۱۳۸۹ فروردین ۱۱, چهارشنبه

پوست کلفتی


به نظرم چیزی رو اگه پیدا کردی دیدی بهش علاقه داری اون رو بچسب. گسترشش بده و خلاقیت های خودت رو صرفش کن. مردم مثل کرم بذار لول بخورن توی خودشون. تو کار ِ خودت رو بکن. تا آخرش هم پاش وایسا. همه ی ماها تصمیم که می گیریم صد در صدی نیست و مطمئن نیستیم به جواب. اما پوست کلفتی می کنیم و می جوابونیمش! زنده باشی

... محمد



Excerpt: stick to it.


........I am not lost anymore




۱۳۸۹ فروردین ۸, یکشنبه

!Solo le Pido a Dios


کاش ادامه اش رو گند نزنم، که شاید اون آخر تو هیچی‌ نگی‌ ولی‌ اریکا و غزاله توی صورتم تف هم نمیندازن.

-------------------------------------------
پ.ن. وقتی‌ داشتم می‌‌اومدم گفتم بهش من که هیچ کس رو نمیشناسم تو آدمهای خودت رو بفرست سراغم.
بهش گفتم اگه قراره توی آسمونها باشی‌ یا توی یه لحظه‌ی خیلی‌ کمیاب نمیتونم باور کنم که اصلا وجود داری، توی روز روشن به چراغ مهتابی احتیاج ندارم. گفتم می‌خوام با صورت آدمها ببینمت.

اگه به شکل آدم در میومدی یه کم شبیه اریکا میشدی:)

۱۳۸۹ فروردین ۴, چهارشنبه

قمرالملوک وزیری


قمرالملوک از زبان مرتضي خان ني داوود

بارها براي عروسي و ميهماني بزرگان به باغ عشرت‌آباد دعوت شده بودم ، براي عروسي ، مولودي و … اما هرگز حال آن شب را نداشتم . پائيز غم‌انگيزي بود و من به جواني و عشق فکر مي‌کردم ، از مجلسي که قدر ساز را نمي‌شناختند خوشم نمي‌آمد اما چاره چه بود ، بايد گذران زندگي مي‌کرديم . چنان ساز را در بغل مي‌فشردم که گوئي زانوي غم بغل کرده‌ام .
نمي‌دانستم چرا آن کسي که قرار است در اندروني بخواند ، صدايش در نمي‌آيد . در همين حال و انتظار بودم که دختر 13- 14 ساله‌اي از اندروني بيرون آمد .

حتي در اين سن و سال هم رسم نبود که دختران و زنان اينطور بي پروا در جمع مردان ظاهر شوند . آمد کنار من ايستاد . نمي دانستم براي چه کاري نزد ما آمده است و کدام پيغام را دارد .
چشم به دهانش دوختم و پرسيدم : چه کار داري دختر خانم ؟
گفت: مي‌خواهم بخوانم .
گفتم : اينجا يا اندروني ؟
گفت : همينجا !
نمي‌دانستم چه بگويم . دور بر را نگاه کردم ، هيچکس اعتراضي نداشت . به در ورودي اندروني نگاه کردم .
چند زني که سرشان را بيرون آورده بودند ، گفتند : بزنيد ، مي‌خواهد بخواند !
گفتم : کدام تصنيف را مي‌خواني ؟
بلافاصله گفت : تصنيف نمي‌خوانم ، آواز مي‌خوانم !
به بقيه ساز زنها نگاه کردم که زير لب پوزخند مي‌زدند . رسم ادب در ميهماني‌ها ، آنهم ميهماني بزرگان ، رضايت ميهمان بود .
پرسيدم : اول من بزنم و يا اول شما مي‌خوانيد ؟
گفت: ساز شما براي کدام دستگاه کوک است ؟
پنجه‌اي به تار کشيدم و پاسخ دادم : همايون .
گفت : شما اول بزنيد !

با ترديد ، رنگ و درآمد کوتاهي گرفتم . دلم مي‌خواست زودتر بدانم اين مدعي چقدر تواناست . بعد از مضراب آخر درآمد ، هنوز سرم را به علامت شروع بلند نکرده بودم که از چپ غزلي از حافظ را شروع کرد . تار و ميهماني را فراموش کردم ، چپ را با تحرير مقطع اما ريز و بهم پيوسته شروع کرده بود . تا حالا چنين سبکي را نشنيده بودم . صدايش زنگ مخصوصي داشت . باور کنيد پاهايم سست شده بود . تازه بعد از آنکه بيت اول غزل را تمام کرد ، متوجه شدم از رديف عقب افتاده‌ام :
معاشران گره از زلف يار باز کنيد شبي خوش است بدين قصه‌اش دراز کنيد
ميان عاشق و معشوق فرق بسيار است چو يار ناز نمايد شما نياز کنيد
بقيه ساز زنها هم، مثل من، گيج و مبهوت شده بودند . جا براي هيچ سئوالي و حرفي نبود . تار را روي زانوهايم جابجا کردم و آنرا محکم در بغل فشردم . هر گوشه‌اي را که مايه مي‌گرفتم مي‌خواند .
خنده‌هاي مستانه مردان قطع شده بود . يکي يکي از زير درختان بيرون آمده بودند . از اندروني هيچ پچ و پچي به گوش نمي‌رسيد ، نفس همه بند آمده بود . هيچ پاسخي نداشتم که شايسته‌اش باشد .
گفتم : اگر تا صبح هم بخواني مي‌زنم ! و در دلم اضافه کردم : تا پايان عمر برايت مي‌زنم !
آنشب باز هم خواند ، هم آواز هم تصنيف ، وقتي خواست به اندروني باز گردد .
گفتم : مي‌تواني بيايي خانه من تا رديف‌ها را کامل کني ؟
گفت : بايد بپرسم .



وقتي صندلي‌ها را جمع ‌و ‌جور مي‌کردند و ما آماده رفتن بوديم ، با شتاب آمد و گفت : آدرس خانه را برايم بنويسيد .
و تکه کاغذي را با يک قلم مقابلم گذاشت ، اسمش قمر بود .
بعد از آنکه از قمر جدا شدم ، تمام شب را به ياد او بودم ديگر دلم نمي آمد براي کسي تار بزنم. در خانه ام که انتهاي خيابان فردوسي بود ، چند اتاق را به کلاس موسيقي اختصاص داده بودم و تعدادي شاگرد داشتم اما ديگر هيچ صدايي برايم دلنشين نبود و با علاقه سر کلاس نمي رفتم . دو ماه به همين روال گذشت . بعد از ظهر يکي از روزها، توي حياط قاليچه انداخته بودم و در سينه کش آفتاب با ساز ور ميرفتم که يک مرتبه در حياط باز شد . ديدم قمر مقابلم ايستاده است ، بند دلم پاره شد . هنوز دنبال کلمات مي گشتم که گفت : آمده ام موسيقي ياد بگيرم . از همان روز شروع کرديم ، خيلي با استعداد بود ، هنوز من نگفته تحويلم مي داد و وقتي رديف‌هاي موسيقي را ياد گرفت ، صدايش دلنشين تر شد ... و کنسرت پشت کنسرت است که در گرند هتل لاله زار ، آوازه قمر را تا به عرش مي گسترد .
اولين کنسرت قمر با همراهي ابراهيم خان منصوري و مصطفي نوريايي (ويولن) ، شکرالله قهرماني و مرتضي ني داوود (تار) ،حسين خان اسماعيل زاده (کمانچه) و ضياء مختاري (پيانو) ، پسر عموي استاد علي تجويدي برگزار شده است .
يک شب در گراند هتل تهران کنسرت مي‌داد . تصنيفي را مي‌خواند که آهنگش را من ساخته بودم و بعدها در هر محفل سرزبانها بود .. تصنيف را بهار سروده بود و من رويش آهنگ گذاشته بودم ، حتماً شما شنيده‌ايد : مرغ سحر را مي‌گويم !
آنشب در کنسرت گراند هتل وقتي اين تصنيف را مي‌خواند آه از نهاد مردم بلند شده بود . در اوج تحرير آوازي که در پايان تصنيف مي خواند ، ناگهان فرياد کشيد "جانم ، مرتضي خان" و اين نهايت سپاس و محبت او نسبت به کسي بود که آنچه را از موسيقي ايران مي‌دانست ، برايش در طبق اخلاص گذاشته بود .

بله داستاني که در بالا خوانديد بخشي از گفتگوي يک خبرنگار است که سالها پيش با ني داوود انجام داده است و در آن از عشق پنهان وي به قمر سخن رفته است !
ني داوود تصنيفي دارد به نام آتش جاويدان که آن را بهترين ساخته خودش - حتي بهتر از مرغ سحر - مي داند ، که البته با دانستن مطلب بالا علت آن روشن است . اين تصنيف بسيار زيبا تاکنون بارها توسط خوانندگان گوناگون اجرا شده است ولي يک بار هم در برنامه گلهاي رنگارنگ اجرا شده است .


قمرالملوک وزیری (۱۲۸۴ خورشیدی - ۱۴ مرداد ۱۳۳۸ خورشیدی)، نخستین زن در دوران تاریخ معاصر ایران بود که به صورت بی‌حجاب، به خوانندگی در حضور مردان پرداخت. از وی به عنوان پرآوازه‌ترین خواننده زن آوازهای سنتی ایران یاد می‌شود.قمرالملوک پس از شيدا و عارف در موسيقي نوين ايران رخ نمود ولي بي ترديد نقشي دشوارتر و دليرانه تر از آن دو ايفا کرده است؛ زيرا اگر مردي که به موسيقي مي‌پرداخت گرفتار طعن و لعن مي شد ولي مجازات زن موسيقي‌پرداز " سنگسار شدن " بود. زن برده در پرده بود، پرده‌اي به ضخامت قرن ها. قمر به هنگام نخستين کنسرت خود که در آن " بي‌حجاب " ظاهر شده بود، سر و کارش به نظميه افتاد. اين ماجرا اگر چه براي او خوشايند نبود، ولي بهرحال سر و صدايي کرد که در نهايت به سود موسيقي و جامعه زنان بود. قمر خود دربارهً نخستين کنسرتش مي گويد : " ... آن روزها، هر کس بدون چادر بود به کلانتري جلب مي شد. رژيم مملکت تغيير کرده و پس از يک بحران بزرگ دورهً آرامش فرا رسيده بود مردم هم کم کم به موسيقي علاقه نشان مي دادند. به من پيشنهاد شد که بي چادر در نمايش موزيکال گراندهتل حاضر شوم و اين يک تهور و جسارت بزرگي لازم داشت. يک زن ضعيف بدون داشتن پشتيبان، ميبايست برخلاف معتقدات مردم عرض اندام کند و بي‌حجاب در صحنه ظاهر شود. تصميم گرفتم با وجود مخالفت‌ها اين کار را بکنم و پـيه کشته شدن را هم به تن خود بمالم. شب نمايش فرا رسيد و بدون حجاب ظاهر شدم و هيچ حادثه‌اي هم رخ نداد، و حتي مورد استقبال هم واقع شدم و اين موضوع به من قوت قلبي بخشيد و از آن به بعد گاه و بيگاه بي حجاب در نمايش ها شرکت مي‌جستم و حدس مي زنم از همان موقع فکر برداشتن حجاب در شرف تکوين بود ... " .
او نخستين زني بود که بعد از قرةالعين بدون حجاب در جمع مردان ظاهر شد. او را شايد بتوان اولين فمينيست ايراني ناميد. او مي‌گفت:
مرمرا هيچ گنه نيست به جز آن که زنم زين گناه است که تا زنده ام اندرکفنم
قمر نخستين کنسرت خود را در سال 1303 برگزار کرد. روز بعد کلا نتري از او تعهد گرفت که بي حجاب کنسرت ندهد. قمر عوايد کنسرت را به امور خيريه اختصاص داد. قمر در سفر خراسان در مشهد کنسرت داد و عوايد آن را صرف آرامگاه فردوسي نمود. در همدان در سال 1310 کنسرت داد و ترانه هايي از عارف خواند. وقتي نيرالدوله چند گلدان نقره به او هديه کرد آن را به عارف پيشکش نمود. با اين که عارف مورد غضب بود. در سال 1308 به نفع شير خورشيد سرخ کنسرت داد و عوايد آن به بچه هاي يتيم اختصاص داده شد. به گفته دکتر خرمي 426 صفحه و به گفته دکتر سپنتا 200 صفحه از قمر ضبط شده است.
گشايش راديو ايران در سال ۱۳۱۹ صداي قمر را به عموم مردم رساند. عارف قزويني و ايرج‌ميرزا و تيمورتاش وزير دربار، شيفته او شده بودند. با اين‌همه قمر از گردآوري زر و سيم پرهيز مي‌کرد و درآمدهاي بزرگ و هداياي گران را به فقرا و محتاجان مي‌داد.
قمرالملوک وزيري در تاريخ ۱۴ مرداد ۱۳۳۸ در شميران، در فقر و تنگدستي مطلق به سکته مغزي درگذشت. وي در گورستان ظهيرالدوله بين امام‌زاده قاسم و تجريش شميران به خاک سپرده شده است.


منبع از روز



آهنگ آتش جاودانی که خیلی‌ دوستش دارم با صدای قمر


۱۳۸۹ فروردین ۳, سه‌شنبه

شخم زدن

حافظ همیشه دنبال ِ اینه که خرقه ی خودش رو آتش بکشه! خرقه و خانقاه و پیر و پیروی و ادعای کشف و کرامات و شطح و طامات را نمی‌پذیره و اونا رو دست می‌اندازه. بارها عبا و ردا و لباس هاش را در شعر به خانقاه ها می بخشه!

اخلاق برای حافظ 1) زهد و 2) ترس و 3) تعصب نیست؛ فقط "آزادمنشی" است. روح بی‌باک حافظ مانند اولیاء الله "خوف" و "حزن" نمی‌شناسد. کینه و انتقام کشی نمی شناسد. هفتاد جنگ شده در شیراز و عارت های زیادی شده اما حافظ اهل ِ انتقام نیست و توصیه نمی کنه.

گاهی همین انتقام کشی ها در ابعاد ِ کوچکش کار ما میشه: مادر ِ کسی رو آزار می دیم تا حال ِ طرف رو بگیریم. به پدر ِ کسی بی احترامی می کنیم تا به طرف حالی کنیم که اشتباه می کنه. گاهی دومادی برای اینکه حال ِ کسی از خونواده ی همسرش رو بگیره شروع می کنه به شکنجه ی زنش، با طعنه ها، با دعوا.

به نظر ِ حافظ رفتارها دو جورن:
1) اونایی که معنیشون توی خودشونه،
2)اونایی که معنی ندارن و معنیشون با حضور ِ دیگر ِ آدم ها معنی میشه.

نوع ِ اول اخلاق رو بوجود میاره و نوع ِ دوم عرف های قبیله ای را .

مثلا اگه کسی روشی برای کمتر ریا کردن کشف می کنه خود به خود "معنی" دارن. اثر ِ درمانی ِ دارن. سر زدن ِ کوچک ِ فامیل به بزرگ ِ فامیل (چه دور چه نزدیک) یه چیز ِ "واقعیه". اثر داره. زحمت می کشی، سرت رو می گذاری زیر ِ پات که بتونی بری و رابطه ی خراب شده ای رو اصلاح کنی. به درد نمی خوره غرور، اینجا.

گاهی باد سرما میاره و درختا رو خشک می کنه. دو ماه ِ دیگه نیستش. درخت ها توی بهار اون باد رو می بخشن. این ها چیز های "واقعی" هستن. این ها کمک می کنن که تو بتونی بالا بیاری کثافت هایی که در طول ِسال ها با روحت خوردی. دید و بازدید ِ نوروزی یه جور تقلید ِ هوشمندانه از طبیعته. شخم زدن ِ روابط. شخم زدن یعنی شکستن و زیر و رو کردن ِ خاک

نوع دوم چیزاییه که معنیشون با حضور ِ دیگری ظاهر میشه. مثلا افتخار کردن. برای افتخار کردن باید دیگری باشه برات دست بزنه. مثلا جایزه گرفتن، که براش باید یکی باشه ازت تعریف کنه. یا مثلا همسایه هامون در مورد ِ رنگ ِ پرده چی میگن. همسایه هامون در مورد ِ مهمونی ِ ما چی میگن. رسم ِ ما اینه که دختر کوچیکه رو زنده به گور کنیم! این ها همه چیز های فکر نشده اند.هیجانی اند.

در روانشناسی رفتار های گروه ِ اول را رفتار های عقلانی و گروه ِ دوم را رفتارهای هیجانی می نامند. قرآن رفتارهای گروه ِ اول را اخلاقی و گروه ِ دوم را جهنمی (یه معنای آتش گونه یا همان "هیجانی") می نامد. حافظ اولی را "رندی" و دومی را "رفتار ِ خرقه ای" می گوید.


اسلام آمده است تا خرافات، عرف ها و سنت های قبیله ای و رفتار های هیجانی شکسته شود"." شهید مطهری

اون هایی که بر طبق ِ حرف ِ پیامبر ("سائل العلما، جالس الکبرا و خالط الحکما") سال های سال است توی محیط دانشگاهی بودند و با دانشمندان سر و کار دارند خبر ندارند که بیرون توی جامعه چه ویروس هایی و چه رفتارهای احمقانه ای لابلای خانواده ها هست.

خدایا برکت رو به زندگی ِ انسان ها جاری کن.

خدایا، تحولی ایجاد کن که خاک ِ خوب بیاد بالا و خاک ِ امتحان پس داده بره زیر چرا که خاک مقامی است.

... محمد



Excerpt: Some prayers for the Nowruz.


۱۳۸۸ اسفند ۲۹, شنبه

بهار



سلام شفا ،
با همه تلاشم برای چند کلمه نوشتن از جنس ِ آرزو و نیایش در این واپسین لحظه های سالی که پشت ِ سر گذاشتیم جز شعری که عجیب به دلم نشست برنیامد گفتن ...
بیایید همه برای پیش رفتن ِ دنیا به سمت ِ خوبی دست به دعا شیم ،
غربت و حرمت ِ خاصی داره نیایش گاه ِ نو شدن ِ سال ،
برای " شفا " ی همه ی اونهایی که چشم به نورهای جاری از میانه ی دستان ِ رو به آسمان ِ ما دوخته اند ...

زندگی با همه وسعت خویش

محمل ساکت غم خوردن نیست،

حاصلش تن به قضا دادن نیست
اضطراب و هوس و دیدن و نادیدن نیست،

زندگی کوشش و راهی شدن است
زندگی جوشش و جاری شدن است،

از تماشگر آغاز حیات
تا به آنجا که خدا می داند....



۱۳۸۸ اسفند ۲۶, چهارشنبه

私たちと彼らに



فرهنگ ِ ژاپنی بدی و خوبی هایی دارد. در شفا لیستی از مهم هایش را به مرور می نویسم جون در زندگی ِ شخصی ِ ما آدم ها آشنایی با بیرون از چارچوب ِ خودمان بسیار مغز تکان دهنده است. این ها بر اساس مطالعات جنبی ِ این روزهای من است در ساعات ِ اضافی.

----

اوچی-سوتو: یعنی ما و آنها

این یکی از چیزهایی که اولین بار در مورد ژاپنی ها متوجه می شوید. ژاپنی به عنوان بخشی از یک گروه به خودشان فکر می کنند. صرفنظر از اینکه شما خوب یا بد هستید، همواره شما در بین ژاپنی ها به عنوان یک بیگانه شناخته می شوید. در واقع به معنای تحت اللفظی از "gaijin" غیر خودی است.

بسیاری از خارجی ها ممکن است فکر کنند که ژاپنی ها خجالتی و همواره مواظب ِ رفتار ِ خود هستند. این درست است چرا که ژاپنی ها بسیار به آنچه که دیگران ممکن است راجع به آنها فکر کنند حساس هستند (و یا حتی بدتر -- بسیار حساسند به آنچه پشت سرشان می گویند و زود درگیر ِ شایعات ِ بی اساس می شوند). ژاپنی ها بسیار مردد هستند برای انجام کاری جدید و مشورت ِ زیادی می کنند. مستقل عمل نمی کنند. وقتی از آنها تقاشایی بشه اغلب به زمان بیشتری نیاز دارند تا از مشاوره ی دیگران استفاده کنند برای رسیدن به یک اجماع.

این موضوع وقتی بهتر دیده شد که هنگامی که در کلاس ِ تدریس زبان انگلیسی معلمی خواست که بچه ها بعضی از دروس را به بحث بگذارند، تا به همان اندازه به استفاده از زبان انگلیسی توانا بشن. آنچه اتفاق افتاداین بود که به عادت های قدیم همه با هم زود موافقت می کردند و با رسیدن به اجماع ِ سریع اون بحث بی درنگ به پایان می رسید!

به طور خلاصه ، در حالی که در مغرب یا ایران بسیاری از جملات با "من" شروع می شود، برای ژاپنی ها "من" معمولا به معنی ِ "با موافقت گروه" است. یعنی من با گروهی هماهنگ کردم که این رو می گم.

اوچی سوتو یه اثر ِ دیگه هم داره. اینکه در ژاپن هیچوقت اعتصاب دیده نمی شه. آیا این به این معناست که مدیران ِ ژاپنی بهتر با کارمندان برخورد می کنند؟ جواب هست: تقریبا بله.

در ژاپن تقریبا هیچ اتحادیه و یا سندیکای عمومی برای یک شغل ِ خاص مانند Teamsters AFL - CIO وجود ندارد. اما هر یک از شرکت های بزرگ اتحادیه های خاص خود را دارد. این اتحادیه ها هیچ پیوندی با اتحادیه های شرکت های دیگر، حتی آنهایی که کار ِ مشابه می کنند، ندارند. به یه عبارت، اتحادیه ی شرکت تقریبا دست نشانده است و زیر ِ نظر ِ مدیریت اجرایی کار می کند.

اما از زاویه ای دیگر، هر کسی در یک شرکت ژاپنی می داند که برای موفقیت باید با هم کار کنند تا در دراز مدت شرکتشان سود آور بشود. این تنها راه ِ تضمین اشتغال است. شما بسیاری از اصطکاک های بین کارمند و مدیریت را در شرکت های ژاپنی نمی بینید -- یک دلیل آن این است که کارگران می دانند که یک شرکت سودآور در نهایت به نفع ِ آنهاست. دلیل دیگر این است که می دانند که مدیر عامل ِ شرکت 100 برابر ِ آنها پول نمی گیرد، یا مثلا امتیاز های بیشتری از بقیه ندارد و فقط کارش بیشتر و حساس تر است و به همان اندازه کنی بیشتر پول می گیرد که حقش است چرا که خیلی درگیر ِ کار ِ حساس ِ مدیریتی و کنترلی است.

... محمد



Excerpt: Learning Japanese Culture.


۱۳۸۸ اسفند ۲۴, دوشنبه

نوروز و خاطراتش


یادمه سال پیش نوروز در آخرین دقایق داشتم سفره ام رو حاضر می کردم....هوا تاریک شده بود که به فروشگاه حیوانات رسیدیم تا ماهی قرمز سفره مون رو بخریم. ماهی قرمز رو از توی انواع ماهی ها پیدا کردیم و از مسولش خواستیم که برامون دو تا بیاره. جالب بود که دختری که اون جا کار می کرد فکرد ما این رو برای مراسم پول جمع کردن برای عروسی می خوایم. برامون توضیح داد که اینجا بعضی ها رسم دارن که دوست و آشنا هاشون رو دعوت کنند و بابت شرط بندی سر قورت دادن ماهی قرمز پولی جمع کنند برای عروسی.

یادمه ماهی رو که داشتیم بیرون میبردیم دایم نگران بودم که توی سرمای منفی ده درجه یخ نزنه. تصور داشتن ماهی یخزده روی سفره خیلی خنده دار بود! برای همین اون رو زیر کاپشن مون جا دادیم. تا آخر شب مشغول جمع کردن سین های مختلف و چیدن سفره بودم. سبزه هم که نداشتیم، به جاش نهال کوچیک بید مجنون مون رو گذاشتیم که برگ های کوچیک سبزش تازه در آمده بود. قشنگ شده بود، با همون امکانات محدودمون.

با خستگی نشستیم سر سفره...با خودم فکر می کردم اینجا چه معنی داره آدم سر ساعت عید بگیره...

به هر حال سال نو رو جشن گرفتیم به روش خودمون. سال خوبی بود برای من، خدا رو شکر.
بهترین چیزی که دوست دارم روز عید اینه که بشینم با خانواده ام و از کارهایی بگم که کرده ام و موفقیت هایی که داشتم. دوست دارم مرور کردن گذشته رو و چیدن رویاهای اینده رو.


به امید یه سال عالی و پر برکت برای همه!
نوروزتون مبارک

راستی دلم می خواد امسال به جای ماهی قرمز ماهی آبی بگیرم... از اون خوشگل ها که باله های بزرگ دارن. خوبیشون هم اینه که عمرشون از ماهی قرمز بیشتره

:)

دوست دارم شما نویسنده یا خواننده وبلاگ رو دعوت کنم به یه بازی. چقدر عالی میشه توی این هفته آخر سال، خاطرات خوب سال پیش رو با هم سهیم بشیم. لطفا از خاطرات خنده دار و جالبتون بنوسید...مربوط به لحظه تحویل سال یا چیزی که در طول سال اتفاق افتاده. لطفا بنوسید حتی شده چند خط. به امید این که دل انسان غمگینی رو در این لحظه های آخر سال شاد کنید و لبخندی رو به لب ها بیارید.

منتظر نوشته هاتون هستم!

۱۳۸۸ اسفند ۲۳, یکشنبه

تنها نقطه ی آبی رنگ پریده



این عکسی ست که فضا پیمای voyager از زمین گرفته است .عکسی که زمین را در فضای بیکران نشان میدهد .
کارل ساگان فضانورد آمریکایی کتابی با همین عنوان نوشته است ،کتاب جالبیه ، در قسمتی از این کتاب میخوانیم :
دوباره به این نقطه نگاه کنید ، همین جاست ، خانه اینجاست ، ما اینجاییم .تمام کسانی که دوستشان دارید ، تمام کسانی که میشناسید ، تمام کسانی که چیزی تا به حال در موردشان نوشتید، تمام کسانی که وجود داشته اند زندگی شان را در اینجا سپری کرده اند .
برآیند تمام خوشی ها و رنجهای ما در این نقطه جمع شده .هزاران مذهب و ایدوئولوژی که آفرینندگانشان از صحت آنهاکاملاً مطمئن بوده اند . تمامی شکارچیان و صیادان ،تمامی قهرمانان و بزدلان ،تمامی آفرینندگان وویران کنندگان تمدن ،تمامی پادشاهان و رعایا ،تمامی زوجهای جوان و عاشق ،تمامی پدران و مادران ،کودکان امیدوار ،مخترعان و مکتشفان ،تمامی معلمان اخلاق ، همه ی سیاستمداران فاسد ،تمامی ابرستاره ها ،تمامی رهبران کبیر،تمایم قدیسان وگنهکاران در تاریخ ، اینجا زیسته اند ،
در این ذره ی غبار در فضای بیکران هستی و در مقابل اشعه ی خورشید شناور .
زمین ذره ای خرد در برابر عظمت جهان است .به رودهای خون که توسط امپراطورها و ژنرالها و حاکمان بر زمین جاری شده ، البته با عظمت و فاتحانه، بیاندیشید .این خونریزان و اربابان ، فقط لحظات کوچکی از این نقطه بوده اند ، به بی رحمی های بی پایانی که ساکنان گوشه ای از این نقطه که توسط ساکنان گوشه ی دیگر متحمل شده اند بیاندیشید ، چقدر اینان به کشتن یکدیگر مشتاقند ، چقدر با حرارت از یکدیگر متنفرند .
تمام شکوه و جلال ما ، تمامی حس خود مهم بینی بی پایان ما ، توهم اینکه ما دارای موقعیت ممتاز در پهنه ی گیتی هستیم ، به واسطه ی این عکس به چالش کشیده میشود ، سیاره ی ما لکه ای گم شده در تاریکی کهکشانهاست ،در این تیرگی و عظمت بی پایان ، هیچ نشانه ای از اینکه کمکی از جایی میرسد تا ما را از شر خودمان در امان نگه دارد ، دیده نمی شود .
زمین تنها جای شناخته شده است که قابلیت زیست دارد ، هیچ جای نیست (حداقل در آینده ای نزدیک) که گونه ی بشر بتواند به آنجا مهاجرت کند .
خوشتان بیاید یا نه زمین تنها جایی ست که میتوانیم روی پای مان بیاستیم .گفته میشود فضانوردی تجربه ایست شخصیت ساز که فرد را فروتن میسازد .شاید هیچ تصویری بهتر از این غرور ابلهانه و نابخردانه ی نوع بشر را در دنیای کوچکش به نمایش نگذارد .

برای من این تصویر تاکیدی است بر مسئولیت ما در جهت برخورد مهربانانه تر ما با یکدیگر
و سعی در گرامی داشتن و حفظ کردن این نقطه آبی رنگ ، تنها خانه ای که تاکنون شناخته ایم .


۱۳۸۸ اسفند ۲۲, شنبه

...



چه زیبا و خدایی اند ، آنها که زیبا و خدایی اند و خود آگاه نیستند.

۱۳۸۸ اسفند ۲۰, پنجشنبه

جیمز واتسون

جیمز واتسون، (در فرهنگ فارسی دکتر یا پروفسور جیمز واتسون)، در سخنرانی علمی برای مردم ِ عادی (که در تد TED انجام شد) هم از کشف دی ان آ می گوید، هم از کارهای الان روی بیماری های ژنتیکی ِ اسکیزوفرنی و Autism آتیسم.

جیمز هنوز زنده است و سرپا و مشغول ِ تحقیق. شنیده ام که نقشه ی ژنوم ِ خودش رو هم برای همه آنلاین گذاشته!

در جایی میگه که الان روی اسکیزوفرنی کار می کنه و فهمیده که اسکیزوفرنی با چپ دستی در ارتباطه. و مهم تر اینکه شما می تونید راست دست باشید اما بصورت ژنتیکی چپ دست باشید.



چون زیرنویس ِ فارسی دارد نیاز به ترجمه نیست.

لینک به صفحه ی ویدیو در TED

جیمز واتسون برنده ی جایزه ی "نوبل ِ فیزیولوژی یا پزشکی" Nobel Prize in Physiology or Medicine است.

... محمد

(پی نوشت: اگر اینترنتتان نمی کشد که 200 مگابایت سخنرانی ِ جیمز واتسون برای مردم رو ببینید می توانید دنبال ِ متن ِ سخنرانی بگردید و یا اینکه از یک کارگر ِ افغانی خواهش کنید که در سفر بعدیش به کابل این ویدیوهای علمی را دانلود کند و در سفرش به ایران برایتان هدیه بیاورد.)



Excerpt: James Watson on how he discovered DNA


۱۳۸۸ اسفند ۱۸, سه‌شنبه

روز...



به این امید که زنان در جایگاهی قرار گیرند که مثل مردان به روز جداگانه ای نیاز نداشته باشند.

۱۳۸۸ اسفند ۱۷, دوشنبه

سفـال فـروش


نظامی در هفت پیکر:

ای بسا تيـز طبع ِ كـاهـل كـوش

كه شـد ازكـاهـلـی سفـال فـروش

ای بســا كـور دل كـه از تعلـيم

گــشت قـاضی القـضات ِ هفــت اقلـيم

.تیز طبع یعنی باهوش. کاهل کوش یعنی آدم ِ کم کار و گشاد
کور دل یعنی خنگ.
بهانه ها زیادن. من تا حالا این کار رو نکردم. بلد نیستم. استعداد ندارم. از من بهتر هم هست. من سنم زیاده. من نمی تونم. هیچوقت خونواده تشویقم نکرده و سه چهارتای دیگه بسته به اینکه چقدر باهوش باشیم در بهانه ساختن.

... محمد



Excerpt: Nizmi: There are lots of smart people who are lazy, and due to the laziness they did not achieve any goal, they are priceless. However, there are also people with lower intelligence, who went after education and achieved many valuable things.


۱۳۸۸ اسفند ۱۵, شنبه

مراکزی که می‌شه عیدی داد بهشون(۱)


محک، موسسه حمایت از کودکان سرطانی،این موسسه به جز پوشش درمانی و امکانات زندگی‌ برای کودکان سرطانی، ۴ ساله یه مرکز تحقیقات روی سرطان اطفال رو راه اندازی کرده. همه فعالیت‌های محک با کمک‌های مردمی اداره می‌شه.


وبسایت رسمی‌ محک

نحوه کمک

سرطان به جز درد هزینه هم داره، هزینه‌های درمانیی که خیلی‌ خیلی‌ زیاده.

۱۳۸۸ اسفند ۱۴, جمعه

افتخار


فیروز نادری، وقتی‌ میگه بزرگترین افتخارش کاری که واسه ناسا کرده نیست، بزرگترین افتخارش اینه که پسر بچه فقیری که براش به ایران پول میفرسته توی نامه بهش نوشته من می‌خوام مثل تو بشم.




Excerpt: What he doesn't know is, I pray to God that I am awardee of being his role model.


100 سالگی فوتبال ایران


فوتبال از خلیج فارس به ایران آمد. اولین بار ملوانان انگلیسی‌ بودند که در خرمشهر، بوشهر و بندرعباس پا به توپ شدند.

در تهران به سال 1286 خورشیدی، وزیر مختار انگلستان جامی در فوتبال پایه گذاری کرد که سه تیم سفارت بریتانیا، کارکنان بانک شاهی و تلگرافخانه هند و یوروپ در آن حضور داشتند. بازیکن ها همه خارجی بودند. گاهی اگر کارمندی دیر می رسید یا دیپلماتی نمی آمد، از جمع تماشاگران مشتاق، یکی از ایرانیان به زمین می رفت تا لذت نواختن لگد به توپ را بچشد.

سال های 1288 خورشیدی، مدرسه آمریکایی‌ها -البرز کنونی- با مدیریت دکتر جوردن، آموزش فوتبال را آغاز کرد. معضل کمبود توپ باعث شد دانش‌آموزان با توپ‌های دست‌ساز بازی کنند. از ربودن توپ های دیپلمات های انگلیسی هم مطالب فروانی در مقاله های مربوط به تاریخ فوتبال ایران درج شده.

حسين سرودی، مصطفی مکری و کامبيز آتابای از جمله روسای فدراسیون های فوتبال ایران –قبل از انقلاب- هستند که در دوران مدیریت آن ها، از حیث آمار، در رده های باشگاهی و ملی، درخشان ترین دوران تاریخ فوتبال ایران رقم خورد.

پرافتخارترين دوره فوتبال ايران در فاصله سال های اواخر دهه چهل و دهه پنجاه بود که تيم های ملی و باشگاهی ايران در آسيا یکه تاز بودند. در دوره دوم رياست مکری، ایران دو بار در سال های ۴۷ و ۵۱ خورشیدی قهرمان آسيا شد و به المپيک مونيخ هم راه يافت. همچنين تيم تاج، قهرمان باشگاه های آسيا شد.

در دوره آتابای نيز تيم ملی حضور در جام جهانی آرژانتین را در شرایطی تجربه کرد که آسیا و اقیانوسیه، جمعاً فقط یک سهمیه داشتند. در آن مقطع زمانی، صعود به المپيک مونترال نیز رخ داد. ضمن آن که تيم ملی جوانان ۴ بار قهرمان آسيا شد و برای اولين بار به جام جهانی جوانان راه يافت.

سمت ریاست کنفدراسیون فوتبال آسیا نیز موقعیتی بود که در همین دوره، نصیب فوتبال ایران شد. آتابای تا پیروزی انقلاب اسلامی، عهده دار ریاست فدراسیون فوتبال ایران و آسیا بود.

از اولین بازی رسمی تیم ملی فوتبال ایران در شهريور پرماجرای ۱۳۲۰ با تیم ملی افغانستان تا سال 1388، فهرست مهم ترین افتخارات ملی فوتبال ایران به شرح زیر است.

*بازی های آسیایی 1951 دهلی- نایب قهرمان

*صعود به المپیک 1964 توکیو

*بازی های آسیایی 1966 بانکوک- نایب قهرمان

*جام ملت های آسیا 1968 تهران- قهرمان

*صعود به المپیک 1972 مونیخ

*جام ملت های آسیا 1972 - قهرمان

*بازی های آسیایی 1974 تهران- قهرمان

*صعود به المپیک 1976 مونترال

*جام ملت های آسیا 1976 تهران- قهرمان

*صعود به جام جهانی 1978 آرژانتین

*صعود به المپیک 1980 مسکو

*جام ملت های آسیا 1980 کویت - سوم

*جام ملت های آسیا 1988 قطر - سوم

*بازی های آسیایی 1990 پکن- قهرمان

*جام ملت های آسیا 1996 کویت - سوم

*صعود به جام جهانی 1998 فرانسه

*بازی های آسیایی 1998 بانکوک- قهرمان

*جام ملت های آسیا 2004 چین- سوم

*صعود به جام جهانی 2006 آلمان

*بازی های آسیایی 2006 دوحه - سوم


ورزش فارسی
-----------------------------
پله اسطوره فوتبال برزیل در اردیبهشت سال ۱۳۵۱ به ایران آمد و همراه با تیم فوتبال باشگاهی سانتوز در استادیوم آزادی برابر تیم ملی ایران بازی کرد. نتیجه این بازی ۴ بر ۲ به نفع برزیلی ها تمام شد. در این عکس بعضی بازیکنان از جمله غلامحسین وفاخواه، پرویز میرزا حسن و مسعود معینی دیده میشوند.

۱۳۸۸ اسفند ۱۳, پنجشنبه

دورش تند شده!

محققان سازمان هوا-فضای آمریکا، ناسا، می گویند طول شبانه روز به خاطر زلزله مهیب شیلی کاهش یافته است.

ریچارد گراس، از محققان مرکز تحقیقاتی جی پی ال ناسا در کالیفرنیا به همراه تعدادی از همکارانش با انجام محاسباتی به این نیتجه رسیده اند که به خاطر زلزله ۸/۸ ریشتری شیلی، سرعت گردش وضعی زمین افزایش یافته و این موضوع طول شبانه روز را کمی بیشتر از یک میلینیوم ثانیه کاهش داده است.

البته این تغییر به قدری کم است که کسی متوجه آن نخواهد شد.

محققان می گویند علت این کوتاه شدن جزئی طول روز، جابجایی صورت گرفته در پوسته زمین است.

برایان بپتی، از سازمان جغرافیایی بریتانیا می گوید ساختار انعطاف پذیر پوسته زمین باعث می شود در اثر تکان های شدید تغییر شکل دهد و به این وسیله در طول شبانه روز تغییر ایجاد کند.

آقای بپتی گفت: "کره زمین سخت نیست و اقیانوس ها و اتمسفر حرکت می کنند. این رخدادها تکان خوردن محور زمین را به همراه دارد که تغییرات قابل ملاحظه ای را به همراه دارد."

او ادامه داد: "زلزله های بزرگ مانند آن چه در شیلی رخ داد یا زمین لرزه ۲۶ دسامبر ۲۰۰۴ در اندونزی می توانند منجر به تکان جزئی محور زمین شوند. سنجش این ارزیابی به دستگاه های دقیق و حساس نیاز دارد و نباید منجر به نگرانی شود."

محققان پیش تر نیز با استفاده از محاسبات مشابه اعلام کرده بودند که زلزله۱ /۹ ریشتری سال ۲۰۰۴ در اندونزی طول شبانه روز را به نزدیک به هفت میلینیوم ثانیه کوتاه کرده است.


خبر در نشنال ژئوگرافیک

۱۳۸۸ اسفند ۱۱, سه‌شنبه

می‌خوای عیدی بدی؟


آسایشگاه فرخنده مرکز نگه داری کودکان معلول ذهنی
در این مرکز در حال حاضر 84 کودک زندگی می کند . شرایط زندگی این کودکان
در عکسها گویاست . آمار مرگ و میر در این کودکان بالا و در سالهای اخیر
بی سابقه ست .


هفته ی پیش یکی دیگر از این کودکان جان سپرد .
بوی بسیار زننده و متعفن ادرار به بازدید کننده ها مجال نمی ده تا بیشتر
از 4-5 دقیقه در خوابگاه این کودکان معصوم بمونند . عمر متوسط دراین
کودکان 10 تا 14 سال است

شاید نیاز این بچه ها به کمکهای غیر نقدی شما خیلی زیادتر از حد تصورتون
باشه. نیازی نیست برای کمک به بهبود شرایط این بچه ها پول بدید ، اگر در
خونه تون پتو ، لحاف یا بالش تمیز سایز کودک دارید ، اگه فرش یا گلیم یا
زیر انداز تمیزی دارید از اهدای اون به این بچه ها دریغ نکنید .


دادن لباس کودک و یا اسباب بازی به این بچه ها دنیای اونها را متحول می کنه .
اکثر این بچه ها یتیم و یا رها شده هستند . اکثر این کودکان مبتلا به اوتیسم می باشند .


.
.
.

کمکهای خودتون را مستقیما به خود مرکز ببرید .

آدرس مرکز :
تهران - میدان آزادی - خ محمد علی جناح - خ شهید صالحی - خ شهید ناصر
ولدخانی - پلاک 66 - مرکز نگهداری کودکان معلول فرخنده


با من حرف بزن



که حرف سرچشمه زلال محبته .

.
.
.