‏نمایش پست‌ها با برچسب نوشته های هادی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب نوشته های هادی. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۸ اردیبهشت ۱, سه‌شنبه

انرژی، جمعیت، محیط زیست و پیش گویی از آینده

دوستاني كه علاقه مند به موضوعاتي از اين دست هستند حتماً كليك كنن پشيمون نميشيد، اطلاعات مفيدي رو كنار هم جمع كردم.

در ضمن بدليل حجم زياد مقاله و خب البته علاقه كمتر خوانندگان و نويسندگان شفا به موضوعاتي از اين دست ترجيح دادم كه اون رو جاي ديگه اي ارسال كنم و تو شفا لينك بذارم.



Excerpt: Prediction on world future and our challenges regarding to energy, population & environment.


۱۳۸۸ فروردین ۱۰, دوشنبه

غاز يا عقاب

امروز يه ايميلي از يه دوست خوب دريافت كردم كه خيلي ازش لذت بردم. متاسفانه در ايميل به اسم نويسنده اشاره اي نشده بود. اميدوارم شما هم از خوندنش لذت ببريد:

توی زندگی ، تفاوت آدم ها در نگاهشون به زندگی ، به اندازه تعداد اونهاست . همون طور که صورت ها و ظاهر آدم ها با هم فرق داره ، در افکار و رفتارشون با هم تفاوت دارن .
به نوعی می شه گفت هر انسانی یک کتابه . تا زمانی که بازش نکنی و نخونیش ،اون رو کامل نشناختی . اصلا هم آسون نیست چون گاهی بعضی کتاب ها اونقدرو حشتناک هستند که تا چند وقت از خوندنشون کابوس می بینی و آشفته می شی ولی گاهی خوندن بعضی کتاب ها مثل قران ، حافظ ، اشعار سهراب تا سال ها مستت می کنه چون یک جمله اش می تونه روحت رو دوباره از اول جلا بده و دلت رو صاف کنه .
توی این دنیا از بچگی ، ما تعلیم داده می شیم و قوانینی برای ذهن بی برنامه و خالی ما وضع میشه که از طرف خانواده ، دوست ، مدرسه و اجتماع خودآگاه ، نا خودآگاه ، مستقیم، یا غیرمستقیم، ارادی و غیرارادی در مغز کوچیک ما جا گرفته که پاک کردن و از اول نوشتن قوانین اراده فولادی و تمرین خیلی زیادمی خواد .

دکتر وین دایر در کتاب "عظمت خود را دریابید" بحث جالبی می گه :
می گه آدم ها دو دسته هستند غاز ها و عقاب ها . هرگز نباید عقاب ها رو به مدرسه غازها فرستاد و نباید افکار دست و پا گیر غازها فکر عقاب ها رو مشغول کنه . کسی که مثل غاز هست و تعلیم داده شده نمی تونه درست پرواز کنه و به خار و خاشاک گیر می کنه که مانع پروازش می شه . ولی عقاب رسالتش اوج گرفتنه . عقابی که مثل غاز رفتار می کنه از ذات خودش فرار می کنه .
بدترین چیز ندونستن قوانین عقاب هاست این که ندونیم چطوری عقاب باشیم.

غازها همه مثل هم فکر می کنند و همیشه هم ادعا می کنند که درست فکر می کنند . افکارشون کپی شده هست و اصلا خلاقیت نداره . اکثر مواقع هم همگی با هم به نتایج یکسان می رسند چون دقیقا مثل هم فکر می کنند .
عقاب ها می دونند زمانی که همه مثل هم فکر می کنند در واقع اصلا کسی فکر نمی کنه.

غازها همیشه می دونند غاز دیگه چطوری زندگی کنه بهتره ! هر کسی جای کس دیگه تصمیم می گیره . برای همین اکثر یا دیر به بلوغ (فکری – جنسی – احساسی) می رسن و یا اصلا بالغ نمی شن .
عقاب ها به خلاقیت ذهن هر کس اعتقاد دارن و در زندگی ماهیگیری به فرد یاد می دن و نه ماهی . در محله عقاب ها هر کسی جای خودش باید فکر کنه و کسی مسئولیت زندگی کس دیگه رو به عهده نمی گیره.

غازها از جسمشون بیش از حد کار می کشن و تمام توان داشته و نداشته رو به کار می گیرن و به نتایج دلخواه نمی رسن.
عقاب ها اول تمام جوانب کار رو در نظر می گیرن ، باتوجه به تجارب قبلی و برنامه ریزی های ذهن خلاقشون تصمیم می گیرند و بعد شروع به کار می کنند . عقاب ها ایمان دارند که تلاش جسمی به تنهایی اصلا برای کار کافی نیست.

غازها حریم شخصی ندارند و بارها و بارها وارد حریم خصوصی عقاب ها می شن چون حرمت ندارند .
عقاب ها به حریم شخصی هر فردی احترام می زارن و قاطعانه به افرادی که وارد حریم خصوصی اونها می شن تذکر می دن.

غازها باید همه رو راضی نگه دارند و تمام تلاششون رو در روابط می کنند که همه انسان ها ، تک به تک از اونها راضی باشند . به جای انجام وظایف و رسالت خودشون ، رضایت همه اطرافیان رو با هر زحمتی شده به دست می یارن چون اگر به دست نیارن احساس خلا می کنند.
عقاب ها می دونند که به دست آوردن رضایت همه افراد امکان نداره و نیمی از مردم همیشه با نیمی از افکار اونها مخالفند و این وظیفه یک عقاب نیست که مخالفانش رو راضی نگه داره.

غاز نه نمی گه و همش شاکی هست که چرا باید اینهمه به دیگران توجه کنه .
عقاب در مواقعی که لازم هست ، به راحتی نه می گه.

غاز شرط اول ارتباط رو صمیمیت بیش از حد می دونه .
عقاب شرط اول ارتباط رو احترام متقابل می دونه.

غاز نمی خواد باور کنه که دشمنی داره .
عقاب می دونه که باید دشمنش رو ببخشه ولی بهش اعتماد نمی کنه.

غاز از تجربیات درس نمی گیره و فقط آزار می بینه .
عقاب بعد از گذروندن سختی مسئله ، به فکر پذیرش مسئله و درس های ممکنه هست.

غاز از دلش هیچ وقت حرف نمی زنه.
عقاب با دلش زندگی می کنه.

غاز یا احساسیه و یا منطقی .
عقاب می دونه که در دورانی از زندگی باید مغز رو پرورش و ورزش دارد و در دورانی دیگه باید دل رو نوازش داد و به حرف های دل بها داد.

غاز اشتباه نمی کنه .
عقاب می دونه اگر هیچ وقت اشتباهی نکرده ، دلیلش اینه که اصلا دست به عملی نزده.

غاز جای دیگران زندگی می کنه .
عقاب می دونه که باید به دیگران کمک کنه ولی جای کسی نباید زندگی کنه چون تجربه خود بودن رو از اون فرد گرفته.

غاز همیشه همه کار می تونه انجام بده .
عقاب می دونه چه کارهایی رو می تونه انجام بده و چه جایی باید اعلام کنه که از عهده اون بر نمی یاد.

غاز همیشه مجبوره .
عقاب همیشه مختاره و اگر به جبر روزگار مجبور شد کاری رو انجام بده ، می پذیره و می گه : ترجیح می دم این کار رو انجام بدم.

زمان تفریح غاز مشخص نیست .
عقاب برای تفریحش برنامه ریزی می کنه و می دونه که فاصله خالی این نت تا نت بعدی در موسیقی ، دلیل دل نشین بودن اون هست.

غاز همیشه ناراضیه و شاکی و همیشه در حال شناخت عامل این بدبختی هست .
عقاب همیشه راضیه و می دونه هر سختی هم پایانی داره . عقاب باور داره ان مع العسر یسرا.

غاز عبادت عادتش شده.
عقاب تکرار و عادت و روزمرگی رو مرگ دل و پرستش می دونه.

غاز نسبت به عقاب یا احساس برتری می کنه و یا احساس ضعف .
عقاب باور داره برتری وجود نداره . اصل فقط تفاوت است که باعث برتری کسی بر کس دیگه نمی شه.

غاز زیاد از مغزش کار می کشه البته بدون بهره وری لازم .
عقاب مفید فکر می کنه و از اشتباهاتش درس می گیره.

غاز می خواد غاز باشه چون غاز بودن و نپریدن خیلی اسون تر از پرواز و اوج گرفتن هست .
عقاب بر عقاب بودن اصرار داره ، حتی اگر بارها به مدرسه غازها رفته باشه و به خاطر عقاب شدن بهای سنگینی رو بپردازه .

یک نکته کنکوری برای عقاب ها
غازها همیشه می خوان یک عقاب یک جور دیگه باشه ، یک جور دیگه عمل کنه ! براشون ارتباط هیچ وقت کافی و رضایت بخش نیست .
دقت کن : غاز چون خودش رو نپذیرفته و خودش رو درست نمی شناسه ، از تو می خواد که یه جور دیگه عمل کنی ! هیچ وقت براش رضایت بخش نیستی و عملا بهت می گه که براش کافی نیستی چون همیشه یه کاری کم کردی !
سعی کن خودت باشی و بهترین نقش رو داشته باشی ولی سعی نکن که خودت رو مجبور کنی که طبق خواست اون خودت رو تغییر بدی.

پي نوشت :
در جهت احقاق حقوق غازها (اين پرنده هاي نازنين و زيبا)، نگاه گردد به پستي تحت عنوان بوفالو يا غاز. باشد كه موجبات آمرزش اينجانب فراهم گردد.

۱۳۸۷ اسفند ۳۰, جمعه



۱۳۸۷ اسفند ۶, سه‌شنبه

كاوش در ناشناخته ها

حدود 52 سال پيش اولين و دومين ماهواره تحقيقاتي توسط شوروي و امريكا به فاصله زماني چهار ماه از هم براي قرارگيري در مدار زمين پرتاپ شد و در مدار قرار گرفت.اون زمان عدم قطعيتهاي زيادي از فضا و جو زمین نظير تغييرات دما و دانسيته وجود داشت كه ارسال اين ماهواره ها باعث شد تا ناشناخته ها ،‌ شناخته تر بشه و مباني تئوري در عمل محك بخوره و در پي اون مقدمات براي ارسال سفينه هاي فضايي به هزاران كيلومترها دورتر يعني به ماه حدود سه سال بعد فراهم شد.
در اينجا تصوير شماتيك زيبايي وجود داره كه توش ميشه اطلاعات خلاصه و مفيدي از لايه هاي قرارگيري ماهواره ها و فاصله شون تا ماه مشاهده كرد.
راستي جاي تبريك داره كه ايران هم به عنوان دهمين كشور در جهان به تكنولو‍ژي ارسال ماهواره به فضا دست پيدا كرد و اولين ماهواره به نام اميد رو حدود يه ماه پيش به فضا فرستاد. اگه ميخوايد به صورت آنلاين ببينيدش اينجا رو كليك كنيد.

راستي فكر ميكنيد تا الان چندتا ماهواره در مدار خودش در كره زمين قرار گرفته، صد تا، هزارتا، نه خير بيش از ده هزار تا. براي من كه اين تعداد خيلي زياد به نظر اومد. تازه جالب تر هم شد وقتي فهميدم حدود 9هزار تا هم تكه هاي زائد و بقاياي راكتها تو فضا وجود دارند که دارند واسه خودشون دور زمين مي چرخند. اينجا تعداد اين ماهواره ها (و آشغالهاي فضايي) به تفكيك نوع و تعداد وجود داره.
تو عكس بالا،‌اون نقطه هاي سفيد تراكم اين اجرام رو نشون كه اكثرشون در لايه هاي نزديك به زمين قرار دارند و خب ميدونيد كه از قوانين كپلر ميشه اينجوري استنباط كرد كه هرچي ماهواره ها در مداري نزديك تري به زمين باشند، سرعت چرخش اونها بيشتر خواهد بود. مثلاً‌ همين ماهواره اميد به دليل نزديك بودن به زمين با سرعتي حدود 7.4 كيلومتر بر ثانيه داره دور زمين مي چرخه.
و يا اينكه ماهواره هاي تلويزوني كه موقعيت ثابتي نسبت به زمين دارند بايد در مدار دایروی و دقيقاً با سرعتي برابر سرعت چرخش زمين به دور خودش دور زمين بچرخند و اين يعني اينكه در فاصله دوري از زمين در مدار قرار گرفتند.


در مواجهه با ناشناخته ها اول همه چی مبهم و تعریف نشده است، ما تلاش میکنیم با کمک دانسته هامون و انجام آزمایشات، ناشناخته ها رو بهشون هویت بدیم و رفتار اونها رو تحلیل و بعد پیش بینی کنیم. یعنی تلاش میکنیم تا ناشناخته ها رو در قالب دانسته های قبلی بگنجونیم ویا میرسیم به اینجا که باید مبانی تئوری جدیدی رو پایه گذاری کرد چون نگاه قبلیمون به موضوع راهگشا نیست مثل کاری که انیشتین با ارائه نظریه نسبیت کرد.

در مقدمه يه كتاب در خصوص تفكر فازي (Fuzzy Thinking) یه جمله ای از انیشتین خوندم که خیلی برام جالب بود:

As far as the laws of mathematics refer to reality, they are not certain, and as far as they are certain, they do not refer to reality

من هم با نگاه صفر و یک، درسته یا نادرسته، سیاه یا سفید موافق نیستم. در واقعیت هر چیزی تا میزانی از عدم قطعیت برخوردار هست و وقتی ما این عدم قطعیتها رو تقریب میزنیم اونوقت خاکستری کم رنگ رو میگیم سفید، خاکستری پر رنگ رو میگیم سیاه.

راستی همین امریکا و روسیه که در علوم هوا فضا پیشرو هستند دو سه هفته پیش دو تا از ماهواره هاشون برای اولین بار با هم برخورد کردند اونهم با سرعتی حدود 6.8 کیلومتر برثانیه، چه وحشتناک.
مطابق اخبار و گزارشات انتشار یافته اونها هرگز وقوع این اتفاق رو پیش بینی نمی کردند و حتی محتمل هم نمی دونستند ولی این اتفاق رخ داد واین به این مفهوم ِ که هر فرضیه ای تا میزانی از عدم قطعیت برخوردار هست همینطور اندازه گیریهامون هم از میزانی عدم قطعیت برخورداره واگه این عدم قطعیتها رو بصورت قطعی/غیرممکن تقریب بزنیم، یعنی دچار خطا شدیم. من نگرش فازی رو خیلی دوست دارم چون اینجوری در پیش بینی رفتارها دقیق تر و واقعبینانه تر عمل میکنیم.

۱۳۸۷ اسفند ۱, پنجشنبه

لحظه های گنگ و مبهم من

همیشه دیدن این عکس سِحرم کرده
نمی فهمم چی توشه که با دیدنش می رم تو کُما
جائیکه که توش زمان وایستاده
و من ساکت و آروم
کیش و مات
فقط صدای نفسهام رو می شنوم

۱۳۸۷ بهمن ۲۸, دوشنبه

انسان و محیط زیست

این نموداری که بالا می بینید، روند افزایش تعداد حوادث قهریه (مثلاً سیل، زلزله، طوفان) در کره زمین رو در طی 33 سال اخیر نشون میده، به نظر رشد سریعی داشتیم، عجیب ِ نه...
اگه میخواید بگید که در سال 2008 تعداد حوادث کاهش یافته و به 321 عدد رسیده و در سالهای آتی هم این روند کاهشی ادامه خواهد داشت باید عرض کنم که من هم دوست دارم مثل شما خوشبین بمونم و آرزو کنم که این روند رو به کاهش بذاره.
ولی اگه به گزارشات سازمان بین المللی تعیین استراتژی برای کاهش حوادث قهریه سری بزنید در کمال شگفتی با این تیتر مواجه میشید که در سال 2008 تعداد تلفات جانی و همچنین ضرر و زیانهای مالی ناشی از حوادث قهریه افزایش ناگهانی داشته و به عنوان مثال تعداد کشته ها در سال 2008 با میزانی در حدود 236 هزار نفر بیش از سه برابر متوسط تعداد کشته ها طی سالهای 2000 تا 2007 بوده.

البته علت این موضوع به دو حادثه وحشتناک طوفان و گردباد Nargis در میانمار و زلزله Sichuan در چین بر میگرده که تلفات مالی و جانی زیادی به جا گذاشت. مسلماً در صورت وجود سیستم های اطلاع رسانی کارامد قبل از وقوع طوفان در ماینمار و همچنین مقاوم بودن ساختمانها به خصوص مدارس و بیمارستانها در چین میتونست تعداد کشته ها رو به مراتب کاهش بده.

باز هم دوست دارم خوشبین (و البته کمی ساده لوح) بمونم و بگم خدا ما تهرونی ها رو خیلی دوست داره و چنین زلزله هایی هیچ وقت تو تهران نمی یاد.
یادم ِ که حدود سه ماه قبل از مسابقات المپیک بود که این زلزله در چین رخ داد من اون موقع پیش خودم می گفتم که همچین زلزله ای با 87 هزار کشته و 85 میلیارد دلار ضرر مالی حتماً تو کیفیت برگزاری مسابقات المپیک توسط کشور چین تاثیر میذاره ولی الحق و الانصاف که خیلی خوب بحران رو مدیریت کردن و این اتفاق کمترین تاثیر رو در بازیهای المپیک داشت.
نمی دونم اگه اتفاق مشابه تو تهران بیافته ما مدیریت بحران میکنیم یا با بحران مدیریت مواجه می شیم.

بگذریم حرف اصلیم چیز دیگه ای بود...
هیچ شده از خودمون بپرسیم که مگه ما چیکار کردیم که کره زمین اینقدر پر تلاطم و عصبانی شده، جوابش ساده است ، تولید گازهای گل خانه ای، آلودگی محیط زیست مانند دریاها و هوا و همچنین از بین بردن فضای سبز و تنوع زیستی و کارهایی از این نوع که میشه اسمش رو چپاول محیط زیست گذاشت و خب ماحصلش میشه همین، مواجه با طبیعت وحشی و عصبانی.

زندگی صنعتی به تولید انرژی زیاد نیاز داره و منبع اصلی انرژی در جهان در حال حاضر به طور مستقیم یا غیر مستقیم از سوخت‌های فسیلی مثل نفت و زغال‌سنگ به دست میاد و اینها سوخت‌هایی هستند كه سوزاندن آنها گاز گلخانه‌ای زیادی آزاد می‌كنه.

متاسفانه روند انتشار گازها‌ی گلخانه‌ای در برخی از کشورهای در حال توسعه و نیازمند به انرژی زیاد مانند چین و هند بسیار شدید بوده و در عوض کشورهای توسع یافته و پیش رفته مانند امریکا و برخی از کشورهای اروپایی در تلاشند (البته نه بصورت جدی) تا میزان تولیدات گازهای گلخانه‌ای خود رو کاهش دهند.

یه نگاه به این لینک بندازید، میزان زمین لرزه های با بزرگی متوسط به بالای رخ داده در زمین رو به صورت به روز طی 7 روز گذشته رو نشون میده، درست متوجه شدین حدود 300 زلزله در عرض یک هفته.
باید درک کنیم که این زمین که توش زندگی میکنیم مثل ما زنده است و داره نفس میکشه و هر تصمیمی که برای رشد و توسعه صنعتی و اقتصادی توسط انسانها گرفته میشه باید ملاحظات محیط زیست رو هم در نظر بگیره و گرنه در دراز مدت خودمون عامل نابودی خودمون می شیم.

امیدوارم مردم جهان به جای اینکه هی تو سر و مخ همدیگه بزنند و یا در رقابت نظامی و صنعتی و اقتصادی با هم محیط زیست رو قربانی کنند، متحد و یک دل با همدیگه به فکر ایجاد دنیایی پر از صلح و آرامش باشند که در اون همه مردم و موجودات زنده از نعمتهای زمین بهره مند بشند.

۱۳۸۷ بهمن ۲۵, جمعه

روز عشاق در فرهنگ مسیحیت

همانطور که می دونید 14 فوریه در فرهنگ مسیحیان جهان مصادف با روز والنتاین یا روز عشق ورزی هست. در این روز مسیحیان جهان که نزدیک به یک سوم از مردم جهان رو تشکیل میدن با فرستادن کارت تبریک یا خرید هدایایی مانند گل سرخ و شکلات محبت و علاقه خودشون رو به یکدیگر ابراز میکنند.
سابقهٔ تاریخی روز والنتاین به داستانی آمیخته با افسانه، مرتبط با کشیشی به نام والنتاین برمیگرده که جزئیات بیشتر رو میشه در جاهای مختلف مطالعه کرد. مثلا اینجا.

در انجیل از عشق به عنوان مجموعه‌ای از اعمال و رفتارها نام برده شده‌است که معنایی وسیع تر از ارتباط احساسی دارد. در انجیل به افراد سفارش شده که علاوه بر معشوق خود و حتی دوستانشان، دشمن خود را نیز دوست داشته باشند. در متون مقدس مسیحیت از این عشق فعال اینگونه سخن به میان آمده است:

عشق صبور است، عشق مهربان است، هرگز حسادت نمی‌کند، هرگز به خود نمی‌بالد، مغرور نیست، گستاخ نیست، خودخواه نیست، به سادگی خشمگین نمی‌شود، خطاهای دیگران را به خاطر نمی‌سپارد. عشق از همدمی با شیطان لذت نمی‌برد بلکه دوست دار حقیقت است. همواره حافظ است، همواره به دیگران اعتماد دارد، همواره امیدوار است و همواره پاینده‌ است.

۱۳۸۷ بهمن ۱۶, چهارشنبه

ارزش جان انسانها

همشهری : سالانه 27هزار نفر از هموطنان در تصادفات درون شهري و جاده اي كشته مي‌شوند، عدم سهل‌انگاري نيروي انساني در كيفيت و استاندارد خودرو، كنترل و برخورد قاطع پليس راهنمايي و رانندگي با متخلفان و استاندارد جاده ها را 4 عامل اصلي در افزايش تلفات جاده اي میباشد.

خبرگزاری فارس : مرگ زودهنگام سالانه 4 هزار نفر شهروند تهراني به دليل آلودگي هوای تهران

روزنامه جام جم : سن سكته قلبي در ايران به 35 سال رسيد

واقعیاتی از این نوع که به ندرت توی رسانه های داخلی بهش پرداخته میشه همیشه باعث تاسفِ، لااقل برای امثال ما که تو ایران زندگی میکنیم. چیزی که جالب ِ اینکه حتی مواقعی که موضوعاتی از این دست مورد توجه قرار میگیره،‌ خیلی به ندرت مورد کارشناسی علمی و چاره اندیشی قرار میگیره و معمولاً از اون بصورت ابزاری در بازیهای سیاسی بهره گرفته میشه.
جالب تر برام اینه که حتی روشنفکر های کشورم که هميشه داعیه حمایت از جان انسانهای مسلمون رو سر لوحه کار دارند هم در مقالاتشون توی جراید یا نوشته هاشون توی بلاگها اولویتهای جدی کارهاشون رو به روی موضوعاتی خارج از این مرز و بوم میذارند که تازه به لحاظ کمیت تلفات هم با موضوعات داخلی قابل مقایسه نیست.

راستی چرا اینجوریِ، چرا وقتی جان کسی که در اثر بیماری، سیل، زلزله، سوء تغذیه یا به دلیل آلودگی هوا یا تصادف رانندگی و یا هر سهل انگاری دیگه ای از دست میره برامون طبیعی هست و یه عادت شده و کسی رو ناراحت و منزجر نمیکنه ولی اگه کسی توسط کس دیگه ای کشته بشه مخصوصاً اگه هم وطن یا هم مذهبمون باشه اون وقت رگ غیرتمون می زنه بیرون.

بگذریم ... این موضوع بهانه ای شد برای من تا جستجوی در آمارهای منتشر شده توسط سازمان بهداشت جهانی درخصوص آمار مرگ و میر در جهان بزنم و خب واقعاً حیرت کردم. الان براتون توضیح میدم.

در سال حدود 55 الی 60 میلیون نفر در جهان جان خودشون رو از دست میدند. که البته سهم بيشتر از این میزان مرگ و میر مربوط به کشورهای فقیر و در حال توسعه هست.
متاسفانه در كشورهاي فقير و در حال توسعه سهم بيشتري از مرگ و مير به رده سني زير 40 الي 45 سال تعلق داره.

امراض قلبی و عروقی حدود 29.3 درصد ، امراض واگیردار و انگلی 19.1 درصد، عفونتها و امراض تفسي 13.4 درصد، سرطانها 12.8 درصد ، مشكلات حين تولد 4.3 درصد، امراض گوارشی 3.5 درصد، اختلالات عصبی 1.9 درصد،‌ شرايط مادرزادي و ناهنجاريهاي ارثي 1.8 درصد، ديابت 1.7 درصد و بیماریهای دستگاه تناسی و اداری 1.5 درصد این میزان رو تشکیل میدند که روی هم یعنی حدود 90 درصد از میزان تلافات انسانها درسال مربوط به بیماریهاست.(یعنی حدود 50 میلیون نفر درسال)

ده درصد الباقي هم (حدود 6 ميليون نفر )شامل موارد زير ميشه :
سوء تغذيه 1 درصد، حوادث غير عمدي نظير مسموميت،‌ سقوط از ارتفاع، آتش سوزي و غرق شدگي جمعاً‌ 4.1 درصد، تصادفات جاده اي 2.1 درصد، خودكشي 1.5 درصد، خشونت 1 درصد و جنگ 0.3 درصد

به نظرم مياد كه مردم توجهي كه به روي موضوعات ميكنند با ميزان اهميت اونها متناسب نيست، انگار ارزش جان كسي كه در جنگ يا در اثر خشونت از بين ميره به مراتب پر رنگتر جلوه ميكنه تا اون 90 درصدي كه در اثر بيماري جون خودشون رو از دست ميدند يا كسايي كه در اثر تصادفات جاده اي و يا خودكشي.
به نظر مياد كه رسانه ها به عنوان ابزار قوي در دست صاحبان قدرت، نقش جدي در جهت دهي افكار و بالاخص احساسات و عواطف عمومي بازي ميكنه و اين محدود به كشور ما نيست.

يه چيز ديگه هم فهميدم و اون اينكه در هر روز حدود 353 هزار انسان به دنيا مياد و 146 هزار انسان از دنيا ميره. فكرش رو بكنيد چه ترافيك وحشتناكي ِ. واقعاً چه درست گفته شده كه دنيا محل گذر ِ

دوست داشتم كه بيشتر از اين آمارها بنويسم ولي خب حجم پست خيلي زياد ميشد و حوصلتون رو سر ميبرد.

شاد باشيد و شادي بخش
هادي


۱۳۸۷ بهمن ۷, دوشنبه

مدیريت در ايران

اين پست شايد متفاوت از پستهاي ديگه باشه و شايد بگين كه ضرورتي به ارسال چنين مطالبي در بلاگ شفا نيست ولي به نظر من خوبه كه هر از چندگاهي با تلنگرهايي اين چنيني از قالب روزمرگي ِ زندگي در محيط تحصيل و كار، خودمون رو خارج كنيم و كمي شرايط جامعه مون را با آنچه كه بايد باشيم محك بزنيم.

مقايسه يك مدير در ايران و انگلستان

انگلستان: موفقیت مدیر بر اساس پیشرفت مجموعه تحت مدیریتش سنجیده میشود.
ایران: موفقیت مدیر سنجیده نمیشود، خود مدیر بودن نشانه موفقیت است.

انگلستان: مدیران بعضی وقتها استعفا میدهند.
ایران: عشق به خدمت مانع از استعفا میشود.

انگلستان: افراد از مشاغل پایین شروع میکنند و به تدریج ممکن است مدیر شوند.
ایران: افراد مدیر مادرزادی هستند و اولین شغلشان در بیست سالگی مدیریت است.

انگلستان: برای یک پست مدیریت، دنبال مدیر میگردند.
ایران: برای یک فرد، دنبال پست مدیریت میگردند و در صورت لزوم این پست ساخته میشود.

انگلستان: یک کارمند ساده ممکن است سه سال بعد مدیر شود.
ایران: یک کارمند ساده، سه سال بعد همان کارمند ساده است، در حالیکه مدیرش سه بار عوض شده.

انگلستان: اگر بخواهند از دانش و تجربه کسی حداکثر استفاده را بکنند، او را مشاور مدیریت میکنند.
ایران: اگر بخواهند از کسی هیچ استفاده ای نکنند، او را مشاور مدیریت میکنند.

انگلستان: اگر کسی از کار برکنار شود، عذرخواهی میکند و حتی ممکن است محاکمه شود.
ایران: اگر کسی از کار برکنار شود، طی مراسم باشکوهی از او تقدیر میشود و پست مدیریت جدید میگیرد.

انگلستان: مدیران بصورت مستقل استخدام و برکنار میشوند، ولی بصورت گروهی و هماهنگ کار میکنند.
ایران: مدیران بصورت مستقل و غیرهماهنگ کار میکنند، ولی بصورت گروهی استخدام و برکنار میشوند.

انگلستان: برای استخدام مدیر، در روزنامه آگهی میدهند و با برخی مصاحبه میکنند.
ایران: برای استخدام مدیر، به فرد مورد نظر تلفن میکنند.

انگلستان: زمان پایان کار یک مدیر و شروع کار مدیر بعدی از قبل مشخص است.
ایران: مدیران در همان روز حکم مدیریت یا برکناریشان را میگیرند.

انگلستان: همه میدانند درآمد قانونی یک مدیر زیاد است.
ایران: مدیران انسانهای ساده زیستی هستند که درآمدشان به کسی ربطی ندارد.

انگلستان: شما مدیرتان را با اسم کوچک صدا میزنید.
ایران: شما مدیرتان را صدا نمیزنید، چون اصلاً به شما وقت ملاقات نمیدهد.

انگلستان: برای مدیریت، سابقه کار مفید و لیاقت لازم است.
ایران: برای مدیریت، مورد اعتماد بودن کفایت میکند.


۱۳۸۷ بهمن ۴, جمعه

شاد باش و شادی بخش


گاهی وقتها به دیگران این فرصت را می دهی که شادی تو را فراهم آوردند و خیلی وقتها آنها این کار را آنگونه تو می خواهی انجام نمی دهند. چرا؟ زیرا فقط یک نفر است که مسئول شادی و سعادتمندی تو است و آن کسی نیست جز خود تو.
بنابراین حتی والدین، فرزند و همسرت کنترلی بر خَلق شادی و سعادت تو ندارند. آنها به طور خیلی ساده فرصت این را دارند که در خوشی های تو سهیم باشند. شادی تو، درون تو قرار دارد.

منبع : نوشته های لیزا نیکولز در کتاب راز ترجمه سپیده سپیده دم




Excerpt: Oftentimes you give others the opportunity to create your happiness, and many times they fail to create it the way you want it. Why? Because only one person can be in charge of your joy, of your bliss, and that's you. So even your parent, your child, your spouse—they do not have the control to create your happiness. They simply have the opportunity to share in your happiness. Your joy lies within you.
(The Secret-Lisa Nichols’s quotes)



۱۳۸۷ دی ۲۹, یکشنبه

تعامل من با صد نفر

خیلی خب. عرض کنم که امشب (یکشنبه) یه وقتی هم تو کارهاتون برای دیدن مسابقه 101 (شبکه سه سیما ساعت 22:25) باز کنین. تو این مسابقه که امیدوارم خیلی توی ویرایش و میکس نهایی ازش کم و کسر نکنن بنده حقیر سرا پا تقصیر محک می خورم.
وعده یه برنامه جدی و عین حال طنز و سرشار از نکات علمی (!!!) و تاریخی (!!!) رو بهتون می دم.

شاد باشيد و شادي بخش
---------------
وای خدا، همین الان بهم اطلاع دادن که پخش برنامه افتاد عقب و امشب نیست
اینجور مواقع میگن الخیر و فی ما وقع. من که الان هیچ درکی از این جمله ندارم شاید بعدا فهمیدم (-;
از همتون عذر میخوام
یک هفته هست که صداو سیما به شرکت ما اعلام کرده که امشب برای برنامه شما رزرو هست یه دفعه 4 ساعت مونده به پخش میگن ببخشید همین الان اولویتهامون رو تو پخش مطابق دستور مدیر شبکه سه تغییر دادیم. واقعاً که جای بسی تعجب ِ

ما تو ایران همه چیمون با همه چیمون جور ِ جور ِ
باز هم پوزش میخوام

۱۳۸۷ دی ۲۰, جمعه

پست سیزدهم – دوئل


چی جوری میشه که آدمها دوئل رو در تعامل با دیگران انتخاب میکنند ؟
واژه دوئل همیشه من رو یاد فیلمهای وسترن می ندازه. یادم هست که اون موقع ها که این فیلم ها پر بیننده بود، من حس بدی به دوئل نداشتم. حتماً دلیلش این بود که سناریوی فیلم معمولاً به گونه ای طراحی میشد که آدم بده تو دوئل کشته میشد.
اون وقتا من همیشه فکر میکردم که دوئل مال فیلمهاست و تو دنیای واقعی هیچ وقت رخ نمیده.
ولی مثل اینکه اشتباه میکردم، امروزه روز دوئل به یه شکل مدرن و محترمانه امری رایج شده در بازیهای سیاسی، روابط اجتماعی و حتی کارهای گروهی. به راحتی شنیده میشه که عنوان میشه خودی، غیر خودی یا اینکه با من و در مقابل من. انگار که آستانه تحمل آدمها خیلی کم شده و رسیدن به هدف، وسیله رو مثل آب خوردن توجیه میکنه

بگذریم...
من یه رئیس داشتم که خیلی به کارش مسلط بود و با تجربه. مهندس مکانیک بود ولی تو همه رشته های مهندسی صاحب نظر.
تو جلسات معمولاً روی یه موضوعی حسب اجتهاد خودش و با تعصب خاص تصمیم اتخاذ میکرد و در تعیین استراتژی و راهبری پروژه ها ایفای نقش میکرد.
خطی مشی این مرد بزرگ این بود، سرم رو بشکن ولی حرفم رو نشکن.
این هم یه جورایی دوئل به حساب میومد برای کسایی که نظری غیر از نظر ایشون تو جلسات عنوان میکردند. اکثر همکاران چون ایشون هم رئیس بود و دارای تجربه کاری بالا، سکوت میکردن تا ببینند هر چی ایشون میگه در مدح و تائیدش سخنرانی و قلم فرسایی کنند.
یادم ِ که من ساده دل چندین بار جسورانه تو جلسات باهاش وارد مباحثه شدم و خب تو موضوعات تخصصی خودم عرض اندام کردم، ولی ایشون یه چهره حق به جانب و اخمو به خودش میگرفت و با آسمون و ریسمون کردن حرف خودش رو به کرسی می نشوند . خب من هم مغضوب علیهم میشدم.

قلباً آدم مهربون و کار بلدی بود و من رو خیلی دوست داشت و البته من هم همین طور. اما حیف که متعصب بود حیف...
هیچ وقت تو تصمیم گیری هاش جای برگشت و تجدید نظر نمی ذاشت و خب گاهاً پروژه ها و شرکتهای درگیر که چه تاوانهایی میدادند.

به نظر من گروههای متعصب و آدمهای متعصب هر چه قدر هم که در جایگاه رفیع اجتماعی قرار گرفته باشند، همیشه طرف مقابلشون رو به سمت دوئل با خودشون سوق میدند. اینجوری دو راه جلوی پای طرف مقابل میذارند یا باید به باور اونها در بیایی و یا حذف بشی.

و این چه تلخ و ناگواره که ادامه حیات کسی در گرو حذف دیگری باشه
چه بده که موفقیت طرف مقابل به منزله شکست ما تلقی میشه

من دارم عادت میدم خودم رو که نگاه برنده برنده داشته باشم
دارم یاد می گیرم که صداقتم و خلاقیت ام رو، عاشق بودنم رو حفظ کنم

همیشه به خودم می گم :
قدرت و جایگاه رفیع که ارزشی نداره اگه باعث بشه ذره ای به دیگری گزندی برسونم
مطیع بودن و معصومیت چه ارزشی داره اگه باعث بشه با چشمهای بسته دنبال رو دیگران باشم

عیسی از حواریون چنین می خواست، "همچو مار هوشیار باش، همچو بره نجیب"


Excerpt: Nowadays, dogmatic behavior is surprisingly quite common approach in social and also international relations. This means I’m right and the other’s wrong. Removing the opponent has been born again in a new dressing which could call it modern duel.

۱۳۸۷ دی ۱۴, شنبه

شفا از نگاهِ استاد الهی قمشه ای



اگر ما ثروتمند شويم و شاد و خوش و خرم شويم شفا پيدا مي كنيم، نود و نه درصد بيماريهاي جسماني محصول بيماريهاي رواني است، عامل اصلي بيماري اينست كه آدم ازخودش راضي نيست و شب كه مي خواهد بخوابد باطنش از او مي پرسد كه امروز چه كار كردي؟ دل چه كسي راخوش كردي؟ چه كسي را امروز شاد كردي؟
خانم اميلي برونته مي گويد شب كه مي شود كارهايت را بگذار روي ميز، اگر ديدي دربين آنها يك لبخندي هست كه مثل يك خورشيد تابيده و دل يكي گرم شده ،آن روزت را باطل نكردي؛ دارايي انسان شاديهايي است كه توليد كرده و از آن شاديهاست كه به انسان شادي مي دهند و لذت مي دهند و بركت پشت بركت به انسان مي رسد.

منبع : http://ghomshei.ir

۱۳۸۷ آذر ۲۶, سه‌شنبه

تاثیر نوع نگرش ما در کیفیت احوال ما

استفان کاوی یه کتاب معروف داره به اسم هفت عادت مردمان موثر که حتماً باهاش آشنا هستید. یه بخشی رو از مقدمه این کتاب انتخاب کردم که به نظرم خیلی زیبا و ظریف نشون میده که چقدر نوع نگرش ما به موضوعات در کیفیت حال و احوال ما تاثیر داره و چقدر مثبت اندیشی استراتژی موثری و مناسبی میتونه باشه در زندگی. این مثال در حقیقت برگرفته از تجربه ای هست که سالها قبل استاد دانشکده امور بازرگانی دانشگاه هاروارد، استفان کاوی و سایر دانشجویان رو با اون مواجه کرده. کتاب که ترجمه آل یاسین هست اینطوری وارد موضوع میشه:
نگرش ما از امور، منشاء طرز تفکر یا شیوه عمل ماست. پیش از آنکه فراتر روم، به اکتشافی عقلانی عاطفی دعوتتان میکنم. لطفاً چند لحظه به تصویر بالا توجه کنید.
حال به تصویر زیر نگاه کنید و آنچه را که می بینید به دقت توصیف کنید.
آیا تصویر زنی را می بینید؟ تصور می کنید چند ساله است؟ چگونه به نظر می رسد؟ چه پوشیده است؟
به طور حتم در تصویر دوم زنی 25 ساله و زیبا را توصیف میکنید که مطابق روز لباس پوشیده و بینی کوچک و ظاهر موقری دارد. شاید اگر مرد مجردی باشید بخواهید به خواستگاری او بروید.

حال اگر به شما بگویم که اشتباه میکنید و این تصویر زنی 60 یا 70 ساله است که غمگین به نظر میرسد و دماغ گنده ای دارد،چه می گویید.
حق با کیست؟
بار دیگر به تصویر شماره دو دقت کنید. آیا می توانید پیر زن را ببینید. آیا می توانید بینی بزرگ و شال او را ببینید.
برای اینکه به شما کمک کنم تا این پیر زن را ببینید، ابتدا چند لحظه ای به تصویر زیر نگاه کنید و بعد مجدداً به تصویر شماره دو نگاه بیاندازید.
به نظر من این مثال ساده خیلی زیرکانه نشون میده که اگه پیش فرضهای ذهنی مون خوب و مثبت باشه چقدر دنیا میتونه برامون زیبا و انرژی بخش باشه درحالیکه اگر بد بینانه و با حال و هوایی ناامید و کسل به همون موضوعات نگاه کنیم ، چقدر نتیجه دریافت مون متفاوت خواهد بود.

شاد باشید و شادی بخش
هادی

۱۳۸۷ آذر ۲۱, پنجشنبه

خط قرمزها و درجه اعتبار آنها

موضوعی که مایلم راجب اون حرف بزنم، چیزیِ که چند وقتِ ذهن و دلم رو به خودش مشغول کرده و به یه دغدغه و نگرانی تبدیل شده براي من، يه كم مي خوام پرحرفي كنم ...

همه ما تو زندگی برای خودمون خط قرمزهایی رو تعریف کردیم و خودمون رو مقید می دونیم که هیچوقت از اونها رد نشیم. انگار یه جورایی این خط قرمزها مرز بدی و خوبی رو برای ما مشخص میکنه و ما همیشه سعی میکنیم در تعامل با زندگی در دامنه خوبی ها حرکت کنیم.
تعریف این خط قرمز برای هرکس با دیگری متفاوت هست و به نوعی تلفیقی از اخلاق، قوانین اجتماعی، عرف، رسوم و سنت و همچنین باورهای اعتقادی افراد هست.
بعضي جاها اين خط قرمز حالت يك نوار خاكستري رو داره يعني تو بعضي موضوعات قوانين و رسوم جاري جامعه با اخلاق مواضع يكساني ندارند ولي خب ما شرقي ها معمولاً‌ اعتبار بيشتري براي اخلاقيات قائليم تا مثلاً‌ قوانين خشك اجتماعي.

بگذريم تا اینجا همه چی خوب و ردیفِ. حالا فرض کنید خدايي ناكرده تو یه جامعه پر از ناهنجاری زندگی می کنید. تو این جامعه بارها و بارها مشاهده می کنید افرادی رو که اون وَر ِ خط قرمزهای شما دارن جولون میدن و البته خیلی بیشتر از شما از خوشی و لذت دنيا برخوردار میشند. چرا چون که محدودتیهایی که شما برای خودتون تعریف کردین اونها ندارن و قوانين بازي دنيا رو راحت تر گرفتن واسه خودشون.
از نظر شما اونها دارن کار بد و ناشایست انجام میدن و جالب اینجاست که اونها هم کارهاشون از نظر خودشون کاملاً درست و عقلانی هست. دقیقاً درست حدس زدین میخوام بگم که ما میتوانیم خودمون رو توجیه کنیم و کم کم وقتی تکرار یه عمل که قبلاً بد تلقی میشده تو یه جامعه زیاد میشه خط قرمزها هم جابجا میشند و ديگه حتي تو عرف جامعه اون عمل توجیه میشه و دیگه بد نخواهد بود.

حتماً شما تا الان مثالهای زیادی از اين دست رو دارين، من یه مثال ساده رو شرح میدم و بعد چندتایی رو اشاره کنم. مثلاً اون خیابون یک طرفه نزدیک خونه یا محل کارتون که علیرغم اینکه می دیدین ماشینهای زیادی خلاف جهت میرن قبلاً هرگز خلاف جهت، تو اون نمی رفتین وتازه کسایی که این کار رو میکردن کلی نکوهش می کردین ولی یه بار که خودتون این کار رو کردین و مزه زودتر به خونه رسیدن و خلاصی از کلی ترافیک رو چشیدید دیگه حرمت خط قرمز براتون شکسته و کم کم خط قرمزتون رو جابجا کردین تا امروز كه ورود ممنوع رفتن شده کار هر روزتون.

شبیه به این زیاد داریم. مثلا خوش قول بودن در مراودات روزانه که قبلاً ارزش بوده ولی الان دو دره بازی و پیچوندن نشانه زرنگی و هوش زکاوت مردم شده

ویا صادق بودن در گفتار و کردار که قبلاً ارزش بوده ولی الان مهمترین اصل کار و کسب دروغ گفتن که هرچی حرفه ای تر باشی و کمتر دستت رو بشه یعنی باهوش تر و زيرك تری و پناه بر خدا تو همه اقشار همه تسری پیدا کرده بد جور، تو صنف بازاری و مهندسی و پزشکی و سیاسی و...

یا درآمد حلال و سالم با تلاش سازنده داشتن که الان واقعاً خیلی مضحک به نظر میاد و پناه بر خدا همه دنبال این هستند که به جوری تو فلان قرارداد یا سر بهمان کار سر طرف مقابل رو گول بمالند یا فلان شرکت رو تیغ بزنند و یك شبه بار و بندیل خودشون رو ببندن و اصولاً تو بازار تجارت امروز جامعه این جور آدمها آدم های موفق به حساب میاند.

یا آهان همین روابط دخترها پسرها تو دوران خواستگاری که عشق و علاقه قلبی چقدر کم رنگ شده و بجاش ارزیابی هاي مالی چقدر پر رنگ و با زکاوت و حساسیت از سمت طرفین دنبال میشه.

اونی که میخوام بگم نقد وضع جاری جامعه نیست هرچند که واقعاً نمیدونم داریم به کجا می ریم و با چه سرعت سرسام آوری داره نسل آدمهایی که تصمیم به جابجا کردن خط قرمزهاي اخلاقي شون رو ندارن، داره منقرض میشه.

اونی که نگرانش هستم اینه که یه روزی دور یا نزدیک من هم کم کم و آهسته پاهام بلغزه و پایبندیم رو به خط قرمز هام از دست بدم، و درست مثل اون مثال ساده که زدم خودم رو توجیه کنم و مثل همه خیابون دلم رو ورود ممنوع برم.

آره فقط دفعه اول دوم که از خط قرمز رد میشی احساس بدی داری بعد میشه مثل آب خوردن، میشه یه عادت. تازه بعد که می بینی داری کاری رو میکنی که اکثر افراد جامعه انجام میدن احساس قرابت بیشتری هم با مردم دور و برت پیدا میکنی.

تلخ نوشتم، میدونم بچه ها. من به خودم قول داده بودم که نوشته هام انرژی بخش باشه نه نا امید کننده ولی خب چکار کنم چون جداً نگران خودم شدم.

خدایا اگه تو زندگی بدی دیدم، نا ملایمتی دیدم ، عدم صداقت دیدم، بی عدالتی دیدم، ظلمت رو تجربه کردم نذار اینها بهانه ای بشه که من هم مثل بقیه آسون ترین راه رو انتخاب کنم و خط قرمزهاي ارزشيم رو جابجا کنم.

خدایا خوب میدونم که معیار تشخیص بدی و خوبی رو تو، تودل همه مون گذاشتی تا مثل قطب نما مسیر درست رو باهاش پیدا کنیم، پس کمکم کن و نذار این ذهن، اسیر نفس بشه و خودش رو با توجیهات و مصلحت اندیشی ها آلوده و بیمار کنه.

خدایا تو که از رگ گردن به من نزدیک تری، تو که به هرجا رو کنم نشانه هات پیداست، چشمام رو بینا تر کن و گوشهام رو شنوا تر، نمیخوام ذره ای حس کنم که نیستی

خدايا تجربه بي تو بودن سهمناك ترين تجربه زندگي من‌ ِ
خدايا درسته كه تو گفتي هركي ذره اي خوبي كنه مي بينه و هركي ذره اي بدي كنه مي بينه
ولي خدايا، من هيچ پاداش و اجري نمي خوام ازت

خدايا مهربون من فقط مي خوام خوب باشم و خوب بمونم همين.

۱۳۸۷ آذر ۱۹, سه‌شنبه

وفای به عهد و پیمان

گروهی از مردم به پیمان‏های رسمی اهمیت ویژه‏ای می‏دهند، ولی به وعده‏های اخلاقی خود چندان احترامی نمی‏گذارند. وعده کردن و عمل نکردن نزد آنان جرم و گناهی شمرده نمی‏شود، در صورتی که بی‏اعتنایی به چنین وعده‏های دوستانه‏ای، هر چند جرم به شمار نیاید، از نظر اصول اخلاقی اسلام بسیار نکوهیده است. این رفتار نوعی کم‏شخصیتی و بی‏اعتنایی به دیگران به شمار می‏آید.

برجسته‏ترین و زیباترین نمودهای وفاداری را می‏توان در میان پیامبران و رهبران الهی یافت این بزرگ‏مردان، هم خود بر وفاداری به عهد و پیمان پای‏می‏فشردند و هم پیروان خود را به سوی این فضیلت بزرگ فرامی‏خواندند.

از امام صادق علیه‏السلام نقل شده است که حضرت اسماعیل با شخصی قرار گذاشت، ولی او در وعده‏گاه حاضر نشد. آن حضرت، مدت زیادی در آنجا به انتظار نشست. به گونه‏ای که غیبت طولانی ایشان، سبب نگرانی پیروانش گردید. سرانجام فردی که بر حسب اتفاق از آنجا می‏گذشت، حضرت را دید و گفت: ای پیامبر خدا! ما بر اثر تأخیر شما نگران شده‏ایم. حضرت فرمود: من با فلان کس در اینجا وعده دیدار دارم، ولی او نیامده است و تا او نیاید من از اینجا نمی‏روم. آن مرد جریان را به مردم خبر داد و آنها به سراغ شخص مورد نظر رفتند و او را نزد آن حضرت آوردند. مرد با شرمساری گفت: ای پیامبر خدا! من قرار دیدار با شما را فراموش کردم ایشان فرمود: اگر نیامده بودی، من همچنان در اینجا می‏ماندم

در مورد پیامبر گرامی اسلام هم آمده است که ایشان روزی کنار سنگی با شخصی وعده دیدار داشتند آفتاب بالا آمد. هوا گرم شد، ولی او نیامد. یاران آن حضرت به ایشان گفتند: خوب است از آفتاب به سایه بیایید. حضرت فرمود: من با او در اینجا وعده دیدار دارم و تا او نیاید، از اینجا حرکت نخواهم کرد

حضرت علی علیه‏السلام می‏فرماید، بر دوستی کسی که به عهد و پیمان خود وفا نمی‏کند، اعتماد مکن.

برگرفته از سایت http://www.hawzah.net

۱۳۸۷ آذر ۱۴, پنجشنبه

ستاره هشت پر شفا



هدف همه ما حاضرین در شفا چه نویسندگان و چه خوانندگان، بودن در محفلی دوستانه است که عامل شکوفایی و رشد شخصیتی مون رو فراهم بیاره منظورم هم رشد عاطفی هست و هم رشد علمی

ما اینجا داشتن قلبهایی متحد در رسیدن به هدفی متعالی رو تجربه می کنیم، ما در شفا پذیرفته ایم که هر کس مسیر منحصر به فرد خودش رو برای تعالی داره که لزوماً با دیگری یکی نیست، هرکس در عین انضباط آزاد هست تا سبک و نگاه خودش رو داشته باشه و دیگران رو در دریافتهای خودش از زندگی سهیم کنه

ما اینجا یه کار گروهی رو تجربه می کنیم، شاید شفا بهترین بلاگ ایرانی نباشه ولی کمتر بلاگی رو میشه پیدا کرد که بیش از هشت نویسنده داشته باشه و اینقدر لطیف و سبز هشتمین سال تولدش رو جشن بگیره.

خوبی شفا اینه که نویسندگان شفا به یه صنف، گرایش، جنسیت، سن ویا طبقه اجتماعی خاص تعلق نداره حتی در بخش تحصیلات هم افراد جدا از درجات علمی مختلف از رشته ها و گرایشهای مختلفی هستند، که این تنوع جذابیت ویژه ای رو ایجاد کرده

به نظر من مهمترین عامل پویایی شفا داشتن توامان روحیه عشق ورزی و انضباط شخصیتی در بین نویسندگان فرزانه اون هست

درود بر همه شما خوبان
هادی

پی نوشت :
تصویر فوق از سقف آرامگاه باباطاهر گرفته شده که معماری چشم نوازی داره.

۱۳۸۷ آذر ۱۲, سه‌شنبه

من و شفا


به جای لعنت به تاریکی شمعی بیافروز
(کنفسیوس)



Excerpt: It's better to light one small candle than to curse the darkness (Confucius)


۱۳۸۷ آذر ۱۰, یکشنبه

روياي بيداري



من ِ مصلحت اندیش ِ ذهن گرا
در چرا های دنیا ملول گشته بودم و متحیر از تلخی سرنوشت بی عطاء
در درک باید ها و نبایدها در گل مانده بودم و سخت دلشکسته از بی رحمی دنیا
که ناگه خود رو در فرای دشت سر سبز و وسیع دیدم، نوازش نسیم عظیمی رو حس کردم که کم کم تمام وجودم رو فرا گرفت، انگار که زمان آن فرا رسیده بود تا تغییر کند حال و هوای گنگ و موهوم ِ ابریِ من

چه دلهره شیرینی داشتم در آن هنگام، گویی لحظه معاشقه عاشق و معشوق باشد و من در این دیدار سرشار از شور و ایمان ...
من در آغوش او بودم یا او در آغوش من نمی دانم، من عاشق تر بودم یا او نمی دانم،
در لطافت نیروی بیکران عشق و خرد وصف ناپذیری مشعوف بودم و غرق در برکت و شادی

هوشیارتر گشتم و او را همچو استادی فرزانه و پر تواضع دیدم، ندایم داد و گفت جانان من، مرا پندی ده،
حیران ماندم گویی که او شاگرد شده بود و من استاد
صمیمیت و مهربانی استاد، شاگرد را جسارت داد تا بیاندیشد بلکه پاسخی جوید، شایسته روح عظیمش
گذری زدم به انباشته های حجیم ذهنی ام اما هیچ نیافتم، هیچ، آخر کِی شمعی بتواند با نور خود خورشید را ره بنماید
در پی پاسخ در پیچیده گی های ذهنم گمگشته و سرگشته که ناگهان در دلم نوری دیدم و ندایی را شنیدم،

در تعاملات زندگی
بهترین باش که می توانی
بهترین را انجام بده که در توان داری
و الباقی را رها کن و بسپار به دست تقدیر الهی

زیباترین و پرمعناترین کلامی بود که شنیده بودم
چه در ایجاز هر آنچه میخواستم دانستم، انگار که آسان گردد معمای جبر و اختیار

از شوق و شادی گریستم
و باز گریستم ...

و اکنون
آری انگار که هوایم بارانیست و پر راز
من سبک بالم و آرام و پر از حس پرواز

من اکنون سرشار از عشقم، شادم، آزادم
من اکنون یک انسانم، شکرگزار و در آغاز

هادی


Excerpt: Be the best, Do the best, Leave the rest


۱۳۸۷ آذر ۷, پنجشنبه

درك خدا


آیا طفلی را دیده ای که در آغوش مادر تقلا میکند چون چیزی دل کوچکش را آزرده است؟ هرچه مادر میکند تا او را آرام کند، بیهوده است چون تقلای طفل از قدرت درکش عظیم تر است. اما لحظه ای هم فرا میرسد که عشق مادر از وجود کوچک بیرونی طفل به درون نفوذ کرده، به قلب کودک می نشیند. اکنون تقلای او پایان می گیرد. آنگاه می گذارد تا عشق گرم و لطیف مادر به درونش راه یابد.
پس با تو میگویم که در آغوش گرفتن خدا به معنی دست شستن از نظریات کاذب و دیدن همه به چشم عشق است.

برگرفته از کتاب بیگانه ای بر لب رودخانه

پی نوشت :
بعضي وقتا تو زندگی با بی صبری و تقلا خودم رو به در و دیوار میزنم که چرا اوضاع اونطوریکه می خوام پیش نمیره چه بسا که شاید اون چیزی که خواستار اون هستم تو اون مقطع زماني به صلاحم نباشه.

به نظر من انگار كه يه فرقي بين تلاش و تقلا وجود داره . در تلاش وابسته نبودن به نتیجه کار و تسلیم خواست الهی بودن نهفته است، تلاش توام با ايمان ِ در حالیکه در تقلا برعکس نتیجه محوری و بي صبري مبنای کار هست و توام با شك و نااميدي
به قول استاد الهی قمشه ای هنر اینکه که وقتی نداد شکر گذار باشیم، وقتی داد ایثار کنیم

شاد و دل آرام باشید
هادی


Excerpt: God Realization