یکی سرما خورده. میره سر ِ کار چون وظیفه شناسه. کسی دیگه رو مریض می کنه.
اگه بگی چرا خونه نموندی دلیل میاره که اگه از کارم عقب بمونم آیا اون همکار ِ سالمم کمکم می کنه؟ چرا بمونم خونه که مواظب ِ سلامت ِ دیگری باشم.
سال ها پیش فیلمی رو دیدم در ایران که کسی ناگهان دچار بیماری ایدز شد. برای اینکه جوونیش داشت از بین میرفت شروع کرد به توسعه ی این بیماری تا جایی که می تونه که انتقام بگیره. که آدم سالم ها هر هر پشتش حرف نزنن.
کلا یه چیزی رو دور و برم تشخیص دادم. اینکه یه طرز فکری وجود داره توی بعضی ها و بیشتر اونها که سال ها به فکر ِ دیگران بودن. به طرز فجیعی ممکنه جاه طلب بشن. به این مضمون که ابدا دلشون برای کسی نسوزه هیچی فقط و فقط سود ِ خودشون مهم بشه.
من این آدم ها رو بیمار می دونم. سرنوشتشون هم مثل اون گل صورتیست که وقتی در اومد اونقدر سایه ی بزرگی توی زاویه ی دیوار ساخت تا نور اول به خودش برسه و بعد اگه چیزی موند به دیگران و بعد از سه روز اونقدر بهش نعمت رسید که دچار اشباع شد و افسرده یه ور افتاد.
هنوز برد با کسیه که به فکر ِ نفع ِ همه من جمله خودشه. چیزی اگه قراره نصیب ِ آدم بشه از راهی به غیر از کوشش میاد. اما تو باید تا هر جایی که می تونی کوشش کنی. اگه ببینن که به فکر ِ کسی نیستی این کوشش ها کم اثر می شه. وقتی پر اثر می شه که با تمام ِ تمام ِ تمام ِ تمام ِ توان در راه ِ هدفت بکوشی اما حق رو زیر ِ پا نذاری چرا که به واسطه ی جذابیتی که حق برای خدا داره مائده های آسمانی و زمینی توزیع میشه. توی این سیاهی ِ باور ها که بعضی ها رو به شدت پکر کرده اما من هنوز تو رو می طلبم. قبل از هدفم. گر چه وصالش نه به کوشش دهند؛ هر قدر ای دل که توانی بکوش (حافظ)
ای ملِکِ عرش؛ مرادش بده. وز خطر ِ چشم ِ بدش دار گوش
... محمد
۱۳۹۰ بهمن ۶, پنجشنبه
۱۳۹۰ بهمن ۴, سهشنبه
۱۳۹۰ بهمن ۲, یکشنبه
جور دیگر ۲
اومدم خونه. حالا به برقم. توی راه داشتم فکر می کردم.
حالا که حق جاذبه داره دو تا حق جذب ِ هم میشن. دو تا حق همدیگه رو دفع نمی کنن. اگه ما هم حق بشیم جذب ِ حق می شیم.
راه حق تنگ است چون سم الخیاط
ما مثال رشته یکتا می رویم
پارچه رو دیدی می خوان بدوزن تاش می کنن و یه راه باریک می سازن از پارچه و بعد توش به اندازه ی یه خط ِ باریک می دوزن.
ما رشته ای هستیم که باید توی خط ِ باریک ِ حق بریم. هر کسی هم سم الخیاط ِ خودش دو داره. همه همراه ِ هم اما هر کسی در راه ِ خودش درست مثل ِ کاری که نویسنده ها توی شفا می کنن.
هین ز همراهان و منزل یاد کن
پس بدانک هر دمی ما می رویم
ما اینجا قرار گاهی نداریم و به هر چی برسین نباید درش بمانیم و باید بالاتر بریم. مثل مسافر ِ کوچولو نیستیم که سیاره ی خودش رو داشت و وقتی برگشت راحت شد. ما فوق ِ اختر هم حتا باید بریم.
اختر ما نیست در دور قمر
لاجرم فوق ثریا می رویم
حالا که حق جاذبه داره دو تا حق جذب ِ هم میشن. دو تا حق همدیگه رو دفع نمی کنن. اگه ما هم حق بشیم جذب ِ حق می شیم.
راه حق تنگ است چون سم الخیاط
ما مثال رشته یکتا می رویم
پارچه رو دیدی می خوان بدوزن تاش می کنن و یه راه باریک می سازن از پارچه و بعد توش به اندازه ی یه خط ِ باریک می دوزن.
ما رشته ای هستیم که باید توی خط ِ باریک ِ حق بریم. هر کسی هم سم الخیاط ِ خودش دو داره. همه همراه ِ هم اما هر کسی در راه ِ خودش درست مثل ِ کاری که نویسنده ها توی شفا می کنن.
هین ز همراهان و منزل یاد کن
پس بدانک هر دمی ما می رویم
ما اینجا قرار گاهی نداریم و به هر چی برسین نباید درش بمانیم و باید بالاتر بریم. مثل مسافر ِ کوچولو نیستیم که سیاره ی خودش رو داشت و وقتی برگشت راحت شد. ما فوق ِ اختر هم حتا باید بریم.
اختر ما نیست در دور قمر
لاجرم فوق ثریا می رویم
جور دیگر
همه شعرش رو شنیدین و معنیش رو می دونین. امشب نشستم توی یه کافه و به این شعر فکر می کنم. بزارید اینطور بخونیمش. نمی گم که درسته یا غلط اما به هر حال حس ِ الانم رو می تونه انتقال بده. آره می دونم غلطه و اشتباهه و ... در معیارهای جا افتاده اما کسی مولانا رو به این صورت خونده قبلا؟
ما ز بالاییم؛ و بالا می رویم
ما ز دریاییم؛ و دریا می رویم
اگه که یه کارایی رو بکنی:
ما از آنجا و از اینجا نیستیم.
ما ز بی جاییم و بی «جا» می رویم
یعنی ما داریم همینطور بی خود و بی جهت پیش می ریم. به سوی جایی توی زندگی حرکت می کنیم.
لا اله در پی ِ الله است
همچو لا ما به الا می رویم
این بیت میاد لا اله الا الله رو می شکونه. می گه
اونی که بی خداست دنبال چیزی که نداره میره. اما مابه جای اینکه مثل ِ بی خدا به سوی جستن ِ چیزی که کم داریم بریم میایم یه کار ِ دیگه می کنیم. شدیم مثل ِ کلمه ی زشت ِ «لا» هستیم نه کلمه ی «لا الله». «لا الله» میره که خودش رو بکنه «الله». اما ما
بی خدا نیستیم. ما بی همه چیزیم. مثل ِ لا می می مونیم که همه چیز رو تکذیب می کنه. و فقط دنبال این هستیم که به دلیل ِ خاصی برسیم که چیزی رو قبول کنیم و از لا بودن دست برداریم. به «الا« برسیم.
که قبول نکنیم الا اینکه اون چیزی که ما توقع داریم رخ بده.
قل تعالو آیتیست از جانب ِ حق
ما به جذبه ی حق؛ تعالی می رویم
ما فقط یه راه داریم. بچسبیم به جاذبه ای که حق داره و به واسطه ی جاذبه ای که حق برای خدا داره خودمون رو از این همه مخمصه و چالش ها نجات بدیم.
تازه جالب تر هم میشه. متاسفانه باتری لپ تاپم داره تموم میشه و فقط ۱۹ دقیقه داره الان و نمی تونم ادامه بدم. اما شاید زمانی دیگه این بحث رو ادامه بدم.
... محمد
Excerpt: My different understanding from a poem by Rumi.
۱۳۹۰ دی ۳۰, جمعه
بالاخره استاد فرشچیان موافقت کرد که سیمرغ را بکشد!
"
در پي انتشار نظر آيتالله جوادي آملي و درخواست وي از محمود فرشچيان به منظور نقاشي «سيمرغ» عطار نيشابوري، فرشچيان گفت: انشاءالله اين کار را با کمال ميل انجام خواهم داد.
بهمن نامور مطلق - معاون پژوهشي خانه هنرمندان ايران - در گفتوگويي نظر فرشچيان را درباره پيشنهاد آيتالله جوادي آملي جويا شد.
فرشچيان در پاسخ ضمن استقبال از اين پيشنهاد، اظهار كرد: انشاءالله اين کار را با کمال ميل انجام خواهم داد. البته سيمرغ از موضوعات بسيار پيچيده، بويژه براي نقاشي، محسوب ميشود.
"
منبع: لینک گرفته شده از ستون خبر هنری شفا
در پي انتشار نظر آيتالله جوادي آملي و درخواست وي از محمود فرشچيان به منظور نقاشي «سيمرغ» عطار نيشابوري، فرشچيان گفت: انشاءالله اين کار را با کمال ميل انجام خواهم داد.
بهمن نامور مطلق - معاون پژوهشي خانه هنرمندان ايران - در گفتوگويي نظر فرشچيان را درباره پيشنهاد آيتالله جوادي آملي جويا شد.
فرشچيان در پاسخ ضمن استقبال از اين پيشنهاد، اظهار كرد: انشاءالله اين کار را با کمال ميل انجام خواهم داد. البته سيمرغ از موضوعات بسيار پيچيده، بويژه براي نقاشي، محسوب ميشود.
"
منبع: لینک گرفته شده از ستون خبر هنری شفا
Excerpt: Farshchian has finally approved to draw a Simorgh.
۱۳۹۰ دی ۲۷, سهشنبه
جدایی نادر از سیمین
جدایی نادر از سمین به سلامتی جایزه گرفت. فیلم زیبایی بود و برام خیلی زیبا بود ظرافت های داستان و صحنه آرایی و مخصوصا فیلم برداری! امید که در اسکار هم برنده ی جایزه بشه که حقشه. اما چقدر از شوخی و جواب َ شوخی و کلا مکالمه ای که آدمی به بی هنریِ مثل مدونا با مجری داشت چندشم شد. بهترین واکنش هم همون واکنش مجری بود که مثل باد از دست ِ مدونا در رفت و فریاد زد!
و برعکس چقدر سخن ِ فرهادی شیرین بود که سخن او همانی بود که می بایست. سخن از مردمی که حقیقتا ( و بدون ِ ریاکاری) صلح دوست هستند. چه در موقعیت ضعف و چه در موقعیت قدرت.
پشت صحنه اش رو هم دیدم. لینک به پشت صحنه و دیدم چه جالب ساخته شده.
خیلی حس جالبی داشتم. حس نمی کردم باید تبریک بگم چرا که اولا خبلی دیر خبرش رو روی مبایلم خوندم و هم اینکه خیلی ایرانی و خارجی رو جدا نمی کنم. من همونقدر خوشحال شدم که این فیلم برنده شد که پارسال آواتار برنده شد یا سخنرانی پادشاه. یا چند سال پیش طعم گیلاس. من فیلم زیاد می بینم و فیلم های خوب رو دوست دارم. خوشحالم که چند فیلم ساز ایرانی هم به جمع ِ دقیق ساز های ماندگار پیوسته اند.
امیدوارم فرهادی و حاتمی کیا و مجیدی و کاهانی و اسعدیان و افخمی و تبریزی و کیارستمی و مهرجویی و کامرون و اسپیلبرگ و فورمن و ... فیلم های خوبی امسال برای ما بسازن.
یک نکته یه نظرم باید اسم فیلم جدایی سمین از نادر بود چون این نادر نبود که درخواست طلاق داده بود!
... محمد
Excerpt: On the winning of Farhadi's A Separation in golden Glob.
۱۳۹۰ دی ۲۲, پنجشنبه
یک برش از کیک ِ پرتقالی

گاهی وقتا به سالهایی که گذشته فکر می کنم ، به روزها و شبهای سپری شده ی عمرم که از مرز 30 سالگی گذشته و داره سرازیر میشه سمت ِ چهل سالگی و یه دلگیری عجیبی میاد سراغم نمیدونم واسه چی ! یعنی راستشو بخوای میدونما ! یه ترس شاید بهتر بشه اسمش رو گذاشت یا یه افسوس ! از عمری که گذشته و لحظه هایی که سپری شده و احساس می کنم که یه جورایی بی حاصل و بیهوده بوده شاید ! می گم شاید چونکه مطمئن نیستم !
واسه اینکه خب خیلی چیزها برام داشته که میشه بهش افتخار کرد و بالید بهش و یه جورایی دلخوش بود به بودنشون ! اتفاق افتادنشون ! حتی اگر حالا " حضور " نداشته باشن !
خدا رو شکر که این دلگیری و حرمان ِ زمان و عمر از دست رفته معمولن زیاد طول نمیکشه و بعد از لحظاتی زندگی تو روزای گذشته و خاطراتش و گوش دادن به یه موسیقی خاطره انگیز با تموم انگیزه ای که چند برابر شده حالا شیرجه میزنم تو زمانی که در حال گذر و از دست رفتنه و این اندیشه هر لحظه پر رنگ تر و پر رنگ تر میشه تو جونم که مهم نیست که آدم چند سال و ماه و روز و شب زنده بوده باشه ! مهم اینه که چند تا از این لحظه ها رو تونسته باشه اونطور که شایسته و لایق ِ نام ِ زندگیه " زندگی " کرده باشه !
برای دلخوشی بهونه های خیلی خیلی زیادی هست !
با نشستن و زانوی غم در بغل گرفتن و حسرت گذشته ها رو خوردن و بی امید به روزهای آینده نگریستن دردی رو دوا نمی کنه که هیچ ! بلکه افسردگی و اندوه رو تزریق میکنه تو رگهای بیگناه و سرشار از بودن ِ زندگیت!
تو زندگی همه ی ما " اسلاید " هایی هستن از شیرین ترین و به یادموندنی ترین لحظه های زندگی مون که حتی تو سخت ترین شرایط هم یاد آوریشون دل انگیز و زیبا و امید بخشه ! باید این " اسلاید " ها و میکروفیلم های خاطرات زیبا رو که تو عزیزترین جای دل و جونمون واسه همیشه حک شدند رو به یاد بیاریم و از اونا با دیگرون حرف بزنیم قسمتشون کنیم و اونهایی رو که یه جورایی حس می کنن که به انتها رسیدن و به بن بست وادار کنیم تا برگردند به اون لحظه های خوب و به یادموندنیشون و داشته هایی که الان از چشمشون پنهون مونده و میتونن با تکیه به اونها یه شروع که چه عرض کنم ، بارها و بارها دوباره بلند شن و از نو آغاز کنن.
این یادآوری ها به عزیزامون مثل یه تلنگر و یه گوشزد به خودمون میمونه و خیلی هم تاثیر خوبی داره رو خودمون.
در نهایت ، هرچند بی ربط باشه اینکه " تموم راه های منتهی به آسمون از همین زمین خودمون میگزره ! "
همین.
....................................................................................................
پ . ن1 : بعد از مدتها غیبت حس می کنم که یه عالمه حرف موند تو دلم نتونستم بنویسم و بگم !
پ . ن2 : " شفا " جان خیلی دوستت دارم و مخلصم .
۱۳۹۰ دی ۱۴, چهارشنبه
ده سالگی شفا
پانزدهم دسامبر سال قبل شفا ۱۰ ساله شد. توی این مدت چیزهایی از شفا یاد گرفتیم.
برای من که باشه من بسیاری از بخش های زندگیم رو از مطالب شفا یاد گرفتم و توی زندگیم تاثیر زیادی داشته
شما رو نمیدونم.
تولدت مبارک شفای عزیز
این هم اولین کادوی من و همسرم به وبلاگ شفا به مناسبت ده سالگیش.
... محمد
برای من که باشه من بسیاری از بخش های زندگیم رو از مطالب شفا یاد گرفتم و توی زندگیم تاثیر زیادی داشته
شما رو نمیدونم.
تولدت مبارک شفای عزیز
این هم اولین کادوی من و همسرم به وبلاگ شفا به مناسبت ده سالگیش.
... محمد
اشتراک در:
پستها (Atom)



