ه‍.ش. ۱۳۹۵ اسفند ۴, چهارشنبه

بابا و جهان

من خيلي وقته صداي بابامو نشنيدم. نديدمش. داشتم فكر ميكردم تنها چيزي كه باعث ميشه از لحظه مرگ نترسم ديدنه بابامه. شنيدن صداش كه ميگه محمد بيا بغلم. داشتم خواب كسي رو ميديم يه خانم پيري كه ميگفت به دخترش كه پيشم باشيد. فقط ازتون ميخوام نذاريدم تنها اگه مرگم رسيد ميترسم. و بعد
اين حس فهميدن علم. اينكه فهميدن چيزها و فرايندهاي همه اينجايي (دنيايي و خاكي) براي فهميدن اينكه چطور درمان ناتواناييها كنيم. اينكه چيزي از اينجا ممكنه به درد اونورم هم بخوره. چيزي وراي فهميدن اين كه اين جهان چيه!

... محمد

تلگرام شفا: https://t.me/shefablog

Excerpt: ...

لطفا اگر از مطلبی خوشتون اومد با دوستانتون در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید..

ه‍.ش. ۱۳۹۵ آذر ۹, سه‌شنبه

بابا وقتي به من برميگرده


بابا وقتي به من برميگرده

بابا اون زمان كه پيش ما بود خيلي آدم با شخصيتي بود. حالا نميدونم توي اين يكسال كه نيست چه جوري شده شايد متفاوت باشه اما به هر حال اگه براش مراسم سالگرد بگيريم بهتره كه بر اساس اون شخصيتش باشه كه وقتي پيش ما بود اونطور بود. ممكنه الان بابا خيلي متفاوت باشه.

... محمد

ه‍.ش. ۱۳۹۵ آبان ۳, دوشنبه

چشاتو وا کن


امروز صبح با انگشت به  پلک چشمم میزنه...یعنی که بیدار شو!
تا حالی کسی اینجور بیدارت کرده؟؟



Excerpt: ...Open the window, it is morning again, not that I am hungry, open yours eyes to see me!

لطفا اگر از مطلبی خوشتون اومد با دوستانتون در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید..