موضوعی که مایلم راجب اون حرف بزنم، چیزیِ که چند وقتِ ذهن و دلم رو به خودش مشغول کرده و به یه دغدغه و نگرانی تبدیل شده براي من، يه كم مي خوام پرحرفي كنم ...
همه ما تو زندگی برای خودمون خط قرمزهایی رو تعریف کردیم و خودمون رو مقید می دونیم که هیچوقت از اونها رد نشیم. انگار یه جورایی این خط قرمزها مرز بدی و خوبی رو برای ما مشخص میکنه و ما همیشه سعی میکنیم در تعامل با زندگی در دامنه خوبی ها حرکت کنیم.
تعریف این خط قرمز برای هرکس با دیگری متفاوت هست و به نوعی تلفیقی از اخلاق، قوانین اجتماعی، عرف، رسوم و سنت و همچنین باورهای اعتقادی افراد هست.
بعضي جاها اين خط قرمز حالت يك نوار خاكستري رو داره يعني تو بعضي موضوعات قوانين و رسوم جاري جامعه با اخلاق مواضع يكساني ندارند ولي خب ما شرقي ها معمولاً اعتبار بيشتري براي اخلاقيات قائليم تا مثلاً قوانين خشك اجتماعي.
بگذريم تا اینجا همه چی خوب و ردیفِ. حالا فرض کنید خدايي ناكرده تو یه جامعه پر از ناهنجاری زندگی می کنید. تو این جامعه بارها و بارها مشاهده می کنید افرادی رو که اون وَر ِ خط قرمزهای شما دارن جولون میدن و البته خیلی بیشتر از شما از خوشی و لذت دنيا برخوردار میشند. چرا چون که محدودتیهایی که شما برای خودتون تعریف کردین اونها ندارن و قوانين بازي دنيا رو راحت تر گرفتن واسه خودشون.
از نظر شما اونها دارن کار بد و ناشایست انجام میدن و جالب اینجاست که اونها هم کارهاشون از نظر خودشون کاملاً درست و عقلانی هست. دقیقاً درست حدس زدین میخوام بگم که ما میتوانیم خودمون رو توجیه کنیم و کم کم وقتی تکرار یه عمل که قبلاً بد تلقی میشده تو یه جامعه زیاد میشه خط قرمزها هم جابجا میشند و ديگه حتي تو عرف جامعه اون عمل توجیه میشه و دیگه بد نخواهد بود.
حتماً شما تا الان مثالهای زیادی از اين دست رو دارين، من یه مثال ساده رو شرح میدم و بعد چندتایی رو اشاره کنم. مثلاً اون خیابون یک طرفه نزدیک خونه یا محل کارتون که علیرغم اینکه می دیدین ماشینهای زیادی خلاف جهت میرن قبلاً هرگز خلاف جهت، تو اون نمی رفتین وتازه کسایی که این کار رو میکردن کلی نکوهش می کردین ولی یه بار که خودتون این کار رو کردین و مزه زودتر به خونه رسیدن و خلاصی از کلی ترافیک رو چشیدید دیگه حرمت خط قرمز براتون شکسته و کم کم خط قرمزتون رو جابجا کردین تا امروز كه ورود ممنوع رفتن شده کار هر روزتون.
شبیه به این زیاد داریم. مثلا خوش قول بودن در مراودات روزانه که قبلاً ارزش بوده ولی الان دو دره بازی و پیچوندن نشانه زرنگی و هوش زکاوت مردم شده
ویا صادق بودن در گفتار و کردار که قبلاً ارزش بوده ولی الان مهمترین اصل کار و کسب دروغ گفتن که هرچی حرفه ای تر باشی و کمتر دستت رو بشه یعنی باهوش تر و زيرك تری و پناه بر خدا تو همه اقشار همه تسری پیدا کرده بد جور، تو صنف بازاری و مهندسی و پزشکی و سیاسی و...
یا درآمد حلال و سالم با تلاش سازنده داشتن که الان واقعاً خیلی مضحک به نظر میاد و پناه بر خدا همه دنبال این هستند که به جوری تو فلان قرارداد یا سر بهمان کار سر طرف مقابل رو گول بمالند یا فلان شرکت رو تیغ بزنند و یك شبه بار و بندیل خودشون رو ببندن و اصولاً تو بازار تجارت امروز جامعه این جور آدمها آدم های موفق به حساب میاند.
یا آهان همین روابط دخترها پسرها تو دوران خواستگاری که عشق و علاقه قلبی چقدر کم رنگ شده و بجاش ارزیابی هاي مالی چقدر پر رنگ و با زکاوت و حساسیت از سمت طرفین دنبال میشه.
اونی که میخوام بگم نقد وضع جاری جامعه نیست هرچند که واقعاً نمیدونم داریم به کجا می ریم و با چه سرعت سرسام آوری داره نسل آدمهایی که تصمیم به جابجا کردن خط قرمزهاي اخلاقي شون رو ندارن، داره منقرض میشه.
اونی که نگرانش هستم اینه که یه روزی دور یا نزدیک من هم کم کم و آهسته پاهام بلغزه و پایبندیم رو به خط قرمز هام از دست بدم، و درست مثل اون مثال ساده که زدم خودم رو توجیه کنم و مثل همه خیابون دلم رو ورود ممنوع برم.
آره فقط دفعه اول دوم که از خط قرمز رد میشی احساس بدی داری بعد میشه مثل آب خوردن، میشه یه عادت. تازه بعد که می بینی داری کاری رو میکنی که اکثر افراد جامعه انجام میدن احساس قرابت بیشتری هم با مردم دور و برت پیدا میکنی.
تلخ نوشتم، میدونم بچه ها. من به خودم قول داده بودم که نوشته هام انرژی بخش باشه نه نا امید کننده ولی خب چکار کنم چون جداً نگران خودم شدم.
خدایا اگه تو زندگی بدی دیدم، نا ملایمتی دیدم ، عدم صداقت دیدم، بی عدالتی دیدم، ظلمت رو تجربه کردم نذار اینها بهانه ای بشه که من هم مثل بقیه آسون ترین راه رو انتخاب کنم و خط قرمزهاي ارزشيم رو جابجا کنم.
خدایا خوب میدونم که معیار تشخیص بدی و خوبی رو تو، تودل همه مون گذاشتی تا مثل قطب نما مسیر درست رو باهاش پیدا کنیم، پس کمکم کن و نذار این ذهن، اسیر نفس بشه و خودش رو با توجیهات و مصلحت اندیشی ها آلوده و بیمار کنه.
خدایا تو که از رگ گردن به من نزدیک تری، تو که به هرجا رو کنم نشانه هات پیداست، چشمام رو بینا تر کن و گوشهام رو شنوا تر، نمیخوام ذره ای حس کنم که نیستی
خدايا تجربه بي تو بودن سهمناك ترين تجربه زندگي من ِ
خدايا درسته كه تو گفتي هركي ذره اي خوبي كنه مي بينه و هركي ذره اي بدي كنه مي بينه
ولي خدايا، من هيچ پاداش و اجري نمي خوام ازت
خدايا مهربون من فقط مي خوام خوب باشم و خوب بمونم همين.
5 نظر:
هادی جان سلام..
چه عزیز نوشتی و چه نهیب ِ نوشینی زدی ..
هیچ هم تلخ ننوشتی..
باید می گفتی و باید می نوشتی..
باید خودت رو کمک می کردی و راه رو برای کمک به ما هم می گشودی که گشودی..
به راستی که تشخیص ِ اینکه خوب چیست و بد کدام است اغلب اوقات ساده است و آسان، اما در مسیر ِ نور راه سپردن سخت تر و سخت تر می شود..
چه متن خوبی نوشتی. ممنون
خيلي هولناكه!
ناگهان به خودت مياي و ميبيني كه چقدر دور شدي از خط ، چقدر گذشتي بي اونكه بفهمي .
بسيار آهسته وناملموس
دردناكتر وقتيه كه خيلي از خطهاي قرمزت تو دهكده كوچيك جهاني مون همه گيرميشه ، و تو شك ميكني كه حقيقت كدوم طرفه
خداكنه كه خودش نشونمون بده و كمكون كنه.
چقدر صادق و ساده نوشتي ، حقيقت ِ تلخي ِ كه بايد گفته بشه چون ياد ِ آدم مياره كه مراقب ِ خودش باشه تاتحت ِتاثير ِمحيط از حدود اخلاقي تجاوز نكنه ، من فكر ميكنيم خط قرمزهايي كه سنت يا فرهنگ ملل براي آدمها در نظر ميگيره ميتونه از كشور به كشور و زمانه تا زمانه اي تغيير كنه ولي ارزشهاي اخلاقي، چيزيه كه هرگز تغيير نميكنه و براي كل جهان ثابته ،چيزي كه متاسفانه روز به روز داره كمرنگتر ميشه ،به نظرم پايبندي به اخلاق آدم رو محدود نميكنه و شايد انسان آزاده تا آن اصول رو زير پا بگذاره كه نمونه هاش رو گفتي ولي بايد ببينيم چي رو به دست مياريم و چي رو از دست ميديم ، گاهي اوقات شان انساني و كرامت انسان بودن زير پا گذاشته ميشه و در ازاش يه كالاي تقلبي گير آدم مياد ،
با اين نوشتت ياد نمايشنامه ي كرگدن افتادم كه اتفاقاً اين روزا تئاتر شهر اجرا ميشه داستان شهري كه يكي يكي آدما تبديل به كرگدن ميشن ، هر كدوم با يه بهانه اي ،هر كدوم به يه قيمتي ،ولي قهرمان اصلي داستان يكه و تنها آدم ميمونه و تن نميده ، نمايش ِجالبيه .
و دعاي آخر كه خيلي دلنشين بود ،دعاي همه ي ماست
.آمين
سپاس و درود بر همه دوستان
همیشه شاد باشید و شادی بخش
ارسال یک نظر