۱۳۸۷ آبان ۲۸, سه‌شنبه

یا رب کی تواند کرد این شکر نعم ؟


خداوندا !
میدانم که سرت اکنون چقدر گرم دمیدن سحر و آغازیدن روز و از سر گرفتن زندگی و بیداری خفتگان ِ دیرین ِ این سوی زمین است..
و نیز برچیدن دامن ِ روز و گستراندن ِ دامن ِ شب و آرام و قرار گرفتن ساکنان آن سوی زمین..
آراستن ِ آسمان به زیور ِ ستارگان و ماه و مهتاب ..
و در سویی دیگر باریدن ِ برف و باران،
به اندازه و آنچنان که مقدر ِ خاک و مردمان ِ آن دیار است،
یا دمیدن ِ خورشیدی به موقع ِ خویش..
از راه رسیدن ِ توده ای سپید از مه..
وزیدن ِ بادهایی از سوهایی نا آشنا..
و هریک به هنگام و اندازه ای مقرر و مقدر..
یا پا به دنیا نهادن ِ طفلی در کجا ..
یا به آستان ِ حریم ِ تو باز آمدن ِ جانی آزاد در دیگر کجا..
یا ..
واااااااااااای خدای من !!!
تصور ِ این که در لحظه چقدر مشغول می توانی باشی سخت است برایم..
سخت نه،
که ناممکن است..
ناممکن است برایم در شمار آوردن ِ هرآنچه که به اراده و حضور و توجه تو جاریست در لحظه در تمامی هستی..
با تمامی اینها،
آنچنان به رویم لبخند می زنی،
آنچنان می خوانی ام،
گوش به نجوایم می سپاری،
حرفهایم را،
گله و شکایتهای گاه و بی گاه و نابجایم را با صبری عجیب گوش می دهی..
که گویی در لحظه تنها و تنها منم در حضورت..
که گویی همه جهان را کار و امور وا نهاده ای و اکنون این منم که درمرکز ِ دایره ی لطف و توجه و رحمت و مغفرت ِ توام..
عجیب سخت است خدایم ..
سخت است شکر ِ شایسته ی چون تویی داشتن را به جای آوردن..
---------------------------------------------------------------------
پ ن : راز ِ نهفته در آگاهی و شور و شعور و حضوری که در لحظه های سحر موج میزنه چیه؟
یا غربتی که هنگام ِ غروب ِ خورشید از آسمون پایین میاد؟

1 نظر:

پرنيان گفت...

موقع طلوع و غروب خورشيد حال و هواي غريبي داره و حس و حال ِ خاصي آدم پيدا ميكنه من هم علتش رو نمي دونم چون اگه ميدونستيم ديگه راز نبود مثل لبخند و عشق كه يه راز و هيچ توجيهي براشون پيدا نميشه ،