۱۳۸۷ آذر ۲۲, جمعه


من گلی داشتم که به علت بی دقتی من پژمرده و خشک شده بود. دیر متوجه اش شدم. وقتی دیدم که خشک و زرد شده، نا امید شدم از سالم شدنش، بهش آب ندادم و با ناراحتی منتظر مرگش شدم.
  
دوستی گلم رو دید و بهم گفت : "بهش آب بده، شاید زنده شد." 

بی امید از نتیجه دبدن یه جرعه آب ریختم پاش. روز بعد که از سر کار برگشتم دیدم که گلم جون گرفته. برگ های خشک و زردش سبز شده و قامت خمیده اش راست. انگار که معجزه شده بود! 
از شادی جیغ کشیدم و بالا و پایین پریدم. گلم دیگه زنده شده بود.

 شاید فاصله ما و یک معجزه فقط یه جرعه آبه. شاید معجزه خیلی ساده تر از اون چیزی رخ میده که تو فکر ماست. شاید اراده خدا به نیست و خراب شدن چیزی نیست. کمی امیدوارنه زحمت بکشیم. خدا راست میگه که نا امیدی بد ترین گناهه.






Excerpt: Miracle could be easier than what you think.


3 نظر:

هادی گفت...

پست زیبایی بود، ممنون
-------
هر روز گلها رو آب میدیم و خوب ازش مراقبت میکنیم ولی باز هم خشک میشه وبا روی زردی داره برگهای اون، بدون اینکه ما کاستی کرده باشیم. این حکایتی هست که ما باهاش مواجهیم ناامید نیستم هرگز پُر تلاش تر و پوست کلفت تر از همیشه ولی تا کی میشه به این رویارویی ادامه داد و کم نیاورد، نمیدونم

Mohammad گفت...

سلام می کنم به گلت! من متن زیبای غزاله رو با متن ِ زیبای تو با هم خوندم و فکر می کنم این گل برگشته به زندگی که پیغامی بگه. و تو این پیغام رو به خوبی شنیدی! جالب بود و دوست داشتنی. آره اگه چیزی بر طبق اصول اخلاقی باشه معجزه بهش نزدیکه. فرقی هست بین ِ معجزه و شانس. یه فرق ِ ریز اما اساسی.

مهزاد گفت...

معجزه همین سادگیهاست چه قشنگ گفتیش. ممنون