۱۳۹۰ فروردین ۱۱, پنجشنبه
دوستی
دوستی با بعضی آدمها مثل خوردن چای خارجی است. پر از رنگ و بو. این دوستیها جان میدهد برای مهمانبازی برای تعریف کردن لطیفههای خندهدار. برای فرستادن اس ام اسهای صد تا یک غاز. برای خاطرههای دمِ دستی. اولش هم حس خوبی به تو میدهند. این چای زود دم خارجی را میریزی در فنجان بزرگ. مینشینی با شکلات فندقی میخوری و فکر میکنی خوشحالترین آدم روی زمینی. فقط نمیدانی چرا باقی چای که مانده در فنجان بعد از یکی دو ساعت میشود رنگ قیر. یک مایع سیاه و بد بو که چنان به دیواره فنجان رنگ میدهد که انگار در آن مرکب چین ریخته بودی نه چای.
دوستی با بعضی آدمها مثل نوشیدن چای سرگل لاهیجان است. باید نرم دم بکشد. باید انتظارش را بکشی. باید برای عطر و رنگش منتظر بمانی. باید صبر کنی. آرام باشی و مقدماتش را فراهم کنی. باید آن را بریزی در یک استکان کوچک کمر باریک. خوب نگاهش کنی. عطر ملایمش را احساس کنی و آهسته، جرعه جرعه بنوشیاش و زندگی کنی.
۲۰ ثانیه فکر کن: موج ِ گمشده
روزی روزگاری موجی بود در دریا؛ که زیر نور ِ گرم خورشید روی آب قل می خورد و با نسیم خنک و نرم بازی می کرد. به همه چیز می خندید و سبک وار به سوی ساحل حرکت می کرد.
کم کم متوجه شد که همه ی موجهای جلوی او میرن و میرن تا آخر به صخره های سفت برخورد می کنن و از بین میرن.
«اوخ؛ خدای من. یعنی این عاقبت ِ منه که برم و برم و بخورم به صخره ها و بعد از بین برم؟»
موج ِ بغلی وقتی دید که ای موج کوچولو داره وحشت می کنه و ترسیده بهش گفت: چرا ناراحتی؟ ببین چه روز قشنگیه؛ چه خورشید ِ داغی؛ چه باد خنکی.
موج کوچولو گفت: مگه نمی بینی که موج های قبلی ِ ما چی شدن. نمی بینی چطور به صخره ها می خورن و ذره ذره از بین میرن. به زودی ما هم مثل ِ اون ها تبدیل به هیچ می شیم.
موج دوم گفت: ای بابا؛ یعنی تو هنوز اینو نفهمیدی که ما موج نیستیم؟ ما موج های جدا جدا نیستیم. ما قسمتی از خود ِ دریاییم.
نوشته ی: سیردار اوزکان (از کتاب گل سرخ ِ گم شده)
ترجمه: محمد
Excerpt: There was once a wave in the ocean, rolling along, enjoying the warmth of the sun and the swiftness of the breeze.
It smiled at everything around it as it made its way toward the shore.
But then, it suddenly noticed that the waves in front of it, one by one, were striking against the cliff face, being savagely broken to pieces.
‘Oh God!’ it cried. ‘My end will be just like theirs. Soon I, too, will crash and disappear!’
Just then another wave passing by saw the first wave’s panic and asked:
‘Why are you so anxious? Look how beautiful the weather is, see the sun, feel the breeze…’
The first wave replied:
‘Don’t you see? See how violently those waves before us strike against the cliff, look at the terrible way they disappear. We’ll soon become nothing just like them.’
‘Oh, but you don’t understand,’ the second wave said. ‘You’re not a wave. You’re a part of the ocean.’
______________________________
in “The missing rose” by Serdar Ozkan
۱۳۹۰ فروردین ۱۰, چهارشنبه
۱۳۹۰ فروردین ۹, سهشنبه
ناشی از استرسه!
۱۳۹۰ فروردین ۵, جمعه
دلمون آب شد از بس چیزای خوب راجع به این فیلم شنیدیم. لطفا اگه کسی این فیلم رو در سینما دیده بیاد یا کامنت بذاره یا مطلب راجعبش بنویسه. دلمون می خواد ببینیم چه فیلمیه و آیا واقعا این قدر که میگن قشنگه. من فیلم درباره ی الی رو که دیدم بعدش دو سه بار دیگه هم دیدم. خیلی کار قوی و خوبی بود.
اینجا راجع بهش نوشتم
۱۳۹۰ فروردین ۴, پنجشنبه
ویژه نامه ی بهاری شفا
جیکنامه ی ما: dydarteam [در] gmail.com
ما بنا داریم که از عکس های شما یک آلبوم بسازیم و بهترین مطالب سال گذشته ی شفا رو لابلای عکس ها قرار دهیم.
لطفا عکس ها مال خودتان باشد و از جایی برداشته نشده باشد.
می تونید عکس از نقاشی های خودتون بگیرد و ارسال کنید. نقاشی می تواند مال شما یا کس دیگری باشد. لطفا توضیح بدهید که نقاشی از که بوده.
مهلت - ۱۳ فروردین ۱۳۹۰ نیمه شب بوقت تهران
امید که آلبوم زیبایی بشه
لینک دانلود ویژه نامه ی بهاری شفا در همین جا به زودی گذاشته می شود
لطفا اگر کسی تمایل دارد که طراحی آلبوم را بپذیرد به ما جیکنامه بزند یا در صفحه ش فیس بوک ما اطلاع دهد.
نکته: می تونید بیش از یک عکس بفرستید اما سایز عکس از ۸۰۰ در ۶۰۰ (حدود ۱ مگابایت) کمتر نباشد تا تصاویری زیبا داشته باشیم.
لطفا نظر و ....
شفا
۱۳۸۹ اسفند ۲۸, شنبه
۱۳۸۹ اسفند ۲۷, جمعه
۵۰ نفر
باید تکنولوژی ساخت ربات با کارکرد های مشابه انسان؛ دستگاه پیش بینی زلزله و سونامی حساستر؛ و سیستم های خنک کننده ی اتوماتیک راکتورها توسط ژاپن در اولویت قرار بگیرد
۱۳۸۹ اسفند ۱۴, شنبه
حلال یعنی چی
۱۳۸۹ اسفند ۱۱, چهارشنبه
برای نقش بومت دعا میکنم تا به پرواز دراید در استانه تولدش .
به من گفت:
با او سخن بگو تا بداند توخیالت را برایش قربانی کردی
اری ارام بگیر در کنار بومت سبزی اش را برتنت بمال سبز خواهی شد در این سرما
از انروز که گفتی می خواهم ترا نقاشی کنم اما توانش نیست هر چند هر روز اینجا پیش روی منی
۱۳۸۹ اسفند ۱۰, سهشنبه
خدا بزرگتر از همه کسه
علی اینگونه نبود و محمد هم که مقامش از علی بالاتر بود گفت من پیامبر ِ اخلاق هستم. پیروانش توی این زمان به زن ِ بی دفاع می گن می خوای جرت بدم!
مسلمان های «واقعی ِ» امروز تبدیل شدن آدم های عقده ای که برای نگه داشتن وضع نامتعادل ِ کنونی فحش ناموسی میدن و قتل عمد می کنن (در نبرد با شهروند ِ دست خالی) و در حریم مجازات اسلامی امن و شنگول هستن
این ها حواسشون نیست که اگه علی مقابل ِ قرآن به نیزه زده های بی سلاح شمشیرش رو انداختِ؛ همون قانون ِ اخلاقی الان هم صادقه. اگه در رویی بود که در می رفت و همه رو می کشت تا به معاویه در ۱۰۰ متریش برسه. انداخت وسیله ی نبرد رو. هر چی که نتیجه اش باشه. اینه که مرامش شد بخشی از اسلام. اخلاق مسلمانی می گه حتا به دشمنی که زدی زمین هم بی احترامی نکن و فحش نده و باتوم نزن. مسلمون های حالا؛ اگه علی شمشیر زمین میگذاشت در مقابل دست خالی ها؛ می گرفتن علی رو کتک و باتوم می زدن که چرا باعث ِ منزوی شدن شیعه برای قرن های بعد می شی. مگه علی نمی تونست به عنوان دفاع از پایه های اسلام بگیره هر کی انتقاد می کنه رو جر بده!
تمام کسانیکه از امام حسین برامون روضه می خوندن و اشک می ریختن و می گفتن امام گفته اگه مسلمان نیستین لااقل آزاده باشین؛ همه متاسفانه نصیحتی نمی کنن و ساکتن!
خدا رو شکر که هیچ انسانی (حتا پیامبر هم) خدا نیست. خدا بزرگتر از همه کسه.

