۱۳۸۹ خرداد ۱۰, دوشنبه

مروارید سفید


صداش تو راهرو پیچیده، پله ها رو دوتا یکی بالا میرم، دلم یکذره شده براش
تموم خستگی ام وقتی دستاش رو بسمتم دراز می کنه وتموم صورتم رو میخواد بخوره از تنم میره
وقتی بغلش می کنم حسابی دست پاچه است نمیدونه از خوشحالی بخنده یا از اینکه اینهمه گرسنه مونده گریه کنه
به هر حال دهنش باز میشه و اینجاست که من دندونهای سفید کوچولوش رو که با زحمت زیاد خودشون رو کشیدن بیرون می بینم
خیلی خوشحالم !بالاخره بعد اینهمه بی تابی در اومدن .میگن مادر اگه بفهمه بچه اش چه دردی می کشه واسه دندون در اوردن 7 تا پیراهن پاره میکنه! چه دردناک!
پارسا یه دو ماهی بود حسابی هر چیزی رو با حرص به دندون می کشید حتی اویزهای بالای تختش رو!

باید براش اش دندون سری درست کنم
.
.
بفرمایید اش


Excerpt: my son s first teeth


۱۳۸۹ اردیبهشت ۳۱, جمعه

بعد از یک سال: پادکست 51 شفا

آنتی انژیو ژنیز ِز : درک ِ طبیعت

دکتر ویلیام لی در تد سخنرانی بی نظیری کرد که هنوز مغزم رو داغ نگه داشته. بخونین داغ میشین. درمان ِ رگ زایی ِ بدن.

ویدیوی سخنرانی در تد

آنژیو ژنیز ِز angiogenesis اصولی رو بررسی می کنه که با اونا بدن رگ می سازه. شاید به فارسی: ذرمان با رگ زایی

بدن ِ تو اونقدر رگ داره که بتونی باهاش دو بار دور ِ زمین بچرخی. کوچکترین رگ ها کپیلار Capillaris نامیده میشه. این ها رگ های زندگی هستن. و همچنین می تونن رگ های مرگ باشن.

رگ یه حاصیت مهمی داره که می تونی بر اساس ناحیه ای که درش هست تغییر شکل بده. مثلا: در کبد کانال هایی می سازه که بتونه خون رو سم گیری کنه.
در شش کیسه میسازه برای تبادل ِ هوا. در ماهیچه یه بافت چوب پنبه ای میسازه که اجازه بده ماهیچه منقبض بشه بی اینکه جریان ِ خون قطع بشه. در اعصاب مثل ِ سیم ِ برق میشه و همراه با عصب امتداد پیدا می کنه تا سلول ِ عصبی زنده بمونه.



ما بیشتر ِ این رگ ها رو وقتی می گیریم که توی رحم هستیم.
یعنی رگ ها در حال طبیعی رشدی ندارن به جز چند استثنا: در زن رگ ها هر ماه رشد می کنن توی رحم، بعد از قاعده گی. در دوران حاملگی پلاسنتا می سازن که مادر و بچه رو به هم وصل می کنه. بعد از جراحی هم رگ ها دوباره رشد می کنن.



بدن می تونه در هر زمان تعداد ِ رگ ها رو متوازن نگه داره. وقتی زیاد شدن کمش کنه و وقتی کم شدن زیادش کنه.
این کار رو با ترکیبی از دو عامل ِ "مانع تراشی" inhibitor و "تحرک کنندگی" stimulator انجام می ده.

گاهی که نیازه رگی ساخته بشه، پس "تحریک کننده ها" (که پروتئین هستن) این کار رو می کنن و گاهی که نباید رگی ساخته بشه و بنابراین "مانع تراش ها" نمی ذارن. این دو در حالت ِ عادی در توازن هستن.

اما بیماری هایی هستن که بدن نمی تونه این توازن رو رعایت کنه. یعنی اون مرکز ِ توازن برقرار کن از بین میره. مثلا اگه رگ ها کم بشن بیماری هایی رخ میده مثل ِ : زخم هایی که خوب نمی شن، سکته ی قلبی، پاهایی که خون توشون نمی چرخه، یا آسیب به عصب. اگه در بدن رگ ها زیاد بشن بیماری هایی بروز می کنه مثل: سرطان، کوری، چاقی افراطی، آلزایمر و ...،

در کل 70 نوع بیماری هست که بین ِ یک میلیارد نفر مشترکن و همه از زیادی یا کمی ِ رگ به وجود میان.



روی سرطان تمرکز می کنم چون سرطان فقط از این عامل ِ رگ زایی به وجود میاد. سرطان از تومورهای بسیار کوچکی شروع میشه، به اندازه ی نوک ِ خودکار. این تومورها معمولا چون به اندازه ی کافی اکسیژن و غذا ندارن در همون حد می مونن. هیچوقت رشد نمی کنن. اما چیزی باعث میشه که اینا رشد کنن.

کالبد شکافی زنانی که در تصادف فوت کردند نشون داده که 50 در صد این زن ها تومورهایی ریزی دارن به اندازه ی نوک خودکار توی پستان هاشون دارن که می تونه سرطانی بشه. پس همه سلول های ریشه ای برای سرطان رو داشتن اما سرطانی نشدن. 50 تا 60 درصد مرد ها هم همین غده ها رو دارن توی پروستاتشون. بدون ِ غذا و اکسیژن این سلول ها هیچ وقت خطرناک نمی شن.





مقاله ی زیر در معتبرترین مجله ی علمی دنیا (Nature) توضیح میده که سرطان می تونه بدون ِ بیماری زایی باشه، یعنی غده ای ریز باشه که رشد نمی کنه.




شیمی درمانی یه چیزیه که قدیمیه.

ما اخیرا روشی بنا گذاشتین که رگ های خون رسان به غده ی سرطانی رو قطع می کنیم. بهش می گیم: Anti-angiogentic Therapy.



حیوانات زیادی تا حالا درمان شدن و همچنین از سال 2004 تا الان 12 داروئ برای آدما ساخته شده که اصول غده کشی رو در نظر داره. این دارو ها رو در زیر می بینین.



در زیر می بینین که این دارو ها چه طور روی آدم اثر کردن. رگ ِ آبی نشون میده که از روش های شیمی درمانی چند نفر در سرطان های مختلف نجات پیدا کرده اند و نمودارهای زرد نشون میده همین رو با روش ِ جدید ِ آنتی انژیوژنتیک درمانی.



اما در مورد ِ بعضی سرطانها واقعا کاری نمی شه کرد. این بود که دکتر ویلیام لی William Li سعی کرده که راهی پیدا کنه.

سوال:
آیا می تونیم چیزی بخوریم که باعث بشیم غده ی سرطانی اعتصاب غذا کنه و بزرگ نشه؟

بله.

چطوری؟

وسیله ای ساختیم که رگ می سازه. بهش خون رسانی می کنیم و رگ تولید میشه. حالا غذاهای مختلف رو امتحان می کنیم و می بینیم که در بعضی حالت ها رگ ها خیلی زیاد میشن و در بعضی غذاها رگ ها یا تغییر نمی کنن و یا کم میشن.




این لیست غذاهاییه که رگ های خونی رو متعادل نگه می داره:


ا چایی های مختلف رو امتحان کردیم . دیدیم چایی سبز و جاسمین اگه مخلوط بشن خیلی خاصیت ضد سرطانی دارن



این یعنی در غذا ها یک نوع حاصیتی هست که اگه دو چیز با هم خورده بشن خاصیتشون از جمع ِ خاصیت ِ تک تک شون بیشتر میشه، در بعضی غذاها قدرت زایی ِ توافقی synergy وجود داره به فارسی شاید بشه گفت: بیش توان همگرایی

در این نمودار هر چی میله کوتاه تر باشه اون ماده قوی تره برای کشتن ِ سلول سرطانی
میله های سبز داروها هستن و میله های قرمز غذاها. و می بینین که بعضی غذا ها حتا از بعضی از داروها قوی تر هستن برای کشتن ِ سلول ِ سرطانی.


کلمات ِ مهم این ها هستن

سویا

جعفری

سیر

انگور

توت ها

حالا چه دلیلی هست که این درست باشه توی بدن؟

در بیست سال گذشته 79000 نفر بررسی شدن و کسانی که 2 تا سه بار در هفته گوجه ی پخته می خوردن نصفشون سرطانشون خوب شده.

حالا داریم کار می کنیم روی این هر لحظه پیش میره.

چاقی هم همینطور.




------------

پی نوشت: با تشکر از هدی برای تصحیح کلمه به آنتی آنژیو ژنیزز به جای کلمه ی اشتباه ِ من که بود آنتی آنژیو ژنتیک
... محمد

Excerpt: on cancer and obisity with Dr. Wiliam Li on TED.


۱۳۸۹ اردیبهشت ۳۰, پنجشنبه

لای شکاف های سیمان



شکل ِ زیر سه آدم رو نشون میده که توی سه مقیاس مختلف زندگی می کنن.

در هر سه شکل a و b و c یه آدم داره توی راه زندگیش میره. در هر سه مسیر دشواری های کم و زیادی هست که همه شون خیلی خیلی جالب هستن. به جالبیه کارهای سختی که ورزشکار می کنه که ماهیچه هاش بیشتر مال ِ خودش بشه.

آدم توانایی داره با نیرویی که داره بر همه ی مشکلات غلبه کنه. کسی که توی c زندگی می کنه بر برآمدگی هایی بسیار کوچکتر از مسیرهای دیگه غلبه می کنه. آدمی که در مسیر ِ a هستش بر موانعی ده هزار بار بزرگتر غلبه می کنه. پس ماهیچه هاش بزرگتره و موانع ِ زندگی ِ آدم ِ c را اصلا نمی بینه یا در حد کم می بینه.

هر سه مسیر مهم هستن. آدم ِ c بادقت ِ بیشتری داره میسری رو موشکافی می کنه. داره زندگی رو توی ابعاد ِ ریزش تجربه می کنه. خیلی چیزها می بینه که آدم ِ a اصلا نمی بینه. مثلا گیاه های بسیار کوچکی رو می بینه که از لای شکاف های سیمان میان بیرون.



آدم ِ a هم منظره ی زمین رو از روی اورست می بینه که به همون اندازه زیباست.

در هر سه مسیر نومیدی هست. آدم ِ c از موانعی بلندتر از خودش خسته میشه. همنینطور هم آدم ِ a.

ماها هر کدوممون داریم توی یک مقیاس یا scale زندگی می کنیم. یمی توی میکرمترها، یکی توی میلیمتر، یکی توی سانتی متر، یکی توی متر و یکی توی کیلومتر. همه ی تجربه های ما مهمن. یکی نویسنده میشه، یکی ریاضی دان و یکی تاجر و یکی معلم. همه و مه و همه مهمند.

شما بگید که توی چه مقیاسی و با چه تجربه هایی زندگی می کنین. گاهی هم یکی رو توی یه خومواده عادت دادن به زندگی در سانتیمتر ها در صورتی که طرف باید بره توی میلیمتر ها و اینه که در جایی پدر و مادر و دوستان رو جا میذاره در سانتی مترها و میره با دوست های میلیمتری زندگی می کنه در حالی که پدر و مادرش رو هر ده پله یکبار می بینه!

... محمد



Excerpt: Everybody lives in a specific scale and see the world and experience it in this way.


درسی از یک بچه


لینک در یوتیوب



Excerpt: A lesson from a child!


ديدگاه‌ مبتذل‌ نسبت‌ به‌ كار


از این مقاله خوشم آمد مخصوصا بخش ۱۵:

ديدگاه‌ كمتر مردمي‌ نسبت‌ به‌ كار تا حد ديدگاه‌ ما نسبت‌ به‌ كار مبتذل‌ است‌. ما كار را فقط‌ براي‌ درآمد مي‌خواهيم‌ و بنابراين‌ اگر درآمد را بتوانيم‌ از راه‌ بيكاري‌ هم‌ به‌ دست‌ آوريم‌ از كار استقبال‌ نمي‌كنيم‌. در واقع‌ ما كار را اجتناب‌ناپذير مي‌دانيم‌ در حالي‌ كه‌ بايد ديدگاه‌ مولوي‌ را درباره‌ كار داشته‌ باشيم‌ كه‌ معتقد بود كار جوهر انسان‌ است‌.

-----

آدم مثل باده. وقتی می وزی هستی.

موجیم که آسودگی ما ..

... محمد

Excerpt: On looking into work as the essence of being.


۱۳۸۹ اردیبهشت ۲۹, چهارشنبه

بوییدن


تصمیم گرفتم بجای غرغر کردن وایراد گرفتن و گفتنِ اینکه اینجا نمیشه هیچ کار کرد، از داشته هام لذت ببرم
.
.
.
با سردرد از خواب بیدار شدم یک قاچ از طالبی خنک بریدم وچشام روبستم و بوش کردم
امتحان کردی تا به حال خیلی لذتبخشِ بوییدن چیزی که میخوری واروم جوییدنش لذتش رو چندبرابر میکنه
همینه! انجام چیزی بر خلاف عادتهای همیشگی
عجله که نداریم اروم تر
از لحظاتت لذت ببر



پی نوشت:البته امیدوارم مثل من جوگیر نشید چون الان که دارم این متن رو مینویسم سوزش بدی تو گلوم از خوردن زیاد طالبی احساس میشه

Excerpt:you can enjoy your life even with smelling the cantaloup


۱۳۸۹ اردیبهشت ۲۷, دوشنبه

تمیز کردن کلیه

سالها یکی پس از دیگری میگذرند و کلیه های ما خون ما را با دفع نمک ، سم و هر گونه شیء ناخواسته که وارد بدن ما میشود فیلترمیکنند. با گذشت زمان ، نمک تجمع می یابد و این نیاز به تمیز کردن توسط عملیات نظافتی دارد. چگونه می خواهیم بر این مشکل غلبه کنیم؟
بسیار آسان است ، اول یک دسته جعفری را برداشته و تمیز بشویید

سپس آن را در تکه های کوچک بریده و آن را در یک قابلمه بریزید و با آب تمیز به مدت ده دقیقه بجوشانید و بگذارید سرد شود و سپس فیلترش کنید و آن را در یک بطری تمیز ریخته و در داخل یخچال بگذارید تا خنک شود. با نوشیدن یک لیوان روزمره شما متوجه خواهید شد که تمام نمک و دیگر سموم انباشته شده در کلیه شما خارج میشود. هنگام ادرار کردن هم شما متوجه تفاوتی خواهید شد که هرگز قبلا احساس نکرده اید.

جعفری به عنوان بهترین تمیز کننده کلیه شناخته شده و طبیعی است!


Excerpt: Clean your kidneys!


۱۳۸۹ اردیبهشت ۲۵, شنبه




گنجشک روی شاخه میپرید
از این شاخه به آن شاخه میپرید
نمیدانم در فکر چه بود
شاید مشکلی داشت
نمیدانم


نمیدانم در فکر آدم ها بوده اند؟؟


شاید نمیداند که ممکن است آنها هم
مثل او باشند

۱۳۸۹ اردیبهشت ۲۳, پنجشنبه

تحرک برای زندگی، فرق داره با تحرک برای مردن

هر چی آدم ها کنجکاوی شون رو از دست میدن ، چون چیزی جایگزین ندارن اسیر تجربه هاشون یا تخیلاتشون میشن. فکر می کنن دانا شدن، با تجربه شدن. این یعنی شروع افتادن به منجلاب اطمینان. اکثرن حماقت رو میشه از اطمینانشون نسبت به مسایل روزمره دید، مثلا مطمین میشه که زمین تخته.


توی محیط علمی گاهی کسانی رو می بینیم که فکرهاشون نوبل گرفته. کل یک نظریه رو به وجود آوردن. توی سخنرانی هاشون اینقدر محتاطانه حرف می زنن. مثلا چیزی رو بلده ، می دونه دیگری غلطه اما باز احتیاط می کنه ، می گه شاید من اشتباه باشم. تعارف نمی کنه واقعا منظورش اینه.

نمونه اش این فیلم مثلا.

نه اینکه همه ی آدم های فرهیخته توی محیط علمی باشن. اینجا هم آدم بی ارزش ، عصبی و فحاش هست. اما علم می تونه تو رو آماده کنه برای فهمیدن اینکه کمتر از اونی هستی که هستی. این کار هر کسی نیست که بفهمه می تونه در اوج پختگی اشتباه کنه.


بی صبرانه منتظر دیدن فیلم جدید عباس کیارستمی هستم. فیلم سازی که ناگهان متوجه شدم ۶۹ ساله شده و دوست ندارم کم کار بشه.
کسی که به جای اینکه از واقعیت بگه یا بخواد مدرسه باز کنه و از عرف بگه که چی مقبول هست و چی نیست، و مثل خیلی های دیگه بخواد صبرش رو به رخ بکشه، از یه خط دانایی ظریف میگه توی تمام بدبیاری ها. کیارستمی به من یاد داد فرق تحرک برای زندگی و تحرک برای مردن چیه.

تحرک برای مردن چیزیه که آدم باید مراقب باشه نه به سر خودش بیاره نه به سر عزیزش. گاهی حتا یک حرف تلخ امکان صمیمی شدن به دیگری رو تا آخر عمر می خشکونه. حیف نیست؟ گاهی یه عابد نمازخون به راحتی تهمت ناروا میزنه به بچه اش. این ها فقط چند مثال کوچکن از تحرک برای مردن

حکایت این آدم ها، حکایت اون دیوونه خونه ایه که توش یه دیوونه می خواد بقیه رو اصلاح کنه. تازه جالب اینه که بابت دست گل هاش حلالیت هم می طلبه.

من این آدم ها رو می بخشم چون ارزشی نداره وقتم رو تلفشون بکنم. می بخشم، چون اینقدر احمق نیستم که از چیزی مطمین باشم. اما نمی دونم حلال کردن چه جوریه. آیا کسی می دونه حلال نکردن چه جوریه؟،

... محمد

پی نوشت: طول می کشه تا از حفظ بفهمم کسره کجای صفحه کلید کامپیوتر جدیدمه. معذورم دارید از کسره فعلا.


Excerpt:Not knowing an answer is better than knowing a wrong answer.


۱۳۸۹ اردیبهشت ۲۲, چهارشنبه

مواظب باشیم که روزگار بر ما پالان نگذارد



روبهی می دوید از غم ِ جان
روبه ِ دیگری بدیدش چنان

گفت: خیر است؟! بازگوی خبر
گفت: خر گیری می کند سلطان

گفت: تو خر نه ای، از چه می ترسی؟
گفت : دانم و لیک مدعیان

می ندانند و فهم می نکنند
خر و روباهشان بود یکسان

زان همی ترسم ای برادر من
که، چو خر، بر نهندمان پالان

سعدی ِ عزیز


Excerpt: Saadi said.


۱۳۸۹ اردیبهشت ۲۰, دوشنبه

دل مشتق‌گیر و عقل انتگرال‌گیر






۱۳۸۹ اردیبهشت ۱۷, جمعه

انسان موجودی مدنی بالطبع است


وقتی بچه بودم دنیا برام جای تازه ای بود که خیلی چیزا رو باید ار بزرگترا یاد می گرفتم. همیشه آرزوم این بود روزی بشه که بزرگ شم و دیگه هی نخوام بپرسم شیر ِ آب رو چطوری سفت میشه کرد یا در ِ نوشابه رو باز کرد و یا درب ِ ماشین رو قفل کرد با کلید از بیرون..

اون موقع دنیا برای بابا بزرگم یه جای تکراری بود. جایی که همه ی هم سن و سال هاش رو ازش گرفته بود و او تنها و افسرده بود. منتظر ِ مردن و نفس نکشیدن. من از اون می پرسیدم بابا بزرگ شیر ِ آب رو چطوری میشه سفت کرد و اون با اون هیکل بزرگش بلند می شد و می اومد بهم یاد بده. براش این کار لذتی داشت. اما ته ِ چشماش نگران بود همیشه. انگار همیشه از چیزی می ترسید: دنیای تکراری با خورشید ِ تکراریش، دنیای شب های ماه دار یا ماه ندار، دنیای خاطره های بچگیش که در پناه ِ مادرش.


اون موقع زمان ِ اوج ِ تلاش بابام بود برای بالا رفتن از پلکان ترقی. اون زمان همه چیز نظمش از الان بیشتر بود. یادمه بابام وقت نداشت که بهم بگه شیر ِ آب رو چطور سفت کنم.

اون دنیای جوان ِ جوان ِ پر از خورشید های طلایی ِ پر نور ِ کور کننده که صبح های گرمی داشت و آسمان ِ آبی ِ مجهول که نمی دونستم چی اونطرفشه، برای بابا بزرگم دنیای خسته ی بی وفایی بود که خیلی جاها بهش بی وفایی کرده بود. زنش رو ازش گرفته بود. دوست های صمیمیش رو ازش گرفته بود. دنیایی بود که چند بار توش رفته بود دکتر برای زخم معده و حتا جراحی هم کرده بود. مغازه اش سوخته بود. با خنده ای باور نکردنی مغازه ی سوخته رو تحمل کرده بود.

مامانم وقتی از توی سوخته ها تلفنی پر از سکه توی دخلش، پیدا کرده بود با خنده ی تحمل آور ِ بابا بزرگ همه ی اشک هاشون به خنده رسیده بود. بابا بزرگ از امید می گفت و اینکه پول نداره ولی اعتبار که داره و می تونه وام بگیره و مغازه رو بسازه. اون موقع من به این فکر می کردم که چرا اون مغازه ای که شیر ِ آب داشت و آبش خیس بود باید بسوزه و آتیشش توی اون آب خاموش نشه.

اون موقع که من بیسواد بودم، حافظ در اوج ِ پختگی رازهای این دنیا رو با الفبا نوشته بود.

دو نفر در دو سن دنیا رو یک جور نمی بینن. این روزا بیشتر از قبل زندگی می کنم. هر روز روز آخره، دوست می شم، کار می کنم، موسیقی گوش می دم و کمنر می خوابم تا بیشتر زنده باشم. اما دوست هام کمند. من دوست ِ خوب ِ شما هستم. با من دوست ِ خوب باش. نه دوست ِ سلام علیکی. بیا بریم کوه. یا بریم خرید. بیا خونه ام. بیا با هم منچ بازی کنیم. مار و پله، سلام یعنی از من به تو آزاری نمی رسه.

... محمد


Excerpt: On age and hope.


۱۳۸۹ اردیبهشت ۱۳, دوشنبه


از اینکه مجبور بودم تنهاش بگذارم دلم گرفت به ساعت نگاه کردم باید میرفتم
مدت زیادی بود تنها راه نرفته بودم دلم برای هوای پاک 7 صبح تنگ شده بود
به گامهام نگاه کردم به هر قدمی که بر میداشتم دلم میخواست بدوم انقدر بدوم تا از نفس بیفتم ولی امکانش نبود !بی خیال !
به دور و برم نگاه کردم انگار همه خواب مونده بودن
این گربه هم خیال خودش رو راحت کرده بود و رفته بود تو سطل اشغال کلی غذا دور و برش بود بخور نوش جانت تو حتما زرنگتر و سحر خیز تر از بقیه هستی
اینطرفتر درخت نارنج هم که با خودش خوشبوترین عطرها و خوشرنگترین سبزها رو داره ،مشغول شونه کردن جوونه هاش با تازه ترین اشعه های خورشیدِ

همه چیز بهاری و دلرباست اما نه مثل هر سال ،احساس میکنم قسمتی از قلبم نیست