
Excerpt: our 42 podcast is just aired.


ابرای بهاری آسمون رو گرفتند، همونهایی که همیشه دعوای زن و شوهری رو بهشون شبیه میدونند. هوا گرفته است- انگار نه انگار که بهاره- اما این گرفتگی مثل آسمون گرفتهِ زمستون نیست. این گرفتگی مثل دعوای زن و شوهرهاست!! زود از بین میره، خیلی زود.
یادم باشد حرفی نزنم که به کسی بر بخورد
نگاهی نکنم که دل کسی بلرزد
خطی ننویسم که آزار دهد کسی را...
یادم باشد که روز و روزگار خوش است
وتنها دل ما دل نیست!!!
یادم باشد جواب کین را با کمتر از مهر وجواب
دو رنگی را با کمتر از صداقت ندهم...
یادم باشد باید در برابر فریادها سکوت کنم
و برای سیاهی ها نور بپاشم...
یادم باشد از چشمه، درسِِ خروش بگیرم
و از آسمان درسِ پـاک زیستن
یادم باشد سنگ خیلی تنهاست…
یادم باشد باید با سنگ هم لطیف رفتار کنم مبادا دل تنگش بشکند
یادم باشد برای درس گرفتن و درس دادن به دنیا آمده ام …
نه برای تکرار اشتباهات گذشتگان
یادم باشد زندگی را دوست دارم
یادم باشد هر گاه ارزش زندگی یادم رفت
در چشمان حیوان بی زبانی که به سوی قربانگاه می رود
زل بزنم تا به مفهوم بودن پی ببرم
یادم باشد می توان با گوش سپردن به آواز شبانه دوره گردی
که از سازش عشق می بارد به اسرارعشق پی برد و زنده شد
یادم باشد سنجاقک های سبز قهر کرده
و از اینجا رفته اند… باید سنجاقک ها را پیدا کنم
یادم باشد معجزه قاصدکها را باور داشته باشم
یادم باشد گره تنهایی و دلتنگی هر کس
فقط به دست دل خودش باز می شود!...
------------------------------------------------------------------------
پ.ن:شعر بالا رو در طول یک وب گردی پیدا کردم. البته خیلی جاها پیدا میشه اما نمیدونم چرا الان برای من خیلی جالب به نظر رسید!



.jpg)
Excerpt: Your Text Here .Happy New Year and Eid mobarak.Spring is a revolution.Try to take a part in it.

Excerpt: I just wanna start again.
Hear this song as new year's gift, Gravity of love.
Its lyrics:
Turn around and smell what you don't see
Close your eyes ... it is so clear
Here's the mirror, behind there is a screen
On both ways you can get in
Don't think twice before you listen to your heart
Follow the trace for a new start
What you need and everything you'll feel
Is just a question of the deal
In the eye of storm you'll see a lonely dove
The experience of survival is the key
To the gravity of love
The path of excess leads to
The tower of Wisdom
Try to think about it ...
That's the chance to live your life and discover
What it is, what's the gravity of love
Look around just people, can you hear their voice
Find the one who'll guide you to the limits of your choice
But if you're in the eye of storm
Just think of the lonely dove
The experience of survival is the key
To the gravity of love.

سال نومبارک!Excerpt: One of our friends, Reza Matin Vafa, has made us a very beautiful PDF file in 14 pages titled "Nowruz 1387 with Shefa" in which he used some pieces of notes written by Hoda, Mahzad, Parnian, Majid, Gazaleh, etc. Good job Reza!

دايره ي خواستن و تلاشتون رو بيشتر كنين.من هم علم ميخوام به حد كمالش و هم ثروت ميخوام تا گوشه اي از احساس خدا رو وقتي به بنده اي كرم ميكنه رو تجربه كنم. اينجور حسها رو نميشه تعريف كرد.
Excerpt: A text belonging to 7 years ago from our weblog Shefa. Some people like to own Love and take it from this house to that office to that Cinema to that party. But they do not know love means being surrender to somebody, serving somebody, not owning somebody.

Excerpt: The New York Times editorial calls Mossadegh a 'ruthless demagogue,' in 1953, two days before the CIA coup against Mossadegh. Doesn't the substance and style of this article resemble what is being published on Iran's nuclear programme and Ahmadinjead these days?
.jpg)



Excerpt: "Wind of change" , an old song about peace and hope.
The world is closing in, did you ever think , that we could be so close, like it brothers?The future’s in the air. I can feel it everywhere ,blowing with the wind of change.The wind of change ,blows straight into the face of time, like a stormwind that will ring the freedom bell , for peace of mind.
Excerpt: Introducing some links related to the recent proposals of Dr. Sorush about the Prophet Mohammad's inspired words and some critisizes about them.
Excerpt: Zahra wrote: "During the time they are killing Palestinians this way, why the security consulate rushes to put more sanction against our Iranian electrical power resource energy?!"
گاهی پیش میاد که آدم می بازه. توی سرمایه گذاری، توی مسابقه، توی بازی و.... فرقی نداره. به هر حال باختن تلخه. آدم بازنده، مخصوصا اگر روی موضوع کلی وقت و انرژی گذاشته باشه، حس خوبی نخواهد داشت. به هر حال باید اعتراف کرد ترس از باختن همیشه کابوسیه که در بهترین حالت هم فرد فقط میتونه بهش فکر نکنه تا کمی از رعب انگیز بودن این لحظه کم کنه. اما به عنوان کسی که اخیرا این تجربهِ ناب! رو داشته میگم: همیشه ترس از باختن خیلی ترسناکتر از خود باختنه. باخت تلخه، خیلی هم تلخه. اما فقط یک راه وجود داره تا وقتی می بازی هم، از خودت راضی باشی. به عبارتی فاتحانه باختن! اونم اینه که صادقانه و بی هیچ بحثی حقایق رو بگی، حقایق رو بشنوی و از همه مهمتر حقایق رو بپذیری. به قول یکی از دوستای خوبم " رو بازی کنی". در این صورت، در کمال حیرت و ناباوری نه میشکنی، نه خرد می شی و نه هیچ چیز دیگه. اون کابوس ترسناک برات میشه یک تجربه جالب. تجربه ای که خوب نمیشه گفت خیلی دوست داشتنی بوده ولی به هر حال یک تجربه است. شاید به این حرفم بخندید اما به نظر من اون لحظه معجزه رخ میده! پاداش صداقت و رو راستیت این میشه که خدا به سراغت می آد و اون لحظه دیگه نه ترسناکه و نه مرگ آور و غم انگیز.
دلم خیلی می سوزه وقتی می بینم آدمهایی هستند که از ترس اعتراف به باخت دست به کارهایی می زنند بس عجیب! هیچ کس نمیتونه با پیچوندن ماجرا، خودش- والبته دیگرانی که ماجرا رو میدونند- رو گول بزنه.
این کار فقط باعث میشه گیر کنی لای دروغهایی که برای خودت بافتی. و البته ته وجودتم کلی خرد و خمیر می شی چون خودت اصل ماجرا رو میدونی!


خبر مرگت رو يكباره بهم دادند.همان لحظه بغض گلويم رو گرفت .به سختي نفس ميكشيدم .دردي توي تمام تنم پيچيد و اشك تو چشمهايم جمع شد. بدون اينكه صدايم دربياد. گوشي دستم بود و اشك ميريختم .نمي دوم چرا بلند بلند گريه نمي كردم بلكه دردم آروم بشه .يك ربع ساعت نمي دونم پشت خط چي ميگفتند . نمي فهميدند و من آرام آرام اشك ريختم .آخه از اين خط هاي تلفن كه اين چيزا رد نميشه .
تمام خاطرات دوران كودكي يكي يكي جلوي چشمم رژه ميرن و نمك به زخمم مي پاشن.ميدونم كه ديگه تو رو روي اين كره خاكي نخواهم ديد .ديگه صداي خنده ات را نخواهم شنيد .صداي خنده اي كه به اندازه همه ستاره ها دوستشون داشتم .من بي توجهي كردم .مدتها ازت خبر نداشتم .اين روزا چقدر از هم غافل بوديم .من بي توجهي كردم و حالا ديگه صداي قدم هاي تو، روي اين كره خاكي، تمام شده اند .
گلها بر مزارت يك هفته بعد از به خاكسپاري پژمردند .دوستت دارم ...دوستت دارم ...دوستت دارم ...اين كلام اما هرگز پژمرده نخواهد شد .اين كلام زنده ميماند و حتي مرگ هم نمي تواند آن را نابود كند .
مگه ميشه يادم بره رفيقي رو كه تا حرف ميزدي سررشته سخنت رو ميگرفت ، دوستي كه توي چشماش ميشد به تماشاي خود نشست .
دلم ميخواد فكر كنم حقيقت ندارد ، كه تو باز هم كلكي سرهم كردي ، مثل هميشه ، مثل بچگي هامون .يادت ِ هر موقع وسطي بازي ميكرديم و تو ياركشي پيش هم نبوديم ، چشمك ميزدي وبهم بل ميدادي ..يكي ...دو تا ..سه تا ...
يادت ِ تا ميومديم روز مادر از كادوهامون حرف بزنيم و حواسمون پيش زهرا نبود كه به قول خودش مامانش يه شب خوابيده بود و ديگه دلش نخواسته بود بيدار بشه ميپريدي وسط حرفامون و زودي يه جك ميگفتي و همه همه چي يادشون ميرفت .
يادته شيطنت هامون رو ، يواشكي بستني يخي خوردن وآلوچه هاي كثيف .اون چرخ وفلكي يادت ِ حساب بلد نبود با دو تومن صد دور مي چرخيديم .يادته يه باد دفتر و كاغذ و مداد رنگي هامون رو ريختيم تو اون كوله پشتي صورتي ِ، بار و بنديلمون رو جمع كرديم بريم ببينيم ته دنيا كجاست .حالا فهميدي كجاست ؟ ديدي آخر دنيا كجاست ؟
روزي كه داشتند تو رو به خاك ميسپردند من توي قبرستان راه ميرفتم و به قبرها نگاه ميكردم پر از اسم بود و من باور نمي كردم كه تو چند متر پائين تر ، زير پاي من به زير خاك بروي .
وقتي رويم را بر گرداندم تو رو در گلهاي رز سفيدي ديدم كه روي مزارت چيده بودند .
قلب تو شاد است و قلب من اينجا ميگريد .اما ميدانم زير اين اشك ها لبخندي پنهان است همانطور كه زير اين برف رزهاي سرخ هستند كه دير يا زود با بهار سبز ميشوند .در قلب من پيچك سياهي ست من صبر ميكنم تا آن به سرخي و روشني تغيير رنگ دهد ، تو در قلب رزهاي سرخ مخفي هستي .در قلب تمام قاصدك ها همه جا پخش شده اي...
