الان که این رو می نویسم به اینترنت بدون ِ سیم دانشگاه وصلم. ساعت 2 بعد از ظهره و زنگ ِ خطر ِ آتش در دانشکده ی ما به صدا در آمد و همه ساختمان رو خالی کردند. تو راه پله هم دانشجو بود و هم استاد. همه آرام از پله پایین می رفتند. جلوی من رئیس ِ دانشکده بود. من یه مقاله به دستم بود که توی چند ساعت معطلی ِ بعد از این زنگ، تا وقتی که آتش نشان ها اجازه ی ورود بدن، اون رو بخونم و البته لپ تاپ ِ قدیمی و کهنه ام که باهاش دارم الان می نویسم.
جالب اینه: یه ساختمانی روبروی دانشکده ی ما هست که بهش میگن "مرکز زندگی دانشجویی". 24 ساعت بازه و کلی توش صندلی و مبل قدیمی هست با دستفروشی دانشجویی و ... . خوش بختانه نگهبان هم نداره که از روی تنبلی درش رو ساعت 5 قلف ! کنه و هیچ کس رو راه نده. (این فلسفه ی آبدارچی رو نمی دونم چیه. نگه نمیشه دانشگاه رو کنترات داد به یه شرکت ِ نظافت که هر شب کارمنداش رو بریزه و تمیز کنن همه جا رو؟) این ساختمان معمولی جاییه که همیشه توش حیات هست حتا جمعه شب که پرنده نیست تو دانشگاه یه چارتا دانشجو اینجا هست. یه اتاق هم هست که همه ی دین ها نماز ِ خودشون رو بخونن از یهودی تا مسلمان. گاهی هم تبلیغات دینی به صورت نمایشگاه. گاهی مسابقه ی شمشیر بازی و گاهی مسابقه ی بازی ویدیویی و گاهی فیلم سینمایی از ملیت های مختلف.
خلاصه اینکه الان این آقای رئیس دانشکده ی ما با من وارد ِ این ساختمان شد، با من اومد طبقه ی دوم و نشسته الان روبروی من و دفترش رو باز کزده و داره کارهای اداری و تحقیقاتیش رو با یه حس مسوولیتی انجام میده. قاطی ِ بچه ها! باورتون میشه؟ یه صندلی معمولی بدون ِ آبدارچی! البته جای ساکتیه به نسبت، اگر ایران بود رئیس دانشکده بعد از اینکه از پله تشریف می آوردند پایین از دانشجوها جدا می شدند و می رفتند سوار ِ ماشین میشدند و میرفتند خونه! غیر از اینه؟ اصلا در شان ایشان نیس که بشینند یه جا و کارشون رو بکنن. میدونین این کار چه درسی به دانشجو میده؟ ازش عکس گرفتم با موبایلم که تا سال ِ آینده حدِاقل این اثر بمونه. که عاشقانه زندگی کنم. که ...
فرقش "فقط" یه روحیه است، نه پول می خواد نه آژیر آتش نشانی و نه یه مرکز مدرن. یه روحیه می خواد. کارت رو بکن. همین. خودت رو بالا نبین. کلاس نذار. کارت رو بکن. تو دانشجو، چرا دانشگاه رو با شیطنت هاش فقط به یاد میاری؟ مگه این همه امکانات زیر ِ دستت نیس؟ فرقش می دونی فقط یه روحیه است. یکی شکر گذاره و یکی ناشکر!
... محمد
Excerpt: Fire alarm and a responsible chair of our department.
4 نظر:
فقط می تونم بگم خنده تلخ من از گریه غم انگیز تر است.
مریم
قلف نه قفل
شکرگذار نه شکرگزار
18 میشید :-)
------------------
محمد عزیز، کاشکی عکس رئیس دانشگاه رو میذاشتید که ماهم حالشو می بردیم و انرژی میگرفتیم.
شاد زی و پر روحیه
هادی
"Gholf" ro kassany myfahmand ke ba negahban hay daneshgah sar o kaleh zade bashand.
ممنون های جان. عکس هم به چشم.
ارسال یک نظر