۱۳۸۷ آبان ۱۹, یکشنبه

لحظه ها را درياب



.هر موقع ديدي توي اتاقهاي تاريك بين آدمهاي تاريك و دلمرده داري نفس تنگي ميگيري ، هر موقع ديدي به سطح روابط حسابگرانه و پوچ ،‌حقير ، بي مقدار ، بعضي آدما سقوط كردي ، كه تمام وجودشون بوي خودخواهي گرفته و وقتي بهت نگاه ميكنند تو رو مثل يه جنس مصرفي ميدونند كه بايد خرج خودشون بشه و فكر ميكنند چه مصرفي داري براشون ؟
،‌اگه ديدي به سطح انسانهايي نزول كردي كه دارن تو مرداب ِ متعفني كه براي خودشون درست كردند خفه ميشن ، خودت رو سريع از مهلكه نجات بده ،‌راه چاره اي نداري ،‌اگه قاطي اين بازي بشي ،‌مثل باتلاق، تو رو به درون ميكشه ، اين باتلاق خودخواهي تو رو هم ميكشه ، اگه از توش بري بيرون ميتوني دست يكي ديگه رو هم بكشي و بياريش بيرون ، و همينطوري نفر بعدي...


برو به آغوش طبيعت ،‌اونجا پر از شگفتيه ، مهم نيست يه دشت وسيع باشه يا يه باغچه ي كوچيك يا حتي يه سنگ يا يه برگ كوچيك ، تمام اين جهان شگفتي و تازگي ، طراوت و پويايي خودش رو حفظ كرده
.پنجره رو باز كن ،‌يه نفس جانانه ي جانانه بكش ،‌به آسمون نگاه كن ، به اين فكر كن كه از كجا داري بهش نگاه ميكني ، برو بالا و به شهر كوچيكت ، آدمها با اون خونه ها وماشينهاي كوچكشون نگاه كن ،‌حتي از يه اسباب بازي هم كوچيكتر شدن ، بالا كه بري ميبيني شهر تو وسط يه سرزمين خيلي بزرگه و اين همه شلوغي و هياهو و حرص و سياهي فقط يه قسمت خيلي خيلي كوچيك از زمين خدا رو گرفته .

ميبيني كه زمين خدا خيلي بزرگتر از اين حرفاست ،‌خيلي بزرگتر از دنياي حقيري كه ما آدما توش دست و پا ميزنيم ، بعد برو بالاتر هنوز اول راهي ، زمين آبي زيبا رو تو خيالت ببين ، ببين كه اين همه اتفاق كه تو فكر ميكردي بزرگ ِ ، حالا چقدر پيش پاافتاده ست و زمين در صلح و آرامش آروم آروم داره به گردشش ادامه ميده و اين بار سنگين رو به ذوق به دوش ميكشه ، بعد برو بالاتر منظومه ي شمسي ، زمين كوچيكتر شده و ديده نميشه ،‌ولي تو هنوز ديده ميشي ؛تو خودت رو هنوز ادراك ميكني، همه زيبا و آرام دارن كار خودشون رو ميكنند ،‌مثل يه اپرا دارن نغمه ي خودشون رو سر ميدن و هيچ كدوم نه از كوك افتادند و نه خارج ميزنند ،‌اما رهبر اركستر رو نمي بيني ، ‌بعد كل كهكشان رو ميبيني ،‌ديگه همه چي ميدرخشه ،‌انگار يه عروسيه اينجا ، چقدر معركه ست ،‌چقدر منظم هر ذره اي داره در مدار خودش دور ديگري ميچرخه ،‌چقدر عظمت ،‌چقدر زيبايي ، با چه نظمي ‌.همه چي جريان داره
.راستي الان پاييز ، چرا برگا نارنجي ميشن ؟درختا خشك ميشن ؟ كي تضمين ميده امسال بهار بياد و همه جا رو سبز كنه ؟ كي ميگه پاييز دلگيره ،‌خيلي هم زيباست .
چطوري ميشه فصلهاي مختلف داريم ؟ چرا هميشه يه جور نيست ؟ اگه يه شب ماه نباشه چي ميشه؟
هيچ جا كمترين اشتباهي رخ نداده ، ..ما تو چه جهاني داريم زندگي ميكنيم ؟
چقدر چيزا هست كه بايد ياد بگيرم ،‌چقدر زيباي هست كه بايد ببينم ،‌چقدر لذتها هنوز مونده كه بايد بچشم ،‌
اين دنيا داره به سرعت پيش ميره و اصلاً به خودخواهي هاي بي مقدار اين موجود زميني و ناز پرورده ي خدا اهميت نميده كه جهاني به اين تنوع و وسعت و عظمت براش ساخته و او هميشه گله داره و هميشه ناراحته.

2 نظر:

امیر گفت...

تو را که خواندم در لحظه این متن یادم افتاد:
--------------------------------
امروز فکر میکردم که تعداد آدم های مُردهء اطرافم چقدر است ؟

بعضی از آدم های دور و بر ما مُرده اند .. تعجب کردین ؟ منظورم این نیست که نفس نمیکشند و زیر خاک مدفون شده اند ..اتفاقاْ قلب آنها هنوز می زند و نفس میکشند .. تا به حال به معنی واژهء " مرگ " در فرهنگ لغات دقت کرده اید ؟

مرگ به معنای : پایان حیات است .

وقتی به خیابان میروید کمی دقت کنین ، در اتوبوس ، تاکسی ، در پارکها ، در اداره ها و خلاصه در هر کجا که فکرش را بکنید میتوانید آدم های مرده را ببینید ..آدم هایی که شادی و نشاط از وجودشان رخت بسته و بی هدف زندگی میکنند .. این زنده های فوت شده در هر سن و سالی دیده میشوند .. در همهء مشاغل وجود دارند ، در شهرهای بزرگ و کوچک زندگی میکنند و ممکن است مسوولیت های خوبی هم داشته باشند .

این زنده های مُرده از همه چیز شکایت دارند ، از دوستان و خانواده و کار و شرایط اجتماعی تا سایز لباسشان ناراضی هستند ! " ملالت " یکی از ویژگیهای بارز زنده های مرده است . اشخاصی که خسته و فرسوده ، کسل و ملالت زده زندگی میکنند نمونهء همین آدم ها هستند .. این ها هرگز به رضایت درونی دست پیدا نمیکنند .. همیشه سعی میکنند مشکلات کوچک را به مسائل لاینحل تبدیل کنند و هرچقدر درگیری های ذهنی شان بیشتر باشد خشنودترند .. اینان همیشه مشغول لیسیدن زخم های هزار سال پیش هستند و آنقدر مشغولند که گذر زمان و ایجاد لحظه های خوش را از یاد میبرند .. این مُرده های زنده نما شدیداْ واگیر دارند و میتوانند در مدتی کوتاه شما را هم به " ملالت " مبتلا سازند ..

از من به شما نصیحت : دوری کنید از اینگونه افراد که بد دردی است مُردن در عین بودن !

منبع : وبلاگ ِ نوای طولانی نیزار
http://www.navayeneyzaar.blogfa.com

امیر گفت...

و نیز تعبیری از بهترین دوست ِ دوران ِ دانشگاه و همکلاسی ام حمید..
حمید می گفت گاه ِ مشکل و گرفتاری تا می تونی برو بالا،
از اون بالا سمت ِ خودت و ئنیای اطرافت نگاه کن..
ببین خدا رو چجوری عکس العمل ِ تو رو در برابر ِ مسائل و مشکلات ِ مختلف به نظاره نشسته..
می گفت با اینکه ریز دیده میشی از اون بالا، اما سعی کن که عملکردت شرمنده ات نکنه در برابر ِ خداوندی که حواس اش همه جوره بهت هست..