۱۳۸۸ شهریور ۲۰, جمعه

اخلاق در میدان مغناطیسی

سخنرانی ِ بسیار جالبی در تد TED انجام شد که کمی ترسناک بود. آخر ِ سخنرانی من کلی ترسیدم و دیدم که با کمال ِ تعجب یکی از داوران هم رفت بالای سکو و ترس ِ خودش رو بیان کرد و سوالات ِ مهمی کرد.

جریان اینه: خانم دکتر ربکا ساکز (Rebecca Saxe) عصب شناس در دانشگاه ِ MIT هست. ایشون درباره ی این موضوع تحقیق می کنه که چطور میشه نظام ِ اخلاق (که درباره ی خوب بودن و بد بودن ِ کار ِ دیگران قضاوت می کنه) رو تغییر بده.

اول میاد آزمایشی رو شرح میده. بچه ی 3 ساله ای رو میاره و بهش قصه ای میگه. قصه اینه که: یک دزد ِ دریایی هست به اسم ِ ایوان که ساندویچ دوست داره. ساندویچش رو میذاره روی یه صندوق تا بره یه کاری بکنه و بیاد. وقتی میره باد میاد و ساندویچش رو میندازه رو زمین. بعد یه دزد ِ دریایی دیگه میاد به اسم ِ جاشوا. اونم ساندویچ خیلی دوست داره. میاد و می بینه که روی صندوق خالیه ساندویچش رو میگذاره اونجا و میره که یه کاری بکنه. تو این فاصله اولی یعنی ایوان برمیگرده. او که نمی دونه ساندویچش افتاده زمین می بینه یه ساندویچ رو زمین و یکی روی صندوق. کدوم رو بر میداره؟

بچه ی سه ساله که تحلیل نمی تونه بکنه میگه ایوان باید ساندویچی که روی زمینه رو برداره چون اون مال ِ اونه. وقتی بهش میگی که ولی ایون ساندویچی که روی صندوق بود رو برداشت، آیا باید او تنبیه بشه، بچه میگه آره چون ساندویچ ِ اون روی زمینه!

بچه ی 5 ساله وقتی همین داستان رو میشنوه آخرش که می پرسی ایوان کدوم ساندویچ رو بر می داره، میگه که چون ایوان فکر می کنه که ساندویچی که روی صندوقه مال ِ اونه و جریان ِ باد رو نمی دونه وقتی برگرده باید ساندویچ ِ روی صندوق رو برداره. وقتی بهش میگی که اگه این کار رو بکنه و آیا به این خاطر اینکه ساندویچ ِ جاشوا رو برداشته باید تنبیه بشه، میگه: آره چون اون ساندویچ مال ِ جاشوا بود.


اما یه بچه ی 7 ساله قضاوت رو هم می فهمه. بچه ای 7 ساله میگه که ایوان وقتی برگرده ساندویچی که روی صندوقه رو بر می داره، ولی نباید تنبیه بشه. او میگه که این باده که باید تنبیه بشه!

حالا دکتر ربکا ساکز چیز ِ دیگری رو مطرح می کنه. میگه ما همینطور که بزرگ میشیم به همین راحتی تغییر می کنیم. قدرت ِ تحلیل ِ بیشتری پیدا می کنیم. هر کسی یه سری "باور" داره که مسائل رو "درست" و "غلط" می کنه. مثل ِ حکایت ِ "عرف" که بعضی ها به مثلا دخالت در مسائل ِ شخصی ِ عروس و داماد می گن عرف، و بعضی ها اون "عرف" رو مسخره و توهین آمیز می دونن و ازش بسیار ناراحت می شن.

یه بخشی هست در مغز ِ بزرگسال به اسم ِ TPJ ِ راست (یا RTPJ) که زیر ِ گوش ِ راست ِ ماست. این قسمت ارزش های اخلاقی رو تحلیل می کنه. در بچه ها چون ارزش های اخلاقی هنوز کامل نیست این بخش خلیل فعال نیست. در عکس ِ زیر می بینین که این بخش ِ RTPJ چقدر می تونه منسجم مختص به ارزش گذاری های اخلاقی باشه.




ربکا آزمایش ِ دیگری می کنه. این بار روی بزرگ تر ها. به بزرگتر ها میگه: دو نفر بودن که همکار بودن. موقع قهوه درست کردن یکی از اونا بسته ای که روش نوشته شکر رو می ریزه تو قهوه ی همکارش و تو نگو که اون سم بوده و همکارش می میره. این آدم چقدر مقصره؟ حالا اگه بر عکس باشه و بسته ای که روش نوشته سم رو بریزه توی قهوه ی همکارش و اون بمیره چقدر مقصره؟ حالا اگه بسته ای که روش نوشته سم رو بریزه تو قهوه ی همکارش و اون در واقع شکر باشه و همکارش هیچیش نشه اون آدم چقدر مقصره؟

نمودار ِ زیر میگه که بزرگسالان چی فکر کردن در حالتی که طرف فکر می کرده اون بسته سمه، ولی در عمل شکر بوده، و حالتی که طرف فکر می کرده اون شکره و در عمل شکر هم بود. در این حالت ها چقدر طرف رو مقصر می دونن؟



جواب ها در حالتی که طرف فکر می کرده اون بسته شکره اما در واقع سم بوده و طرف رو کشته متفاوته. نمودار ِ زیر:



جالبه. در حالتی که ماکزیمم ِ مؤاخذه وجود داره کسی نمرده اما در حالتی که کسی مرده مؤاخذه کمتره! چرا؟ چون به نیت نگاه شده. نیت لایه ی درونی تریه نسبت به عمل و برای این که به نیت بشه نگاه کرد باید بتونی بیشتر فکر کنی. به همین دلیلیه که پیامبر هم میگه برید دنبال ِ علم و ورزش دادن ِ مغز تا بتونین به لایه های درونی تر پی ببرید. به همین دلیله که قاضی باید تحصیلات ِ بالایی داشته باشه و مدام با مغزش کار کنه.

حالا بیاید خودمون رو محدود کنیم به حالتی که کسی مرده اما قصدی برای کشتن نبوده و غیر ِ عمد بوده.

حالا بیاید به درون ِ مغز ِ کسی که این تصمیم رو می گیره نگاه کنیم. به همون بخش ِ RTPJ مغز. ربکا این رو اسکن کرده. در واقع چیزی که اسکن شده اینه که ببینیم چقدر فعالیت در این بخش انجام میشه و این فعالیت چه ربطی به تصمیم داره. نمودار ِ زیر نشون میده که در این حالت اگر کسی حکم داده که این بابا مقصره توی مغزش خیلی "کم" فعالیت انجام داده. هر چی این بخش فعال تر باشه کمتر رای به گناه کار بودن میده.



بخش ِ ترسناک از اینجا شروع میشه.

کار دانشمند ور رفتن با چیزهاست و اینکه چیزی رو ببینه چطور میشه توش دخالت کرد! حالا ربکا خواسته ببینه که چطور می تونه قاطی ِ این قضیه بشه و چطور می تونه باعث بشه که کسی قضاوتی متفاوت با قبل بکنه. به عبارتی اصول ِ اخلاقی رو جابجا کنه. این کار رو با TMS انجام داده. TMS در واقع یک میدان ِ مغناطیسی ِ خاصی به وجود میاره به اندازه ی کوچک ولی قوی و این میدان داخل ِ مغز میشه و بطور موقت روی قسمت ِ خاصی از مغز اثر می کنه و بصورت ِ موقت باعث میشه که نورون های مغز ِ کسی در اون منطقه نامنظم کار کنن. برای این که ببینیم اثر چطوره این ماشین رو روی ِ مغز ِ خودش میگذاره و روی جایی می گذاره که دستش رو کنترل می کنه و می بینیم که وقتی میدان مغناطیسی روشن میشه سکه ای از دست ِ ربکا می افته.



حالا این TMS رو میاد روی مغز ِ کسانی که می خوان تصمیم بگیرن به گناه کاری ِ کسی که شکر یا سم ریخته توی قهوه ی همکارش. نتیجه ی زیر به دست میاد که می بینین با نتیجه ی قبلی متفاوته. می بینین که در حالتی که طرف فکر از قصد سم ریخته اما طرف شانسی نمرده، این بابا رو کمتر گناهکار می دونن! اما در حالتی که طرف کاملا غیر ِ عمدی همکارش رو می کشه، بیشتر فکر می کنن که این بابا مقصره!

صحبت ها که تموم میشهو همه دست می زنن، کسی میاد روی سکو و میگه: اینی که تو میگی که با استفاده از میدان ِ مغناطیسی می تونی ارزش های اخلاقی رو جابجا کنی، این یه مقدار خطرناک به نظر میاد. چون جاهایی که می خوان به چیزی و حرفی و قضاوتی برسن به زور می تونن از این پدیده بهره برداری کنن. دو سؤال ِ دیگه هم مطرح می کنه که بسیار مهم هستن. خودتون سعی کنین هر طور شده اینترنت پیدا کنین و بخش ِ آخر ِ این سخنرانی رو ببینین.




منبع:
این سخنرانی در سایت ِ تد


_____________

به نظرم بسیار جالب بود و امتدادش توی من ادامه داره.

در حالت های غیر عمدی هر چه طرف بیشتر فکر کرده بیشتر می فهمیده که این بابا مقصر نیست و رای به بی گناهیش داده. اما وقتی میدان معناطیسی روشن شده می بینیم که در این حالت میزان ِ گناه کار شناختن بالا رفته، چرا چون یکی مرده! این یعنی مغز کمتر کار کرده. یعنی کارش مختل شده. اما کسی که نیت ِ کشتن داشته اما طرف بر حسب ِ تصادف نمرده، این نیت کافی نیست و طرف گناهکار نیست، چرا چون کسی نمرده!

این معنای جالبی داره: در میدان ِ مغناطیسی مغز ِ مختل شده بر میگرده به دوران ِ سه سالگی!

این مثل ِ همون حالت ِ بچه ی سه ساله ای رو داره که نمی تونست تشخیص بده: کسی که ساندویچش افتاده و این رو نمی دونه اگه ساندویچی که روی صندوقه رو برداره مقصره چون اون مال ِ اون نیست!

جدا از همه ی مسائل ِ بزرگی که کمی می تونه ترسناک باشه مثل ِ اعتراف گیری تحت ِ میدان ِ مغناطیسی، یا اثرگذاری روی رای ِ هیات ِ منصفه و یا خود ِ فرایند ِ رای دادن به پوپولیست ها، و یا حتا چیزهای خوشحال کننده ای مثل ِ امید به فعال کردن ِ مغز ِ انسان هایی که خونریزی ِ مغزی یا سکته ی مغزی کرده اند، داشتم به این فکر می کردم که چرا اخلاق رو میشه تغییر داد تحت میدان ِ مغناطیسی؟

به غیر از این، اگه ما مدام با تلفن ِ همراه حرف بزنیم، آیا این میدان ِ معناطیسی بلایی به سر ِ ما نمی آره از این نوع که مفز ِ سطحی نگر نمی شه. اگه بشه، آیا به قضاوت های نسل های آینده نیشه اعتماد کرد؟


... محمد



Excerpt: Sensing the motives and feelings of others is a natural talent for humans. But how do we do it? Here, Rebecca Saxe shares fascinating lab work that uncovers how the brain thinks about other peoples' thoughts -- and judges their actions.


8 نظر:

پرنیان گفت...

خیلی جالب بود میتونم بگم به طرز وحشتناکی جالب بود و به قدری فکر رو سرم ریخت که نمیدونم چی بگم ، این مسئله شاید بتونه خیلی از نتیجه ها و قوانین رو دراخلاق و فلسفه
و روانشناسی ؛حتی مسائل ِ قضایی به هم بزنه و تغییر بده .به نظرم خیلی جای بحث و فکر داره .
چند وقت پیش با یکی از دوستانم که به هیچ چیز ِ غیر ماده اعتقاد نداره بحث میکردیم و بحث به اینجا کشید که اگه مغز من کاملاً با مغز یه آدم دیگه عوض بشه من اون آدم میشم یا نه ؟
آیاما چیزی فراتر از این جسم و پیچیدگیهایش هستیم یا نه ؟

حالا دارم فکر میکنم اگه تمام عملکرد و روحیات و تمام سیستم ارزشی و اخلاقی ما به عملکرد مغز برمیگرده پس دیگه چیزی به نام گنهکار وجود نداره چون اون فعل بد اون قضاوت نادرست و عمل نادرست حتماً مبنای علمی و دلیلِ خاصی داره فقط به عملکرد یک سری نورون و سلول برمیگرده ،و اینکه تکلیف "من " چی میشه ؟
آیا من : یعنی تمام افکار آرزوها و احساسات و ...خلاصه میشم در مغزم ؟ پس اگه من مرگ مغزی بشم یعنی مردم؟
وجدان رو چطور تعریف کنیم ؟

من فکر میکنم عقل بچه ی سه ساله قضیه ی ساندویچ رو نمیتونه تحلیل کنه ولی حتی اون بچه هم میدونه که مثلاً نباید ساندیچ دوستش رو از دستش قاپ
بزنه
البته شاید این کار رو بکنه ولی احساس شرم میکنه ، از خیلی کارهای دیگه احساس شرم میکنه ، و....
----------------------------

اینا که گفتم همه چیزایی بود که همین الان باخوندن این مطلب ِ جالب به ذهنم رسید .
نمیدونم !!!

ناشناس گفت...

جالب بود. زیبا توضیح دادی و زحمت زیادی براش کشیدی. ممنون. از شفا به این دلیل خوشم میاد که هر وقت میام اینجا یه چیزی منو درگیر خودش می کنه. حالا هم این فکر عجیب به سرم زده که برم رشته ی عصب شناسی بخونم. من احساس می کنم از این جنس هستم و وقتم را تلف کردم که شیمی خواندم. امیدوارم راهی برای ادامه تحصیل در این رشته پیدا کنم که حتما پیدا می شود. باز هم ممنون.

Mohammad گفت...

سلام پرنیان. با شما موافقم. همه ی ایده های کوچک ابتدا ساده به نظر می رسیدند و بعد توسعه یافته شون با ایده ی اول قابل مقایسه نبود. مثلا تلفن ِ گراهام بل تا تلفن ِ همراه. یا اینرنت و ... . این ایده هم همونطور که شما گفتی با تقریب ِ خوبی خطرساز خواهد بود. به اختمال ِ زیاد دیگه زیاد در این باره نخواهیم شنید و فکر می کنیم موضوع فراموش شده اما این تحقیقات در کشورهای مختلف زیر زمینی خواهد شد.

درباره ی اینکه مغز را عوض کنی؛ سوال اینه که آیا خوب یا بد بودن در مغز ِ ما تعریف میشه یا نمود ِ بیرونی داره و در مغز نیست. من به شخصه دارم در این باره فکر می کنم. البته اولین جواب اینه که بیرون از ما تعریف میشه اما من کلی بحث دارم. مثلا سوسکی که برای ما کثیفه برای بچه ه اش تمیزه. خیلی از حیوان ها اون رو ختا می خورند. پس بد و خوب برای ما محدویت ِ نرم افزاری میگذاره نه سخت افزاری. حالا این به چی میرسه تمی دونم. باید بیشتر بخونم درباره اش.

در کل همونطور که شما گفتی با میدان ِ مغناطیسی اگه بشه رای به درست بودن یا غلط بودن ِ چیزی رو عوض کرد این عمل ِ مهمهیه.
زنده باشی

حسام گفت...

بهتر بود می گفتی میدان مغناطیسی می تواند اخلاق انسانی را تحت تاثیر قرار دهد. چون اخلاق می تواند لایه های دیگری هم داشته باشد.

ناشناس گفت...

مممنون محمد
امیدوارم باز هم در این زمینه بنویسی

عماد گفت...

به فرض که آقای ابطحی و حجاریان در اثر شکنجه اون حرفها رو زدن، آیا آقای تیری میسان، تحلیلگر فرانسوی و نویسنده کتاب "دروغ بزرگ" هم در اثر شکنجه این مقاله رو نوشته، یا اینکه حقوق بگیر احمدی نژاد هست؟؟؟

به طور گذرا یه بخشی از مقاله اش رو مینویسم

"انقلاب سبز" تهران جدیدترین نسخه از "انقلاب های رنگی" است. انقلاب هایی که آمریکا را قادر ساخته بدون نیاز به استفاده از زور، در چندین کشور حکومت های دست نشانده خود را تحمیل کند.
او در ادامه مقاله به بررسی دلایل شکست این انقلاب سبز در تهران میپردازه، در اواخر مقاله هم اینطور مینویسه که

بی ثبات سازی ایران شکست خورد، زیرا محرک اصلی پشت "انقلاب رنگی" به طور مناسب راه نیافتاده بود. میرحسین موسوی نتوانست محمود احمدی نژاد را در کانون خشم مردم قرار دهد. مردم ایران در تله نیافتادند. آنها احمدی نژاد را مسئول تحریم های اقتصادی آمریکا علیه ایران نمیدانستند. بنابراین تظاهرات به حومه های شمالی تهران محدود شد. حکومت از برپایی تظاهرات در مقابل تظاهرات مخالفان خودداری کرد و اجازه داد توطئه گران خودشان را افشا کنند

لینک مقاله

http://www.voltairenet.org/article160764.html

سبزسبز گفت...

بچه ها روز جمعه حتما سبز ِ سبز شرکت کنید ها

هیچ وقت فکرش نمیکردم که یه روز فلسطین همین خود ِ تهران باشه

ناشناس گفت...

عماد. اگه خونی ریخته نمی شد هیچکس امروز به یاد انتخابات نبود. تئوری انقلاب مخملی فقط یک حمله است تا کودتا مظلوم نمایی کند. این نویسنده ی فرانسوی از کجا می داند انتخابات سالم بوده است؟ کیست که باور کند رای کروبی فقط 300 هزار تا است؟ یا رای محسن رضایی 800 هزار تا هست؟