۱۳۸۷ آذر ۲۲, جمعه

قاصدک عزیز دوست داشتنی




از بچگی عاشق قاصدکها بودم. از وقتی که خیلی کوچیک بودم، همیشه وقتی قاصدکهای سفید و نرم رو میچیدم و دستم می گرفتم مادرم بهم می گفت :"بهش بگو برو پیش مامان بزرگ و دایی بهشون سلام منو برسون و بگو خیلی دوستتون دارم." و قاصدکها از همون موقع برای من شدند پیک خبرهای خوش، خبر"دوستت دارم" ها، "زودتر برگرد" و "دلتنگتم" ها. کم کم بزرگتر که شدم اون خاطره ها از یادم پاک شد، اما قاصدک همیشه برای من یک پیک خوش خبر موند. هنوز هم وقتی می بینمش دلم یهو می لرزه، تو شلوغ پلوغی زندگی، دیدن پیک کوچولوی خوش خبر یه دفعه برت میداره و میبردت به یه دنیای دیگه، "یعنی کی برای کی پیغام دوستت دارم فرستاده؟ کی حرف دلشو به این قاصد بادپا گفته و اونو به دست باد سپرده؟ اگر پیغام رو نرسونه چی؟"
قاصدک رو دوست دارم. هنوزم با این پستچی کوچولو پیغامهای شیرین و خوش فرستادن آرومم میکنه، حتی اگر هیچوقت قاصد خوبی نبوده باشه، که اگر نمیتونه پیغامها رو درست برسونه، ایراد نه از اون، که از گیرنده ست.

3 نظر:

مهزاد گفت...

شاعر میگه بد نگوییم به مهتاب اگر تب داریم P:
خب احتمالا من دیگه زنده نمی مونم !D;

Anonymous گفت...

سلام غزاله جان
من تازه اومدم
چقدر قشنگ نوشتی یاد کارتون پرین افتادم(:باخانمان
فرناز

سارا گفت...

سلام غزاله جان
خیلی زیبا احساس کودکی که همه ما پشت سر گذاشتیم را بیان کردی. من هنوز هم حرفهامو به قاصدک ها می سپارم.یک جورهایی برام خوش خبری میارن.