۱۳۹۰ مرداد ۷, جمعه



سخنرانی شخصی رو می شنیدم که بسیار جالب بود و دید جالبی به من داد. یک بار تمامش را شنیدم و باز هم باید بشنوم. اما این قسمت از توصیف کوتاه لیبرالیسم را بارها گوش دادم…

….مارکسیسم با یقین و جزم رابطه دارد. اما در لیبرالیسم همه چیز به نقد گرفته می شود.

کانت در مقاله مشهورش "جرات اندیشیدن داشته باشید" توصیه کرده است که عقل خود را به کار بکیرید. مقلد نباشید. نترسید از اینکه به رای تازه ای برسید. نترسید از اینکه خلاف جمهور بکنید. بگویید که این حرف را که دیگران نمی زنند من تنهام. نه نترسید شاید هم شما به تنهایی به یک حقیقتی رسیده باشید که دیگران نرسیده باشند.




تیر ماه ۱۳۸۹


Excerpt: On Kant's famous article "What is enlightenment?"


۱۳۹۰ مرداد ۶, پنجشنبه

نگران ِ افتادن نباشیم



آدمها گاهی نردبونی میذارن تا برن بالا و خدا رو یا موفقیتی از جنس خلاقیت ِ خدا رو پیدا کنن.

همون موقع خدا پایین ِ اون نردبون رو نگه می داره تا بنده ی خوبش نیفته ...

... محمد

خیلی هم مهم نیست




تصویر با کیفیت بهتر

ورزش شجاعت می کند.

Excerpt: Cycling proves to be one of the most effective exercises, to shed off those extra calories and get rid of flabby abs. Even a small amount of cycling can prove to be good enough to boost your metabolism level, thereby fastening your weight loss program. It helps to improve the overall balance and coordination. The benefits of cycling go beyond health issues. Cardio exercises are gaining popularity day by day because of the many benefits that it offers to the individual. It makes your heart stronger, keeps your body toned, help in losing weight, increases blood supply and oxygen supply and above all is easy to perform.

Cycling minimizes the risk of coronary heart disease. Essentially an aerobic exercise, it gives your heart, blood vessels and lungs a workout, thereby reducing the risk of heart problems.


۱۳۹۰ مرداد ۱, شنبه

بخشی از نمایشنامه ی عروسکی اپرای مولوی




هم مرگ بر جهان شما نیز بگذرد هم رونق زمان شما نیز بگذرد
وین بوِم محنت از پی آن تا کند خراب بر دولت آشیان شما نیز بگذرد
باد خزان نکبت ایّام ناگهان برباغ و بوستان شمانیز بگذرد
آب اجل که هست گلوگیر خاص و عام برحلق و بردهانِ شمانیز بگذرد
ای تیغتان چو نیزه برای ستم دراز این تیزی سنان شما نیز بگذرد
چون داد عادلان به جهان دربقا نکرد بیداد ظالمان شما نیز بگذرد
در مملکت چو غُرّش شیران گذشت و رفت این عوعو سگان شما نیز بگذرد

۱۳۹۰ تیر ۲۸, سه‌شنبه



آی گفتی "زندگی" !


می روم در ایوان ، تا بپرسم از خود ،
زندگی یعنی چه
؟!


مادرم سینی چایی در دست ،
گل لبخندی چید ، هدیه اش داد به من
خواهرم ، تکه نانی آورد ،
آمد آنجا ، لب پاشویه نشست ،
به هوای خبر از ماهی ها
دست ها کاسه نمود ، چهره ای گرم در آن کاسه بریخت
و به لبخندی تزئینش کرد
هدیه اش داد ، به چشمان پذیرای دلم
پدرم دفتر شعری آورد ،
تکیه بر پشتی داد ، شعر زیبایی خواند ،
و مرا برد ، به آرامش زیبای یقین
با خودم می گفتم :

زندگی ، راز بزرگی ست که در ما جاری ست
زندگی ، فاصله ی آمدن و رفتن ماست
رود دنیا ، جاری ست
زندگی ، آبتنی کردن در این رود است
وقت رفتن ، به همان عریانی ، که به هنگام ورود ، آمده ایم
قصه آمدن و رفتن ما تکراری است
عده ای گریه کنان می آیند
عده ای ، گرم تلاطم هایش
عده ای بغض به لب ، قصد خروج
فرق ما ، مدت این آب تنی است
یا که شاید ، روش غوطه وری
دست ما در کف این رود به دنبال چه می گردد ، هیچ !!!

زندگی ، باور تبدیل زمان است در اندیشه عمر
زندگی ، جمع طپش های دل است
زندگی ، وزن نگاهی ست ، که در خاطره ها می ماند
زندگی ، بازی نافرجامی است ،
که تو انبوه کنی ، آنچه نمی باید برد
و فراموش شود ، آنچه که ره توشه ماست
شاید این حسرت بیهوده که در دل داری ،
شعله ی گرمی امید تو را ، خواهد کشت
زندگی ، درک همین اکنون است
زندگی ، شوق رسیدن به همان فردایی ست ، که نخواهد آمد
تو ، نه در دیروزی ، و نه در فردایی
ظرف امروز ، پر از بودن توست
شاید این خنده که امروز ، دریغش کردی
آخرین فرصت همراهی با ، امید است
زندگی ، بند لطیفی ست که بر گردن روح افتاده ست
زندگی ، فرصت همراهی تن با روح است
روح از جنس خدا
و تن ، این مرکب دنیایی از جنس فنا
زندگی ، یاد غریبی ست که در حافظه ی خاک ، به جا می ماند
زندگی ، رخصت یک تجربه است
تا بدانند همه ،
تا تولد باقی ست
می توان گفت خدا امیدش
به رها گشتن انسان ، باقی است
زندگی ، سبزترین آیه ، در اندیشه ی برگ
زندگی ، خاطر دریایی یک قطره ، در آرامش رود
زندگی ، حس شکوفایی یک مزرعه ، در باور بذر
زندگی ، باور دریاست در اندیشه ی ماهی ، در تنگ
زندگی ، ترجمه ی روشن خاک است ، در آیینه ی عشق
زندگی ، فهم نفهمیدن هاست
زندگی ، سهم تو از این دنیاست
زندگی ، پنجره ای باز به دنیای وجود
تا که این پنجره باز است ، جهانی با ماست ،

آسمان ، نور ، خدا ، عشق ، سعادت با ماست
فرصت بازی این پنجره را دریابیم ،
در نبندیم به نور
در نبندیم به آرامش پر مهر نسیم
پرده از ساحت دل ، برگیریم ،
رو به این پنجره با شوق ، سلامی بکنیم
زندگی ، رسم پذیرایی از تقدیر است
سهم من ، هر چه که هست
من به اندازه این سهم نمی اندیشم
وزن خوشبختی من ، وزن رضایتمندیست
شاید این راز ، همان رمز کنار آمدن و سازش با تقدیر است

زندگی شاید ،
شعر پدرم بود ، که خواند
چای مادر ، که مرا گرم نمود
نان خواهر ، که به ماهی ها داد
زندگی شاید آن لبخندی ست ، که دریغش کردیم
زندگی ، زمزمه ی پاک حیات است ، میان دو سکوت
زندگی ، خاطره ی آمدن و رفتن ماست
لحظه ی آمدن و رفتن ما ، تنهایی ست

من دلم می خواهد ،
قدر این خاطره را ، دریابیم.


کیوان شاهبداغی

۱۳۹۰ تیر ۲۷, دوشنبه

بلافاصله گل ها زیبا هستن




هنوزم دوستت دارم. زندگی اونقدر قویه که حساب نمی شه کرد هر چیز ِ بدی چقدر دوام داره. حتا اگه کسی بمیره ، بره دنیای بهتر، بلافاصله گل ها زیبا هستن و بارون خنکه. واقعا ما کجاییم؟

... محمد

ميشه



رسيدن به قله كوه قدرت چنداني نمي خواد.

با قدم هايي به كوچيكي عبور از تخته سنگ ها هم ميشه به قله رسيد.

۱۳۹۰ تیر ۲۲, چهارشنبه

چرا باشی اونی که نمی خوای




وقتی یکی زمانش تموم بشه روی این سیاره، دیگه نمی تونه به آرزوهاش برسه.

خوشحال نیستی درست وسط ِ فرصت ها به دنیا اومدی؟ به زودی هم فرصتت تموم میشه. نفس بکش. عادت ها رو رها کردن ترس داره. اما ترسو بودن ، امنیت داشتن بین ِ همه ی چیزهای تست شده علت ِ همه ی دلتنگی های شبانته. چرا باشی اونی که نمی خوای؟

محمد...

The Holstee Manifesto

۱۳۹۰ تیر ۲۰, دوشنبه

۳۰ روزه به همه چی می رسی

این سخنرانی تد جالبه. دو دقیقه است.

... محمد

۱۳۹۰ تیر ۱۸, شنبه

آیا چیزی که دمیده شد امید بوده

میگه اول خدا روح رو آفریده بعد اونو تو بدن قرار داده.

روح نمی دونم چیه، اما اگر فرض کنیم همون هماهنگی همه ی اعضا باشه، اول باید اعضای بدن باشن، و فعال باشن تا هماهنگی بوجود بیاد. با این معنی اگه ادامه بدیم روح یه بچه ضعیف تره از همون بچه بعد از بلوغ.

حتا خدا هم تو قرآن میگه اول آدم را خلق کردیم بعد به آن روح دمیدیم.

اگه این دوتا به هم مربوط باشن پس دمیدن ِ روح یعنی همون هماهنگی پیدا شدن بین اعضا. هماهنگ شدن زمان می بره، فوت کردن هم زمان می بره. پس دمیدن ِ خدا معادله با رشد کردن. یعنی هر وقت خدا به چیزی بدمه یعنی اون چیز داره هماهنگ تر کار می کنه

از اینجا حرف ها یوهو زیاد میشه

اگه منطق ِ این جهانی برای نوشته های خدا برقراره پس اگه کسی چیزی رو بدمه بیرون یعنی اون چیز توی خودش قبلا بوده که حالا زده بیرون. پس هماهنگی قبل از اینکه در بدن نمودار بشه در خدا بوده اما به شکل ِ یه محرک. مثل آمپولی که تا وقتی توی سرنگ هستش بی تحرکه اما به بدن که وارد میشه شروع می کنه به هماهنگ کردن (یا ناهماهنگی)

بر عکس ِ هماهنگی هم ممکنه که البته ناهماهنگیه
خدا می تونه منبع ناهماهنگی و دمنده ی آشوب در چیز های دیگه (به غیر از انسان) باشه؟

آیا بعد از مرگ خدا اون چیزی که به ما دمیده رو می مکه از تومون؟ ... آیا چیزی که دمیده شد امید بوده؟

نگین کوچولو خیلی گرمش بود توی اتوبوس. مامانش داشت تو صورت قرمزش فوت می کرد. نگین کوچولو که خوابیده بود روی پاهای مامانش و چادر ِ مامان روش خیمه کرده بود، موهای بالای پیشونیش که فر و کوچیک بودن داشتن توی اون باد تکون تکون می خوردن.

نگین چشمهاش رو با بیحالی کوچیک کرده بود در برابر ِ این دمیدنِ ظریف ِ دهان ِ مامان.

... محمد