
من در سراسر زندگی ام،زيباتر و هيجان انگيز تر و شكوه آميزتر از اين داستان نديده ام و نه شنيده ام و نه خوانده ام كه در جنگ جهاني دوم،دو افسر ارشد نيروي هوايي ژاپن كه با هيتلر هم رزم بودند،در آن روز كه ديگر شكست خويش را قطعي يافتند و اسارت را نزديك و هر گونه تلاشي را بي ثمر،بي خداحافظي هاي رمانتيك و احساسات بازي هاي سوزناك،وارد فرودگاه نظامي توكيو شدند،
و هر كدام بر يك هواپيماي جنگي نشستند و به پرواز برخاستند و در آخرين دقايق غروب،در مسير اشعهء آفتاب،همچون دو تير به سوي خورشيد عاشقانه پر گشودند و لحظه اي بعد دو نقطهء مبهم در چهرهء افق مغرب از انظار حيرت زدهء كساني كه در فرودگاه توكيو ناظر اين نمايش شگفت بودند،ناپديد گرديد.
چقدر من از این خبر لذت برده ام!
از سال اول يا دوم دبيرستان همچنان لذت خلسه آور اين مردانگي پرشكوه و افسانه اي در جان من هست.
در آن سالها يادم است كه راديو دهلي مسابقه اي طرح كرده بود كه
<< زیباترین چیزها چیست؟>>
و من همين صحنه را فرستادم اما آقاي راشد برنده شد كه گفته بودند:
<< زيباترين چيزها نگاه دهقاني است به مزرعهء رسيدهء گندم هايش وقتي كه در هم افتاده اند و با نوازش نسيم خم مي شوند و برق طلايي آن را دهقان مي نگرد.>>
در عین حال که به رادیو دهلی در ترجیح نظر آقای راشد بر نظر من حق می دهم اما هنوز قانع نشده ام که نگاه دهقان به مزرعهء گندمهای رسیده اش زیباتر از بدرقهء خورشید تا عدم باشد!
آنچه مرا وا می دارد که در عین حال به قضاوت رادیو دهلی حق دهم این است که،
نظریه آقای راشد <<مفيد تر >> از نظر من است.
اما صحنهء بدرقهء خورشیدهنگام غروب و یا شتاب برای جان دادن با خورشید در بستر مغرب،
نفس ِ زیباییست،
زيبايي براي زيبايي،
هيچ زندگي و بويي از زندگي در آن نيست،
بويي از عقل در آن نيست،
كمترين رنگي از مصلحت،سود و عاقبت و نتيجه در آن نيست،
اصالت مطلق است،
اصالت،چيزي براي <<خودش>> و << به خودش>>،
اين است زيبايي.
گفتگوهاي تنهايي - دكتر علي شريعتي
------------------------------------
پ ن1:خوش به حالتون دوستان ِ عزیز و دوست داشنی شفایی به خاطر ِ اون " دیدار " به یادماندنی.
دلمان خواست اما نشد، نتوانستیم،
دور بودیم و دیر ماندیم،
اما از خواندن ِ راپورت های گویا و مستندتان بسی خرسند گشتیم و وقت به غایت نکو گشت بر ما.
پ ن2:بعضی وقت ها از داشته های زیبایمان غافلیم،
سر به زیری ها مان گاهی به قیمتی گزاف تمام می شود برایمان..
مثل ِ از دست دادن ِ چشم اندازهای بی بدیل و دوست داشتنی کشاورزان هنگام ِ برداشت ِ محصول در شالیزاران گسترده که این روزها از دیدن اش سیر نمی شوم،
مثل ِ خیلی دیگر از اتفاقات ِ به ظاهر ساده ای که هر روز ِ خدا تکرارمان می شود و ما بی تفاوت می گذریم از برابرش..