من اسم افراد رو دیگه ننوشتم ، مشخصه!؟
چند لحظه قبل از پابلیش متن: (تسبیح به دست درحال استخاره) پابلیش بکنم نکنم ،بکنم نکنم ....
لحظه اول بعد از پابلیش متن : زل زده به مانیتور
سه دقیقه بعد از پابلیش: نه این خوب نیست چه غلطی کردن رو باید حذف کنم حرف بده.
پنج دقیقه بعد از پابلیش: نه نه اینجاش هم ، اینجاش رو خیلی تند گفتم ، نه اینم باید حذف کنم .
هفت دقیقه بعد از پابلیش: از فلانی خوشم نمیاد کاراش مسخره اس رو هم باید حذف کنم . آخه نمیشه که اینا رو توی وبلاگ نوشت . نه باید حذفش کنم .
ده دقیقه بعد از پابلیش: این تیکه اش، نه اینجا هم یه کم شخصی شد ، آره بهتره حذفش کنم .
دوازده دقیقه بعد از پابلیش: آره اینجاش رو بهتره یه جمله پر مغز بذارم بهتر از چیزیه که نوشتم .
پانزده دقیقه بعد از پابلیش: زل زده به مانیتور
شانزده دقیقه بعد از پابلیش: یعنی خوبه؟ دیگه جاییش رو عوض نکنم ؟
هجده دقیقه بعد از پابلیش: زل زده به مانیتور
بیست دقیقه بعد از پابلیش: آره عکسشم باید عوض میکردم . آخییییش! خیالمم دیگه راحت شد!
----------------
بیشتر کامنت میذارن نظر میدن متن کم مینویسن ، یکی نیست بگه
سن آقا ، من آقا ، ئينكلري كيم ساغا؟
ترجمه شم با خودش .
-----------------
استاد الهی قمشه ای می فرمایند وضعیت ما در این دنیا مثل کسی است که خانه اش را فروخته و مهلتی چند وقته به او دادند تا خانه را تخلیه کند .
البته قیمت خونه این روزها خیلی بالاست ، با قیمت املاک رابینسون در دبی برابری میکنه . راستی استاد الهی قمشه ای در دبی سخنرانی داشتند میدونستید ریزش موهای ایشون به خاطر آلوپسیا میل پترن هست دخترشون البته موهاش پرپشته ،کاشت مواین روزها خیلی رایج شده کلا جراحیهای زیبایی به پدیده ای فراگیر تبدیل شده در جامعه امروز ما مثلا همین مایکل جکسون که جراحش ایرانی بوده ..........
----------------
وصبح
به جاده ها قدم میگذارم...
سوار پرتوی از نور
به سوی نمناکی بادهایی ناآشنا
از راه رسیدن ِ توده ای سپید از مه...
و یک کیلو گوجه فرنگی در دستم
و سرخیشان به سرخی عشق
به تازگی شور
تا بسازی ....
تا از آن املتی بسازی پر از نور
و باز .......
---------------
احساس کالباس شدن دارم . احساس قطعه قطعه شدن. احساس پکیدن . میدونم که میتونم . باید ادامه بدم . همشم که تقصیر گیرنده اس وگرنه قاصدکها که خیلی ماهن!
--------------
بقیه رو هم جسارت نکردیم ان شا الله بعدن:)
15 نظر:
احساس کالباس شدنی بهت نشون بدم که قاصدکها به حالت زار بزنن D;
شوخی کردم، بامزه بود. از این بازیه خوشم اومده، بدون توهین و تمسخر اما باحاله
ممنون مهزاد خاتون
من حتماً جزو بعدي ها هستم ديگه كه قراره بنويسي. اگه نه بگو با دقت بيشتر بخوانم ببينم به كدوم يكي شبيهم.
من کم کم به این قدرت ترکی حرف زدن تو شک می کنم! ;)
خیلی جالب بود
حالا بماند که مورد اول رو رو نوشته خودت انجام دادی :دی
حالا خوبه این همه دقت می کنیم و این همه بارمون می کنن ملت :) منون مهزاد. فکر کنم خودت اول شدی رفت. خوش به حال ِ اونایی که نمی نویسن و دستشون رو کثیف نمی کنن و فقط نقد بلدن.
من شديداً به اول بودن طنز مهزاد اعتراض دارم. به نظر من تا الان اول محمد، نفر دوم با اختلاف كم با نفر اول مراد و نفر سوم هم مهزاد.
خدا به من رحم كنه با اين اظهار نظر بالا، اگه گيسي داشتم بدون شك كشيده ميشد. (-;
خداييش خودم خيلي تلاش كردم بنويسم ولي اصلاً طنزش به دلم نمي چسبيد برا همين ارسال نكردم.
شاد باشيد
هادي
ما یه ضرب المثل داریم که "ایشلی یَنه سوز چیخادار لار " که امیدوارم مهزاد واسه محمد ترجمش کنه!
و اما هادی جان! تو واقعا نمی ترسی؟؟
مهزاد چند بار اون پله های اضطراری و بالای پشت بوم رو چنان زیبا توصیف کرده که من خودم رو اون بالا احساس کردم!
حالا فکر نکنم بدش بیاد احساس پرتاب کردن شخصی از اون بالا رو هم توصیفش کنه!
راستی هادی خان بالاخره خودت رو در متن پیدا کردی یا نه D; ؟
اگه نزدیکم بودی لپت رو میکشیدم خیلی بانمکی راستی دیشب خوابت رو دیدم اومده بودی خونمون با غزاله خیلی دلم میخواد ببینمتون راستی اون متن داشتم میرقصیدم ات خیلی زیبا بود وهم بسیار خوبی داشت و یکی از بهترین متنهات بود .خوشحالم در شفا هستی .به امید دیدار
آره مشخصه.اما دوتاش رو شك دارم خودت افشا كن
چون ميدونم دلت واسه ناشناس تنگ شده ، اين بار ناشناس ميشم ،
سبز باش كه سبزت ميخواهم .
اگه گفتي من كيم ؟
D; بهار جان خیلی بامزه بود که من و مهزاد تو خواب ملت هم با هم میریم D: خیلی باحال بود. انشالله که باز قرار ملاقات بزاریم زودتر هم رو ببینیم.
راستی اون من بودم که از یک کیلو گوجه املتی از نور درست کردم حس surrealismای خوبی داره اینکار .مگه دستم بهت نرسه!
نه والا،مگه من هم شامل ميشد نوشته هاي مهزاد. خب بذار ببينم كالباس كه خب خيلي تابلو بود مالِ كي بود. (-: املت رو هم معلوم شد. اون ضرب الامثل هم كه بايد به كسي مربوط باشه كه يا تركي بلد باشه يا دوشيدن گاو كه هيچكدوم رو من نمي دونم.
بذار فكر كنم.... چي .... دومي يعني مال من ِ، عمراً آخه اين چيجوري به من ربط پيدا ميكنه. اصلا طنز نيست دماش زير منهاي 100 درجه سليسيوس ِ. من زير بارش نمي رم كه دومي رو به حساب من بذاريد، گفته باشم. اصرار هم نكنيد. اصلا من كجا اينجوري مينويسم، طنز نوشتن رو از محمد و مراد ياد بگيريد. تركوندن باور كنيد.
از لحاظ رتبه که من همیشه آخر میشم ولی جایزه نفر اول رو میدم به خودم ، کسی حرفی داره!؟ شکی نیست که نوشته های بچه ها خیلی عالیتر بود منم بخش خودم رو انجام دادم ولی توی این بازی به جز شوخی بخش شما هادی جان برای راحت تر گفتن این هم بود که از این شاخه به اون شاخه پریدن توی متن و کامنت هرچند که موضوعهای خیلی جالب و با ارزشی باشه باعث میشه اصل حرفی که میخوای بگی از بین بره و تاثیرش محو بشه.
ترکی که من نمنه! ولی پرسیدم ، ضرب المثل مراد برای محمد داره میگه وقتی چیزی درسته پشت سرش حرف در میاد ، اما من میگم یه ضرب المثل لری میگه " تا بوئی ساقی نیسم صد دلو آو و کولت کشینه " یعنی تا بیای ثابت کنی ساقی نیستی صد دلو آب روی دوشت گذاشتن ، هی وایسادی ثابت کنی اونا هم هی اومدن گذاشتن روی دوشت. یه اصطلاحی هم من خودم دارم که بی ادبیه البته قبلا رو شفا نوشته بودمش، درهرحال، یک فکر اگه من فکر میکنم درسته میگمش همونجور خالص و تازه بدون پیرایش و آرایش . تا موقعیم که فکر میکنم درسته تنم شدیدن میخاره برای اینکه در مقابل حرف حساب بازش کنم تحلیلش کنم بدون هیچ لزومی برای اینکه بخوام ثابتش بکنم، حرف ناحسابم که بذار خودشو بکوبه به در و دیوار.
بهار جان خیلی لطف داری ، شرمنده از کابوسهای شبانه! راستش بنده جسارت به املتهای شما نکردم یعنی هنوز روم باز نشده که بخوام سر به سر متنهات بذارم خب تقصیر خودته! متنهای قشنگ مینویسی دست آدم رو میبندی برای اذیت کردن (;
ای ناشناس تو کیستی؟
ای غزاله من از دست تو کجا فرار کنم !؟ D;
جاده و نور و باد و مه ..!!!
من خودم شخصن مسئولیت طبخ املت برای تمامی اعضا و خوانندگان " شفا " رو به عهده می گیرم!!!
امیدوارم که اشتباه نکرده باشم..
نه مهزاد؟
منظورم این بود که کسی که کار بکنه و تو صحنه باشه براش حرف درمیارن
کارخیلی جالبی بود کلاً ، بعضی وقتا همچین تغییر دید هایی لازمه :)
ارسال یک نظر