۱۳۸۷ بهمن ۲, چهارشنبه

تفریح




گاهی درمیان هیاهوهای پیچیده ذهنم چیزی در سرم زنگ میزند نه از ان زنگهای بلبلی، از ان زنگهای زنگدار گوش خراش که انعکاسش در مغزم تمام سلولهایم را به فریاد وا میدارد ومیدانم تا ان زمان که کسی در را نگشاید پیوسته و بی تردید دستانش را برروی زنگ می فشارد مثل همیشه و بعد سرم بزرگ میشود به بزرگی خانه مان
اخ کسی بیاید و در را بگشاید.
ان کس شاید نوازنده ای است که با اهنگش مر ابه اوج میبرد وشاید نویسنده ای است که با هرصفحه از کتابش مر ابه سفر میبرد شاید خواننده ای است با صدایی اسمانی و شاید هم دوستی است که با جوکهایش مرا به قهقه وا میدارد و شاید هم....
اری اینست لحظات شیرین من که برای فرار از زنگهای بی پایان به انها پناه می برم
من عاشق این لحظاتم و دیگر همچون گذشته از تفریح کردنم احساس شرمساری نمی کنم و بجای انکه انهارا بگذارم برایبعد از مرگم بی هراس در میان این کتابها و آوازها و تابلو ها وقهقهه های خنده و دلهای شاد خدا را می جویم چون میدانم او چنین میخواهد.
موریس مترلینگ در کتاب خداوند بزرگ ومن چنین می نویسد:
"تفریح بکن ،یعنی خود را فراموش کن وازحدود خود خارج شو .
لذت گردش و مسافرت و کتاب خواندن وشنیدن موسیقی در این است که شما به طور موقت از خودت خارج شوی و خود را فراموش نمایی.
اینک میخواهیم بدانیم که بعد از مرگ که زندگی جاویدان خواهیم یافت از گردش جهان لذت میبریم و ایا حاضریم میلیون ها سال در کهکشانهای بزرگ و کوچک مسافرت کنیم و اوضاع جهان را دیده و تفریح کنیم؟
لیکن باید توجه کرد که مسافرت و دیدن مناظر از ان جهت به ما لذت می دهد که دارای جسم هستیم و چون در جهان فاقد جسم می باشیم از مسافرت و دیدن مناظر مختلف لذت نمیبریم برای اینک تمام این لذات ناشی از جسم است.
ممکن است بگویید که در جهان برای خود تفریحات روحی درست می کنم.
ولی تفریحات روحی یعنی چه؟و تاکنون کدام تفریح روحی را پیدا کرده ایم که مربوط به جسم و تفریح جسمی نباشد که ما انرا تفسیر کرده نامش را تفریح روحی گذاسته ایم؟
خالص ترین تفریح روحی ما که کمتر با جسم مربوط می باشد کتاب خواندن و استماع اهنگهای موسیقی است و تازه این دو هم تفریح جسمی می باشد زیرا عوامل متشکله این تفریح کلماتی است که در کتاب درج می شود و اهنگهایی است که از سیم اهتزار می نماید و این کلمات مظهر زندگی عمومی و خصوصی میباشد و ان اهتزارات هم خاطرات جسمانی را به یاد می اورد.
ما به هیچ وجه تا کنون نتوانسته ایم یک تفریح روحی را در نظر مجسم نماییم که مربوط به جسم نباشد و از ان خارج نگردد.اری ،ما در جهان دیگر هیچگونه تفریحی نخواهیم داشت زیرا در زندگی عمومی جهان شرکت داریم وجهان هم هرگز تفریح ندارد.
جهان خدا و یا هر کس دیگر اگر تفریح می داشت لازمه اش این بود که خود را فراموش نماید و اگر خود را فراموش کرد دیگر خدا و یا جهان نبود زیرا هستی خود را فراموش می نمود و نیست میشد که امکان پذیر نیست."



excerpt: Your Text Here

2 نظر:

Mohammad گفت...

ممنون بهار. جالب بود! مخصوصا تعریف ِ جدیدِ تفریح کردن:

" تفریح بکن، یعنی خود را فراموش کن وازحدود ِ خود خارج شو."

Mahzad گفت...

من اینو یاد گرفتم . زندگی هم میشه یه جور تفریح کردن وقتی آدم از خودش میپره بیرون. مرسی بهار جان.