۱۳۸۷ آبان ۲۲, چهارشنبه


خیلی دنبال خودم گشتم
نقطه های آبی نارنجی بنفش ِخالدار سبز ِیشمی صورتی قهوه ای گلبهی
همش هی چیزای جدید
یه بار هم گم شدم
آخه اینجا اطلاعات هم نداشت که بری پشت بلند گو اسمتو صدا بزنن بلکه پیدا شی
تازه پشت بلند گو چی بگن، بگن دختربچه ای با لباس قرمز و موهای فرفری که اسمش رو هم نمیدونه کنار قفس پرنده ها وقتی میخواست در ِقفسها رو به زور باز کنه و ...
پیدا شده ؟ یا گم شده ؟
ببین خب خداییش پشت بلندگو چی بگن!؟
رنگهام رو که پیداکردم انگشتام رو کردم توشون
آدما رو که میبینم و باهاشون حرف میزنم هرکدوم بسته به اینکه چی بهش بیشتر میاد یکی از رنگام رو برمیدارم با انگشتم شروع میکنم نقاشی روش روی حرفا روی فکرا
رنگمو گاهی پخش میکنم با کف دست صاف میکشم روش که همه جا برسه گاهی با انگشتم دایره دایره روش میکشم گاهی فقط یه خط صاف گاهی هم سر انگشت رنگیمو فقط یه بارمیزنم روی صفحه و میرم.
دوست دارم رنگامو پیدا کنم بذارمشون کنار همدیگه با هم قاطیشون کنم بعد هی دستای رنگیم رو بزنم اینور اونور بکشم روی در و دیوار روی صورت آدما روی ابرا اصلا شاید یه خورشید آبی قشنگتر باشه یا ابرای صورتی یا برگای فیروزه ای .
میخوام انگشتای رنگیم رو بزنم همه جا .



5 نظر:

Anonymous گفت...

سلام.
فقط میخواستم بگم درود بر استاد شجریان "سلطان موسیقی ایران زمین"

امیر گفت...

سلام مهزاد..
این متفاوت ترین و به نظر ِ من دوست داشتنی ترین پستی بود که من ازت تو شفا خوندم..
چیزی فراتر از اونی که بشه توصیفش کرد به دلم نشست..
یه مظلومیت ِ خاص ِ آمیخته به شیطنت ِ کودکانه که از شدت ِ عزیز بودن میره رو اعصاب ِ آدم..
و رنگها..
به زیباترین و گویا ترین شکل ی ممکن ازشون حرف زدی..
زندگی کردی رنگها رو تو یه دنیای کودکانه ی نرم و لطیف و رویا گونه..

امیر گفت...

بارها و بارها خوندم و هر بار که اون دخترک ِ قرمزپوشیده با موهای فرفری رو تو ذهنم مجسم کردم یه حس ِ فوق العاده عزیز و دوست داشتنی افتادم که دستای رنگشی رو می ماله به صورت ِ عروسکهاش و وقتی نمیتونه پاکش کنه صورت ِ اونا رو میزنه زیر ِ گریه و هیچ جوره هم نمیشه حریف ِ غر زدن ها و پا به زمین کوبیدنهاش شد..
هی کی هر چی می خواد بگه..
من بازهم می گم..
پستت فوق العاده بود..
این هم که اینهمه با تاخیر کامنت میگذارم واسه اینه که روزهاست که کامنتینگ و صفحه اصلی بلاگر باز نمیشه باز تو شهر ی ما..
اون یک میلیاردی رو هم که گرفتم ازت رو هی می خوام خرجش کنم و نمیشه..
نمیتونم بنویسم..
یهنی نوشتم تو ذهنم،
نمیتونم پست بگذارم..

امیر گفت...

سر ِآخر اینکه من آخرشم نتونستم ربط ِ بین ِ این پست ِ تو و سلطان ِ آواز ِ ایران بودن ِ شجریان رو بفهمم..
واسه همینم منم می گم که نخیرمم،
سلطان ِ آواز ِ ایران،
شهرام ناظری ..
عججب D:

مهزاد گفت...

سلام امیر
ممنون از کامنتت خیلی لطف داری. راستش کامنتت رو که خوندم یه بار دوباره از اول نشستم متنمو خوندم بلکه خودمم اینچیزایی که گفتی رو ببینم D;
رابطه اش با سلطان موسیقی ایران رو هم دیگه سخت نگیرید حالا شجریان یا ناظری اصلا فقط تیم ملی!