
آف یعنی آهوي چين، آهوي ختن، آهوي مُشکين، غزال.
و آفتاب یعنی تابنده چون آهوی مُشکین.
وقتی آهو رد می شود، حتا اگر دیگر رفته باشد، هنوز لای علف ها بوی خوب می آید، بی آنکه گلی آنجا دیده شود. چیزی می تابد از لای علف ها که از جنس ِ علف ها نیست.
و آفتاب بزرگترين کوکب ِ آسمان ِ زمين است که هر صبح طالع شود و روي زمين روشن کند و شبانگاه فروشود.
و همچنین به معنای نوریست که از پنجره ی اتاق داخل می آید تا حرفی بزند.
چیزی متفاوت با تاریکی هست که تاریک نیست.
و اینکه توی تاریکی دنبال ِ نور نگرد. توی نومیدی امید نیست، نگرد. امید از جنسی دیگر است. ما نور ِ تاریک کننده نداریم.
سخن ِ آن مرد ِ تبریزی که شمس است با سخن ِ آن مرد ِ تبریزی که نومید است فرق دارد.
.. محمد
Excerpt: The meaning of Aftab in Persian.
1 نظر:
شفا جزء معدود وبلاگ های فارسی زبان است که در آن خودشیفتگی عالمانه نیست. هر چه هست حقیقت است. مطالبتان کم هست اما درخشان است.
ارسال یک نظر