۱۳۸۹ آبان ۷, جمعه
تو نباید به صفر تقسیم شی
مشو غره بر حسن گفتار خويش
به تحسين نادان و پندار خويش
و اینکه
چند روزی لباس موقتی به تن شفا کرده ایم به دلیل یک اشکال فنی. خلاصه مطلب جدید می توانید هر چقدر دلتان خواست بنویسید اما ظاهر شفا یک هفته ای اینطور می ماند. احتمالا یک هفته ای تحمل بفرمایید. می پوزه ایم از ناراحت کردنتان.
۱۳۸۹ آبان ۲, یکشنبه
دوم ابان روزی شیرین از روزهای خدا
پارسای مامان تولدت مبارک
یک سال گذشت به سرعت برق و باد ومن هنوز هاج وواج که واقعا این چه نعمتیه چه شیرینیه و چه احساسیه؟
پسرم دیگه خوب راه میره یعنی میدوه و با شنیدن هر اهنگی شروع به رقصیدن میکنه و حتما هم باید2 دور،د ور خودش بزنه. دو ست داره همه بهش توجه کنن و براش دست بزنن.عاشق دالی موشکه همش سرش لای دامنم و میخواد بازی کنه تازگی ها هم بلوز خودش روبه زور برمی گردونه رو صورتش تا باهات بازی کنه .
بابا و مامان و خوب تلفظ می کنه و دیروز هم یاد گرفته بگه به به !هر کاری بکنی ادات رو در میاره و برای رسوندن منظورش تازه گی ها مثل قلدرها داد می کشه عاشق بازی کردنه و هر صدای ناگهانی و جدیدی صدای خنده اش رو تو خونه می پیچونه عاشق این صدام عاشق از ته دل خندیدنشم دلم میخواد تو لحظه باهاش باشم بدون کوچکترین نگرانی از حال و اینده.
عاشق لحظه ای که میاد شرکت دنبالم از فاصله دور که منو می بینه مشت می کوبه تو سر و صورت پدرش و داد و هوار راه می ندازه به غیر از دیروز که بچه ام خوابش برده بود از گشنگی و خستگی .
مرسی خدایا هر روز میبینمت اینجا
چند داستان ۱ دقیقه ای
![]() |
| Story elements |
۱۳۸۹ مهر ۳۰, جمعه
برای آدمایی مثل من
![]() |
برای آدمایی مثل من که توی شرایط اجتماعی سخت بزرگ شدن و خیلی چیزها براشون جوابش ناخودآگاه «نه» بوده. اولین فکر در هر موقعیت جدیدی معمولا غلطه
و یه چیز دیگه هم مهمه: سیستم تصمیم گیری آدمی که تحت ترس باشه ناخودآگاه به سمت اولویت دادن به امنیت شغلی و ارتقا اون به بالای خلاقیت می رسه. کسی که از چیزی می ترسه به سرش میاد. این سیستم اولیت بخشی به امنیت فکری و شغلی بسیار ناکارآمده و منتهی به ناامنی می شه. شخصیت آدمی که توی اتوبوس می بینی و اولیت های ذهنیش اینه که باید برم سر کار تا فلانی نگه دیر اومدی و بهش پرخاش نکنه رو مقایسع کنین با کسی که اولویت های زندگیش اول شادی و شوخی و نشاط باشه بعد بلافاصله خلاقیت و بعد خیلی چیزهای مهم تر. این آدم دوم توی اتوبوس همون موقع میره سر کار اما دلیلش فرق داره.
دیگه اینکه چیزها می تونن معنی دیگه ای داشته باشن؛ نه معنایی که ما عادت کردیم بگیم دارن. مثلا من از خشم اسنفاده ی بهتری می کنم به جای داد زدن.
دیگه اینکه تمام این سیستم توبه و نماز و روزه و ... یک چیز رو میگه. اینکه انسان ها قابل بهبودی هستن. میشه درمان شن. میشه درست و تعمیر شن. اگه میشه انسانی بهبود پیدا کنه؛ چرا نکنه؟ چرا به جای اینکه یک مدیر موفق باشه انسانی خسته و نومید و دلمرده و افسرده و بیماره. چرا به شکوفا کردن نیروهایی که ازشون بی خبر مشغول نشه. چرا دلسرد؟! چرا دلگرم نه؟
چه جوری؟ شاید: با بودن بین درجا زنندگان نشه اما با نشستن بین بزرگان شاید بشه فهمید که پیامبر گفت: سائل العلما، جالس الكبرا و خالط الحكما
۱۳۸۹ مهر ۲۹, پنجشنبه
۱۳۸۹ مهر ۲۸, چهارشنبه
مرگ اندیشی درست، انسان را به زندگی میرساند
به دلیل فلفل شدن سایت سید محمد خاتمی توسط مخابرات همایونی!
۱۳۸۹ مهر ۲۵, یکشنبه
۱۳۸۹ مهر ۲۱, چهارشنبه
تاريكي تونل
يك روزي، پسري بود كه توانسته بود خودش را از يك تونل در حال ويراني نجات دهد.
او وقتي از تاريكي تونل بيرون آمد، ماه روشن را ديد و گفت: ”من ديگر به آن تاريك بر نمي گردم، من ماه درخشان و زيبا را دوست دارم“.
وقتي به آرامش رسيد.. از كوه لذت مي برد.. از نسيم آسمان آبي.. از سفيدي برف .. همه چيز مست كننده بود. همه چيز...
نگاه كرد .. شنيد كساني در تونل هستند كه نياز به كمك دارند. نمي شد ماند. مسؤوليت بصورت اختياري شكل گرفت. كمك. كمك. خدا ما را از اين تكانها و ترسها و شكستگيها نجات ده...
موسيقي را رها كرد و به آن جهنم برگشت. و اين عجيب ترين سفريست كه تا كنون كرده. سفري از آرامش به درد ِ عشق. خيلي جالب است كه انسان گاهي درد را از روي اختيار انتخاب مي كند تا همه را بسوي آرامش دعوت كند.
به درون تونل كه رسيد، نيازمندان را بيشمار ديد. همه چيز در حال فرو ريختن. دود و سرفه. تاريكي و ناله. وحشت و دعا..
با دست راه خروج را نشانشان داد.. كسي آنرا نمي ديد. هر چه به وضوح نوري كه از بيرون مي تابيد اشاره كرد، به عقلش بيشتر شك كردند.
پسر باز گشت و از دريچه بيرون آمد تا خود مطمئن شود و همان سرزمين آرام را ديد. دنيايي پر از نغمه و آسمان آبي. نسيم و بوي خوش گلهاي زميني. سفري از شك به اطمينان. پيش خود گفت: «به درك راه نمي برند به آرامش». اما دلش مي خواست همه در اين زيبايي سهيم باشند. حيف بود. اين همه ارامش و آنهمه نياز به ارامش. پس سعي كرد اطوار آرامش را خوب ببيند و سپس به آن تونل باز گشت. همه جا دود و لرزش و وحشت. سفري از اطمينان به تشويق.
اينبار براي مردم تونل موسيقي آسماني نواخت. آواز خواند. آسمان شد. آبي شد. آرام شد.. ماه شد و تابيد، اما حرف نزد و نصيحتي نكرد. همه مي پرسيدند: از اين فضاهاي آبي رنگ باز هم در جايي سراغ داري؟ از اين موسيقي هاي آرامش افزا كجا دارد؟ سازنده اش كيست و قيمت سي ديش چند است؟ از اين دايره هاي پـُر نور گنده كه بما نشان دادي كجا دارد؟ ...
جواب همه ي آن سؤالها يك اشاره بود. اشاره اي بسمت آن .......دريچه.
...محمد
نوشته شده در سال ۲۰۰۳
۱۳۸۹ مهر ۱۸, یکشنبه
ظرف
۱۳۸۹ مهر ۱۷, شنبه
اسمش ستار خان بود، شاید هم باقر خان..
خیلی شجاع بود، خیلی نترس..
یکه و تنها از پس ارتش حکومت مرکزی براومد!
جونش رو گذاشت کف دستش و سرباز راه مشروطیت و آزادی شد،
فداکاری کرد، برای ایران، برای من و تو.. ،
برای اینکه ما یه روزی تو این مملکت آزاد زندگی کنیم.. .
یه روز یه رشتیه.. !
اسمش میرزا کوچک خان بود، میرزا کوچک خان جنگلی
برای مهار کردن گاو وحشی قدرت مطلقه تلاش کرد،
برای اینکه کسی تو این مملکت ادعای خدایی نکنه
اونقدر جنگید تا جونش رو فدای سرزمینش کرد ...
یه روز یه لره بود،
کریم خان زند
ساده زیست ، نیك سیرت و عدالت پرور بود و تا ممكن می شد از شدت عمل احتراز می كرد.
یه روز ما همه با هم بودیم.. ،
ترک و رشتی و لر و اصفهانی و ... !
تا اینکه یه عده رمز دوستی ما رو کشف کردند
و قفل دوستی ما رو شکستند ..
حالا دیگه ما برای هم جوک می سازیم،
به همدیگه می خندیم،
و اینجوری شادیم ..
خیلی خوش می گذره
۱۳۸۹ مهر ۱۶, جمعه
نگذر. من رفیتم می گم نگذر
۱۳۸۹ مهر ۱۱, یکشنبه
محک

با به هم ریختن درو پیکر پول فرستادن به ایران، پولهایی که باید دست این بچهها برسه چی میشه ):
دوازدهمین بازار قلک شکان محک
دوازدهمين بازار قلک شکان محک 15 و 16 مهرماه از ساعت 11صبح تا 7شب با هدف حمايت از کودکان مبتلا به سرطان در محک برگزار مي شود.
اين بازار يکي از قديمي ترين و بزرگترين بازارهاي خيريه محک است که هرساله در فصل پائيز با همت داوطلبان و با غرفه هاي مختلف غذا هاي خانگي ، صنايع دستي ، بدليجات،تنقلات ... برپا مي گردد.
حاميان مالي اين بازار به ترتيب سريال قهوه تلخ، شکلات ميلکا، قهوه جاکوبز، پنيرفيلادلفيا، محصولات غذايي کيلا، مهرام، مديران خودرو وپاکسان مي باشند.
حضور هميشگي هنرمندان و ورزشکاران به اين بازار رونقي دو چندان مي دهد .از ويژگي هاي اين بازار جشن قلک شکان آن است که در حرکتي نمادين قلک هاي پر جمع آوري شده شکسته مي شود؛ اگر شما قلک محک را در منزل و يا محل کار خود داريد، اگر شما قلک کوچک وبزرگ محک را درشهر ديده ايد و مي خواهيد آن را ميهمان خانه ومحل کار خود کنيد. وعده ما بازار قلک شکان محک .
آدرس:
تهران، ابتداي بزرگراه ارتش، سه راه ازگل، بلوار اوشان، بلوارمحک، بيمارستان فوق تخصصي سرطان کودکان محک
تلفن: 23540



.jpg)






