
کانادا:
جنس: دختر
ملیت: کانادایی
سن: بین هیژده تا بیست و دو
تحصیلات: دانشجوی لیسانس رشته کامپیوتر
موضوع پایان نامه: تاثیر ِ گرمایش جهانی در گوگل! (یا تاثیر ِ هر چیز ِ دیگر در گوگل!)
یک صحنه در حال فعالیت: نشسته روی زمین در حال پیتزا خوردن و با موبایل برنامه ی پارتی ِ ویک اند را ریختن با جاش و جویس و پیتر و آنجلا.
صحنه ی دیگر: در حال ِ حرف زدن راجع به لباس ِ بریتنی توی کتابخونه
فعالیت های اجتماعی: عضو انجمن بچه های coOL، نویسنده ی بخش ِ مد در روزنامه ی دانشگاه
آخرین باری که یک مجله مد را ورق زد: امروز ظهر توی آرایشگاه ِ دانشگاه
نوع لباس: به دلیل حفظ شوونات اخلاقی نوشته نمی شود
نوع آرایش: هر کاری بگی و تصور کنی اما به صورت ِ مایلدش که زیاد اگزجریت نشه تو صورت
تعداد اس ام اس دریافتی: روزی 5 تا
موضوع قالب اس ام اس: جان نمی آد پارتی ِ آخر ِ هفته.
موسیقی مورد علاقه: اجق وجق
بیماری یا نارسایی: آسیب دیدگی های روحی و جسمی هفتگی بر اثر مست کردن های شب های شنبه توی کلاب های داون تون.
محتویات داخل کوله: آدرس ِ خانه و مقداری پول و یه نامه برای راننده ی تاکسی که محبت کنه و وقتی پاشنه شون شکسته و مست نشستن کنار خیابون تو ایستگاه اتوبوس ببرتشون به اون آدرس و اون پول رو برداره و بقیه ی پول رو برگردونه تو کیفشون. و البته یه مبایل.
وب سایت هایی که هر روز بیشترین ساعت را در آن می گذراند: فیس بوک، اورکات، یوتیوب، مای اسپیس.
-----------------------
ايران :
جنس: دختر
ملیت: ایرانی
سن: بین هیژده تا بیست و دو
تحصیلات: دانشجوی لیسانس کامپیوتر
موضع پایان نامه: بهینه کردن ِ بازشناسی ِ موانع توسط ربات و کاربرد ِ آن روی اتومبیل
یک صحنه در حال فعالیت: دست و مانتو روغنی و سیاه و در حال ِ سفت کردن ِ بازوهای یک ربات
صحنه ی دیگر: در حال امتحان تافل دادن
صحنه ی دیگر: در حال ِ گشتن در وب سایت ِ دانشگاه های کانادا
فعالیت های اجتماعی: راه اندازی ِ گروه ِ علمی در دانشکده، شرکت سالیانه در کنفرانس روبوتیک و نانو در ایران
آخرین باری که یک مجله مد را ورق زد: بعد از کنکور
نوع لباس: مانتوی قهوه ای و یک کیسه ی روپوش ِ آزمایشگاه در دست
نوع آرایش: مداد در موها بجای گیره، عینک ِ تازه تمیز شده
تعداد اس ام اس دریافتی: روزی 167 تا
موضوع قالب اس ام اس: فیلم های خصوصی هنرپیشه ها، فمینیسم، حکومت، لباس های روز، جک، جواهر شناسی، عشق، روابط زن و شوهر، روانشانسی ِ خوش بختی، مشاوره ی موفقیت، چگونه مانند آنتونی رابینز شویم، کلمات قصار آنتونی رابینز، سهراب، فال حافظ، رای ندادن، و جواد ها کی هستند
موسیقی مورد علاقه: موسیقی های ورزشی و متحرک
بیماری یا نارسایی: عرق کف دست، خود کم بینی، خارج بهتر بینی
محتویات داخل کوله: آچار، سیم، سه چهار فیوز، یه مداد، ام پی تری پلیر، گوشی مبایل، چند تا مقاله علمی، هفت هشت تا کارت ِ شرکت های تعمیراتی ِ کامپیوتر، یه قاز متر، یه عطر
وب سایتها: تاریخ ِ المپیاد ِ دانشجویی، سایت جی آر ای، سایت تافل، سایت ِ آی التس، سایت دانشگاه هاروارد،
بدون مرجع!
بزودی ورسیون ِ پسر ها هم بیرون می دهیم!
(توضیح: در هر دو ملیت آدم های زحمت کش و تنبل هست. تفاوت ها بیشتر شخصی است تا مربوط به ملیت، اما اجتماع کمی در اولیت دادن به ارزش های آدم ها تاثیر دارد. اینی که این جا نوشتم فقط در حد ِ عمومی اعتبار ممکنه داشته باشه و نه استثناها که در هر دو کشور هستن. امید به کسی بر نخوره)
تفاوت دختر کارشناسی ارشد در ایران و کانادا
Excerpt: The differences between girls in Iran and in Canada.
4 نظر:
درمورد کیف لیسانس ایران اینا هم هست: کپی جزوه استاد فلانی
کتاب نکات کنکور کارشناسی ارشد پوران پژوهش ، جزوه های پارسه ، بروشورهای آزمونهای آمادگی گلم چی ، جعبه آدامس ریلکس
جالب بود!
محمد عزیز فکر میکنم شناخته خوبی روی دختران کانادایی داری. خوب، هم اونجا زندگی کردی و هم تدریس کردی وبا دانشجویان زیادی بر خورد داشتی.
اما در شناختت در مورد بچه های ایرانی من کمی زیاد!تردید دارم .
مثلا در مورد دانشجویان لیسانس به نظر من خیلی تفاوتی بین نسخه کانادایی و ایرانیش نیست.یه تفاوت عمدشون شاید مست کردن و نکردن باشه!
اون دانشجوی لیسانس ایرانی که مثال زدی من فکر میکنم جزئ استثنا هاست!من فکر میکنم جامعه آماری که انتخاب کردی خیلی کوچیک بوده و در واقع در مورد دانشجوهایی نوشتی که اطرافت هستن(تو ایران منظورم هست) که این افراد همین طور هستن که تو نوشتی اما اکثریت نیستن(کاش بودن !حداقل در خیلی از مواردی که نوشتی)
و اما در مورد کارشناسی ارشدها!
من فکر میکنم تنها کارایی رو که یه دانشجوی فوق فرصت نمی کنه انجام بده همین کارایی هست که تو نوشتی!!
قبول دارم که اینجا به شدت اون نسخه ی کانادایی فعالیت و جدیت وجود نداره!اما چیزی که نوشتی خیییییلی اغراق آمیز بود
به نظر تکه ای که از لیسانس های تن لش کانادایی نوشتی خدااااا بود!!!
سلام مرجان. خوشجالم که این مطلب باعث شد از یه سکوت ِ طولانی بیرون بیای و وارد ِ گود بشی. نوشته ی من القای چیز دیگه ای رو می کنه. اینکه بچه های لیسانس اگه درس می خونن به هوای انگیزه ی خارج رفتنه و به همین انگیزه خوب کار می کنن. اما این انگیزه توی فوق ها نیس. اینکه انگیزه یه حسه و نه یه چیز ِ واقعی. میشه انگیزه رو توی خود تولید کرد. این یه حسه و نه چیز ِ واقعی که در دنیای واقعی باشه. همون خارج رفتن اگه انگیزه باشه یه حس ُ از بزرگ شدن و مهم شدن.
ارسال یک نظر