۱۳۸۷ آبان ۲۸, سه‌شنبه

معجزه صمیمیت!

امروز رفته بودم یه کتاب بگیرم از این کتابفروشیه نسل نو اندیش ،سر میدون ولیعصره . خب به خاطر جاش کتابفروشیه شلوغی هم هست . آقا چشمتان روز بد نبینه رفتیم توی کتابفروشی تمام میزها و قفسه ها کتابهای اسرار موفقیت ، چگونه فرد متفاوتی باشیم، راهنمای یکشبه میلیاردر شدن ، آرامش جاودان بیابید، شادی همینجاست!، خوشبختی در سی روز، چرا استرس!؟، زنانی که مردان آنها را دوست می دارند ، روانشناسیه رابطه، من یک شخص موفقم و ....

یعنی خداییش همه از دم آت و آشغال ، بعد یه کم گشتم ببینم اثری از کتاب به درد بخور هم دیده میشه دیدم بله دیدم قفسه های بغل زمین کتابای کوئیلو و اون ته مه ها هم کتابای مرادی کرمانی و خلیل جبران و اینا هم پیدا میشه ، البته بماند چندتا قفسه کوچیک هم بود که توش مثنوی و حافظ و بوستان و اینها هم بود ولی کتابای عمومیش همه همونجور بود که نوشتم . خب حالا اگه یه کم از بالاتر به قضیه نگاه کنیم ، این مغازه یه جای خیلی شلوغه و میزان خرید کتاب توسط افرادی که فقط گذری دارن رد میشن خیلی زیاده(در مقایسه با کتابفروشیای انقلاب که معمولا شخص به قصد خریدن اومده نه همینجور گذری) خب حالا این افراد گذری رو اگر تقریبا بشه به عنوان یه گروه از قشر کتاب نخوان (بیش از 90 درصد جمعیت باسواد جز این قشر هستن) که چشمی توی کتابفروشی میگردن و از یه کتابی خوششون میاد و میخرن در نظر بگیریم . پس این شد نمونه های مورد بررسی، یه طرف دیگه یه مغازه داریم که پر از کتابهای اونطوری که گفتم هست و مطمئن باشید بر حسب سلیقه مشتریهاش میز کتابهاش رواینطوری چیده تا فروش بیشتری داشته باشه . خب پس حالا یه گروه متقاضی داریم ، یه گروه عرضه کننده و یک مغازه همیشه شلوغ از این میشه چه نتیجه ای گرفت ، بله کاملا درست گفتید اینکه هر روز کلی کتاب آشغال اونجا فروخته میشه! درست مثل بقالیها که میزان فروش پفک از شیر بیشتره . حالا این یه چیزی بود با هم سرانگشتی حساب کردیم، از قضا توی کیسه که کتابو گذاشته یه کاغذ تبلیغاتی هم بود که یه کتاب رو معرفی کرده بود تحت نام پرفروشترین کتاب نسل نو اندیش (پرفروشترین کتاب این انتشرات نه فروشگاهش) اسمش چی بود؟ معجزه صمیمیت ، توی کاغذ فهرست مطالب کتاب رو نوشته بود با هم به چندی از این عناوین توجه میکنیم:

1.تفاوتهای مردان و زنان (خب معلومه خیلی فرق دارن!)

2. عشق حقیقی و غیر حقیقی و نشانه های آن(به همین آسونی!؟)

3. ترس از عاشق شدن ( (: )

4.شباهتهای مردان و زنان (خب آره هردوتاشون انسانن)

5. جاذبه های جنسی نسبت به افرادی خاص (ببخشید!؟)

6. صمیمیت و تعهد (قبول دارم )

7. گامهایی برای دلبسته کردن مردان (مگه زورکیه!؟)

8. تاثیر روابط زناشویی بر سایر روابط (خیلی مهمه)

9.ارتباط چشمی و لمسی (هان!؟)

10. .... (استغفرالله!)

11. .....(روم به دیوار)

12.سلامت روح و روان (عجب!)

13.آراستگی باطن (واقعا)

و......

اینا رو نفی نمیکنم ها ولی دیگه حالم به هم خورد این چه وضعشه . فکر نکن حالا اینا بحث عامه توی دانشگاه هم دائم از این برنامه ها هست توی یک سال تعداد سمینارهای موفقیتو غلبه بر استرسو روابطو ...چندین برابر کل تعداد سمینارهای علمی دانشگاست . چند تا پست قبلی هم میگفت آقای شلنگ و برنامه های تلویزیون . میدونی درست عین قضیه این غذاهای کنسرویه ، سریع اماده میشه شکم پرکن هم هست ولی خودت هم میدونی که این غذا ، غذا نمیشه! غذا یه چیز دیگه اس باید مرحله به مرحله تهیه اش کنی یاد بگیری عطر و بوش بعد بچشیش طعم واقعیش رو حس کنی بعد هم با لذت بخوری نه اینکه فقط یه چیزی رو تند تند گرم کنی و فقط انگار قراره وظیفه غذا خوردن رو به جا بیاری. حالا این نسخه های آماده چگونگی موفقیت و آرامش یافتن وشادیو نحوه ارتباط و اینا شاید سر دستی بشه باهاش دل خوش کرد که من یه چیزایی میدونم ولی چقدر به درد بخوره؟ چقدر اون موقع که آدم توی موقعیتش قرار گرفته به آدم کمک کرده؟ حکایت شب امتحان درس خوندن و کل ترم درس خوندنه .همش محدود شدیم ، شدیم قوطیهای کنسرو متحرک ، گیر کردیم توی قوطی با موضوعهای تکراری، نه ببخشید با نگاه تکراری به موضوعها .

همه که دارن نسخه میپیچن بذار منم یه نسخه بپیچم حالا یه بار امتحان کن . برو یه چایی برای خودت بریز بعد بردار ببرش دم پنجره ، خط افق رو نگا کن ببین چه خوشرنگ شده ، دم غروبه ، خودش پشت ابراست ولی چه نوری داده به این ابرا ، هوا سرده ولی یه جوریه خوبه ، چقدر درختا خوشگل میشن وقتی اون شاخه های خالیشون روی پس زمینه قرمز صورتیه ابراست . می بینی رو شاخه ها ، همه گنجشکا جمع شدن روی اون درخت بلنده یه دسته شون هم الان اومدن . دیدی دم غروب که میشه چه سرو صدایی راه میندازن اینجور وقتا رد شدن از زیر این درختا هم خیلی خطرناکه ممکنه یه چیزی از اون بالا بیاد، جمعیتشون هم که زیاده! صورتیه ابرا کمتر شده دارن کم کم آبی میشن، نگا از اون ته آسمون یه چیز سیاهی داره میاد اینور آخی یه گنجشکه ، اومد نشست رو همین درخت بلنده . نمی دونم چرا همشون گیر دادن به همین درخته ، درختای اینور که خالین. یه باد آرومی میاد آدم لرز میگیردش . هوا دیگه تاریک شده . راستی چاییت یخ کرد!

9 نظر:

Hoda گفت...

een ke mardoome koche o bazar dar een had bashan khyly normale. ama een ke bache hay daneshjoo ham donbale hamchin ketab haee bashan jay ta'mol dare. Nevysande ha o motarjem ha hastan ke toy zenhn hay mardoom enghelab eejad mykonand va mytoonand jahate fekry yek nasl ro taghyr bedahand.
ama man fekr mykonam aksare mardoom deleshoon mykhad toy vaghte khaly kamy charandyat bekhunand ta zehneshoon az oon hame stress o feshar hay kary door beshe. Albate bemanad ke ravesh hay khyly behtary vojod dare baray aram kardane zehn.

hame mardom daran donbale ye joreh aramesh o khushbakhty mygardan. choon ghavaeede zendegi kardan fargh karde ba gozashte va mesle ghabl saade nyst. feshar hay jame'e va kar baray kasany ke dyn nadarand moshkal tar ham hast. hamin shode ke mardom donbale pyda kardane yek chyze khushayand va aramesh konandeh hastand va ba khundane oon ketab ha saay daran pydash konand. doost daram bedoonam khundane een nasyhat ha cheghadr toy zendegi afrad tasyr mygzare. aya zendegishoon takoone kochiky mykhure?

مراد گفت...

بهتره که مخاطب کتابها رو یه دسته بندی بکنیم ، راستش جمله اول هدی یه خورده منو ناراحت کرد که اگه مردم کوچه بازار در این حد باشن نرماله.. البته میشه این جمله رو به نحو بهتری تفسیرش کرد اما فکر نکنم همه بلافاصله همون تفسیر بهتر به ذهنشون بیاد.. خیلی از همین مردم کوچه بازار کتابهای نانوشته ای هستن که ناب ترین درس های زندگی رو میتونی ازشون یاد بگیری که تو هیچ کتابی پیدا نمی شه!

البته با بقیه حرفات موافقم
اما شاید! بعضی از کتابها الان واقعا تو قحطی یه نوشته خوب واسه یه نوجوان حداقل یه انگیزه اولیه بده که دنبال منبع اصلی بره !
ولی اگه مثلاً یه استاد دانشگاه بیادو بخواد از این کتابها به عنوان منبع استفاده کنه! وای به حال ما!!

هرچند که فکر کنم خیلی از ماها به طور مثال ! شاید ساده ترین تفاوت های روحی زن و مرد رو ندونیم! اون وقت همین کتابهای خیلی پیش پا افتاده! شاید واسه کسی که دنبال یادگرفتن باشه مطلبی واسه یاد گرفتن داشته باشه!
حیف که ماها فقط اندازه نگه نمی داریم!
یه زمانی هیچ صحبتی راجع به روانشناسی تو زندگی نبود! اما بعد یه مدتی این شد روش نون درآوردن!

با همین جمله ای که گفتی: " با نگاه تکراری به موضوعها .
"

البته بماند که بعضی از کتابهای خوبی که گفتی متاسفانه الان می تونن اثرات چندان خوبی نداشته باشن!
یه دستشون خوانندشون اگه یه سری اطلاعات و پایه اولیه رو نداشته باشه منظور نویسنده رو کاملا اشتباه می فهمه
یه عده شون هم مال جامعه ما نیستن!
شاید واسه شخص نویسنده با فرهنگ و ایین خودش و جامعش و افراد مثل خودش یه روش سلوک باشه اما یه کسی تو جامعه ما رو بدون داشتن تجربه و شناخت کافی رو کاملا به بیراهه ببره!

کاشکی استاد های علم و اخلاقمون دسترسی بهشون ساده تر بود و بیشتر به فکر جوونا بودن که اینقد میدون خالی نباشه که هر کسی عرض اندام کنه!
استاد هایی که کم هم نیستن و مطمینم که می تونن راه درست رو نشون جوینده هاش بدن!

هدی گفت...

منظور من بیشتر سلیقه عامه مردم بود نه شعورشون. حالا بگذریم از این حرف ها. می خوام نظرتون را راجع به چیزی بپرسم. با توجه به این پست و حرف های پرنیان راجع به کتاب " یک دو سه بی نهایت" (که از دسته کتاب های علم برای همه یا popular scienceحساب می شه) فکر می کنید اگر چنین کتاب هایی ترجمه بشه و در اختیار دانش آموزان و دانشجوها قرار بگیره اون ها استقبال بکنند؟
من وقتی ایران بودم از همچین کتاب هایی اطلاع نداشتم. اما اینجا متوجه شدم محقق ها به جز مطالب تخصصی ، هر از چند گاهی کتاب های علم برای همه رو می نویسند و سعی میکنند که علم رو به شیوه ای که خودشون درک کردن به بقیه نشون بدن. این کار برای جذب دانشجو ها و علاقه مند کردن اون ها خیلی مفیده.
سوال اینه که آیا دانشجوی ایرانی از این نوع کتاب استقبال می کنه یا نه.
آیا فرصت خوندن همچین کتابی رو داره؟
من فکر می کنم میشه با تبلیغ درست حتی کسانی که حال و حوصله کتاب رو ندارند رو حریص خوندن همچین کتاب هایی کرد.
اگر شما دانشجو هستید نظرتون رو برام توی همین صفحه بدید.
ممنون

مهزاد گفت...

سلام هدی ، راجع به اینجور کتابهایی که گفتی ، آره الان خیلی از بچه ها هستن که دنبالشن توی همین زیست خودمون selfish geneو selfish memeوGod dillusion خیلی خواننده دارن بین بچه ها. کتاب خوب که باشه همه میرن دنبالش حالا همه نه ولی خیلیها ، تکست یا ترجمه هم زیاد فرقی نداره. میدونی اونی که دانش رو میجوید نه اینکه لزوما دانشگاهی باشه کتاب و منبع خوب رو خودش پیدا میکنه. اگه کسی هم دنبال این چیزها نباشه فکر می کنم برای علاقه مند شدنش به چیزی بیشتر از تبلیغ احتیاجه ، وقتی چیزی کاربردی نداره برای من واسه چی باید بخونمش فکر می کنم مشکل کتابخوانی به خاطر اینکه هزینه ها بالاست و پول کتاب خریدن نداریمو (چه طور پول ذرت مکزیکی خریدن داریم!؟) یا مثلا کتاب ِ خوب نیستو اینا نیست مشکل اینجاست که به کتاب به عنوان یه چیز کاربردی یه نیاز نگاه نمیشه. همین جزوه رو بخونی نمره اتو بگیری دیگه 300 صفحه سلفیش جین خوندن به چه درد میخوره، همون استاد اگه سر کلاسش از این کتاب میگفت دید بچه ها رو از از قوانین مندلی برمیداشت میبرد توی این کتاب و حتی از این کتاب هم رد میشد و حرف زدن از ژن رو میبرد توی وادی خلاقیت که خود بچه ها فکر کنن و نظر بدن اونوقت میدونی چی میشد؟ خودمم نمی دونم چی میشد! ولی خوب حتما خیلی عالی میشد. اما بحث زمان ، آخ گفتی ، ما که همش مجبوریم آت و آشغال و جزوه و این حرفا بخونیم وقت خیلی کم میاد ، من یه موقع به سرم زده بود یه ترم مرخصی بگیرم بشینم چندتا کتاب تکست ِ درست حسابی بخونم . پی دی اف های این کتابا رو که گفتم دارم آپ لود میکنم هرکی دوست داشت بخونه خیلی جالبن .

هادی گفت...

درود،

راستش به نظر من بستگی داره این کار رو با چه انگیزه ای انجام بدین. مالی یا معنوی
تو ایران چون کپی رایت رعایت نمیشه و قیمت کتاب هم به نسبت کتابهای خارجی ارزون هست و همچنین پایین بودن متوسط سرانه مطالعه کتاب در ایران بعید هست که کارهایی مثل ترجمه ویا نوشتن کتاب از لحاظ مالی توجیه مناسب داشته باشه مگر اینکه چندین بار تجدید چاپ بشه.
به نظر من اکثر کسایی که این کار رو میکنن بیشتر جنبه هایی مثل ایجاد اعتبار علمی، معروفیت ویا عشق و علاقه شخصی به انتشار دانش و علم و برکت و شادی در جامعه انگیزه های جدی برایشون هست
ولی حتما شماها هم این حرف رو تایید میکنید که وقتی آدم کتاب یا مقاله یا مطلبی مینویسه و یا حتی ترجمه میکنه، اونقدر که خودش از تعمق در مطالب کتاب و یا تحقیقات حول حوش موضوع کتاب دانش گیرش میاد و آگاهیش افزایش پیدا میکنه که حد نداره واین خودش میتونه انگیزه بسیار موثری باشه برای انجام این کار

در آخر بگم که تو ایران اقلیت بسیار کمی دانشجو به معنی واقعی کلمه هستند که متاسفانه از اون تعداد خیلی هاشون دانشجوی دانشگاهها نیستند

شاد زی و قوی
هادی

مراد گفت...

اگه کسی علاقه مند به خوندن این سری از کتابها باشه، مخصوصا اگه به فیزیک و ریاضی هم علاقه داشته باشه. خوندن 2 تا کتاب "صفر"و"یک" نوشته های دکتر مسعود ناصری رو توصیه می کنم

پرنيان گفت...

هدي جان در رابطه با اينكه دانشجوي ايراني استقبال ميكنه يا نه ؟ در حال حاضر بايد بگم متاسفانه سرانه ي مطالعه در بين عموم مردم و دانشجو ها خيلي كمه و شايد با يه نگاه آماري استقبال ِ زيادي نشه و البته اين مسئله معلول ِ ،‌علت اصليش نوع آموزش و پرورش (education ) ماست كه بحث مفصلي رو ميطلبه .مهمترين چيزي كه به نظر من بايد ياد داده بشه ايجاد علاقه و كنجكاوي ، انگيزه و خلاقيت در بچه هاست تا يه دانشجو بار بياد و اينكه اصلاً فلسفه ي علم ياد داده بشه ، نگاه ها بايد تغيير كنه ، نگاه من به علم نبايد يه نگاه محدود و سطحي باشه بلكه اون رو به صورت موضوعبي بدونم كه ميتونه در زندگيم تاثيرگذار باشه ،
راجع به فرصت هم به نظر من پيدا ميشه ،‌چرا كه نه ؟ يه دانشجو مسلماً اولويتهاي زندگيش رو مشخص كرده و اگه نخواد برا ي يادگيري عميق علم وقت نذاره ديگه چه كاري مهم ِ ديگه اي هست كه انجام ميده ؟
خلاصه اينكه به نظر من سيستم بايد از يه جايي شروع كنه و به تدريج اصلاحاتي اتفاق بيافته چه در سطح مدرسه و چه در سطح دانشگاه و ديگه به جاي يه سري كامپيوتر ،‌واقعاً يه سري دانشجو پرورش بده كه البته مثل اينكه كم كم داره تغييراتي رو به بهبود ايجاد ميشه ،
موفق باشي
پرنيان ‌

Mohammad گفت...

هدی عزیز، من فکر می کنم سیستم آموزشی ایران به این دلیل غلطه که ایرانی ها غلط فکر می کنن. در ذهن ِ معلم ِ ایرانی بهتریت شاگرد ساکت ترین شاگرده و بدترین شاگرد فعالترین. کتابها هم دانش جو پرور نیستن. این سیستم توی خیلی جاها درست شده اما چون م نباید به مظاهر ِ غرب رو بیاریم مجبوریم همون سیستم غلط رو ادامه بدیم. سیستم کنکور غلطه. خسته می کنه و خرخوان پروری می کنه. یه عده مخ درست میکنه دو دستی میده به آمریکا و کانادا و هلند و آلمان و استرالیا که حالش رو ببرن! بقیه هم که نمی تونن برن عقده ای میشن!

هدی گفت...

ممنون از اینکه وقت گذاشتید و جوابم رو دادید. راستش من فکر می کنم میشه سنگ بزرگ بر نداشت و از آموزش و پرورش هم شروع نکرد. میشه مقدمه یک تغییر رو ایجاد کرد. از دانش آموز های کانادایی هم بپرسی میگن که وقتمون کمه و دارن مخ مون رو پر می کنند با همه چی.
بذارید از یک کار کوچیک بگم که برای ترویج دانش و علاقه انجام شده اینجا.
توی دستشویی کتابخونه، اون جایی که دو دقیقه می ایستی تا دستات رو خشک کنی یه برد کوچیکه. هر ماه اونجا یه صفحه مطلب می زنن با عکس. کاملا کوتاه اما خواندنی و جذب کننده. مثلا امروز من یه مطلب خوندم راجع به کوسه های ماده ای که هرمافرودیت هستن و بدون جفت بچه دار میشن. در شرایط خاص.

این کار برای من خیلی جالبه.
فکر می کنم حالا که ما به این نتیجه رسیدیم که نوع دیگه ای از اموزش رو دوست داریم الزامی نیست که منتظره نظر وزیر بشینیم. فعلا همین قدر آموزش در مدرسه ها هم کافیه که خیلی ها علاقه مند به دانش بشن. من معلم هایی داشتم که با همین کتاب ها کلی بهم شادی از دانستن دادن. مطمئن ام شما هم داشتید.
راجع به فرصت خوندن مطالب غیر کلاس درس هم باید بگم که من زمانی که کلی درس و کار روی سرم ریخته بیشترین عطش رو دارم برای خوندن کتاب های جانبی. نمی دونم شاید کار کاره شیطون باشه! :) اما فکر می کنم ادم نباید به بهانه درس خوندن کارهای دیگه رو کنار بذاره. امیدوارم زیاد بد آموزی نشه :)