... محمد
Excerpt: Make my todays troubles easy the way you did it on before this!
Excerpt: Make my todays troubles easy the way you did it on before this!

.jpg)
Excerpt: A walnut taught me how much do I need to strengthen my outer shell.

Excerpt: Contribute to next Shefa podcast.

Excerpt: Sometimes I become domb.

Excerpt: Have you ever purify the pond of your thoughts?

تعطیلاتی که نری مسافرت خیلی بیخوده، هیچ کاری نداری بکنی حس درس خوندن هم نیست. هیچی فقط مهمونی بازی هی بخوری چاق شی.
یکی از آشناهای ما هست این آقا از این بازاری مشتی هاست از این آدم لوتی مشتی ها که خیلی خوش مشرب و با حالن ، نمیذاره حتی یه لحظه که کنارش نشستی معمولی و سرد باشه تجربه های جالبش رو اتفاقایی که براش افتاده و چون خیلی هم شوخه همه اتفاقا تبدیل به کمدی شده رو اونقدر شیرین تعریف میکنه ، هیچی من فقط یه لبخند جولیا رابرتزی به لب سراپا گوش به تعریفهاش.
یه فامیل دیگه هم داریم این اقا معرکه است توی مهمونی شروع که میکنه به حرف زدن من دستمو میزنم زیر چونه ام با دقت گوش میدم چی میگه ، دقیق و علمی، فکر نمیکنم کتابی توی جامعه شناسی و فلسفه و حقوق و تاریخ باشه که نخونده باشه. خیلی هم قشنگ بلده ارتباط مسائلو با هم پیدا کنه. حرف که میزنه آدم لذت میبره.
حالا این حرفا که زیاد مهم نیست. ولی داشتم فکر میکردم اون آقای اولی مثل آواز شجریان میمونه دومی مثل سمفونی شماره پنج بتهون ، هر دوتاشون یه چیزه ها هر دوتاشون پخته و پر مغز فقط شکلشون راه ارتباط برقرار کردن باهاشون با هم فرق داره . داشتم فکر میکردم اگه این دوتا موسیقی رو با هم قاطی کنی اون دوتا آدم رو با هم قاطی کنی عجب چیز توپی درمیاد.
.
.

Excerpt: Your Text Here

Excerpt: HAppy New year, and have a year full of unexpected GREAT news!

آهان اینم بگم منتظر آموزشهای آشپزی من برای شیرینی عید باشید. دارم میام!
امشب میخوام برم بیرون خودمو بترکونم بیام! برم خودمو بندازم تو آتیش جیزغاله بشم برگردم . در مورد چارشنبه سوری کمی بیشتر
Excerpt: a beautiful garden between vales .alone but green with love scenet that is like heaven for me
داشتم باله نگاه میکردم . داستان عاشقی یه خانم و آقا بود، هی با هم دیگه میپریدن اینور اونور میچرخیدن .
بعد یه دفعه چندتا آقای دیگه اومدن دستای دختر رو گرفتن بردن. پسره هی میپرید اینور اونور تمام سن رو می رقصید ولی دختر سرش با اون سه نفر گرم بود باهاش نمی رقصیدن گرفته بودنش اون بالا روی دستاشون.
پسر وایساد یه گوشه سن، بی حرکت موند.
دختر اومد پایین و با مهربونی سه نفر رو رد کرد، از پشت سر اومد سراغ پسر دستاشو گرفت و شروع کردن به دوباره رقصیدن. از اینور به اونور توی هوا روی زمین .....
وسط سن یهو وایسادن ، دختر صورتشو نزدیک کرد تا پسر رو ببوسه اما پسر خودشو کشید عقب ، یه چیزی انگار آزارش میداد. دختر دوباره دستشو کشید اما پسر عقب تر رفت.
دختره دستشو ول کرد ، با اخم شروع کرد به فکر کردن بعد آروم چهره اش باز شد ، انگار که چیزی یادش اومده باشه.
دست پسر رو گرفت صورت به صورت همو نگاه میکردن انگار که هردوشون یه چیز توی ذهنشون باشه .
دختر وایساد وسط سن یه دست همو گرفته بودن بعد شروع کردن به چرخیدن دور یه دایره بزرگ نه دور خودشون. هی چرخیدن و چرخیدن ....
پسر آروم دستش رو رها کرد و همونطور که داشت می چرخید از صحنه رفت بیرون مثل خداحافظی.
صحنه تاریکه نور فقط روی دختره ، وسط سن همچنان داره میچرخه تا موقعی که پرده ها بسته میشه .
.
.
Excerpt: A podcast for Nourooz!
Excerpt: enjoy your life without any anxiety


Excerpt: I love to see the stories behind the eyes. the stries of the souls, as they say " eyes are windows to the soul"
.jpg)
There is something that I always think about and that is : aliens, if exist, have to be extremely beautiful and amazing. As every creature on the earth from the insects to animals to plants are at their extreme beauty and are designed the best. I always imagine if we see any creature which live in other worlds, we will be shocked by their beauty, system and design.
The question is how far can our imagination go? Can we imagine a creature which has beauty but not necessarily in the style that we humans are (i.e: with two eyes and a mouth)? Why there is a limit in imagining beautiful creatures but no limit in imaging a disgusting and horrifying creatures?
.jpg)

Excerpt: What is unethical.



Excerpt: Two scenes in bus and in a park, the way a mom treats her handicap child.