اين روزا، حداقل تو ايران، تيتر اول همه ي خبر ها غزه ست و اتفاقات وحشتناكي كه هر روز تو اين سرزمين ميافته . تو اكثر كشورها راهپيمايي و تظاهرات و واكنش مردم به اين حادثه ي تاسف بار، بدون هيچ محركي و به طور خودجوش از طرف انسانهايي كه ظلم رو تحمل نميكنند، كساني كه هنوز براشون مهم ِ كه حتي گوشه ي ديگري در دنيا عده اي در رنج هستند ، برگزار ميشه .
كساني كه فارغ از دين و مليت و مذهب و قوم به حال انسان ديگري كه رنج ميكشد ، اشك ميريزند وعلي رغم مخالفت دولتهاشون فرياد مخالفت سر ميكشن .
چيزي كه برام اين روزا سوال برانگيزه اين ِ كه چرا تو كشور ما، ايران، حتي اينجور مسائل انساني هم بطور فرماليته و نمادين و يه جورايي از سربازكني انجام ميشه ؟ وقتي تو تلويزيون تظاهرات مردم كشورهاي ديگه رو پخش ميكنه ميبينم با چه شور و جوش و خروشي فرياد ميزنند ولي تعداد كمي از مردم ما كه آنهم با برنامه ريزيهاي قبلي و ...گرد هم اومدند اينقدر بي شور و حال هستند .به نظرم اين شور حتماً از يك اعتقاد دروني و ريشه دار و يك پشتوانه ي فكري محكم نشات ميگيره و من نميدونم چرا اينجا امثال ِ اين تظاهرات اينقدر بي رمق ِ ( حتماً تو تلويزيون ديديد شعار دهنده ها رو ،حركت كردنشون و شعار دادنشون كه حتي گاهي اشتباهي شعارها رو تكرار ميكنند ).
چرا تو ايران بيشتر روشنفكران مهر سكوت زدند رو لباشون در رابطه با اين قضيه و هنرمندان ما ترجيح ميدن خودشون رو كنار بكشن و چرا ديگه بحث فلسطين و آمريكا و اسرائيل و لبنان و نميدونم چه و چه ، براي مردم لوث شده و هزاران چراي ديگه كه شايد جامعه شناسان و روانشناسان بايد بهش پاسخ بدن .
گاهي فكر ميكنم شايد مردم ديگه خسته اند ، شايد اينقدر تو اين چند سال اين چيزا رو تو گوش مردم خوندند واونقدر خودشون درگير انواع و اقسام مشكلات هستند كه ديگه حوصله اي براشون نمانده ، ديگه فقط برامون مهم ِ كه اين بلا سر خودمون نيامده ، ديگه بقيه اش به ما مربوط نيست .
اما نه ! به نظرم هنوز در بين پيروان حسين! ريشه هاي آزادگي باقي مانده هست هنوز اميدي براي فرياد بر عليه ظلم وجود داره .
شايد آنچه باعث اين سكوت سنگين و سرد شده اين ِ كه در كشور ما اينطور واكنشها و رفتارهاي انساني اغلب رنگ و بوي سياسي گرفته و اغلب به عنوان ابزاري برا ي حاكمان جامعه مورد استفاده قرار گرفته ، شايد مردم از دولت خودشون (منظورم تنها اين دولت نيست ) سرخورده شده اند و حالا چون اين حركتها از جانب ِ دولت حمايت و تشويق ميشود ، مردم از آن سرباز ميزنند .
شايد بگوييد اين طرز فكر درست نيست و الان به تنها چيزي كه بايد فكر كرد نجات مردم غزه است و تك تك مردم چهان مسئولند تا حتي شده كمترين قدم را بردارند ، شايد بگوييد اين خيلي حقيرانه فكر كردن است و وقتي انساني ديگر زير آوار و آتش ميميرد به هيچ جز نجات اونبايد فكر كرد ،
شايد مردم ما فكر ميكنند ازشون مثل ابزار استفاده ميشود ،شايد ديگه خسته شدند ، شايد اصلاً اين چيزا بايد آموزش داده بشه ، كه مثلاً انسان ، انسان است و از سختي و رنج او بايد تو هم در عذاب باشي نه اينكه اگه تو آمريكا زلزله اومد خوشحال بشي كه كفار دارن كم ميشن و يا اگه ظلمي بر سر مثلاً يهوديان وارد اومده حقشون بدوني و راحت قضاوت بشه .
من نميدونم ، فقط ميدونم متاسفانه اين اتفاق در جامعه ي ما داره رخ ميده. نميشه مردم رو محكوم كرد كه انسانيتشون كم شده ، از طرفي حتماً علتي داره ،شايد بايد ريشه يابي بشه ، ولي چيزي كه الان شاهدش هستيم خوشايند نيشت .
.لطفاً شما هم اگه فكري داريد كه كمك ميكنه بگيد .
ممنون
۱۳۸۷ دی ۲۸, شنبه
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
4 نظر:
دقیقا همین چیزی که گفتی، چون استفاده ابزاری شده. مثلا دانشگاه شلوغ شد بعد دقیقا همون موقعی که اون گروهها رفتن پشت تریبون که صحبت کنن مسجد که توی تمام دانشگاه بلندگوی قوی داره شروع کرد به پخش آهنگهای حزب الله با صدای خیلی بلند طوریکه کاسه کوزه این پشت میکروفونیا جمع شد نه اینکه حالا حرفاشون درست بودها که نصفشم جفنگ و مسخره بازی بود ولی مساله اینجاست که آخه چه ربطی داره . وقتی سفید رو با سیاه یا خاکستری قاطی کنی که سیاهی رو بپوشونی اونوقت آدم سفید و خاکستری رو هم سیاه میبینه . چیزی که گفتی خیلی درسته پرنیان. کشور ما الان مشکل اصلیش اینه ، اینکه همچی با هم قاطی شده ، نگاه با انصاف و بی جانب خیلی سخته . تشخیص درست از غلط خیلی سخت شده ، کسی هم که حوصله بحث نداره ، کارتو بکنی یه پولی دربیاری شب بری پیش زن و بچه ات بشینی پای تلویزیون و دوباره بخوابی تا فردا صبح . "من" این روزها مهمه .
درود، چه خوب و منصف به موضوع پرداختی پرنیان. راستش چند وقتی بود من هم دوستم داشتم مطلبی در این بابت بنویسم ولی چون گستردگی حرفام زیاد بود نمی تونستم جمع بندی مناسبی از حرفام ارائه بدم و هیچ وقت موفق به ارسال نشدم.
راستش همونطور که اشاره کردی این موضوع اصلاً موضوع ساده ای نیست که بشه براش چندتا دلیل ساده آورد و بعد بگیم به این دلایل این جوری شده. واقعاً این موضوع نیاز به یک بررسی و تحقیق عمیق به همراه روانکاوی و جامعه شناسی موشکافانه و بررسی حوادث تاریخی حتی از سالیان دور توسط افراد متخصص این رشته ها رو داره.
و نکته ای که مهزاد گفت جای تامل داره، منیت یه آفت شده برای مردم امروز دنیا. خونه من آباد باشه، لذت من تامین بشه، جیب من پر پول بشه ... بی خیال بقیه
من همیشه مقدمه ی کتاب دکتر علیرضا آزمندیان توی سرم صدا می کنه. باید اقرار کرد که تنها بخشی از کتاب که یادم مونده همونه. به نظرم بسیار مهمه.
توی شرایطی تا خرمشهر رو گرفتن و دارن هی میان جلو. سازمان ِ ملل محکوم می کنه. کشورهایی هستن که محکوم می کنن این تهاجم رو، ولی اکثر ِ کشورها به خاطر ِ انقلاب هنور در بهت هستن و ساکتن. ایرانی ها هم که از این حمله شوکه شدن همه ترسیده و پراکنده بودن. یکی در میرفت خارج اون هم با بدبختی و آواره ی کوه و بیابونهای پاکستان و ترکیه شدن، یکی می رفت شرق ِ کشور. همه توی اون روزهای اول منتظر ِ یه نیرو خارجی یا ناتو یا سازمان ِ امنیتی چیزی که باید یه کمکی بکنه. رادیو هی می گفت این کشور محکوم کرد و اون کشور محکوم کرد. اما در عمل کسی کمکی نبود و همه وفت کشی و هی بررسی های جدید!
به درستی می نویسه که هر کسی باید خودش به فکر ِ خودش باشه. اگه همه به فکر ِ خودشونن تو هم به فکر ِ کشور ِ خودت باش. این بود که با وحدتی که باید اقرار کرد که فقط و فقط امام می تونست به وجود بیاره و به وجود آورد کم کم ایرانی ها خودشون رو باور کردن و جلوی مهاجم ایستادن.
می شد گفت که باشه، جهنم، خرمشهر مال ِ شما تو رو خدا دیگه همین جا صلح کن. میشد تسلیم شد. می شد فلسفه زد که آره جنگ بر سر ِ خاک چه ارزشی داره. زندگی شستن ِ یک بشفاب است. بگذار حالا این خط کشی کشورها عوض شه در عوض مردم کشته نشن. میشد هزاران هزار تونل زد به فکر های کنفوسیوس و هایکوهای بی بخار ِ ژاپنی که زندگی ارزش نداره که مبارزه کنی. اما آزمندیان به نظرم به خوبی فصل ِ اول رو نوشته و تفکیک ِ خوبی می کنه بین ِ این افکار و حقیقت. از پیشنمازی که با چه قدرتی موند تو آبادان و نماز برگزار می کرد جلوی جوان های ایرانی. آزمندیان خبرنگار ِ صدا و سیما بوده اون موقع و حوادث رو میدیده.
الان هم همینه. این همه راه پیمایی رو که می بینی برای اینه که انسانیت کشته نشه. می بینی که به جز قطر و احتمالا چند جای دیگه، تقریبا اکثر ِ کشورهای عربی با بی شرمی به این حوض ِ خون نگاه می کنن در غزه.
به نظرم به جز فلسطینی کسی دیگه ای نمی تونه کمک باشه برای غزه.
و یه چیز ِ دیگه اینکه اگه کسی از هنرمند ها و روشنفکر ها سکوت می کنه داره خودش رو می کشه. ببینین این مایکل هارت ِ ناشناس چقدر توی این چند روز رفته توی ِ دل ِ همه. یا خانم ِ مهناز افشار اعلام می کنه که حاضره بره غزه. می نمی فهمم چرا این فرصتی که میشه هنرمند خودش رو جاودانه بکنه رو استفاده نمی کنن. مگه هنرمند به دنبال ِ جاودانه کردن ِ خودش نیست؟ چرا این نسیم هایی که در زندگی ِ آدم ها گاهی می ورزه رو جدی نمی گیرن. آدمی مثل ِ ساراماگو نویسنده ی رمان ِ کوری که هشتاد سال داره با انسانی نوشتن راجع به غزه توی وبلاگش داره عملا به همه یاد میده چطور میشه آدم ماند. آحه ما آدم به دنیا میایم اما از این ارث محافظت نمی کنیم.
اون هنرمندی و روشنفکری که بدونه چی به چیه و سکوت کنه خودش رو محدود می کنه. جاوانگی مال ِ همون کسانیه که از آزادی دفاع می کنن. فرقی نمی کنه یهودی کشته بشه یا مسلمان یا بی دین. امام حسین تفکیک ِ خوبی کرده بین ِ آزادگی و دینداری که نشون میده آزاده بودن قبل ِ دین پذیرفته. یه آدم ِ دین دار حتما آزاده هم هست، اما یه آدم ِ بی دین *هنوز* می تونه آزاده باشه. مهم اینه که نه سرباز، که آدم های معمولی و زن و بچه ها دارن کشته میشن. امروز دوباره یه مدرسه زدن و کلی بچه کشته شده. آخه این چه جور جنگیه که بچه ها خطر ساز میشن توش.
به قول ِ یکی می گفت که اسرائيل يک مقام مهم دولتي حماس را در غزه کشت
يکي از خبرنگاران پرسيد: "بچه که نبود، چرا او را کشتيد؟".
فرمانده اسرائيلي جواب داد: از بچه گي دنبالش بوديم!
یه بچه ی سالمی تو کوچه ترکش می خوره و عملش می کنن و ترکش رو در میارن. اما بعدش چون آنتی بیوتیک نیست به همین سادگی می میره. من شرمم میاد که الان با وجودیکه به شدت سرما خوردم قرص بخورم. البته می خورم چون اگه نخورم مصداق ِ بارز ِ مازوخیسمه . ما نسبت به بدنمون مسئولیم اما وافعا چرا باید عده ی زیادی از این انسان های هنرمند ِ عزیز در دنیا همه با هم گله ای مثل ِ دلفین ها دست به خودکشی بزنن با این سکوت.
به نظرم این سکوت می تونه از اون بمب ها ترسناک باشه. چرا که فردا من دارم توی زمینی زندگی می کنم که کسی از کشته شدن ِ حق دفاع نمی کنه. اما وقتی می بینم مردم ِ دنیا و حتی ایران دارن از این عملی که جلوی چشم ِ همه رخ میده اعتراض می کنن آدم احساس می کمه که بابا زمین هم جای گرمیه و فقط آسمون ها نیس که امنه.
اگر کسی فصل ِ اول ِ کتاب ِ آزمندیان رو داره ای کاش بتونه یه طوری به دستم برسونه که دوست دارم دوباره بخونمش.
ممنون بچه ها از نظرتون.
ارسال یک نظر