نميدونم چه سّري هست كه گاهي همه چي به آدم لبخند ميزنه ، امروز يه لبخند زيبا ديدم ،لبخندي كه زوركي نبود ، لبخندي كه اندازه نشده ، ساختگي نيست . وقتي قلب آدمي بهت لبخند ميزنه ، و اون لبخند مياد تو چشمهاش ، بعد هم رو لباش ...منظورم لبخند يه قديس نيست ، همين آدماي دور و بر رو ميگم ، همينايي كه شايد گاهي وقتا هم ازشون دلگير ميشي ، ولي وقتي اون لبخند مياد ،اون پاكي لبخند ،چقدرآدم گرم ميشه ، انگار يكي روح آدم رو نوازش ميكنه ، چقدر خوبه كه آدما هنوز ميتونند دوست داشته باشن چقدر خوبه هنوز ميتونند گاهي لبخندي عميق از اعماق قلبشون به هم بزنند ،چقدر خوبه هنوز هم گاه گاهي به آسمان نگاه ميكنند ...من چه سبزم امروز
و چه اندازه تنم هوشيار است ...
پ .ن . ديروز دست يه پسر بچه ي يكسال و نيمه رو ميگرفتم و كمكش كردم تا راه بره ، چقدر هيجان انگيزه قدماي اول ،دستاش تو هوا بود ،ميترسيد بيافته زمين ، چند تا قدم كج و كوله با پاهاي كوچولوش برميداشت و بعد خودش رو پرت ميكرد تو بغلم ، با خودم فكر ميكردم : اولين قدمها ...
اين فرشته ي زميني كوچولو ، وقتي ياد گرفت راه بره ، محكم و استوار ، با اين قدمها ميخواد كجا ميره ؟
5 نظر:
خیلی قشنگ بود پرنیان.
اما من ، مدتیه فکر میکنم، آه! خدای من، این همه قشنگی هست ، آره...هست، همین دیشب بود که زیر نور کم جون ماه که ابر غبارلودی جلوشو گرفت بود، فکر میکردم...چقد شگفت انگیزه..وبعد شبش تو خواب همون آسمون تیره شد ،چنان که توفانش هر لحظه سیاهتر و هراس انگیزتر میشد..من از وحشت چیزی, فریاد میکردم و کمرم خم میشد تا جای که کاملا نقش بر زمین شدم و به سختی سرمو بالا نگاه داشته بودم .آنقدر فریاد کردم که از صدای خودم از خواب بیدار شدم، بعد از اینکه کمی گریه کردم، با خودم گفتم ..چه شب زشتی بود و من قشنگیشو دیده بودم!
آره، خیلی خوبه که ما اون لبخندو میبینیم و امیدوار میشیم، اما درون ما ادامها پر از چیزهای دیگه ایه که...زشتن، هراس آورن، ..نگران کنند اند، ...کمی از اونها هم بنویسیم تو شفا که شاید با شریک شدن این نوع تجربها بچهها به هم کمک کنن که همیشه برا امیدوار شدن اگه بخوایم ذهنمونو به قشنگی و خوبی منعطف کنیم، چیزهایی انکار شده باقی میمونن.،شاید لازم باشه بعضی وقتا برای حل مشکلات وآشفتگیهأیی که تو دیدگاهامون و فعالیتهامون وجود داره به جای دلخوشی به قشنگیا ،به یک اعترف درونی و خودکاوی جدی دست بزنیم ، از اونها بنویسیم، و و روحیه محافظه کاری رو درون خودمون متعادلتر کنیم.
پایدار باشید دوستان من تو شفا.
امید
من حرفم رو با امید جان در مطلب بعد می نویسم. ممنون امید و پرنیان عزیز.
حرفتون رو کاملاً میفهمم آقا امید شاید زیاده از حد خوشبین هستم به زندگی این رو گاهی دوستانم هم میگن گاهی وقتا هم این نگاه رو بلاهت و سادگی میدونند خیلی واقعیتهای خشن و تلخ در زندگی هست که نمیشه انکارشون کرد ، ، با وجودی که زندگی بعضی اوقات دوزخی ست اما دلم میخواد امید به بهشت رو در درونم و در درون دیگران زنده نگه دارم ، چون فکر میکنم ما با این امید تنها زنده ایم .به حرفتون فکر کردم ، بله ، چیزهای زشت و هراس آور دردرون همه هست ، اما شخصاً ترجیح میدهم قسمتهای زیبای وجودم و تجربه های زیبایم را با دیگران شریک شوم ، فکر میکنم تاثیر بهتری داشته باشه چون فکر میکنم در غیر این صورت به بهانه ی افشای بدی، بیشتر بهش دامن میزنم ،اما به نظرم این که گاهی از تجربیات تلخ یا ناامید کننده مون و چگونه ی غلبه بر اونها بگیم ایده ی خوبی باشه ،
شما اسم خیلی زیبایی دارید ، تنها چیزی که اگه بره مرگ آدم فرا میرسه امید ِ ، امیدوارم هیچ وقت ناامید نشیم
parnian
پرنیان، با تک تک ِ جملاتی که در کامنت ِ بالایی نوشتی تا سرحد ِ ماکزیمم موافقم. ممنون که اینو به راحتی نوشتی.
و تو چه فکر قشنگی داری پرنیان.
امید
ارسال یک نظر