۱۳۸۷ آذر ۲۴, یکشنبه

سیستم > جمع ِ اعضای سیستم


روزی بود که من فقط یه باطری ساز بودم، یه گوشه ی خونه افتاده. هدفم این بود که برم جزیره ی اسرار آمیز و کاپیتان نمو رو ببینم و بهش بگم زیر دریاییش رو غرق نکنه.

من یه آگهی زدم و خودم رو گذاشتم به معرض نمایش ِ ذهن ها. مدت ها بعد یه روز یکی پیدا شد و منو دید و وایساد. باهام حرف زد. گفت اون هم دوس داره بره پیش ِ کاپیتان نمو. اما دوس داره بعدش برگرده چون یه کار دیگه هم داره. گفت که اون یه نجاره و شاگرد ِ مغازه ایه تو حسن آباد. کمی بعد آقای خیاط پیدا شد. تو راسته ی خیاط های لال زار شاگردی کرده بود. بعد خانم ِ کارمند ِ شرکت گیتی شناسی که به تنهایی تمام ِ نقشه های عالم رو بی هدف و بی انگیزه از حفظ بود به جمع ِ ما اضافه شد. اون ها گفتن که میان.

بعد کم کم خانم بادبان ساز و آقای یخچال ساز هم اومدن. همه ی ما به تنهایی افسرده بودیم و می دونستیم افسردگی یعنی چی. همه کلی در تنهایی کتاب های ضد ِ افسردگی خونده بودیم. اما درد ِ ما تنهایی بود. بعد بز بزی و قاشق ساز هم اومدن. خیلی کسای دیگه هم اومدن. خانم ها پارچه باف و شمع ساز، آقای نایلون کار و آقای سبد ساز و آقای دوچرخه ساز.

اسم بالن مون رو گذاشتیم شفا. بادش کردیم. رادیو شفا هم توش گذاشتیم و حالا داریم میریم بالا. سرده اما هیجان انگیزه. بزبزی داره شیر میده و ما گاهی با شعله ی بالن شیر رو گرن می کنیم و می نوشیم! اما هدف از زندگی فقط این یه کار نیس. الان همه ی ما فهمیدیم "سیستم" یه چیزیه متفاوت از تک تک ِ اعضاش.

وبلاگ ِ شفا مساوی نیست با وبلاگ های مهزاد + میلاد + غزاله + هدی + مراد + مرجان + ساغر + پرنیان + بهار + امیر + هادی + مجید + فوراور ِ 84 + محمد + اسماعیل + رضا + ...

ما از هم یاد می گیریم. ما با هم کار می کنیم و روی هم اثر میگذاریم. و این اثر میاد روی نوشته هامون. اگه تنها بودیم چه بد بود چون باید کلی کتاب ِ ضد افسردگی می خوندیم :(

... محمد



Excerpt: Our group weblog is way more than the sum of our author's single weblogs. We are AFFECTING one another and this is why we are a member of something higher than our summation!


8 نظر:

هادی گفت...

سلام و درود
یه حس بهم میگه که یه رمزی تو نوشته هات نهفته هست ولی من که نفهمیدم !!
راستی من کدوم یکی بودم تو اینا که گفتی یا شاید هم اصلا شغل و نقشی برام در نظر نگرفته بودی تو این داستان(-:

ghazaleh گفت...

"سیستم همواره بزرگتر از مجموع افراد". ممنون محمد (:

هادي گفت...

در اين باب بخوانيد http://en.wikipedia.org/wiki/Holism

پرنيان گفت...

همه چيز طبق نقشه پيش ميره كاپيتان ،
اگه هوا همينطور مساعد باشه فردا ميشه جشن هشتمين سالگرد شروع سفر رو برگزار كرد ، البته اگه خانم شيريني پز قبول زحمت كنند و بزبزي هم از دنده ي چپ بلند نشده باشه :)

farnaz گفت...

با سلام تازه واردا رو تحویل میگیرین البته من بیشتر از دو ساله که وبلاگتونو میخونم هز همتون متشکرم مخصوصن مهزاد خانم گل و محمد عزیز 8 سالگی شفا مبارک

Mohammad گفت...

خوش آمدید فرناز خانم. ممنون از لطفتون.

مهزاد گفت...

سلام بر فرناز خانوم. زنده باشی

jonoun گفت...

6-7 سالي هست كه با شفام واز اين بابت خيلي خوشحالم
ممنون از محمد عزيز كه همچين فضايي رو ايجاد كرد