۱۳۸۷ دی ۷, شنبه

کنترل ِ روزهای تاریک

امروز توی سرویس ِ مدرسه ی ما بین بچه ها دعوا شد. مار ِ آبی حسابی کتک خورد. همه اش هم سر ِ این بود که دفتر ِ مشق ِ مار ِ آبی رو بچه های دیگه پاره کردن. خیلی مسخره بود. بچه ها داد می زدن که آقای راننده نگه داره ماشین رو. از طرفی سرویس ِ ما داشت دیر به مدرسه می رسید.

راننده ی سرویس ِ ما، آقای اسب ِ آبی، توی اون شلوغی به اعصابش مسلط بود. خیلی براش آسون بود که تصادف کنه. دلیل ِ موجهی هم داشت. با دهانش حرف های آرام کننده می زد با دستش و سرش کنترل ِ فرمان ِ ماشین رو در دست داشت و به هر طرفی که می شنید کجش نمی کرد. امروز به کلمه ی کنترل کردن خیلی فکر کردم. خیلی توجه ِ منو جلب کرده. ممنون آقای اسب ِ آبی که اتوبوس ِ ما رو با همه ی بچگی های مسافرانش سالم به مقصد رسوندی.

یه چیزی هست توی مکتب ِ ذن که من از بابام یاد گرفتم. میگه: هنگامی که جنگل تاریک شد، هنوز هیزم بشکن و آب بیار. این نورانی شدن ِ دل رو جلو می ندازه. بابام میگه بی ربطه اما به نظر ِ من Chop woods and Carry Water یه معنایی داره شبیه به مدیریت ِ تاریکی ِ قبل از روشنایی. یعنی وقتی یه سال رد می شی از مدرسه چه طور این تاریکی رو مدیریت کنی. به نظر ِ من مار ِ آبی تاریکی ِ بعد از پاره شدن ِ مشقش رو درست مدیریت نکرد.

اینجا جالب نوشته

2 نظر:

بهار گفت...

ببخشید فیل صورتی معنی ایم جمله ات رو نمی فهمم" یعنی وقتی یه سال رد می شی از مدرسه چه طور این تاریکی رو مدیریت کنی"

غزاله گفت...

فیل صورتی تو بزرگ بشی یه عالم فرزانه میشی حتما (;
مطلبی که عنوان کردی خیلی جالب بود و آموزنده.