۱۳۸۷ آبان ۲۳, پنجشنبه

روزها از پي هم ميروند و من دنبال يك نشانه ام
ولي گاهي يادم مي رود كه دنبال چه هستم ..

گاهي در دنياي وسيع شايد هم كوچك گم مي شوم
ونمي دانم آن نشانه چه بود
ولي هر چه بود در پي آن بودن آرامش عجيبي داشت ...

خدايا كمكم كن آن نشانه نه خود آن گنج را پيدا كنم
آب در يك قدمي است.
......
تو نيستي كه ببيني دل رميده ي من
بجز ياد تو همه چيز را رها كرده است..

تـــــو نیستی کــه ببینــی چگونه عطــر تـــو
در عمق لحظـــه ها جـــاریست

5 نظر:

غزاله گفت...

ساغر جان، چقدر لطیف بود؟ خیلی به دلم نشست. ممنون. کاش بیشتر از این نوشته هات بیاری برامون (;

قاصدک گفت...

فوق العاده بود.ممنون

هادی گفت...

اوست نشسته در نظر، من به کجا نظر کنم
اوست گرفته شهر دل، من به کجا سفر برم

/مولانا/

شاد و دل آرام باشید

Anonymous گفت...

saghar jan kheli zeba o manos bod,well done.mohsen

Anonymous گفت...

سلام دوست من /
منم قبلا مثل تو فکرهای این چنینی داشتم . ولی . . . .
بذار برات یه رازی رو فاش کنم :
چون در این دنیا فقط یک راز وجود دارد:
اونم اینه که " هیچ رازی وجود ندارد "
خوب نظر تو چیه ؟ !
Mr_Hesabdar@yahoo.com