رو من نمی گم. این رو تی اس الیوت و دیگران یک قرن پیش فهمیده بودن وفتی کتاب ِ افول ِ غرب رو نوشتن.

توهین به رئيس جمهور يک کشور هرچند نظراتش مورد قبول گروه زيادی نيست، توهین به يک ملته. " دیکتاتور ستمگر کوتوله" دیگر بحث و موضوع بحث نیست.فحاشی ست..

بيانيه سياسی رئيس دانشگاه کلمبيا از شان يک دانشگاهی به دور بود. اولا پر از اشتباه بود. دوم، توهين آميز بود. ميتوانست همين سوالات را با لحن غير ِ کابويی و گنده لاتی بپرسد. سوم چطور شده که آمريکاييها يکمرتبه دوست ملت ما شدند و دلشان برای حقوق بشرمان ميسوزد؟ مگر آنها عليه مصدق کودتا نکردند؟ مگر آنها صدام را به جان ما نيانداختند؟ مگر آنها هواپيمای مسافری را رو خليج فارس نزدند؟ فقط از حقوق بشر این رو بلدند که سفیرشون 400 روز تو ایران بازداشت بوده و بعد صحیح و سالم برگشته خونش!

بی بی سی ِ فارسی یکی از مغرض ترین رسانه های فارسی زبانه که گرداننگانش خبرها رو دست کاری می کنند و نظرهای مخاطبان رو سانسور می کنن، رای ها به نظرات رو تغییر می دن و در کل ابدا امین نیستند. الان اونجا خوندم که یکی نوشته بود:

"من در جریان اظهارات اقای احمدی نژاد در دانشگاه بودم. آنطور که رسانه های خبری وانمود میکنند مخالفت با ایشان بسیار نبود. تعداد زیاد پوستر های ضد جنگ با ایران در محوطه به چشم میخورد ولی رسانه ها طوریکه معلوم است اصلا توجه به آن نکردند. و در بیشتر مواقع سخنان احمدی نژاد با کف زدن همراهی شد. که اصلا در مطبوعات انتشار نیافت. او در جریان سخنرانی خود حالت دفاعی نداشت و با خونسردی و ملایمت صحبت کرد. تعداد زیاد از دانشجویان از شیوه سخنرانی بولینجر رئیس کلمبیا اعتراض کردند."

این ها رو میشه توی فیلم ِ کامل ِ سخنرانی او هم دید که جاهایی مردم برای احمدی نژاد دست زدند. ولی بعد از سه دقیقه این نظر پاک شد!

جاهای مهمی در سخنرانی بود. مثل مساله ی شکستن ِ پیمان با ایران توسط آمریکا، انگلیس، آلمان، فرانسه و کانادا که ضررهای بسیاری به ما زد. اینکه چفدر پول دادیم به آلمان ها و روس ها برای ساختن ِ نیروگاه ِ بوشهر و هنوز اونجا راه نیقتاده. و ...

من خودم احمدی نژاد رو در حیطه ی تخصصی ام بسیار نقد می کنم. ابدا از سیاست های بچه گانه اش راضی نیستم. اما او رو به خاطر ِ نیت ِ پاکش دوست دارم. می دونم خیلی سعی می کنه و باید همه بهش کمک کنیم. هر چند که امیدوارم ایرانی ِ عزیز ِ دیگری که دنیا رو بهتر می شناسه رئیس جمهورمان بشه بعد از ایشون و از تجربیان احمدی نژاد دی جاهای مناسب تری استفاده بشه.

----
پی نوشت: در همین رابطه از عطاالله مهاجرانی بخوانید
پی نوشت:
نظر خاتمی در این باره



Excerpt: Irrespectful behavior of the president of the University of Columbia with the president Ahmadinejad was an insult of Iranians and their votes. I did not vote for him but I respect other Iranians' opinion who have elected him in the last prisidency election. I was reading the news reports of the American media. I am truly confused. They have focused on Ahmadinejad’s response to the homosexuality question and are analyzing it. What has the world come to that, with innocent people dying in Iraq every day, the rights of the homosexuals have become the most important issue for determining the democracy of a country? The US media exaggerated some parts of the speech which was relevant to Homosexuality. But the media never mentioned other important parts of the speech, like the way he addressed the one-side US, UK, France, Germany and Canada breaking their contract with Iran that I heard for the first time. The main question remains is that is the existence of homosexuality in a society the major sign for a democracy in that nation? I am suspicious if this is even the case. I am a criticizer of the president Ahmadinejad on his incorrect scientific decisions and the lack of managements, however I could not buy the way he was treated in that university. Calling him in the introduction with those unrealistic adjectives was obviously the insult of Iranians votes.


۱۳۸۶ مهر ۱, یکشنبه

Water Crystals





Excerpt: How are Frozen Water Crystals Photographed?

This experiment is so simple! It doesn't need lots of equipments. So simple :)

I am in love in it!!



اول مهر



اول مهر ، شوق آموختن و تازگی و تازگی و تازگی .

۱۳۸۶ شهریور ۳۱, شنبه

پادکست شفا - شماره 35

جنگ، ترس و آرامش
با اجرای محمد

بشنوید



Excerpt: out podcast just released. It is about War, Fear and Peace.



گاهی خشونت لازمه!



بعضی اوقات دلم میخواد یکی بیاد محکم بزنه تو گوشم تا از این رخوت و سکونی که میخواد بیاد سراغم بیدار بشم . درست مثل یه آسمون تاریک که فقط یه رعد و برق جانانه میتونه سرتاسرش رو روشن کنه . مثل رعد و برق باشیم توی تاریکی .



Excerpt:Be like lightning when everywhere is dark.


۱۳۸۶ شهریور ۳۰, جمعه



دو چیز ما را روشنایی می بخشد که هر دو غیر قابل پیش بینی است : عشق یا مرگ

تنها با این رویدادهاست که می توان به هوشمندی رسید .این لحظه ها که طی آن دیگر هنجارهای اجتماعی کنار می رود ،

دیگر زندگی عادی کنار می رود .شاید تنها لحظاتی باشند که در آنها به راستی چیزی می آموزیم ،

زیرا پرسشی را با خود می آورند که از تمامی پاسخ ها عظیمتر است .در این لحظه تمامی وجود ما پاسخ می گوید،

تمامی پاسخ ها جای خود را به یقین می دهند . این گل سرخ که از فرط زیبایی می تواند دیدگان را به درد آورد

و به اندازه آفتاب خیره سازد مرگ کجا می تواند شکوه آن را نابود سازد .

این زمان می خواهم زندگیم به سان گلی باشد که هرگز از شکفتن باز نمی ایستد و عطر افشانی آن همواره فزونی می گیرد .

می خواهم گریستن را بیاموزم ، می خواهم بتوان کمتر درک کنم چرا که هر چه بیشتر می اندیشم ،

می خواهم کتابهایی بخوانم که به زیبایی سبزه زار باشند و نگاه خویش را به نور مکتوب بدوزم

می خواهم سرزنده تر از یک کودک به مرگ برسم و با حیرت کودکانی که از آب بیرون آورده می شوند بمیرم.
قسمتی از کتاب نور جهان کریستین بوبن با ترجمه پیروز سیار
نوشته های بوبن تنها کتابهایی است که در هر حالی باشم غمگین یا شاد ، امیدوار یا ناامید ، در هر حالی می توانم آنها رو بخوانم .
دیشب خواب می دیدم تبدیل به یه ماهی شدم و توی یه اقیانوس بزرگ به تنهایی شنا می کنم . حس ترس و تنهایی و آزادی وهیجان عظمت اقیانوس رو با هم داشتم.خیلی می ترسیدم اما انگار یه نفر بهم می گفت : شجاع باش کوچولو ! وقتی بیدار شدم دلم می خواست یه ماهی بودم ولی بعد بلافاصله خودم رو به خاطر این طرز تفکر سرزنش کردم . بعد فکر کردم ایکاش حداقل یه روز تبدیل به یه ماهی بشم ببینم چه مزه ای داره یا حداقل یه پروانه یا گنجشک ، چه میدونم هر چیزی اما بعد دوباره خودم رو سرزنش کردم و گفتم که تو اشرف مخلوقاتی و همه عالم به تو غبطه می خورند و

تازه خدا هم تو رو بیشتر از دیگر مخلوقاتش دوست داره و کلی حرفای دیگه ...
ببین خدا جون من نمی دونم کی به کیه و چی به چیه .
..ولی اگه پایه ای یه کاری بکن بدونم خیلی بیشتر از بقیه دوستم داری ...باشه ؟..

و طفل پاورچین پاورچین دور شد... کم کم درکوچه سنجاقک ها
بار خود را بستم ، رفتم از شهر خیالات سبک بیرون
دلم از غربت سنجاقک پر ...





وای بر مردم آخرالزمان ، که خردگان فرمانروایند و خردمندان گوشه نشین . حضرت علی

۱۳۸۶ شهریور ۲۹, پنجشنبه

اولین نظر سنجی رسمی شفا بعد از 7 سال

مهم: برای بهتر شدن شفا ما یک نظرسنجی فراهم کرده‌ایم. لطفا با رفتن به این لینک و صرف ده دقیقه به ما در بهبود شفا کمک کنید. این آمارگیری هم برای نویسندگان و هم برای بازدیدکنندگان شفا است.



Excerpt:Now, after 6 years there is an official survey of Shefa.


تغییری باش که در دنیا می خواهی اش

The Joy of Fasting - Day 7


Excerpt:Be the change your want to see in the world. -- Gandhi


۱۳۸۶ شهریور ۲۸, چهارشنبه



Excerpt: Are the blind and the seeing equal? , Are darkness and light equal?

The blind and the seeing are not alike, nor the darkness and the light , nor the shad and the sunshine.

Quran

داستان



همه جا تاریک بود و من نمی دانستم به کجا می روم ، نه نوری ، نه صدایی . نزدیک و دور یکی بود چون چیزی دیده نمی شد . می دویدم درون تاریکی ، انگار که کسی دنبالم می کرد . با تمام وجود می دویدم ، به کجا به کدام سو ، نمی دانم . نفسم تنگ شده ، اشکهایم جاری و قلبم آماده کنده شدن . دیگر توان نداشتم ، انتهایی نیست ؟
ایستادم ، حال غریبی داشتم حسی که تنها وقتی روی مرزهای جنون راه می رفتم به سراغم می آمد . برگشتم ، حجمی عظیم ، پرشتاب از دل تاریکی به سویم می آمد . و من ایستاده بودم بی هیچ هراسی . حس می کردم که چیزی نزدیک می شد . و نزدیک و نزدیک تر . چیزی عظیم ، پر از صدا و هیاهو ، خنده ها ، فریادها ،اسمها ،صورتها ، نگاه ها ، با سرعت نزدیک می شد . و من ایستاده بودم . همه جا سکوت بود که ناگهان چیزی محکم به من برخورد کرد درست مثل برخورد موج به صخره . و باز دوباره سکوت ، نگاه کردم ، دیگر آن حجم عظیم نبود . حس کردم مایعی شور در دهانم جمع شده ، سرم را که آوردم پایین ، دیدم نیزه هایی نزدیک و موازی هم از بدنم عبور کرده اند . همه چیز ساکن بود ، انگار که زمان متوقف شده . تنها از عمق سکوت صدای فریاد مبهمی شنیده می شد . کسی فریاد می زد: خداااااااا............... و نمی دانم صدای من بود یا کسی دیگر . این آخرین تصویرهایی بود که پیش از بسته شدن چشمهایم دیدم .
******
چشمانم هنوز بسته است . روی زمین پوشیده از چمن دراز کشیده بودم . این را از بوی چمن و خنکای زمین حس می کردم . چشمم را که باز کردم ، آسمان بود و ابر . بی هیچ پرنده و پروانه و مگسی . نمی توانستم بلند شوم انگار که به زمین دوخته شده باشم . و کارم شد خیره شدن به آسمان و ابر . و در این آرامش همیشگی روزها من بودم و آسمان و ابر و ستاره و یک دنیا دلتنگی . و روزها و شبها که بی اعتنا می آمدند و می رفتند .
روزی از این روزهای همیشگی جوانه ای را دیدم که تازه قدش از چمنها بلندتر شده بود . صدا کرد ، فکر می کنم تو اگر بایستی سرت تا نزدیک آسمان برسد . خنده ام گرفت ، به شوقی که در دلش بود ، شوقی که روزی در دل خودم بود ، بلند شدن ، رسیدن به آسمان و حالا که بلند بودم ، افتاده روی زمین . گفتم : رسیدن من به آسمان چه فرقی به حال تو می کند . لبخند زد، بعد انگار خجالت کشید بلاخره با ِمن و ِمن گفت : خب اگر ، اگر تو بایستی من هم ، من هم می توانم دور تو پیچ بخورم و برسم به آسمان .
دلم لرزید ، چیزی درونم نفس نفس می زد ، چیزی درونم بی تاب شده بود . برای رسیدن ، نه ، برای رساندن . دستها و پاهایم خشک شده بودند و بی حرکت اما بلاخره ایستادم ، جوانه در دل من جوانه زده بود . ایستادم ، سرم در آسمان بود نگاهم به زمین به جوانه ، فریاد زدم بیا ، من از آن ِ توام ، بیا مگر نمی خواستی به آسمان برسی . جوانه صورتش را گذاشت روی تنم و آرام آرام بر وجودم پیچید .
در آسمانم ، تنم پوشیده از برگ ، سرم آنسوی ابرها .
******
خیس عرق شدم ، بالشتم بوی نم گرفته . از روی تخت بلند می شوم ، هنوز خواب و بیدارم . در اتاق را که باز می کنم همه جا تاریک است . یک حجم عظیم ، پرشتاب به سویم هجوم می آورد . در را سریع می بندم . دوباره روی تخت می افتم . از لای پنجره نسیم خنک اول صبح می آید تو . حس کردم تنم پوشیده از برگ شده ، هراسان چشم باز کردم . برگی نیست . چیزی درونم بی تاب شده .
.

پی نوشت یک :برای این داستان اسمی که راضیم بکنه پیدا نکردم .
پی نوشت دو : نظرتون رو درمورد این داستان ، موضوعش ، لحن بیانش بهم بگید برام مهمه ، میتونه توی بهتر شدن نوشته هام موثر باشه.

۱۳۸۶ شهریور ۲۷, سه‌شنبه

در روزه و شرایط آن


The joy of Fasting - Day 5

بدان که روزه را سه دَرَجَت است: روزه عوام ، روزه خواص و روزه خاص الخاص. امّا غایت روزه ی عوام، نگاه داشتن ِ بَطن(شکم) است و این، کمترین درجات است. روزه خاص آن بود که همه جوارح خویش را از ناشایست، باز دارد و بر بَطن اقتصار(بََسَنده) نکند . و تمامی این روزه بر شش چیز بُوَد : یکی آنکه چشم نگاه دارد از هر چه وی را از خدای تعالی مشغول دارد. دوم آنکه زبان نگاه دارد از بیهوده. سوم آنکه گوش نگاه دارد ، که هر چه گفتن نشاید، نباید شنیدن. چهارم آنکه دست و پای و همه جوارح از ناشایست نگاه دارد. پنجم آنکه به وقت افطار ، حرام و شُبهَتها (طعامی که در حلال یا حرام بودن آن شک داشته باشند) نخورد و ششم آنکه پس از افطار، دل ِ وی میان بیم و امید، معلّق بُوَد که نداند که روزه وی، پذیرفته است یا رد.
و امّا روزه خاص الخاص، بلندترین درجات است، و آن ، آن است که دل خود را از اندیشه هر چه جز حق تعالی است نگاه دارد و همگی ِ خود به حق دهد و از هر چه جز وی است- به ظاهر و باطن - روزه دارد. و در هر چه اندیشه کند جز حدیث ِ خدای تعالی و آنچه به وی تعلق دارد ، این روزه ،گشاده شود. و این ، درجه ی انبیاء و صدّیقان است و هر کسی بدین نرسد.
پس ،از این جمله، بشناسی که هر که از روزه به ناخوردن ِ طعام و شراب اقتصار کند، روزه ی وی صورتی بی روح باشد، که روح و حقیقت ِ روزه در آن است که خویشتن، به ملایکه مانند کند.

کیمیای سعادت
امام محمد غزالی

۱۳۸۶ شهریور ۲۶, دوشنبه

صحابه ساختگي پيامبر

The joy of Fasting - Day 4

مهمترين ويژگي مرحوم علامه عسگري اين است كه اولا همه آثارشان را از منابع اهل سنت نوشته است و از كتاب‌هاي اهل سنت استفاده كرده است و ابتكار ايشان هم اين است كه براي اولين بار برخي از صحابه ساختگي را مطرح كرد يعني افرادي كه اصلا وجود خارجي ندارند و شخصيت‌هاي ساختگي‌اند.

ايشان ثابت كرد كه 150 نفر به اسم صحابه پيامبر مطرح شده‌اند و حرف‌هايي كه از زبان ايشان نقل شده است دروغ است. اين مهمترين كار ايشان است.


کسی می دونه این ها کی هستن و چیزهایی که نقل کردن چیه؟

منبع

Excerpt: Allameh Asgari, one of the prominant clerics in Iran, proved that 150 of people whose names have been written in Islamic books and there are many Hadiths from them did not exist at all!! Everything has been written in their names is a lie.

دستهای من و تو...



یک توپ بسکتبال توی دست من تقریباً 19 دلار میارزه .
یک توپ بسکتبال توی دست مایکل جوردن تقریباً 33 میلیون دلار می ارزه .
بستگی داره توی دست کی باشه .
...
یک توپ بیس بال توی دست من شاید 6 دلار بیارزه .
یک توپ بیس بال توی دست راجر کلمن 4.75 میلیون دلار می ارزه .
بستگی داره توی دست کی باشه .
...
یک راکت تنیس توی دست من بدون استفاده است .
یک راکت تنیس توی دست آندره آقاسی میلیونها می ارزه .
بستگی داره توی دست کی باشه.
...
یک عصا توی دست من می تونه یه سگ هار رو دور کنه .
یک عصا توی دست موسی دریای بزرگ رو می شکافه .
بستگی داره توی دست کی باشه.
...
یک تیرکمون توی دست من یک اسباب بازی بچگانه است .
یک تیرکمون توی دست داوود یک اسلحه قدرتمنده .
بستگی داره توی دست کی باشه.
...
دوتا ماهی و پنج تیکه نون توی دست من دوتا ساندویچ ماهی میشه .
دوتا ماهی و پنج تیکه نون توی دستای عیسی هزاران نفر رو سیر میکنه.
بستگی داره توی دست کی باشه.
...
همونطور که می بینی، بستگی داره توی دست کی باشه .
دلواپسی ها، نگرانی ها، ترس ها، امیدها، رویاها، دوستان، خانواده و نزدیکان و عشقت رو به دستان با کفایت خدا بسپار چون ...
بستگی داره توی دست کی باشه.
...
این پیام توی دستهای توست .
باهاش چی کار می کنی؟
یادت نره که : (حتی این پیام هم) بستگی داره توی دستهای کی باشه !


از وبلاگ شیرین

۱۳۸۶ شهریور ۲۵, یکشنبه

خط سفید



فیلم سنتوری آخرین ساخته داریوش مهرجوییه . هامون، پری، لیلا ، درخت گلابی که یادتون هست . مهرجویی جز معدود کارگردانهایی که هر کارش یه معنا و فضای متفاوت داره و البته در عالیترین سطح خودش . موضوع فیلم سنتوری درباره اعتیاده ، بیماریی که الان به طور وحشتناکی بین جوانها شایع شده ، مسری تر از سرماخوردگی . تلخ ننویسم ، این فیلم درباره یه جوان معتاده که دوباره به زندگی برمیگرده . اول قرار بوده اصلا اسم فیلم تولدی دیگر باشه . قرار بود سنتوری توی مرداد اکران بشه ولی از اکرانش جلوگیری شد با توجیه اینکه بار سیاسی داره ! قضیه به مجلس کشیده شده و نمی دونم بلاخره چی شد ولی امیدوارم هرچه زودتر این فیلم اکران بشه تا بعد مدتی بریم یه فیلم خوب ببینیم . تیزر سنتوری رو از اینجا ببینید . پشت صحنه هم از اینجا .

----------

پ.ن. مطالب خط سفید بیشتر دید اجتماعی داره .




Excerpt: About Santoori , a film by Dariush Mehrjui and obstacles in its showing . The film is concerned with addiction to drug in youths.



عشق می ورزم و امید، که این فن ِ شریف
چون هنر های دیگر موجب ِ حرمان (غم) نشود
محمد ِ حافظ

Excerpt: No comment!

۱۳۸۶ شهریور ۲۴, شنبه

طعام نور

زان می عشق کزو پخته شود هر خامی
گر چه ماه رمضان است بیاور جامی
عيسي ابن مريم:اللّهم ربنا انزل علينا مائدة من السماء تكونلنا عيدا لاولنا و اخرنا
عيساي مريم گفت:اي پروردگار ما، اي اله و معبود ما، تو ما را از آسمان مائده اي فرست تا اين روز براي ما
و آيندگان ما عيد مباركي گردد
مائده-بخشي از آیه 114
مائده اي هست آسماني، و مائده اي هست زميني كه هر دو از موهبت هاي پروردگار جهان است يكي چون سيب و انجير و زيتون غذاي جسم ماست كه زبان، از شكر آن ناتوان است چگونه مي توان آن همه لطف و مهرباني و عشق و شيريني كه در انجير هست سپاس گفت:
بگير آيين خرسندی ز انجير
كه هم طفل است وهم پستان و هم شير
و يكي چون شعر و حكمت و موسيقي غذاي روح ماست كه ازعهده شكر آن نيز نمي توان بدر آمد:
پس غذاي عاشقان آمد سماع
كه در او باشد خيال اجتماع
مولانا
خداوند منان بر مائده هاي زميني ما را منتي ننهاد، اگرچه از لطف وخوبي آنها ياد كرد و دعوت به تفكر وتدبير در اين آيات الهي فرمود:
هو الذي انزل من ا لسماء ماء لكم منه شراب و منه شجر فيه تسيمون*ينبت لكم به الزّرع و الزّيتون و النخيل و الاعناب و من كلّ الثّمرات انّ في ذلك لاية لقوم يتفكّرون*نحل- 10 و 11
اوست خدايي كه از آسمان آبي فرو فرستاد كه از آن بياشاميد و درختان بي شمار پرورش دهيد و براي شما زراعت ها و زيتون و خرما و انگور و هرگونه ميوه ديگر بپروريد همانا كه در اين نعمت ها آيات و نشانه هاي قدرت الهي بر اهل تفكر هويداست.

اما بر مائده هاي آسماني كه به دست رسولان كريم خويش بر ما فرستاد از لفظ منت ياد كرد تا دريابيم عظمت و جلال آن مائده را، و شكوه آن فرشته رحمت را كه چون خورشيد به سلام ما آمده است:
لقد منّ الله علي المومنين اذ بعث فيهم رسولا من انفسهم يت لوا عليهم اياته و يزكّيهم و يعلّمهم الكتاب والحكمة و ان كانوا من قبل لفي ضلال مبين
آل عمران- 164
همانا كه خداوند بر اهل ايمان منت نهاد كه رسولي از خود ايشان در ميانشان برانگيخت تا بر آنان آيات خدا را تلاوت كند و نفوس آنان را از هر عيب و آلايش پاك گرداند و ايشان را احكام الهي و حقايق حكمت بياموزد، هر چند كه از آن پيش در گمراهي آشكار بودند.

و سرّ برتري مائده هاي آسماني بر جميع مائده هاي زميني آن است كه مائده هاي زميني را چون گل بستان وفا ئي نيست و زود باشد كه جمله به بادي پريشان شوند و درگذرند، اما ما ئده هاي آسماني راه بر بهشتي مي گشايند كه داس زمان را بر آن دست نيست و از اسارت پنج و شش آزاد است. گل همين پنج روز و شش باشد وين گلستان هميشه خوش باشد از اين رو اين دفتر از مائده هاي آسماني را، با دفتر سال و ماه قرين كرديم و ابديت را در كنار زمان نهاديم زيرا ابديت با فرزندان خو د كه روزان وشبان باشند عشق مي ورزد. و ما از دامن همين روزان وشبان به سوي ابديت مي رويم و چه خوشتر كه در اين راه ما را توشه اي باشد که درعين سيردر مراتب زمان و برخورداري از مواهب زماني و مائده هاي زميني ، هرهفته طعامي نيز از مائده هاي آسماني تناول كنيم و وقت خود را به عطر روح پرورعشق كه جوهرهمه مائده هاي آسماني است خوش و خرم گردانيم . و اين غزل حافظ را همراه با قدسيان
آسمان زمزمه كنيم كه:
صباوقت سحربويي ز زلف يارمي آورد
دل شوریده ما را به بو بر کار می آورد
فروغ ماه مي ديدم زبام قصر او روشن
که روی از شرم آن خورشید در دیوار می آورد
سراسربخشش جانان طريق لطف و احسان بود
اگر تسبیح می فرمود اگر زنار می آورد
عجب مي داشتم ديشب زحافظ جام و پيمانه
ولی منعش نمی کردم که صوفی وار می آمد

و درود بر ميزبانان مائده آسماني باد
حسين محي الدين الهي قمشه اي

۱۳۸۶ شهریور ۲۳, جمعه


درخت چسبیده به زمینه .سرش رو به آسمونه .

عجیبه!!

آدمیزاد پر از خواسته و آرزوست.ارزوهای کوچیک و(پست!!)خواسته های بزرگ و(الهی!!).

میشه آرزوهامون رو تقسیم بندی کنیم؟!

۱۳۸۶ شهریور ۲۲, پنجشنبه

ولفگانگ پاولی


نوشته : کارل فون مین ، انگلبرت شوکینگ

مجله فیزیک 1381 سال20 Physics Today February2001 ****

پاولی در نامه ای که در سال 1955 به ماکس بورن نوشت خاطره ای را چنین بیان می کند : " در سال 1945 پس از اینکه برنده جایزه نوبل شدم ، او به من افتخار و درباره من سخنرانی کرد که هزگر فراموش نمی کنم، مثل این بود که پادشاهی از سلطنت کناره گیری می کند و مرا نوعی ولیعهدش بودم به سلطنت منصوب می کند "

البته آن پادشاه کسی نبود جز انیشتین 66 ساله و قلمرو سلطنت او، فیزیک و جانشین انتصابی او پاولی.پاولی به خاطر کشف اصل طرد، جایزه نوبل گرفته بود و موقعیت یاد شده به خاطر ضیافتی بود که به همین منظور برپا شده بود.در سال 1969 یازده سال پس از مرگ پاولی بورن اظهار داشت : از زمانی که در گوتینگندستیار من بود ، می دانستم نابغه ای است که فقط با انیشتین قابل قیاس است.در کسوت دانشمند شاید از انیشتین هم بزرگتر بود.اما او انسان متفاوتی بود که از نظر من نتوانست به بزرگی انیشتین دست یابد"

پاولی در 25 آوریل 1900 در وین به دنیا آمد.پدر او ، استاد شیمی کلوئیدها در دانشگاه وین بود و ارنست ماخ ، فیزیکدان مشهور و فیلسوف تجربه باور افراطی ، پدر خوانده اش بود.

پاولی در نامه ای به کارل یونگ روانشناس سوئیسی، در باره ماخ چنین نوشته است: ماخ دارای روحیه برون گرا بود.او استاد آزمایش بود و آپارتمان او پر بود از منشور ، طیف نما، استروسکوپ ؛ مولد الکترواستاتیک و ماشین های دیگر.هر بار که به ملاقات او می رفتم آزمایشی زیبا را به من نشان می داد که برای از بین بردن یا تصحیح تفکرات نادرست ، طراحی شده بود.برای او بدیهی بود که همه همان گرایشهای روانی او را دارند و در نتیجه به همه توصیه می کرد که در تفکر مقصد باشند و در کاربرد این قوای اضافی و حقیر ، صرفه جو باشند.خود او در تفکراتش موشکافانه دنبال روی صرف مشاهدات حسی یا مشاهدات حاصل از ابزار نمایشگاهی بود." مقاومت ماخ در برابر ایده اتم ها و مولکول ها شهره خاص و عام است "

اولین اثری که پاولی منتشر کرد درباره نظریه پیمانه ای هرمن وایل برای گرانش و الکترومغناطیس بود وایل در این زمینه می گوید : او به نظریه ضربه ای مهلک وارد کرد"

در سن 21 سالگی پاولی شرح استادانه خود بر نسبیت خاص و عام را ارئه داد مقاله ای 237 صفحه ای با 394 پا نوشت که هنوز هم یکی از بهترین بررسی ها در این زمینه است.انیشتین با آب و تاب این مقاله را مرور کرد و نوشت :" کسی که این کار پخته و پر شکوه را می خواند گمان نخواهد کرد که نویسنده جوانی 21 ساله است.معلوم نیست چه چیزی را باید بیشتر تحسین کرد،درک روانشناسانه از چگونگی به بارآمدن ایده ها، اطمینان در استنتاج ریاضی، بینش ژرف فیزیکی ، توان بیان روشن و سیستماتیک، آشنایی با همه مطالب منتشر شده ، بررسی کامل موضوع و یا اطمینان در ارزیابی نقادانه را."

بعد از نسبیت ، معمای کوانتوم موضوع اصلی مورد علاقه پاولی شد طولی نکشید که پاولی مگنتون اتمی را ابداع کرد و آن را مگنتون بور نامید.ار روی اثر ناهنجار زیمان کار کرد و مغناطیس هسته ای را کشف کرد.در سال 1925 قبل از فرمول بندی های جدید هایزنبرگ و شرودینگر ، پاولی اصل طرد معروف خود را پیش نهاد که در توافق کامل با جدول تناوبی ، ساختار اتمها را توضیح می داد.

هایزنبرگ درباره پاولی می گوید : "شخصیت پاولی با من کاملا متفاوت بود.او نقادتر بود و سعی می کرد دو کار را هم زمان انجام دهد.من کاملا فکر می کردم که این برای بهترین فیزیکدانها هم کار بیش از حد سختی باشد.ای سعی می کرد ابتدا در آزمایشها منبع الهامی پیدا کند و با روش شهودی ببیند که چیزها چه ارتباطی باهم دارند و در عین حال سعی می کرد شهود خود را عقلانی کند و طرح ریاضی مستحکمی پیدا کند که بتواند به کمک آن هر چه را ادعا می کند اثبات کند.من که فکر می کنم این کار، خارج از توان هرکس است.بور بی باکانه نظریاتی را ارائه کرد که نمی توانست اثبات کند اما درستی آنها بعدا ثابت شد .دیگران هم با روشهای منطقی و ریاضیات خوب کارهای بسیار انجام داده اند. اما هر دوکار از توان یک نفر خارج است"

شخصیت پاولی جنبه دیگری نیز داشت که کمی غیر عادی و عجیب بود. در بیش از یک هزار نامه ای که از او منتشر شده است نشانگر تلاش وی برای کاوش ضمیر ناخود آگاه و یافتن زبانی مشترک برای توصیف ذهن و ماده است.یونگ در مقاله سال 1935 با عنوان " نمادهای رویا در فرآیند تمایز فرد" می نویسد : بررسی رویاهای فردی تحصیل کرده همچون پاولی برای من شگفت آور بود...خواب شماره 59 پاولی – خیال عظیم .

دایره های عمودی و افقی با مرکزی مشترک می بینم که ساعت جهان است و توکایی سیاه آن را حمل می کند.دایره عمودی ، قرصی آبی رنگ است با حاشیه ای سفید که به 32=8*4 قسمت تقسیم شده است عقربه ای روی آن می چرخد.دایره افقی چهار رنگ است و رویش چهار مرد کوچک آونگ به دست ایستاده اند و دور آن حلقه ای هست که قبلا سیاه بود ولی اکنون طلایی رنگ است و قبلا چهار کودک آن را حمل می کرده اند. ساعت سه ضرب آهنگ یا سه نوع تپ دارد.در تپ کوچک ، عقربه دایره آبی رنگ و عمودی ، به اندازه 1.32 جلو می رود.در تپ متوسط ، عقربه یک دور کامل می زند و هم زمان دایره افقی به اندازه 1.32 جلو می رود.در تپ بزرگ ،32 تپ متوسط حلقه طلایی را یک دور برمی گرداند."

یونگ می نویسد : این رویای عجیب بر شخصی که رویا را دیده است تاثیر عمیق و دیر پا گذاشته است. پاولی این تاثیر را " متعالی ترین نوع هماهنگی " توصیف کرده است.

جستجوی تقارن و هماهنگی در طبیعت ، مضمون اصلی کارهای پاولی در فیزیک بود.پاولی می خواست روان انسان را نیز به همان ژرفای دنیای فیزیکی بکاود اما هیچگاه حس نکرد که بررسی های روانیش ارزش انتشار دارد.او مانند نیوتن ، اقیانوس عظیم حقیقت را در مقابل خود می دید.در شعری از راینر ماریا ریکله می توان گفت پاولی توانست :

خود را به معادلات تبدیل کند

هم از آن دست که سنگ تراش خود را ،

در بی تفاوتی سرد سنگهای کلیسا

حجاری می کند.

روزه ، راه ِ شاهانه ی شفا


متاسفانه توجه ما به یک قسمت کوچیک از روزه- این نعمت الهی- جلب شده و روی اون مانور می دیم و بخش های مهم دیگر رو فراموش کردیم. این که آدم از صبح تا غروب چیزی نخوره و به خودش فشار بیاره ، راندمان کاری خودش رو پائین بیاره و از اون ور هم دم افطار شکمی از عزا در بیاره و بعد از این ماه هم همونی باشه که بوده ، چه دردی رو دوا میکنه!
(البته شاید فکر کنیم که به ازاء هر روز رنجی که واسه نخوردن غذا می کشیم ، یه قصر با چندتا حوری چشم سیاه در بهشت واسمون کنار میزارن و اینجوری حداقل کمی خودمون رو آروم کنیم و امیدوار واسه روزهای باقی مونده)
روزه هم مثل دیگر دستورات الهی لایه های معنایی متفاوت و عمیقی داره! در همه ی دستورات الهی در اولین نگاه تنها سطحی ترین بخش مورد توجه قرار می گیره! (مثل آیات پر برکت قرآن)
ما باید در این ماه توجه و مراقبه کنیم و روزه بگیریم از زشتی ها. روزه بگیریم از پندارها، گفتارها و رفتارهای زشت.روحمون رو گرسنه کنیم و یک جور خلاء ایجاد کنیم برای جذب چیزهای خوب.و تلاش بکنیم که هر چه بیشتر به دانایی ، زیبایی و نیکویی توجه کنیم و از غیر اینها روزه بگیریم. تا شیوه ی کارمون بشه در دیگر ماه ها و سالها!
وقتی میگن فیثاغورس یا ابن سینا چهل روز، روزه میگرفتند برای درک یک مبحث علمی ، در واقعه در درجه ی اول روزه میگرفتند از هر چیزی به جز علم و دانایی و تمام توجه خودشون رو به اون بحث میدادند! و شاید آنقدر در اون غرق می شدند که فراموش می کردند تا مدتی غذا بخورند! نه اینکه اول چیزی نمی خوردند تا گرسنه بشوند و بعد اون بحث رو بفهمن!چون بعد از مدتی همچین قند خونشون پائین میآد که تازه ممکنه چیزهایی رو هم که یاد داشتن، فراموش کنند.
البته پرخوری و معده ی پر هم چون بیشتر ِ خون متوجه دستگاه گوارش می شود ، باعث میشه بازده مغز پائین بیاد

...میلاد
.............................................
این هم دو تا هدیه از طرف من (در واقع از طرف دکتر قمشه ای ) به شما:

سخنرانی دکتر الهی قمشه ای با موضوع روزه - برای دانلود

سخنرانی دکتر الهی قمشه ای در سوئد در رابطه با روزه - برای دانلود قسمت اول / قسمت دوم


Excerpt:Fasting , the royal way to healing

روز اول - روزه و تمرین ِ هم زیستی

The Joy of Fasting - Day 1

در برخي از شما اين آرزو چون سيلابي پرشتاب است كه با قدرت به آغوش ِ دريا مي رود و اسرار ِ تپه ها و آواز جنگلها را با خود به ارمغان مي برد. در برخي ديگر اين آرزو چون نهري آرام است كه پيش از رسيدن به دريا در هر پيچ و خم گم مي شود و هر گوشه درنگ مي كند.

ولي آنكه شوق و شتابش افزون است، نبايد بر آنكه توشه ي آرزويش كمتر است عتاب كند كه چرا اينچنين آهسته و پر درنگ مي روي؟

وقتي كه مي كوشيد از وجودتان چيزي عطا كنيد، خير در شماست. اما وقتي كه مي كوشيد چيزي به دست آوريد نيز شري در شما نيست. زيرا وقتي كه براي سود تلاش مي كنيد، همچون ريشه اي هستيد كه مادر زمين را تنگ در آغوش مي گيريد و از سينه ي آن شير مي خوريد.

و ميوه نمي تواند به ريشه بگويد: «مانند ِ من باش، رسيده و پر آب. پر خير و بركت. وجودت را به ديگران عطا كن.» زيرا عطا كردن براي ميوه يك نياز است، چنانكه دريافت كردن براي ريشه نيز يك نياز به شمار مي آيد.

منبع: پيامبر، ترجمه الهي قمشه اي ص 79

رمضان فرصتی است که درخت و ریشه کمی بیشتر از نیازهای هم با خبر بشن و بهتر هم زیستی کنن. ماه ِ فکر کردنه.

طبق روال 6 سال گذشته در ماه رمضان جشنواره ی The Joy of Fasting را سعی می کنیم داشته باشیم. دوستان ِ نویسنده اگر دوست داشتند از این عبارت برای نوشته ها استفاده کنند.


Excerpt: The Joy of Fasting. Day 1.

روزه یا غذا نخوردن؟

نوشته زیر یک نقل قول است:

رياضت چيست؟ اگر كسي در مقابل خورشيد بايستد، فكر مي كنند كه او رياضت مي كشد. اگر كسي روي تختي از خارها بخوابد، مي پندارند كه مشغول رياضت كشي است. اگر كسي گرسنگي بكشد، فكر مي كنند كه رياضت مي كشد. مفهوم ما از رياضت كشي بسيار مادي و بدني است. براي بيشتر مردم رياضت كشيدن يعني شكنجه دادن به بدن. اگر كسي بدنش را آزار بدهد، آنوقت رياضت مي كشد! در حقيقت، رياضت كشي ربطي به آزاردادن بدن ندارد. رياضت كشيدن چيزي مطلقاً متفاوت و منحصربه فرد است.
اگر كسي روزه بگيرد، فكر مي كنيد كه او مشغول رياضت كشيدن است ، ولي او فقط از گرسنگي دارد مي ميرد. ومن تا آنجا پيش مي روم كه مي گويم او حتي روزه هم نگرفته است، فقط غذا نمي خورد. غذانخوردن و بدون غذا زندگي كردن يك چيز است و روزه داشتن چيزي كاملاً متفاوت است.
يك اوپواس upvaas، روزه داشتن، يعني زندگي كردن در حضور الوهيت. اين يعني بودن در نزديكي روح خود. اين يعني نزديك بودن به روح خويش. و غذانخوردن يعني چه؟ زندگي بدون غذا يعني نزديك بودن به بدن. اين ها دو چيز كاملاً متضاد و مخالف هستند.
يك انسان گرسنه به بدنش نزديك تر است تا به روحش. در مقايسه، انساني كه معده اش پر است كمتر به بدنش نزديك است. انسان گرسنه هميشه در فكر غذا، معده و بدنش است. خط فكري او در حول محور بدن مي چرخد. مشغوليت اساسي او بدن و غذاست. اگر گرسنه بودن يك فضيلت مي بود، آنوقت فقر چيزي مي بود كه سبب غرور مي شد. اگر گرسنه ماندن چيزي روحاني بود، كشورهاي فقير معنوي مي بودند. ولي آيا مي دانيد كه هيچ كشور فقير نمي تواند روحاني باشد؟ دست كم تاكنون چنين اتفاقي نيفتاده است. يك كشور فقط وقتي مي تواند روحاني باشد كه ثروتمند باشد.
روزهايي را به ياد داريد كه كشور هاي شرق مذهبي بودند، هندوستان كشوري مذهبي بود، ولي آن روزها، دوران ثروت بسيار، شادماني و فراواني بسيار بودند. ماهاويرا و بودا شاهزاده بودند. تمام بيست و چهار پيشواي مذهبي جين همگي شاهزاده بودند. اين يك تصادف نيست. رياضت هميشه در وسط فراواني آغاز مي شود. انسان فقير به بدنش نزديك است. انسان غني شروع مي كند به رها شدن از بدن، يعني كه نيازهاي بدني او برآورده شده و او براي نخستين بار از نيازهاي تازه كه نيازهاي روحش هستند هشيار مي شود.
براي همين است كه من مايل نيستم شما گرسنه بمانيد، يا ديگران را واداريد كه گرسنه باشند و يا فقر را معنويت بخوانيد. كساني كه اين چيزها را مي گويند در توهم به سر مي برند و ديگران را نيز فريب مي دهند. آنان فقط از فقر حمايت مي كنند و راه هاي كاذبي براي احساس رضايت يافتن پيدا مي كنند. گرسنه ماندن هيچ ارزشي ندارد. آري، اين ممكن است كه در حالت روزه، غذا را از ياد ببريد و بدون آن ادامه دهيد، ولي اين امري كاملاً متفاوت است. ماهاويرا تمرين رياضت مي كرد. او گرسنه نمي ماند، روزه مي گرفت. او توسط روزه داشتن پيوسته مي كوشيد به روح نزديك تر شود، آنگاه حضور بدن را از ياد مي برد و اين لحظات مي توانند ادامه يابند و يك يا دو روز و يا حتي يك ماه چنين بگذرد. در مورد ماهاويرا چنين گفته شده كه او در طي دوران رياضتش كه دوازده سال طول كشيد، فقط سيصدوپنجاه روز آن را غذا خورد. يك يا دو ماه مي گذشت بدون اينكه چيزي بخورد. فكر مي كنيد كه اگر او گرسنه بود، دو ماه به سادگي مي گذشت؟ يك انسان گرسنه مي مرد. ولي ماهاويرا نمرد، زيرا در طول آن دوران از بدنش آگاه نبود. چنان قرابت و نزديكي به روحش وجود داشت كه او از وجود بدنش بي خبر بود.
و اين رازي بزرگ است... اگر از حضور بدن بي خبر باشي، بدن شروع مي كند به عمل كردن براساس يك نظام كاملاً متفاوت و ديگر نيازي به غذا ندارد. اينك اين يك واقعيت علمي است كه اگر كاملاً از وجود بدن ناهشيار باشي، بدن براساس يك نظام كاملاً متفاوت عمل مي كند ونياز به خوراك زياد ندارد. و هرچه شخص بيشتر وارد دنياي معنويت شود، برايش بيشتر ممكن خواهد بود تا انرژي بسيار ظريفي از غذا دريافت كند كه براي يك شخص معمولي ممكن نيست
زماني يك مرد مذهبي با من به سر مي برد و به من گفت، "من امروز روزه دارم." گفتم، "حتماً منظورت اين است كه خوراك نخواهي خورد، ولي روزه نيستي!" گفت، "فرقش چيست كه خوراك نخورم يا روزه بگيرم؟" گفتم، " وقتي غذا نمي خوري، از غذاخوردن دست برمي داري و به غذاخوردن فكر مي كني. روزه گرفتن يعني اينكه ديگر به غذا علاقه اي نداري، با روح در ارتباط هستي و غذا فراموش مي شود."

روزه گرفتن يك رياضت اصيل است. غذا نخوردن آسيب زدن به بدن و سركوب كردن بدن است. مردمي كه نفس دارند غذا نمي خورند و مردمان بي نفس روزه مي گيرند. غذا نخوردن نفس را ارضا مي كند: "من چندين روز است كه غذا نخورده ام!" اطرافيان تحسينت مي كنند و خوشحال هستند. خبر اينكه تو چقدر مذهبي هستي به همه جا منتشر مي شود. زجر دادن به بدن نفس را بسيار ارضا مي كند، بنابراين افرادي كه نفس هاي بزرگ دارند با اين موافق هستند.

۱۳۸۶ شهریور ۲۱, چهارشنبه

چگونه چگالی را کشف کنیم؟

ساده‌ترین راه درک مفهوم چگالی این است که چند جور مایع مختلف را روی هم بریزید و بگذارید آرام بمانند. بعد از مدتی می‌بینید که لایه‌های مایع از هم جدا شده‌اند.
هدف: جواب دادن به این سؤال که «آیا آب سرد و گرم با هم مخلوط می‌شوند؟»
چی لازم دارم؟

2 ظرف شیشه‌ای کاملا مشابه (دهانه 2 ظرف باید کاملا عین هم باشد و بدون نشتی جفت شود).

آب گرم، آب سرد، رنگ خوراکی، مقوای گلاسه کلفت، قیچی، یک تشت بزرگ و گود (اگر چنین ظرفی ندارید حتما در سینک دستشویی کار کنید چون یک کم کثیف‌کاری می‌شود).
چه کار کنم؟

1 - یکی از ظرف‌ها را با آب خیلی داغ شیر پر کنید و یک قطره رنگ قرمز به آن اضافه کنید. چه اتفاقی برای قطره رنگ می‌افتد؟ یک دقیقه آن را تماشا کنید و بعد این ظرف را توی تشت یا سینک بگذارید.

2 - ظرف دیگر را با آب سرد پر کنید و به آن یک قطره رنگ آبی اضافه کنید. برای این قطره چه اتفاقی می‌افتد؟

3 - از مقوا یک مربع به ضلع 8 سانتی‌متر ببرید.

4 - به آهستگی آن‌قدر آب به ظرف آب سرد اضافه کنید که برآمدگی آب روی دهانه آن را ببینید.

5 - مقوا را روی در ظرف آبی‌رنگ بگذارید و با انگشت، ضربه کوچکی به آن بزنید تا کاملا دهانه ظرف را ببندد.

6 - حالا قسمت سخت کار است. بطری آبی‌رنگ را بردارید و بدون اینکه با دست دهانه آن را بگیرید، ناگهان روی در بطری قرمز بگذارید. این کار به تمرین و کمی تردستی احتیاج دارد.

7 - در حالی که یک نفر هر 2 بطری را نگه داشته است، مقوا را به‌آرامی بیرون بکشید.

8 - چه رخ می‌دهد؟ آب ظرف بالایی چه رنگی است؟ آب ظرف پایینی چطور؟

9 - حالا ظرف‌ها را بشویید و خشک کنید و آزمایش را با عوض کردن جای 2 بطری انجام دهید. حالا چه رنگ‌هایی مي‌بینید؟

چه اتفاقی مي‌افتد؟
آب گرم و آب سرد چگالی‌هاي متفاوتی دارند. حتما مي‌توانید حدس بزنید که کدام چگالی بیشتری دارد! به همین دلیل وقتی آب سرد

پایین قرار مي‌گیرد، تمایلی به بالا رفتن و مخلوط شدن با آب گرم ندا
رد.
منبع http://hamshahri.net/

بدانم و بروم بهتر است یا ندانسته و نفهمیده بروم؟



روز ِ مرگم نفسی وعده ی دیدار بده
وانگهم تا به لحد فارغ و آزاد ببر
(حافظ)

Excerpt: Professor Hessaby a moment before death.

مبارک !

Slideshows, free image Hosting make your own slideshow view all photos


همه میگن ماه رمضان اومد اومد ، کجا اومد!؟ رمضان هم مثل همه ماههای دیگه میرسه . قراره آدمها بیان . مبارک شمایید!

Excerpt: Happy Ramadan

اميركبير و دعانويس‌ها


در سال 1264 قمري، نخستين برنامه دولت ايران براي واكسن زدن به فرمان اميركبير آغاز شد. در آن برنامه، كودكان و نوجواناني ايراني را آبله‌كوبي مي‌كردند. اما چند روز پس از آغاز آبله‌كوبي به امير كبير خبردادند كه مردم از روي ناآگاهي نمي‌خواهند واكسن بزنند. به‌ويژه كه چند تن از فالگيرها و دعانويس‌ها در شهر شايعه كرده بودند كه واكسن زدن باعث راه ‌يافتن جن به خون انسان مي‌شود.

هنگامي كه خبر رسيد پنج نفر به علت ابتلا به بيماري آبله جان باخته‌اند، امير بي‌درنگ فرمان داد هر كسي كه حاضر نشود آبله بكوبد، بايد پنج تومان به صندوق دولت جريمه بپردازد. او تصور مي‌كرد كه با اين فرمان همه مردم آبله مي‌كوبند. اما نفوذ سخن دعانويس‌ها و ناداني مردم بيش از آن بود كه فرمان امير را بپذيرند. شماري كه پول كافي داشتند، پنج تومان را پرداختند و از آبله‌كوبي سرباز زدند. شماري ديگر هنگام مراجعه مأموران در آب انبارها پنهان مي‌شدند يا از شهر بيرون مي‌رفتند.

روز بيست و هشتم ماه ربيع‌الاول به امير اطلاع دادند كه در همه شهر تهران و روستاهاي پيرامون آن، تنها 330 نفر آبله كوبيده‌اند. در همان روز، پاره‌دوزي را كه فرزندش از بيماري آبله مرده بود، به نزد او آوردند. امير به جسد كودك نگريست و آنگاه گفت: ما كه براي نجات بچه‌هايتان آبله‌كوب فرستاديم. پيرمرد با اندوه فراوان گفت: حضرت امير، به من گفته بودند كه اگر بچه را آبله بكوبيم، جن زده مي‌شود.

امير فرياد كشيد: واي از جهل و ناداني، حال، گذشته از اين‌كه فرزندت را از دست داده‌اي بايد پنج تومان هم جريمه بدهي. پيرمرد با التماس گفت: باور كنيد كه هيچ ندارم. اميركبير دست در جيب خود كرد و پنج تومان به او داد و سپس گفت: حكم برنمي‌گردد، اين پنج تومان را به صندوق دولت بپرداز. چند دقيقه ديگر، بقالي را آوردند كه فرزند او نيز از آبله مرده بود. اين بار اميركبير ديگر نتوانست تحمل كند. روي صندلي نشست و با حالي زار شروع به گريستن كرد.

در آن هنگام ميرزا آقاخان وارد شد. او در كمتر زماني اميركبير را در حال گريستن ديده بود. علت را پرسيد و ملازمان امير گفتند كه دو كودك شيرخوار پاره دوز و بقالي از بيماري آبله مرده‌اند. ميرزا آقاخان با شگفتي گفت: عجب، من تصور مي‌كردم كه ميرزا احمدخان، پسر امير، مرده است كه او اين چنين هاي‌هاي مي‌گريد. سپس، به امير نزديك شد و گفت: گريستن، آن هم به اين گونه، براي دو بچه شيرخوار بقال و چقال در شأن شما نيست. امير سر برداشت و با خشم به او نگريست، آنچنان كه ميرزا آقاخان از ترس بر خود لرزيد. امير اشك‌هايش را پاك كرد و گفت: خاموش باش. تا زماني كه ما سرپرستي اين ملت را بر عهده داريم، مسئول مرگشان ما هستيم. ميرزا آقاخان آهسته گفت: ولي اينان خود در اثر جهل آبله نكوبيده‌اند.

امير با صداي رسا گفت: و مسئول جهلشان نيز ما هستيم. اگر ما در هر روستا و كوچه و خياباني مدرسه بسازيم و كتابخانه ايجاد كنيم، دعانويس‌ها بساطشان را جمع مي‌كنند. تمام ايراني‌ها اولاد حقيقي من هستند و من از اين مي‌گريم كه چرا اين مردم بايد اينقدر جاهل باشند كه در اثر نكوبيدن آبله بميرند.

منبع حكيمي، محمود. داستان‌هايي از زندگي اميركبير. دفتر نشر فرهنگ

Excerpt: Sir Amir Kabir, the chancellor of Iran in nineteenth century has ordered to vaccinate Iranians. Gypsies and palm readers have warned people this make enter ghost into bodies and thus people were not accepting vaccination. Amir ordered you should pay 5 Toman if you do not vaccinate your child with the thought in mind that people will accept to do so. But the problem was not resolved because people were paying this huge fine to prevent their children being vaccinated. Many children dies of disease and this way made Amir Kabir cry for the ignorance of people. Agha Khan advised him should not cry in front of servants, if the children died that was because people prevented their children being vaccinated. But, Amir responded that if they are ignorant we are responsible for it. We must have opened libraries in villages and cities in order to let them know the advantages of vaccination.

ذهن ما باغچه است ، گل در آن باید کاشت


ذهن ما باغچه است
گل در آن باید کاشت
و نکاری گل من
علف هرز در آن می روید
زحمت کاشتن یک گل سرخ
کمتر از زحمت برداشتن هرزگی آن علف است
بی گل آرایی ذهن
نازنین،
هرگز آدم آدم نشود

مجتبی کاشانی

Excerpt: Mind is like a garden, we must implant beautiful flowers in it.


۱۳۸۶ شهریور ۲۰, سه‌شنبه

وقتی دریا ارگ میزنه !

توی کرواسی شهری وجود داره به نام زادار ، طی بازسازیهای ویرانه های بعد از جنگ جهانی دوم ساحل این شهر تبدیل میشه به یه ساحل بتونی زشت . توی برنامه ریزیهایی که اخیرا برای نوسازی شهر صورت میگیره ، این ساحل رو تبدیل میکنن به یه ارگ که نوازنده اش دریاست! ساختار ساحل اینطوریه که ساحل به صورت پله های مرمریه و زیر اون لوله ها و فضاهایی وجود داره که با برخورد امواج یه آهنگی که ریتمش تصادفیه ولی هارمونی داره ایجاد میکنه . این جاذبه توریستی از سال 2005 بازگشایی شده و گویا همین ابتکار کلی در اقتصاد کرواسی تاثیر گذاشته .
.


آهنگ این ارگ رو بشنوید ( با اجرای دریا و باد!)
.
اطلاعات بیشتر رو اینجاها میتونید پیدا کنید 1 2 3

Excerpt: When sea plays the organ!


Excerpt: Dubieties betray us, they deprive us of success and victory

William Shakespeare

لذت ِ کشف کردن رو بردم

ویدیو:


ریچارد فاینمن

وقتی دبیرستان می رفتم یه جمعی بود که تنها کارش این بود که تعیین کنه دیگه کی افتخار ِ این رو داره که به ما ملحق بشه. من کاری کردم در فیزیک. لذت ِ کشف کردن رو بردم. همکاران ِ من کار من رو پذیرفتن و تو آزمایشگاه ما دیدیم که کشف رو. این ها همه افتخارات ِ واقعی است که من از آن لذت می برم. افتحاراتی مثل ِ جایزه ی نوبل واقعی نیست...

مربوط:
خدا ریچارد فاینمن را انتخاب کرد

Excerpt: Richard Feynman:I don't like honors.

۱۳۸۶ شهریور ۱۹, دوشنبه

روش‌های جهت‌یابی در شب

در نیم‌کره‌ی شمالی زمین ستاره‌ی قطبی با تقریب بسیاری خوبی(حدود 0.7 درجه خطا) جهت شمال جغرافیایی (و نه شمال مغناطیسی) را نشان می‌دهد؛ یعنی اگر رو به آن بایستیم، رو به شمال خواهیم بود
ماه به شکل هلال باریکی تولد می‌یابد، و در نیمه‌های ماه قمری به قرص کامل تبدیل می‌شود، و سپس در جهت مقابل هلالی می‌شود. در نیمه‌ی اول ماه‌های قمری قسمت خارجی ماه (تحدب و کوژی ماه، برآمدگی و برجستگی ماه) مانند پیکانی جهت غرب را نشان می‌دهد. در نیمه‌ی دوم ماه‌های قمری، تحدب ماه به سمت مشرق است.
  • حرکت ظاهری ماه در آسمان از شرق به غرب است.
  • خوشه پروین: دسته‌اى (حدود ده تا پانزده عدد) ستاره، به شکل خوشه انگور، در یک جا مجتمع هستند که به آن مجموعه خوشه‌ی پروین می‌گویند. این ستارگان مانند خورشید از شرق به طرف غرب در حرکتند، ولى در همه حال دُمِ آن‌ها به طرف مشرق است.
  • ستارگان بادبادکی: حدود هفت -هشت ستاره در آسمان وجود دارد که به شکل بادبادک یا علامت سوال می‌باشند. این ستارگان نیز از شرق به غرب حرکت می‌کنند، و در همه حال دنباله بادبادکى آنها بطرف جنوب است.
  • کهکشان راه شیری توده‌ی عظیمی از انبوه ستارگان است که تقریباً از شمال شرقی به جنوب غربی امتداد یافته است. در شمال شرقی این راه باریک است، و هر چه به سمت جنوب غربی می‌رود، پهن‌تر می‌شود. هر چه به آخر شب نزدیک‌تر می‌شویم، قسمت پهن راه شیری به طرف مغرب منحرف می شود.
منبع : http://fa.wikipedia.org


میگن کسی از انیشتن پرسید ، سرعت نور چقدره؟ گفت صبر کنید و رفت کتاب باز کرد و گفت 300000 کیلومتر در ثانیه . شخص تعجب کرد و گفت : شما که نظریه نسبیت رو ارائه کردین باید بهتر از هر کس دیگه سرعت نور رو بدونین واسه چی رفتین کتاب باز کردین . و انیشتن پاسخ داد: اون چیزی که توی کتاب وجود داره ، خب هست ، ذهن من باید جای چیزهایی باشه که توی کتاب نیست !

.

از وبلاگ نگاهی به دنیای اطراف

.

پ.ن. نگاهی به دنیای اطراف سعی داره یه نگاه تازه به دنیای اطراف بندازه اینبار کمی دقیقتر . فعلا دست تنهام ولی بزودی زود دوستان عزیزم به من ملحق میشن و نوشته های زیباشون روی این وبلاگ میاد .

تجارت آدم

نيچه ميگه : همه آدما توي دنيا قابل خريدند ،‌فقط قيمت هاشون فرق ميكنه .
جمله دردناكيه ...ولي حقيقت داره ...
بهاي شما چيه ؟؟؟

رنج و غم همه پر

امید هایی که ماشین های ایرانی در ترافیک به هم میدن معرکه است.



يا آرزو هايم



همه از مرگ مي ترسند ، من از رفيق نامرد !



چقدر زود دير مي شود !



کلاغ پر ، گنجشک پر، رنج و غم همه پرپر !



خانه بي مادر زندان اوين است



امان از حرف مردم !



افسوس که دو رنگي



الهي در آتش عشقم بسوزان ولي محتاج نامردان مگردان



الهي به اميد تو



او بالاتر از انديشه هاست



رفيق بي کلک مادر



به چشمانت بياموز که هرچيز ارزش ديدن ندارد



عاقبت خاک گل کوزه گران خواهيم شد



بسکه تو آزردی مرا هرگز نمیبخشم تو را



خوب باش که شايد فردايي نباشد



بيمه اش دعاي مادر



یادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد طلب عشق ز هر بي سروپايي نکنيم



یا تو یا هيچ کس ديگه



خسته از تکرار شبها


امروز هم گذشت ... بی خيال


Excerpt: Writting of hopes on automobiles.