دیروز یه دوستی داشت در مورد دکتر سید حسین نصر میگفت و اینکه فیزیک میخونده تحت تاثیر یه فیلسوفی فیزیک رو ول کرده رفته دنبال فلسفه اسلامی و این حرفا . اولین چیزی که به ذهنم رسید و گفتم در جواب دوستم این بود ، چه خلیه! خب میتونست توی هردو رشته ادامه بده . بعد که رفتم درموردش و نظراتش یه کم خوندم دیدم نه انصافا آدم جالبیه ولی در هر حال من نمی دونم ، من کن فیکن هم بشم هیچ جوره با این موضوع کنار نمیام که بخوام زیست رو کنار بذارم برم ادبیات یا فلسفه یا هر چیز دیگه ای بخونم . چون زیست شناسی برای من هم دینه هم فلسفه است هم ادبیات هم ...
این عکس پایین ، مال وقتیه که شما کلی شیرینی خوردی بعد قند خونت رفته بالا و توی خونت انسولین ترشح شده که قند خونت بیاد پایین. عکس زیر مربوط به لحظه ایه که انسولین به سلولها خبر میده (به گیرنده سطح سلولها متصل میشه) که ایها السلول بدانید که قند خون بالا رفته ، دست بجونبونید قندها رو بگیرید که باهاش کلی کار داریم .
میدونی این همه پروتیین خیلی خیلی کوچولو که با هم یا ضد هم دارن توی اون سلول کوچولو کار میکنن بعدفقط با یه به گوش باشید انسولین اینجوری همشون بسیج میشن، میدونی دارن چی میگن؟
دارن میگن:
آشکارا نهان کنم تا چند
دوست می دارمت به بانگ بلند
4 نظر:
همینش خوبه که باهاش حال می کنی
زیست رو میگم
بنظر من خدا هم همش همینو میخواد که بری دنبال چیزی که ازش لذت می بری اونوقت خئا رو تو همه جای اون حس می کنی
موفق باشی عزیزم
ممنون که دکتر حسین نصر رو به ما معرفی کردین. راجبش تو نت گشتم و خوندم.
درود و سپاس
راستی لینک wikipedia که براش دادین کار نمیکنه
سلام مهزاد..
با این قسمت اش خیلی زندگی کردم..
جایی که انسولین به سلول ها خبر میده که :
ایها السلول بدانید که قند خون بالا رفته ..
یاد ِ جارچی های توی فیلمای قدیمی افتادم..
حق با هادیه،
لینک ِ ویکی پدیا هم کار نمیکنه،
ضمن ِ اینکه منو یاد ِ خدابیامرز استاد ِ فیزیکمون انداختی..
روحش شاد..
روزی ازش تو " شفا " خواهم نوشت..
اما بالا بری پایین بیای دیگه نمی تونی نظیر ِ اون متن ِ گم شدن ِ دخملک ِ دست و بالش رنگی رو بنویسی..
" ببینم می تونم تحریکت کنم دوباره از اون متن قشنگ قشنگ اونجوریا بنویسی برامون .. ;) "
ممنون امیر. در مورد نوشته هم به روی چشم،اگه بلد باشم حتما.
ارسال یک نظر