۱۳۸۸ تیر ۹, سه‌شنبه

راه بازگرداندن اعتماد مردم بیان شده است، بروید تلاش کنید آن راهکار عملی شود.


سید محمد خاتمی با ابراز نگرانی از لطمه خوردن به اعتماد عمومی بخش قابل توجهی از جامعه، خواستار تشکیل هیأت بی‌طرفی برای حل مسائل پیش آمده در خصوص انتخابات شد و بر تغییر فضای امنیتی و نظامی کنونی تأکید کرد.

رئیس جمهوری سابق ایران در دیدار با هیأت منتخب کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس شورای اسلامی گفت: مطمئن هستم همه شما از سر دلسوزی برای نظام، اسلام، ایران و انقلاب تلاش می کنید. اما اجازه بدهید چند نکته را عرض کنم.

نظرات من خیلی روشن و شفاف هست. من خودم را فرزند مخلص انقلاب می‌دانم. همواره عشق به امام داشته‌ام و در حد خودم تلاش کرده‌ام. بعد از انقلاب هم هر جا که بودم و احساس کردم باید در عرصه باشم حضور داشته‌ام و الان هم همین طور است. نظام برایم امر مقدسی بوده که آن را حاصل انقلاب اصیل دینی و مردمی می دانم که برای آن هزینه پرداخته اند.

من در اصلاحاتی که از دیدگاه خودم تبیین کرده‌ام گفتم حرکت اصلاحی حرکتی است که بیش از صد سال است در جامعه ما بروز و ظهور دارد که اوج آن را در انقلاب اسلامی مشاهده می کنیم و حاصل انقلاب اسلامی هم جمهوری اسلامی است. تفاوتی که امام و انقلاب ما با سایر جنبش‌ها داشته این است که انقلاب اسلامی، جمهوری اسلامی را عرضه کرد و معتقدم یکی از موارد تضعیف نظام این است که در داخل از معیارهای جمهوری اسلامی منحرف شویم؛ طبیعی است بیگانگان هم هدفشان لطمه زدن به این دستاورد است.

وقتی انقلاب اسلامی رخ داد در عرصه حیات اجتماعی یک واقعیت رخ داد و در اینجاست که اصول‌گرایی و ارزش‌گرایی مطرح می‌شود و این سؤال پیش می‌آید که ما از چه دفاع می‌کنیم؟ پاسخ آن روشن است، از جمهوری اسلامی؛ همان‌گونه‌ای که امام راحل گفت و در قانون اساسی نیز آمده است.

سید محمد خاتمی سپس این سؤال را مطرح کرد که باید دید وقتی از نظام دفاع می‌کنیم در نظر ما نظام چیست؟ و چگونه و از چه دفاع می‌کنیم؟
لطمه به نظام این است که کاری بشود که به جمهوری اسلامی با همه لوازم آن از جمله محور بودن مردم لطمه بخورد.
نباید به سادگی سرمایه‌های اجتماعی را از دست بدهیم. بنده مهندس موسوی را از سرمایه‌های متدین، اصیل و ارزشمند انقلاب می‌دانم و آمدن ایشان در عرصه را یک فرصت و غنیمت می‌دانستم.
شور و هیجانی که در این انتخابات وجود داشت در هیچ یک از انتخابات‌های گذشته وجود نداشت. وقتی بنده از عرصه کناره‌گیری کردم دوستان خیلی گلایه می‌کردند اما در آغاز دهه چهارم انقلاب جو عظیمی ایجاد شد و در این انتخابات شعار تحریم را یا نمی‌شنیدیم یا آن را بسیار بی‌رمق می‌دیدیم.

یکی از مسائلی که به دغدغه‌های این روزهای من مبدل شده لطمه خوردن به اعتماد عمومی در بخش قابل توجهی از جامعه است. ما باید جلوی خدشه دار شدن اعتماد عمومی را بگیریم تا اصل نظام لطمه نبیند چرا که ضرر این مسأله بسیار بیشتر از آن است که چه کسی رئیس جمهوری است. پاسخ دادن به اعتراض منطقی و رفتار مدنی جامعه و بخش های عظیمی که به این انتخابات اشکال و ایراد دارند این نیست که با ایجاد فضای امنیتی و اعمال زور و دستگیری ها و نسبت های ناروا به مردم و شخصیت های محترم قصه را از مسیر خود منحرف کنیم. راه بازگرداندن اعتماد مردم بیان شده است، بروید تلاش کنید آن راهکار عملی شود.
به هر حال یک حادثه‌ای رخ داده و مردم به آن اعتراض دارند؛ باید اشکالات را رفع و مردم را قانع کرد. حل این مسأله می‌تواند با تشکیل یک هیأت بی طرف صورت پذیرد.
فضای امنیتی و نظامی کنونی نیز باید تغییر کند و جامعه را به سوی آرامش برد. من معتقدم هنوز هم همه راهها بسته نیست.

ما رهبری را دوست داریم و نسبت به ایشان علاقه داریم. ای کاش می‌توانستم آن چه در جلسه مشترک میان ما و ایشان در جلسه‌ای که در روزهای قبل از تصمیم گیری من برای کاندیداتوری گذشت را بیان می‌کردم.
برای ما اصل نظام و انقلاب مهم است. باید فضایی وجود داشته باشد که هر کس آزادانه حرف خودش را بیان کند و فضا طوری باشد که در آینده مطمئن باشیم مردم به عرصه می‌آیند.
باید اصولگرایی و اصلاح طلبی را از نو معنا کرد و عقلای قوم حتما می‌توانند به نظرات مشترکی برسند.

می‌شود ساز و کارهایی دید و تعریف جدیدی از موقعیتی که در دنیا داریم ارائه دهیم و با ایجاد توازن بین نیروهایی که در جامعه وجود دارد و رسیدن به راهکارهای منطقی‌تر برای خدمت به انقلاب، اسلام، نظام گام برداریم. .

۱۳۸۸ تیر ۶, شنبه

اینم واسه خودش نظری ِ!

موقعیکه می خواستم این کامنت رو بذارم ، دست و دلم به نوشتن نمی رفت. احساس عذاب وجدان داشتم. اما علاوه براینکه برای کارم باید گزارش می نوشتم ، ازطرفی دلم به حال بچه هایی که توی اون سالن های خالی اجرا می رفتند سوخت.... دیروز یکیشون با غم تمام می گفت ، تا امشب که شلوغترین شبمون بوده ( 20 تماشاگر ) هر شب خالی اجرا می رفتیم. با خودم فکر کردم ، مگه نه اینکه تمام سالن های تئاتر و هنر علی الخصوص همین سالن استوانه ای و دوست داشتنی تئاتر شهر همیشه مثل یک خار توی چشم اونها بوده ، پس چرا این مدلی نجنگیم ؟ مگه نه اینکه اونها همه تلاششون رو کردند تا (درباره الی) دیده نشه ؟! پس چرا ما هم نا خواسته داریم اونها رو بدون زحمت به خواستشون می رسونیم؟! من معتقدم جنگ اینروزهای خاک ما جنگ بین اندیشه و قدرته! ما اگه بخواهیم می تونیم یجور دیگه ، بدون اینکه خون از دماغ کسی بیاد تیشه به ریششون بزنیم. حیفه اینهمه خون نیست که بخاطر بقول خودشون اقلیت و به کام همون اکثریت ریخته بشه؟! بعقیده من اولین کاری که باید بکنیم اینه که ( درباره الی ) دیده بشه.... اونها می خوان فرهنگ ما در حد همون اخراجیهای.... بمونه تا یروزی مثل اینروزها جبهه مقابلشون ضعیف باشه و مثل خودشون اگه زور ( باطوم و اسلحه ) رو ازش بگیری دیگه هیچی ، هـــــــــــــــیچی برای گفتن نداشته باشه. اینها الانشم گول همون فروش اخراجیه رو خوردند که گفتند اگه دروغ هم بگیم ، اینها نمی فهمند! سوادشون کجا بود وقتی 7 میلیونشون تو صف اخراجیها بودند؟! بی تعارف بگم ؛ ما روزی پیروز می شیم که صف ( درباره الی ) اندازه اخراجیها باشه . تا وقتی که یک دسته از ما ایرانیها تمدنمون در حد اخراجیهاست ، قطعا به جایی نمی رسیم. و خونهایی که ریخته می شند واقعا حروم می شند. اونها راست می گن اکثریتند..... خوب بیاین کمک کنیم فرهنگ ما هم بشه اکثریت..... بیاید روی همه اونهایی که می خواستند این فیلم دیده نشه رو کم کنیم. حالا دیگه نوبت ماست ، پس بیاید توی همه صحنه هایی که باید باشیم ، باشیم. ببخشید اگه زیاده گویی کردم ، می دونم خیلی سخته اما این نظر و پیشنهاد کاملا شخصیم بود. شاید هم خیلی ناکار آمد به نظر بیاد.


از ویولت

یه دریایی که بزرگه و ترسو

این روزها مردم ِ ما بیش از هر زمانی با هم هماهنگ هستن. انگار زلزله اومده باشه. همه به رای گیری بی اعتماد شدن. این به نفع ِ دشمنی مثل اسرائلیه که از این فضای خالی استفاده کنه.

متاسفانه ايران در 22 و سي خرداد یک تغییر ِ فاز ِ غير ِ قابل ِ برگشت (irreversible) انجام داد از یک فضایی که اعتماد به همه وجود داشت (تا حدی) به یک فضایی که فقط میشه به موسوی اعتماد کرد.

بعید می دونم کسی دفعه ی بعد به خودش زحمت بده بره پاي صندوق. تقریبا می شه گفت متاسفانه این نقطه ی پایان ِ اعتماد ِ مردم به نظامشون بود. من شخصا نظاممون رو دوست داشتم و خیلی دلم می خواست محکم تر بشه. دوست داشتم در دل ِ مردم ِ ايران جا بازكنه. مردم اراده کردن که یک انسان ِ انقلابی و عاقل رو انتخاب کنن. انسانی که دلش جوش ِ جوون ها رو میزنه و دچار ِ توهم نمی شه. دروغ نمي گه. به سیستم و نظم احترام میگذاره. مردم این کار رو هم کردن و الحق که چه با شکوه شرکت کردن، اما ...

من داشتم می رفتم میوه و شیرینی سفارش بدم گریه ام گرفته بود تو راه وفتی می دیدم چقدر پرت و پلا شده نظام ِ ما.

متاسفم که به جای اینکه ما انقلاب ِ خودمون رو صادر کنیم، شدیم وارد کننده الگوی حکومت ِ آمریکای جنوبی و چاوزی و روسی.

حس می کنم این تغییر ِ رویه در اعتماد به رای ِ مردم خیلی خطرناکتر از یه رای گیریه. این اعتماد اگه شکسته بشه شاید تا دو یه نسل نشه جمعش کرد. این یعنی خطر. یعنی واقعا تا این حد دکتر می ارزه که به بهای خطرناکی چهازسال نگهش دارن؟ مگه او چه می تونه بکنه که موسوی نمی تونه.

انصاف میگه باید این انتخابات باطل اعلام بشه. نمی شه اعتماد ِ مردم رو با تهدید جلب کرد. كجای این رفتار اسلامیه. آخه بابا به والله قسم ما هم مسلمونیم.

البته خوشحالم که با چشمان ِ خودم بیگ لای را دیدم. طبق ِ این نظریه هر چقدر یک دروغ بزرگتر باشه، باور پذیر تره. اما هنوز نمی دونم چطور میشه با بیگ لای مبارزه کرد. دارم توی قرآن و همه جا که ممکنه می گردم ببینم چطور میشه با دروغی به بزرگی ِ 11 میلیون برگه ی رای مواجه شد؟
حتي يك دونه راي هم اگه تقلب شده باشه بايد دل ِ شوراي مومن ِ نگهبان به درد بياد.

یاد ِ اون قطره می افتم که کوچکه اما شجاع. و یه دریایی که بزرگه و ترسو.

۱۳۸۸ تیر ۴, پنجشنبه


سلام!
حال همه‌ی ما خوب است
ملالی نيست جز گم شدنِ گاه به گاهِ خيالی دور،
که مردم به آن شادمانیِ بی‌سبب می‌گويند
با اين همه عمری اگر باقی بود
طوری از کنارِ زندگی می‌گذرم
که نه زانویِ آهویِ بی‌جفت بلرزد و
نه اين دلِ ناماندگارِ بی‌درمان!


تا يادم نرفته است بنويسم
حوالیِ خوابهای ما سالِ پربارانی بود
می‌دانم هميشه حياط آنجا پر از هوای تازه‌ی باز نيامدن است
اما تو لااقل، حتی هر وهله، گاهی، هر از گاهی
ببين انعکاس تبسم رويا
شبيه شمايل شقايق نيست!
راستی خبرت بدهم
خواب ديده‌ام خانه‌ئی خريده‌ام
بی‌پرده، بی‌پنجره، بی‌در، بی‌ديوار ... هی بخند!

بی‌پرده بگويمت
چيزی نمانده است، من چهل ساله خواهم شد
فردا را به فال نيک خواهم گرفت
دارد همين لحظه
يک فوج کبوتر سپيد
از فرازِ کوچه‌ی ما می‌گذرد
باد بوی نامهای کسان من می‌دهد
يادت می‌آيد رفته بودی
خبر از آرامش آسمان بياوری!؟

نه ری‌را جان
نامه‌ام بايد کوتاه باشد
ساده باشد
بی حرفی از ابهام و آينه،
از نو برايت می‌نويسم
حال همه‌ی ما خوب است
اما تو باور نکن!

۱۳۸۸ تیر ۳, چهارشنبه

دختر كوچولوي صاحبخانه از اقاي "كي " پرسيد:
اگر كوسه ها ادم بودند با ماهي هاي كوچولو مهربانتر ميشدند؟
اقاي كي گفت:البته !اگر كوسه ها ادم بود ند
توي دريا براي ماهيهاجعبه هاي محكمي ميساختند
همه جور خوراكي توي ان ميگذاشتند
مواظب بود ند كه هميشه پر اب باشد
هواي بهداشت ماهي هاي كوچولو را هم داشتند
براي انكه هيچوقت دل ماهي كوچولو نگيرد
گاهگاه مهماني هاي بزگ بر پا ميكردند
چون كه
گوشت ماهي شاد از ماهي دلگير لذيذتر است
براي ماهي ها مدرسه ميساختند
وبه انها ياد ميدادند
كه چه جوري به طرف دهان كوسه شنا كنند
درس اصلي ماهيها اخلاق بود
به انها مي قبولاند ند
كه زيبا ترين و باشكوه ترين كار براي يك ماهي اين است
كه خودش را در نهايت خوشوقتي تقد يم يك كوسه كند
به ماهي كوچولو ياد ميداد ند كه چطور به كوسه ها معتقد باشند
وچه جوري خود را براي يك اينده زيبا مهيا كنند
اينده يي كه فقط از راه اطاعت به دست مياييد
اگر كوسه ها ادم بودند
در قلمروشا ن البته هنر هم وجود داشت
از دندان كوسه تصاوير زيبا ورنگارنگي مي كشيدند
ته دريا نمايشنامه ييروي صحنه مياوردند كه در ان ماهي كوچولو هاي قهرمان
شاد وشنگول به دهان كوسه ها شير جه ميرفتند
همراه نمايش اهنگهاي محسور كننده يي هم مينواختند كه بي اختيار
ماهيهاي كوچولو را به طرف دهان كوسه ها ميكشاند
در انجا بي ترديد مذهبي هم وجود داشت
كه به ماهيها مي آموخت
"زندگي واقعي در شكم كوسه ها آغاز ميشود"


برتولت برشت

۱۳۸۸ تیر ۲, سه‌شنبه

اونجایی که هیچی نیست

جایی که افقش بازه رو دوست دارم
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
از اونجا میشه اون ته ِ ته رو دید.