۱۳۹۰ خرداد ۸, یکشنبه

:)

داشتم مقاله ای از روی کاغذ پرینت شده می خوندم. ازم پرسید ساعت چنده؟ ناخودآگاه گوشه ی پایین ِ کاغذ رو نگاه کردم!

داشتم می رفتم خوابگاه. ساعت ۲ شب بود. اون روز از ۹ صبح پای کامپیوتر بودم. توی راه ِ سربالایی ستارگان زیادی توی آسمون سیاه معلوم بود. دستم ناخودآگاه رفت که روی اون ستاره بزرگه کلیک کنه!

داشتم چند سال پیش چت می کردم که استادی وارد شد و من هول شدم و چت رو بستم. حالا هی حرف می زدیم با استاده که یعنی داریم کار می کنیم و هی اون از اونور ِ خط داره کال می کنه و دیلینگ دیلینگ صدا در میاد.

یه بار روی نخود های غذام می خواستم کلیک کنم.

مقاله ی پرینت شده ای رو کنار مانیتور گذاشته بودم تا مقایسه کنم با نسخه ی ‌پی دی اف روی مانیتور. آها... اینجا فرق داره. ماوس رو گردوندم که بیارمش روی کاغذ و اونجا رو ادیت کنم!

خواهرزاده ام سفارش داده که براش آیفون ۴ بخرم. گفتم آی فون ۴ به چه درد ِ تو بچه ی ۱۴ ساله می خوره؟ گفت: معلممون گفته بخرید چون باهاش می شه رفت تو وب سایت ها و تست کنکور زد!

بچه بود. ۴ ساله. چنگال رو می خواست فرو کنه تو پریز برق ببینه چی میشه. سرش داد زدم که نکن. این چه کاریه. می میری. برق می گیرت بچه. کی گفته این کار رو بکنی؟ گفت: مامانم

... محمد

۱۳۹۰ اردیبهشت ۲۹, پنجشنبه


هر وقت حس ِ زندگی ازم بره چیزی کمک می کنه. امروز شعری از پابلو نرودا تشویقم می کنه که زندگی کنم. بسته بودن همیشه پژمرده کننده است.


به آرامی آغاز به مردن میکنی
اگر سفر نکنی،
اگر کتابی نخوانی،
اگر به اصوات زندگی گوش ندهی،
اگر از خودت قدردانی نکنی.

به آرامی آغاز به مردن میکنی
زمانی که خودباوری را در خودت بکشی،
وقتی نگذاری دیگران به تو کمک کنند.

به آرامی آغاز به مردن میکنی
اگر برده ی عادات خود شوی،
اگر همیشه از یک راه تکراری بروی …
اگر روزمرگی را تغییر ندهی
اگر رنگهای متفاوت به تن نکنی،
یا اگر با افراد ناشناس صحبت نکنی.

تو به آرامی آغاز به مردن میکنی
اگر از شور و حرارت،
از احساسات سرکش،
و از چیزهایی که چشمانت را به درخشش وامی‌دارند،
و ضربان قلبت را تندتر می‌کنند،
دوری کنی
تو به آرامی آغاز به مردن میکنی

اگر هنگامی که با شغلت،‌ یا عشقت شاد نیستی، آن را عوض نکنی،
اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نکنی،
اگر ورای رویاها نروی،
اگر به خودت اجازه ندهی
که حداقل یک بار در تمام زندگیات
ورای مصلحت‌اندیشی بروی

امروز زندگی را آغاز کن،
امروز مخاطره کن،
امروز کاری کن،
نگذار که به آرامی بمیری،
شادی را فراموش نکن.



Excerpt: You start dying slowly
if you do not travel,
if you do not read,
If you do not listen to the sounds of life,
If you do not appreciate yourself.

You start dying slowly
When you kill your self-esteem;
When you do not let others help you.

You start dying slowly
If you become a slave of your habits,
Walking everyday on the same paths…
If you do not change your routine,
If you do not wear different colours
Or you do not speak to those you don’t know.

You start dying slowly
If you avoid to feel passion
And their turbulent emotions;
Those which make your eyes glisten
And your heart beat fast.

You start dying slowly
If you do not change your life when you are not satisfied with your job, or with your love,
If you do not risk what is safe for the uncertain,
If you do not go after a dream,
If you do not allow yourself,
At least once in your lifetime,
To run away from sensible advice…


۱۳۹۰ اردیبهشت ۲۲, پنجشنبه

شب بدنمان در چه وضعی است


ای کسایی که تا دیر وقت بیدار میمونید - حتما بخونید

برای سالم زیستن، باید خواب راحت و آرامی داشته باشیم. به موارد زیر دقت کنید تا اهمیت خوابیدن برای شما روشن گردد:

ساعت 9 تا 11 شب:
زمانی است برای از بین بردن مواد سمی و غیر ضروری که این عملیات توسط آنتی اکسیدان ها انجام می شود.
در این ساعت بهتر است بدن در حال آرامش باشد. در غیر این صورت اثر منفی بر روی سلامتی خود گذاشته اید.

ساعت 11 تا 1 شب:
عملیات از بین بردن مواد سمی در کبد ادامه دارد و شما باید در خواب عمیق باشید.

ساعت 1 تا 3 نیمه شب:
عملیات سم زدایی در کیسه صفرا ، در طی یک خواب عمیق به طور مناسب انجام می شود.

ساعت 3 تا 5 صبح:
عملیات از بین بردن مواد سمی در ریه اتفاق می افتد. بعضی مواقع دیده شده که افراد در این زمان، سرفه شدید یا عطسه می کنند.

ساعت 5 تا 7 صبح:
این عملیات در روده بزرگ صورت می گیرد، لذا می توانید آن را دفع کنید.

ساعت 7 تا 9 صبح:
جذب مواد مغذی صورت می گیرد، پس بهتر است صبحانه بخورید. افرادی که بیمار می باشند، بهتر است صبحانه را در ساعت 6 و 30 دقیقه میل کنند.
کسانی که می خواهند تناسب اندام داشته باشند، بهترین ساعت صرف صبحانه برای آنها، ساعت 7 و 30 دقیقه می باشد و کسانی که اصلا صبحانه نمی خورند، بهتر است عادت خود را تغییر دهند و در ساعت 9 تا 10 صبح صبحانه بخورند.
دیر خوابیدن و دیر بلند شدن از خواب، باعث می شود مواد سمی از بدن دفع نشوند.
از نصفه های شب تا ساعت 4 صبح، مغز استخوان عملیات خون سازی را انجام می دهد.
در ایام تعطیل، بسیاری افراد تا دیر وقت بیدار می مانند و بعد از اتمام تعطیلات، با خستگی به سر کار می روند، چون اعمال بدنشان دچار سردرگمی شده است و نمی داند چه باید انجام دهد

۱۳۹۰ اردیبهشت ۱۶, جمعه

دوست


دوست، تقدیر گریزناپذیر ما نیست. برادر خواهر پسر خاله و دختر عمو نیست که آش کشک خاله باشد. دوستی انتخاب است. انتخابی دو طرفه که حد و مرز و نوع آن به وسیله همان دو نفری که این انتخاب را کرده اند تعریف می شود. با دوستانمان میتوانیم از همه چیز حرف بزنیم و مهم تر آنکه می توانیم از هیچ چیز حرف نزنیم وسکوت کنیم. با دوستانمان میتوانیم درد دل کنیم و مهم تر آنکه می شود درد دل هم نکرد و بدانیم که می داند. از دوستانمان می توانیم پول قرض بگیریم و اگر مدتی بعد او پول خواست و نداشتیم با خیال راحت بگوییم نداریم. و اگر مدتی بعد تر دوباره پول احتیاج داشتیم و او داشت دوباره قرض بگیریم. با دوستانمان میتوانیم بگوییم: امشب بیا خونه ما دلم گرفته و اگر شبی دیگر زنگ زد و خواست به خانه مان بیاید و حوصله نداشتیم بگوییم : امشب نیا حوصله ندارم. با دوستانمان می توانیم بخندیم می توانیم گریه کنیم می توانیم رستوران برویم و غذا بخوریم می توانیم بی غذا بمانیم و گرسنگی بکشیم می توانیم شادی کنیم می توانیم غمگین شویم میتوانیم دعوا کنیم. می توانیم در عروسی خواهر و برادرش لباس های خوبمان را بپوشیم و فکر کنیم عروسی خواهر و برادر خودمان است. و اگر عزیزی از عزیزان دوستانمان مرد لباس سیاه بپوشیم و خودمان را صاحب عزا بدانیم. با دوستانمان میتوانیم قدم بزنیم می توانیم نصف شب زنگ بزنیم و بگوییم : پاشو بیا اینجا و اگر دوستمان پرسید چی شده؟ بگوییم :حرف نزن فقط بیا. و وقتی دوستمان بی هیچ حرفی آمد خیالمان راحت باشد که در این دنیا تنها نیستیم با دوستانمان می توانیم حرف نزنیم کاری نکنیم جایی نرویم و فقط از اینکه هستند خوشحال و خوشبخت باشیم

سروش صحت

۱۳۹۰ اردیبهشت ۱۴, چهارشنبه



خبر داری که سیاحان افلاک

چرا گردند گرد عالم خاک

در این محرابگه معبودشان کیست

وز این آمد شدن مقصودشان چیست

چه می خواهند از این محمل کشیدن

چه می جویند از این منزل بریدن؟

همه هستند سرگردان چو پرگار

پدیدآرنده ی خود را طلبکار

"مرا به سر گردون رهبری نیست

جز آن کاین نقش دانم سرسری نیست

مرا حیرت فرو افتاد صد بار

که بندم اندر این بتخانه زنار"

ولی چون کرد حیرت تیزگامی

عنایت بانگ بر زد کای نظامی

مشو فتنه بر این بت ها که هستند

که این بت ها نه خود را می پرستند.


خسرو و شیرین نظامی



Excerpt: Your Text Here


سلام

سلام به همه ی دوستان عزیز و نادیده ام
خصوصا" محمد- پرنیان- میلاد- مهزاد- هدی- بهار- غزاله- امیر
و سلام به خودم!

ممنون از دعوت

Excerpt: Hello to everybody!