اما همسرش رو کتک میزنه !
دست به خیر و کمک به همنوعانش خیلی خوبه ،
اما همسرش رو کتک میزنه !
همیشه اتومبیل های روز و مدرن و گرون قیمت سوار میشه و ساعت های گرون قیمت میبنده ،
اما همسرش رو کتک میزنه !
تو یکی از بهترین نقطه های شهر یه دفتر کار ِ شیک و تر و تمیز و مدرن و مجهز داره ،
اما همسرش رو کتک میزنه !
خونه ای که میشینه خیلی درندشت و وسیعه ، همینطور زمینهایی که تو مناطق خوش آب و هوا و مرتفع واسه ویلاسازی خریده،
اما همسرش رو کتک میزنه !
برای پدر و مادرش و همه ی فک و فامیلای دور و نزدیک سرمنشا خیر و برکت ِ سرتاسر ،
اما همسرش رو کتک میزنه !
خدا بهش دو تا بچه داده عین ِ دوتا دسته ی گل و ماه و دوست داشتنی ،
اما همسرش رو کتک میزنه !
وقتی اومدن خواستگاری همه و همه ناراضی و مخالف بودن اما اون ادعای عاشقی و سینه چاکیش میشد ،
اما همسرش رو کتک میزنه !
همسرش به خاطرش از خونه پا گذاشت به فرار چونکه داشت دیوانه وار دوست داشته میشد از سوی مرد ِ آینده اش ،
اما همسرش رو کتک میزنه !
و ...
یکی دو بار از سر ِ درد و جراحت به اورژانس محل زندگی اش میره و حالا دیگه میترسه به اونجا مراجعه کنه چونکه میگه براش پرونده تشکیل میدن و آبروش میره و ...
مرد ِ قدرتمند ِ پولدار وقتی بچه هاش مدرسه هستند و یک فصل دوباره کتک نثار ِ همسرش میکنه ،همسری که عاشقشه و شدیدن بیماره و سالهاست که رنج میبره از بیاری های مختلف ، میزاره میره از خونه و میگه ماهی 3 ، 4 میلیون براتون میفرستم .
اینبار بدجوری کتکش زده ،
بدتر از همیشه،
چون اینبار اولین باریه که طفلکی داشته از خودش دفاع میکرده !
.
.
.
شاید شاید شاید ...
شاید اگه همون عکاس ِ ساده ی بی پول و تقریبن آس و پاس و ساده باقی می موندی و اینطور ییهویی پله های ترقی رو جفت پا جفت پا طی نمی کردی اوضاع الان اینطوری نبود !
این مردی که ساختی از خودت به " هیچ " نمی ارزه به " هیچ "
چون که تو همسرت رو کتک میزنی !!!
میگن دل سیاهی !
میگن درست بشو نیستی !
نمیدونم !
دلم به حال ِ اون زن میسوزه !
با اینهمه تحملی که میکنه ،
با اینهمه معصومیت و بیگناهی که در وجودشه !
و صبری که داره ،
و دردی که میکشه...
خدایا خودت کمک اش کن...
دلم میخواد زودی خودم رو بهش برسونم و بغلش کنم و سرش رو بگذارم رو شونه هام تا های های گریه کنه و دلش خالی شه...
یاد ِ بازیگوشی های روزهای رهای بچگی بخیر ...
--------------------------------------
پ . ن : " شفا " ببخش ،
همیشه دوست داشتم اینجا از امید و شوق ِ زندگی بنویسم،
اینبار بعد از اینهمه ننوشتن این قسمتم شد برای گفتن...







