.


.::: Psychology and the Technology of Thought  - About this weblog :::.



      با داناهای عالم

بایگانی با داناهای عالم
وب خوان





جدید ترین تصویر از خوش تراش

خوش تراش











  • گروه دیدار: نویسندگان و خوانندگان ِ شفا
  • راهنمای نویسنده ی شفا شدن
  • شفا را با وب خوان هم می توانید بخوانید
    اضافه کردن ِ شفا به صفحه ی گوگل ِ من
    اضافه کردن ِ شفا به صفحه ی یاهوی من

  • تعداد کسانی که شفا را با وب خوان می خوانند


  • جستجو در آرشیو ِ درسنامه ی شفا




  • معرفی ِ فر آورده های فرهنگی



    خورشید در تهران





    به کمک ِ وب سایت زیبای اوقات




    Shefa Readers World Wide Map





    برچسب ها

    بایگانی بر اساس ِ برچسب ِ نوشته ها
    هنوز ناقص است
  • نوشته های شبنم
  • نوشته های هاله
  • نوشته های زهرا
  • نوشته های نیلوفر
  • وب نوردی های محمد
  • وب نوردی های
  • وب نوردی های
  • وب نوردی های






  • علم و اخلاق؟


    کار من فهمیدن اثر دیابت مادری بر روی شکل گیری رگ های قلب نوزادان ه. برای ازمایشات از مدل موش استفاده می کنم. خلاصه کار اینه که موش مادر رو دیابتی میکنند و در روز خاصی از حاملگی یا اولین روز تولد، موش رو قربانی می کنند و ساختار قلبش رو مورد مطالعه قرار می دن. خوبی این مدل اینه که به ساختار دیابت انسانی و اثری که بر شکل گیری قلب جنین داره خیلی نزدیکه و از نتایچ میشه برای درک و در نهایت درمان اینجور مالفورمیشن ها در انسان هم بهره برد. روش های مختلفی برای قربانی کردن موش ها هست. روشی که من استفاده می کردم ساده و سریع بود و موش یک روزه هیچ دردی نمیکشید. اما اینبار مجبور شدم برای گرفتن نتایچ بهتر روش قربانی کردن رو عوض کنم. روش جدید با تزریق ماده ی بیهوشی و کلرید پتاسیم همراه بود. معمولا بیهوشی برای موش های بزرگسال خیلی راحته. اما این موش هایی که چند ساعتی بود به دنیا آمده بودند، از این تزریق خیلی درد کشیدند. کوچولو های صورتی دایم دور خودشون می پیچیدن و ناله می کردن. راستش دلم خیلی براشون سوخت. فکر کردم که من خیلی دل نازکم اما همکارم هم که داشت تزریق ها رو انجام می داد، از موش های کوچولو به خاطر دردی که می کشیدن معذرت می خواست.
    امیدوارم این پروزه به سرانجام خوبی برسه. به خاطر موش هایی هم که در این راه فدا شدند، باید به سرانجام خوبی برسه.
    امروز وقت خرید با دیدن بچه های کوچولو دایم تصویر موش های کوچولوم جلو چشمم می آمد. و این تصور که موشها قربانی میشوند تا شاید با درک و تدبیر محققان درد و ناراحتی کودکان کم بشه...اینکه انسان حق داره به خاطر نجات خودش جان حیوانات دیگه رو بگیره یا نه، سوال مهمیه. به نظرم تا زمانی که انسانیت و اخلاق در تحقیقات حفظ بشه تحقیقات بر روی حیوانات بی خطره. اما مسله اینه که اخلاق در علم دقیقا به چه معنا است و حد و حدود آن کجاست. .


    برچسبها:



    پنجشنبه ۲۶ نوامبر ۲۰۰۹
    لینک مستقیم :: اشتراک ِ شفا send to google reader :: شفا با ایمیل :: ارسال به

    Blogger Mohammad: این سوال ِ مهمیه، به این معنا که یک جواب نداره. یادمه یه موقعی مخصوصا بعد از فیلم ِ هامون تمام ِ ذهنم درگیر بود که بدونم آیا ابراهیم حق داشت که گوسفندی رو به جای پسرش قربانی کنه؟ گویا در قدیم قربانی کردن ِ پسر هم رسم بوده. حتا پدر ِ حضرت محمد هم می خواسته قربانی بشه که به جاش 100 شتر قربانی میشه.

    دو جور میشه به اخلاق نگاه کرد. اول) چیزی که ثابته و در طول ِ زمان عوض نمی شه. دوم) چیزی که دینامیکه و عوض میشه. اگر با دید ِ (1) به اخلاق نگاه کنیم می بینیم که چون قربانی کردن ِ حیوانات در قدیم حتا در مورد ِ پیامبر ها هم بوده و حتا جشنی به نام عید قربان وجود داره، پس قربانی کردن ِ حیوانات برای اطعام ِ دیگران، یا کمک به سلامت ِ دیگران به نظر مخالف با آموزه های اخلاق ِ دینی نیست. حالا اینجا دو شاخه هست: ا) اخلاق چیزی ورای دین است و اگر پیامبری نبود باز هم اخلاق بود. ب) اخلاق محدود به چارچوب ِ دین است. این موضوع را رخها می کنم.

    2) اینکه اخلاق دینامیک باشه موضوع رو تغییر میده. یعنی چیزی که دیروز ارزش (یا ضد ِ ارزش بوده) دیگه امروز می تونه نباشه. با این فرض میشه فرض کرد اخلاقی که قدیم پسندیده بود و حتا برایش جشن می گرفتند امرو می تونه نباشه. این بخش رو میشه رد کرد به این دلیل که اخلاق اصول ِ کم تعدادی داره که اصول همیشه ثابت هستند. مثلا در قبیله ای در فلان محل هم اگر افرادی زنده هستند یه این معنی هست که پدران ِ اجداد ِ این قبیله به هر دلیلی فهیمده بودند که دانایی از نادانی بهتر است، خانواده باید تشکیل داد، دروغ دشمنی و جتگ و نابودی به وجود میاره و ... .

    من این مساله رو باز می گذارم تا به همین ها کمی فکر کنیم.  
    Blogger Mohammad: "حد مجاز تصرف انسان در حيات حيوانات"
    http://www.isu.ac.ir/Publication/Neda-ye-Sadiq/Neda-ye-Sadiq_39/Neda-ye-Sadiq_3906.htm

    اينکه انسان از نظر اخلاقي و ديني تا چه حد مجاز به تصرف در حيات حيوانات و موجودات زنده است، مسأله مهمي است که در احاديث و روايات بدان توجه زيادي شده است. اهميت اين بحث در حال حاضر بيش از گذشته به چشم مي‌خورد چرا که استفاده از حيوانات در تحقيقات علوم پزشکي جايگاه ويژه‌اي را به خود اختصاص داده است.

    امروزه بدون انجام دادن آزمايش‌هاي مقدماتي بر روي حيوانات، کمتر مي‌توان روشهاي جديد را درباره انسان بکار بست. در واقع حيوانات عصاي دست محققان علوم پزشکي و زيستي هستند. چنان كه در مورد بيماريهايي که براي آنها مدل حيواني وجود ندارد، تحقيقات با اشکال زيادي مواجه مي‌شود. اما حد مجاز اين تصرفات مسأله‌ مهمي است که از ديدگاه اخلاق در پژوهش بايد به آن توجه کرد. با توجه به اصل «عبث نبودن جهان خلقت» و احاديث منقول از ائمه معصومان و سيره آنان به نظر مي‌رسد تصرف انسان در حيات موجودات مطلق نيست و سلب حيات از آنان بايد در حد ضروريات باشد (نائيني، 1378، ش 26، ص 47).  
    Blogger Mohammad: تیتر های فهرست ِ این تحقیق ِ مفصل جالبه. من فهمیدم که میگه: این درده که آدم رو به فکر ِ منشور ِ اخلاقی میندازه.

    http://www.nuffieldbioethics.org/fileLibrary/pdf/RIA_Report_FINAL-opt.pdf

    یه تز هم دیدم به فارسی روی این موضوع در دانشگاه تهران که رو اینترنت متنش ظاهرا نیست.

    http://dbase.irandoc.ac.ir/00001/00001063.htm

    البته ضمن ِ جستجو ببین به چی چی برخورد کردم :)

    http://dbase.irandoc.ac.ir/00042/00042961.htm

    به هر حال بسیار ممنون که این موضوع ِ ناب رو مطرح کردی تا مخ های ما کمی تخرک پیدا کنه روی اخلاق و علم و حد و مرزها. دلم می خواد بیشتر در این باره بخونمو بازم ممنون.  
    Anonymous هادی: اگه اخلاق نسبی نیست و اصول ثابتی داره پس گرفتن حق ادامه زندگی از هر موجودی در هر شرایطی کار غیر اخلاقی یه حساب میاید. این چه معنی داره که برای حفظ جان انسانها باید این همه موش آزمایشگاهی فدا بشند. اصلا چه معنی داره این همه گاو گوسفند میکشیم که کباب بشه بزنیم به بدن.

    از اونطرف اگه فرض کنیم که اخلاق دینامیک هست و حسب شرایط میتونه تغییر کنه پس منتظر روزی باشیم که
    عده ای از عقلای جهان در چهل سال دیگه که جمعیت جهان به بیش از 9 میلیارد رسید، غذا و آب به اندازه کافی برای همه نبود و تعداد گرسنگان جهان به بیش از 2 میلیارد رسید به این نتیجه برسند که این به نفع انسانیت است که با انفجار چند بمب هسته ای کره زمین رو از دست این افراد فقیر و بیچاره خلاص کنیم تا اینجوری بقیه بتونند زندگی بهتر و در آسایش بیشتری داشته باشند.  


    اگر با نظر دهی بالا مشکل دارید از این نظردهی استفاده کنید







    شده تا حالا در شرایطی گیر کنی که باید در جمع دوستانی که هم فرهنگ خودت نیستن به سوالی اعتقادی یا فرهنگی جواب بدی. پاسخ سوال واضحه در ذهنت، اما ذهنت میمونه که چطور این سوال رو جوری جواب بده که با فرهنگ اونها قابل فهم باشه...اون وقت ذهنت در گیر بررسی های پیچیده و طرح کردن الگوریتم های مختلف می شه. اگر لحظه فعالی باشه برای ذهنت جوابی درست می کنه و تحویل می ده، اما اگر نباشه، هنگ می کنه یا جواب احمقانه ای تحویل میده که خودت هم با شنیدنش جا می خوری!
    امروز ذهن من در همچین لحظه ای گیر کرد، و حالا فکر می کنم کاش بدون پیچیده کردن شرایط فقط چیزی که می دونستم رو می گفتم، و خودم رو از احمق جلوه دادن حفظ می کردم!
    :)





    برچسبها:



    سه‌شنبه ۲۴ نوامبر ۲۰۰۹
    لینک مستقیم :: اشتراک ِ شفا send to google reader :: شفا با ایمیل :: ارسال به

    Anonymous ناشناس: منم یک باراینطور شدم. یادمه توی یک مراسم خواستگاری با پسره داشتم حرف می زدم. اون ازم پرسید ببخشید شما معمولا چطور تفریح می کنید و من که می خواستم بگم خیلی بچه درسخونی ام از دهانم پرید بیرون که من گاهی میرم سینما یا تئاتر یا پارک و معمولا کتاب هام رو هم می برم تا هم تفریح کنم و هم درس می خونم. اونم خندید و گفت جالبه. شما توی سینما هم درس می خونین و من که هول شده بودم گفتم بله.  
    Blogger Hoda: مرسی از نظرت عزیزم. خیلی بامزه بود این خاطره!
    D:  


    اگر با نظر دهی بالا مشکل دارید از این نظردهی استفاده کنید



    وقتی‌ هیچ کس نمیشنوه



    یه آدم که همه فکر میکردن رفته بود توی کما بعد ۲۳ سال یه دکتری میاد معاینش می‌کنه و میفهمه که این آدم توی کما نیست و می‌تونه ببینه، بشنوه و بفهمه، فقط نمیتونه به جسمش فرمان بده.۲۳ سال همه چی‌ رو ببینی بشنوی بخوای با دیگرون حرف بزنی‌، به کسائی که میان بالا سرت اشک میریزن بگی‌، داد بزنی‌ من زنده ام،

    اوفففففففففففف..................

    خیلی‌ سنگینه خیلی‌، قفسه سینه‌ام داره سنگینیش رو حس میکنه.

    نمیدونم چرا یک هو یاد علی‌ افتادم، ۲۵ سال سکوتش.

    کمی تلخ شد، مثل چایی.


    برچسبها:



    دوشنبه ۲۳ نوامبر ۲۰۰۹
    لینک مستقیم :: اشتراک ِ شفا send to google reader :: شفا با ایمیل :: ارسال به

    Anonymous شتر: وای ، اصلا در مخم نمی گنجه.... چه عذابی می کشیده ... اصلا نمی تونم فکرشو بکنم.  


    اگر با نظر دهی بالا مشکل دارید از این نظردهی استفاده کنید



    مغز ِ بهتری داشته باشیم



    از یک جیکنامه ی همگانی:

    آشپزخانه ی گوگل به این نکات توجه می کند:

    تمام ِ گاوها باید فقط علف بخورند تا گوشتشان کم چربی باشد، تمام خوکها باید عاری از نیترات باشند چراکه نیترات باعث سرطان می‌شود، و تمام ماهی ها (ماهی برای رشد و بهبود کارکرد مغز انسان بسیار موثر و مفید است) را باید با قلاب و در حالت وحشی ( و نه با تور و گروهی ) صید کنند تا مزه بهتری داشته باشد.

    مدیریت ِ گوگل به این نکات توجه می کند:

    گوگل به کارمندانش اجازه داده تا ۲۰ درصد از وقت کاری روزانه شان - و یا یک روز کامل در هفته - را به پروژه ها و کارهای مورد علاقه خودشان، که ربطی به شغل شان ندارد، اختصاص بدهند تا فکرشان باز شود.

    مهندسین گوگل اجازه دارند در هنگام کار هرگاه دوست دارند کمی‌ چرت بزنند تا مغزشان فرصت بیشتری برای مرور و تفکر داشته باشد.

    تفریحات و مسابقه های ورزشی والیبال و غیره که باعث شادابی و تحرک بیشتر خون به مغز می‌شود هم جزیی از سیاستهای هفتگی در گوگل است. یکی از این ورزشها wetLand walk(پیاده روی در جنگل و پارک) است.

    بهنگام استخدام ، یک پکیچ recruiting kit می‌دهند بنام "How to Care for Your Big, Wonderful High-Performance Brain." (چگونه از مغز بزرگ و فعال تان مواظبت کنید)..

    در سر لیست این بروشور، توصیه های غذایی مهمی‌ شده از جمله استفاده اکید از غذاهایی که اسید آمینه زیاد دارند همچون ماهی آزاد ( mackerel) و ماهی سالمون ( salmon) و گردو و سبزیحاتی که برگهای سبز زیاد دارند و روغن گل آفتابگردان (منوی کافه تریاهای گوگل سرشار از این نوع مواد غذایی است).

    توصیه های دیگری هم می‌کنند :

    دوری از سرب و محیط هایی که سرب دارند (سرب بتدریج باعث از بین رفتن سلول های مغز می‌شود)، و ، تکان دادن انگشت های پا (اینکار به فعال شدن و تحریک مغز کمک می‌کند) اتفاقا به همین دلیل است که اکثر کارمندان گوگل بهنگام کار دمپایی به پا می‌کنند تا انگشتانشان را راحتتر تکان بدهند.

    --------------
    ای کاش کسی این پکیج رو پیدا و ترجمه کنه.




    Excerpt: Some facts to have a better brain.


    برچسبها: , ,



    لینک مستقیم :: اشتراک ِ شفا send to google reader :: شفا با ایمیل :: ارسال به

    Anonymous شتر: او تکه ی " تکان دادن انگشتان پا " جالب بود ، من عادت دارم که این کارو می کنم و بقیه ازم می پرسن چرا این کارو می کنی ؟... خودم هم نمیدونم( نمی دونستم ) چرا ... ولی خب الان فهمیدم چه کار مفیدی انجام می دادم :)))  


    اگر با نظر دهی بالا مشکل دارید از این نظردهی استفاده کنید



    چند قلم جنس



    ۱. خیلی‌ دوست دارم بدونم این رسم صلوات فرستادن موقعی که برق میاد از کجا اومده!؟

    ۲. خیلی‌ این وبلاگ خواننده داشت زدن بستنش خیال نویسنده‌های بیکارش رو هم راحت کردن.(تکذیب شد)

    ۳. سرنوشت ما این نبوده و این نخواهد موند.
    .
    .
    .


    برچسبها:



    جمعه ۲۰ نوامبر ۲۰۰۹
    لینک مستقیم :: اشتراک ِ شفا send to google reader :: شفا با ایمیل :: ارسال به

    Anonymous فاطمه: شفا بازه البته اگه تو بذاری!!  
    Anonymous مهزاد: سلام فاطمه جان ، الان چک کردم و خوشبختانه بسته بودنش رفع شده. ممنون از نظرت :)  
    Anonymous پریسا: مهزاد، خوشم میاد از حرفات، از نوشته‌هات . . .

    زیاد بنویس (: !!!  
    Blogger Hoda: می گن این رسم صلوات فرستادن موقعی که چراغ روشن می شه از اون جا آمده که ایرانی ها آتش پرست بودن، و الله اعلم.
    حالا رسمه دیگه، ضررش کجاست؟  
    Anonymous مهزاد: ممنون پریسا لطف داری، هدی ضرری که نداره، حتی به بیربط بودنش هم کاری ندارم ولی‌ برام جالبه ببینم از کجا اومده، حدود ۱۰۰ ساله یا کمتر که ایران برق دار شده، چی‌ شد که اینکار انقدر رایج شد. ربطش به آتش پرستی‌ هم می‌تونه باشه جالبه ممنون  


    اگر با نظر دهی بالا مشکل دارید از این نظردهی استفاده کنید



    جادو


    امروز دوستم میگفت احساس میکنم یه لوبیای سحرآمیزم که باهام لوبیا پلو درست کردن !
    میگم خوب این خودش می‌شه یه داستان جدید، لوبیا سحر آمیزی که رفت توی دیگ لوبیا پلو ، حالا قراره این لوبیا چه داستان جادوییی راه بندازه!؟



    Excerpt: I've cried enough,what you'll see on my face again, I am mysteriously standing on the good side of my soul....



    پنجشنبه ۱۹ نوامبر ۲۰۰۹
    لینک مستقیم :: اشتراک ِ شفا send to google reader :: شفا با ایمیل :: ارسال به

    Anonymous امیر: هیچی ! لوبیای سحرآمیز بخارپز فقط به درد ِ جادوی سیری می خوره و بس !
    حالا من یه داستان ِ دیگه تو جونم ریشه دوونده ، داستان ِ فرشته ای که میاد رو زمین و با یکی روبرو می شه و تو همون اولین سلام دلش می شکنه از از هرچی زمین و زمینیه ...
    و در نهایت دلمان لوبیااپولو خواست ...  
    Blogger Mohammad: لوبیایی که باهاش لوبیاپلو درست می کنن میشه آدم، لوبیا نمی مونه. این آدم می تونه به عددها فکر کنه، لوبیا نمی تونه.  


    اگر با نظر دهی بالا مشکل دارید از این نظردهی استفاده کنید



    شکوه یک درخت بی‌ برگ




    قبلان‌ها فکر می‌کردم یه چیزی این توئه، این تو یعنی‌ همین تو که وقتی‌ به یه نفس آشنا میرسه، میپره بیرون... امروز نگاه کردم دیدم هیچی‌ اون تو نیست، حالا نمیدونم از اون اول هیچی‌ توش نبود یا پریده بیرون رفته پی‌ کارش من نفهمیدم.


    جانم برای شما بگه صدایی که هم آکنون میشنوید از من که نمیاد از اون دنیا میاد چون با احتساب مجموع موادی که من تا حالا بوکردم یا ریخته روم یا تا آارنج دستم توش بوده الان باید مرده باشم حالا چرا زنده‌ام دیگه نمیدونم. نتیجه اخلاقی‌= تا زنده یی "زندگی‌" کن من که به شخصه نمیدونم کی قراره این سرطان از کجام بزنه بیرون. اونقدر این لحظهایی که داره میگذاره با ارزشه............ ننه به حرف من گوش بده.


    خوب همونطور که تا الان متوجه شدید یه چیزی خورده محکم توی سر من، چی‌ و کجاشو نمیدونم.


    تلخی‌ زیاده پر شده همه‌جا، از سر آدم هم زده بالا. لازم نیست که بر بشمرم همه میدونیم از چی‌ دارم حرف میزنم. اگه آدم حواسش نباشه می‌بینه روحیش داغون شده، امیدش گم شده موهای سرش ریخته و حقیقت جویی و فکر کردن و تصمیم درست گرفتن تبدیل به نفرت و خشم و سر درد شده. ما بیشتر از همه به روحیه احتیاج داریم که بتونیم نفس بکشیم فکر کنیم تحلیل کنیم کور نباشیم.
    از تلخی‌ پروا نیست.



    اینم از موسیقی، با تکون دادن شانه‌‌ها شروع می‌کنیم، بله... آهان.... تبارک الله میبینم که شما آب ندیدی وگرنه غواصی واسه خودت




    یه چیزی می‌خواستم بنویسم، پرید رفت. میام مینویسمش.






    برچسبها: ,



    چهارشنبه ۱۸ نوامبر ۲۰۰۹
    لینک مستقیم :: اشتراک ِ شفا send to google reader :: شفا با ایمیل :: ارسال به

    Anonymous شتر: اختیار داری مهزاد خانوم ، زرت و پرت چیه ؟ همین تراوش های ذهنی یه هویی خیلی قشنگه...  


    اگر با نظر دهی بالا مشکل دارید از این نظردهی استفاده کنید



    او متفاوت تر از همه ی همسایه هایش فکر می کند


    جایزه ی بنجامین فرانکلین 2009 به دکتر لطفی زاده داده شد. لطفی زاده در شوروی زاده شد و بعد به ایران آمد و فارغ التحصیل دانشگاه تهران شد. بعد دید نمی خواهد کم بماند. آن زمان در ایران حتی دوره ی فوق لیسانس هم نبود. دانشگاه های ایران در سالهای 1330 و 1340 و ... مثل ِ امروز توان مند نبودند، (توانمند شدن ِ دانشگاه های امروزی مدیون ِ تدبیرهای درست ِ دانش پیشه های ایرانی در دانشگاه ها و وزارت علوم به خصوص بعد از جنگ تحمیلی است.)

    لطفی زاده رفت جایی که امکان ِ بیشتر شدن بود. به ام آی تی رفت و به زحمت کشیدن ادامه داد. منطق ِ فازی Fuzzy Logic از ابداعات مهم ِ لطفی زاده است.

    تبریک به ما، که وقتی لطفی زاده حرف می زند می توانیم کلمات ِ فارسی اش را بفهمیم! در کلام ِ او هیچ اثری از "باید" و "دستور می دهم" و "عرف این است"، و یا "نظر ِ درست همین است که من می گویم" و ... نیست. او متفاوت تر از همه ی همسایه هایش فکر می کند.

    منطق ِ فازی تنها علم ِ تراوش شده از مغز ِ ایرانی نیست.


    لینک ِ مستقیم در یوتیوب

    ... محمد


    Excerpt: Lotfi Zadeh was awarded the 2009 Benjamin Franklin's medal in electrical engineering.


    برچسبها:



    لینک مستقیم :: اشتراک ِ شفا send to google reader :: شفا با ایمیل :: ارسال به

    Anonymous پریسا: عالی‌ بود . . . همه چیز شدنیه اگه هدایت دستی‌ رو که ما رو با مهربونی هدایت می‌‌کنه بپذیریم!  


    اگر با نظر دهی بالا مشکل دارید از این نظردهی استفاده کنید

    بایگانی زمانی شفا

    December 2001   January 2002   February 2002   March 2002   April 2002   May 2002   June 2002   July 2002   August 2002   September 2002   October 2002   November 2002   December 2002   January 2003   February 2003   March 2003   April 2003   May 2003   June 2003   July 2003   August 2003   September 2003   October 2003   November 2003   December 2003   January 2004   February 2004   March 2004   April 2004   May 2004   June 2004   July 2004   August 2004   September 2004   October 2004   November 2004   December 2004   January 2005   February 2005   March 2005   April 2005   May 2005   June 2005   July 2005   August 2005   September 2005   October 2005   November 2005   December 2005   January 2006   February 2006   March 2006   April 2006   May 2006   June 2006   July 2006   August 2006   September 2006   October 2006   November 2006   December 2006   January 2007   February 2007   March 2007   April 2007   May 2007   June 2007   July 2007   August 2007   September 2007   October 2007   November 2007   December 2007   January 2008   February 2008   March 2008   April 2008   May 2008   June 2008   July 2008   August 2008   September 2008   October 2008   November 2008   December 2008   January 2009   February 2009   March 2009   April 2009   May 2009   June 2009   July 2009   August 2009   September 2009   October 2009   November 2009  



    امروز

    روز:








      All rights reserved.
    You  may  use any  part presented herein  for  non-commercial  purposes ONLY,
     on the condition of  giving full credit  to the author of  the Shefa weblog, including
    its hyperlink  as http://shefa.blogspot.com, if you wish to use these material over
    آمار از 6 خرداد 1388
    تولد: شنبه، 24 آذز1380، 29 رمضان 1422، 15 دسامبر 2001