
از شفا امروز فهمیدم که پائولو کوئیلو تکه از فیلمی رو گذاشته توی وبلاگش که قراره از رمان ِ "وِرونیکا تصمیم می گیره بمیره" ی خودش به سینماها بیاد.
داستان ِ دختری بود که تصميم می گیرد مرگ را زودتر خبر کند. بعد از خودکشی روي تخت ِ بیمارستان روانی چشم باز مي كند. به او می گن بيشتر از چند روز زنده نخواهد ماند. با دوستاني آشنا مي شه كه او را با لايه هاي ديگري از زندگي آشنا مي كنند. ماري، زدكا و دكتر.
وِرونیکا کم کم کشف می کنه هر ثانیه از زندگیش، گزینشی میان مرگ و زندگی است و تصمیم میگیره که شدید تر زندگی کنه.
فکرش رو بکن... هر لحظه که ما نفس می کشیم شش های ما داره ضربه می زنه که ما رو از مرگ نجات بده. اونوقت ما در مراسم فوت ِ کسی بی صبری هم می کنیم که چرا رفتی و چرا منو نبردی و ... دیگه خبر نداریم که ما همون موقع در حال ِ رفتنیم! زندگی ِ ما پلی است 1 ثانیه ای بین ِ دو مرگ که از هم قاصله دارن. جالب تر این که زندگی روی این پل پره از لحظه هایی که به قول پیامبر نسیم هایی پاک می وزند. ما اگه خودمون رو در معرض شون بگذاریم عطرهای آرامش زا و اطمینان بخش به مشاممون می رسه.
انَ فی ایام ِ دهرکم نفحات الا فتعرضوا (پیامبر اکرم)
همانا در ايام زندگی شما نسيم هایی خواهد وزيد. مبادا به آنها پشت کنید.
زندگی فرصت ِ بی نظیریه برای از مخلوقی در آمدن یا مخلوق بودن رو کم کردن و از جنس ِ خالق شدن. برای نفوذ کردن به سیمان ِ پل و بودن و ماندن در هر پلی در هر زمان بین هر دو نفسی برای هر کسی.
الان بحثی هست در دنیا که کسی که درد شدید داره رو هم نباید از زندگی محروم کرد. برای مرگ ِ خود یا دیگری نباید عجله کرد. اون درد می کشه اما نومید نیس که ما بخوایم براش تصمیم بگیریم. هر موقع فریاد زد که من دیگه نمی خوام زنده باشم اونوقت تازه باید امیدوارش کرد.
مرگ حقه. همه می میرن یکی توی 17 سالگی، یکی توی 6 سالگی، یکی توی 99 سالگی. اما کسی که فعلا خدا صلاح میدونه میل و کشش به زندگی داشته باشه، وقتی امید داره، اطرافیانش باید کمکش کنن. این کمک هم دعاست برای بهبودی و هم توبه از نومیدی. هم درمان و هم جراحی و هم نذر و نیایش. ما باید برای نجات ِ خودمون دعا کنیم.
خدایا ما رو از نومیدی نجات بده و به امیدستان برسان. خدایا شیطان گاهی نومیدی رو برای ما دینی و عرفانی نقش می بنده، ما رو از این حیله های ذهنمان حفظ کن.. خدایا ما رو از دست ِ مغز ِ نومیدمان نجات بده
تمام علم پزشکی و علم های دیگه مثل ِ اون برگی هستن که گاهی قد ِ آدم رو بلند تر می کنه تا دستی به سوی خدا "بلند تر" کنه.
... محمد
منبع ِ عکس)
Excerpt: Is it ethically allowed that we decide to let somebody who suffers from pain, dies?
7 نظر:
از مطلبی که ارسال کردی، مخصوصاٌ دعای آخر لذت بردم.ممنون.
من متاسفانه خیلی فیلم نمی بینم اما فیلمی که خیلی باهاش حال میکنم کنستانتین هست و آخرین فیلمی که دیدم به اسمش 21 هست که به نظرم جالب بود.
کاشکی از این به بعد هر کدوم از دوستان فیلمی دید که به نظرش ارزشمندی اومد اون رو به الباقی معرفی کنه. (-:
محمد. نوشته ات رو بارها ادیت کردی. اما هنوز فوق العاده است. مخصوصا اون جایی که از هدف زندگی میگی و اون دعای زیبات و اون برگی که دستت گرفتی تا خدا رو از خواب بیدار کنی
الان هم دیدم دو پاراگرف رو باز هم برداشتی. محمد تو معمولا اول یک متن می نویسی مثلا 13 پاراگرف اما بعد با قیچی میوفتی به جونش و می کنیش یگ پاراگراف!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
دعات محشره.
ممنون محمد. چرا اینقدر کم می نویسی حکیم؟ آدم تا نوشته های تو را می خواند و گرم می شود یکهو نوشته ات تمام می شود. همیشه شاد باشی.
زندگي شايد يه فرعي كوچك از يه جاده ي بي انتها به نام ِ مرگه ، و مسئله اينجاست كه مرگ و نيستي در كار نيست ، بلكه فقط يه سفره از مقصدي به مقصدي ديگر ،
age dust dashtino emkanesh bud baatun, tu site facebook age ozv goupe paulo cohelo beshin, khode paolo haraz gahi ba ye video cast haee akhbare tazasho mige o raje be filmo karaye jadidesh ham sohat mikone
ارسال یک نظر