۱۳۸۷ آبان ۱۶, پنجشنبه

ربط ِ حادث به قدیم


سوالی خوندم که از کسانی که ادعای ارتباط با امام زمان داشتن پرسیده شده(منبع). سؤال ِ مهم و سختیه و فکر کردن بهش مغز رو باز می کنه. سؤال اینه:

چگونه حادث به قدیم ربط پیدا می کند.


توضیح: مثلا خداوند یه مفهومه قدیمه، یعنی همیشه بوده. دنیا یه مفهوم ِ حادثه یعنی از جایی به بعد بوجود اومده.

حالا این دو تا چطور می تونن جایی به هم بچسبند یعنی قدیم کاری کنه که از جایی به بعد حادث هم بشه علاوه بر اینکه هنوز قدیمه. این دوتا چطور به هم می چسبن؟ اگه فیلم رو برگردونیم چطور حادث جذب میشه توی قدیم و از بین میره.

برای فهمیدن ِ این سؤال به منبع بیشتری نیاز هست. من می گردم، شما هم بگردین. کسی دسترسی داره به کتاب های ملاصدرا و سی دی های استاد جعفری بهمون بگه اونا چی میگن. متاسفانه منبع فارسی زیاد آنلاین نیست. شاید بشه تو انگلیسی ها هم فهمید.

راهنمایی: این سؤال یه جورایی به سؤال های شرایط مرزی (Boundary Condition) ربط شاید پیدا کنه که تو فیزیک و ریاضی دو نوعش معروفه: نویمن و دیریشله. اما اینجا مفهوم عمیق تره.
... محمد



Excerpt: How essence could be related to creation?



2 نظر:

هادی گفت...

سلام و درود
من ربط بین حادث و قدیم رو در دو حال میخوام بهش نگاه کنم:
یک) حادث و قدیم هر دو تابعی از زمان (وابسته به زمان) باشند یعنی براشون تقدم و تاخر قائل باشیم در این وضعیت اونچه که الان رخداد پیدا میکنه (حادث) متاثر و به نوعی نتیجه رخدادها و تصمیمات گذشته (قدیم) هست.
من فکر میکنم مباحث شرایط مرزی در فیزیک و البته کاربرد اون در شاخه های مهندسی در این بخش تعریف پیدا میکنه. برای حل این موضوعات با پیدا کردن روابط و معادلات رفتاری حاکم و اعمال شرایط مرزی (و یا اولیه) میتوان به کمک روشهای مختلف (روشهای متعدد حل عددی و یا در شرایط خاص حل پارامتریک ) نسبت به تعیین رفتار سیستم در نواحی غیر مرزی (و یا ثانویه) اقدام نمود.

دو) حادث تابع زمان باشه ولی قدیم تابع زمان نیست یعنی به نوعی از ازل تا ابد رو شامل میشه و اصولاً فارغ از زمان هست. در این حالت مشکل اصلی درک قدیم هست. به نظر من درک این موضوع برای ما اونقدر سخت هست که شاید بشه گفت غیر ممکن. این مثل درک خدا توسط ذهن بشر هست که به نظر من این هم نشدنی هست. من میگم از اونجاییکه ذهن قادر به درک "قدیم لا زمان" نیست نمیتونه رابطه اون با حادث رو هم درک کنه. اصولاً ذهن سیستم کارش بر اساس زمان هست. ذهن موضوع قانون نسبیت رو درک میکنه ولی لا زمان بودن رو نمی فهمه (بنده خدا).
یاد این گفته آلبرت انیشتن افتادم که : به هنگام رویارویی با مشکلات اساسی نمیتوانیم با همان سطح تفکری که آن مشکلات رو بوجود آوردیم به حل مشکل اقدام کنیم
پس جمع بندی من اینه که از اونجائیکه ذهن براساس نسبت دادن زمان و مکان به وجود کار میکنه قادر به ورود و درک موضوعاتی لا زمان نیست.(البته فکر کنم دانشمندان تو فیزیک کوانتم لا مکان بودن رو با توزیع احتمالات توجیه کرده اند)

شاد و دل آرام باشید
هادی

مراد گفت...

چقدر از خوندن این شعر مولانا لذت بردم:

لامكانى كه در آن نور خداست//
ماضى و مستقبل و حالش كجاست؟//*
ماضى و مستقبلش نسبت به توست//
هر دو يك چيزند پندارى كه دوست //*
شب گريزد چون كه نور آيد ز دور//
پس چه داند ظلمت شب، حال روز //*
پشه بگريزد زياد بادها //
پس چه داند پشه ذوق بادها//*
چون قديم آيد، عقب گردد حدث //
پس كجا داند قديمى را حدث //*
چون تجلى كرد اوصاف قديم //
پس بسوزد وصف حادث را كليم//*

و هم این شعر :
اين اضافات از ظهور ما به جاست//
ورنه بى ما اين اضافات از كجاست؟
«نعمت الله ولى »

منبع:
http://www.tebyan.net/index.aspx?pid=19667&BookID=16313&PageIndex=113&Language=1