
چی جوری میشه که آدمها دوئل رو در تعامل با دیگران انتخاب میکنند ؟
واژه دوئل همیشه من رو یاد فیلمهای وسترن می ندازه. یادم هست که اون موقع ها که این فیلم ها پر بیننده بود، من حس بدی به دوئل نداشتم. حتماً دلیلش این بود که سناریوی فیلم معمولاً به گونه ای طراحی میشد که آدم بده تو دوئل کشته میشد.
اون وقتا من همیشه فکر میکردم که دوئل مال فیلمهاست و تو دنیای واقعی هیچ وقت رخ نمیده.
ولی مثل اینکه اشتباه میکردم، امروزه روز دوئل به یه شکل مدرن و محترمانه امری رایج شده در بازیهای سیاسی، روابط اجتماعی و حتی کارهای گروهی. به راحتی شنیده میشه که عنوان میشه خودی، غیر خودی یا اینکه با من و در مقابل من. انگار که آستانه تحمل آدمها خیلی کم شده و رسیدن به هدف، وسیله رو مثل آب خوردن توجیه میکنه
بگذریم...
من یه رئیس داشتم که خیلی به کارش مسلط بود و با تجربه. مهندس مکانیک بود ولی تو همه رشته های مهندسی صاحب نظر.
تو جلسات معمولاً روی یه موضوعی حسب اجتهاد خودش و با تعصب خاص تصمیم اتخاذ میکرد و در تعیین استراتژی و راهبری پروژه ها ایفای نقش میکرد.
خطی مشی این مرد بزرگ این بود، سرم رو بشکن ولی حرفم رو نشکن.
این هم یه جورایی دوئل به حساب میومد برای کسایی که نظری غیر از نظر ایشون تو جلسات عنوان میکردند. اکثر همکاران چون ایشون هم رئیس بود و دارای تجربه کاری بالا، سکوت میکردن تا ببینند هر چی ایشون میگه در مدح و تائیدش سخنرانی و قلم فرسایی کنند.
یادم ِ که من ساده دل چندین بار جسورانه تو جلسات باهاش وارد مباحثه شدم و خب تو موضوعات تخصصی خودم عرض اندام کردم، ولی ایشون یه چهره حق به جانب و اخمو به خودش میگرفت و با آسمون و ریسمون کردن حرف خودش رو به کرسی می نشوند . خب من هم مغضوب علیهم میشدم.
قلباً آدم مهربون و کار بلدی بود و من رو خیلی دوست داشت و البته من هم همین طور. اما حیف که متعصب بود حیف...
هیچ وقت تو تصمیم گیری هاش جای برگشت و تجدید نظر نمی ذاشت و خب گاهاً پروژه ها و شرکتهای درگیر که چه تاوانهایی میدادند.
به نظر من گروههای متعصب و آدمهای متعصب هر چه قدر هم که در جایگاه رفیع اجتماعی قرار گرفته باشند، همیشه طرف مقابلشون رو به سمت دوئل با خودشون سوق میدند. اینجوری دو راه جلوی پای طرف مقابل میذارند یا باید به باور اونها در بیایی و یا حذف بشی.
و این چه تلخ و ناگواره که ادامه حیات کسی در گرو حذف دیگری باشه
چه بده که موفقیت طرف مقابل به منزله شکست ما تلقی میشه
من دارم عادت میدم خودم رو که نگاه برنده برنده داشته باشم
دارم یاد می گیرم که صداقتم و خلاقیت ام رو، عاشق بودنم رو حفظ کنم
همیشه به خودم می گم :
قدرت و جایگاه رفیع که ارزشی نداره اگه باعث بشه ذره ای به دیگری گزندی برسونم
مطیع بودن و معصومیت چه ارزشی داره اگه باعث بشه با چشمهای بسته دنبال رو دیگران باشم
عیسی از حواریون چنین می خواست، "همچو مار هوشیار باش، همچو بره نجیب"
Excerpt: Nowadays, dogmatic behavior is surprisingly quite common approach in social and also international relations. This means I’m right and the other’s wrong. Removing the opponent has been born again in a new dressing which could call it modern duel.
17 نظر:
حالا من یه کم مثل ِ هادی بشم:
هادی:
این دو تا تفنگی که این جا گذاشته شده از نوع ویمچستر ِ نوع DG34X هستش که البته برای شکار قرقاول و طوطی بیشتر استفاده میشه. البته من غاشق تفنگ های او نوع ِ HGFR556XDc هستم که بتونم باهاش ملخ هم شکار کنم. دوئل یه کلمه ی انگلیسی نیست و ایرانیه. ار ریشه ی دو دل گرفته شده که بعدا ار حمله ی مغول ها به دو میل یا دو پیل تبدیل شده. ایرانی های زمان یزدگرد همه گرد بودن و به همین دلیل سعی می کردن با دو پیل که از اطرافشون به خودشون می کوبونن خودشون رو نازک کن. در آمریکا الان دویل همه جا ممنوع نیس. راستی می دونستین که گالوا ریاضی دان معروف به خاطر یه دختر دویل کرد و کشته شد. من که عاشق نظریه ی نسبیت عامش هستم اما فکر می کنم نظریه ی پنبه ها هم مال ِ او باشه.
http://wikipedia/nazariyeye panbeh ha
برای من که ناراحت کنندس. فکرش رو بکن اگه کشته نمی شد الان ریاضی کجا ها که نبود. هیج می دونین خون ِ انسان از گروه های مختلف تشکیل شده. این خونی که توی این عکس می بینین ار نوع 0 هستش.
http://wikipedia/o
اما یه فورباغه ی آفریقایی هست که خونش AB هستش. این قورباغه رو زنده زنده می خورن تا دردهای عصبی رو خوب کنه. من که دلم نمی خواد. راستی محمد جان، این رئیس ِ شما مهندس مکانیک نیست چون اگه مهندس مکانیک بود توی سه شرکت مهندسی ساختمان رئیس نمی شد. اینم دلیلش
http://wikipedia/ mohandese mekanik
شاد باد و زی زی گولو
هادی
---------------
ناشناس: فکر نمی کنی این توضیحاتت یه کم پرته؟
---------------
هادی:
سلام به خشمگین ترین بنده ی خدا. تو خشم بورز و من مهر می ورزم. اگر از دلخوری ای دارید خیلی بچه اید (گالوا). خواندگان قضاوت خواهند کرد که من کی بودم و چه رحمتی برای شما بودم و الان دیگه میرم. مجمد جان نظر رو با ظ نمی نویسن. من اونقدر مهر می ورز تا شم از زو برید. هر چند که در این دور و زمان همه زورگو هستند و آستانه ی تحمل ِ همه اونقدر پایین اومده که حتا نمی دونم چرا هیچ کس نمی خواد منو از شفا بندازه بیرون. راستی گفتم بیرون یادم اومد که بیرون یه کلمه ی یونانیه که از کلمه ی استوخودوس و کالاراما گرفته شده.
در ضمن من که می دونم همه ی این ناشناس ها خودتی محمد، اما نمی دونم چرا رک نمی گی حرفت رو.
هر کسی از ظن ِ خود شد یاد ِ من
در درون ِ من نجست اسرار ِ من
و من الله التوفیق
شاد زی و پاینده خور
هادی
--------------------------
محمد: این مطلب کاملا طنز بود هادی جان که فضای شفا کمی تغییر کنه. امیدوارم بهت بر نخورده باشه. اگه خورده بی منظور بوده و از همین الان معذرت.
با مزه نوشتی محمد. همه ما یه تیکه هایی داریم نه؟ تیکه که نه ولی یه سری خصوصیاتی که خاص خودمونه و وقتی اون خصوصیت و اخلاق رو خارج از خود اون فرد بررسی میکنیم گاهی خنده داره گاهی بی مزه اس گاهی لوسه گاهی حرص در آره.
یه سری بحث در مورد پستهای قبلی بود که انکار نکنید حاصلش شد این متن و این کامنت برای متن . بحث ها هم خوب بودها بابا تقریبا همه داشتیم یه چیزو میگفتیم حالا یه کم حاشیه اش زیاد شد. حالا من همینجا از هادی و محمد و مراد و غزاله و اسماعیل و پرنیان و هدی ومرجان و امیرو ساغر و فوراور و بهارو مریم و شیما و ناشناسهای مختلف و ... خواهش میکنم بحث رو ادامه ندیم در این مورد. خواهش کردم دیگه ، مارو ضایع نکنید . و از همه دوستان نویسنده و خواننده و ناشناس و آشنا بخوام که به دعوت من برای یه بازی لبیک بگین. این بازی اینجوریه که عادتهای خاص هر نویسنده رو خوب یا بد فرقی نمیکنه ولی عادتها و حساسیتهاو اخلاقهایی که خاص ِ خاص ِ اون نویسنده هست رو بنویسیم حتی شده عادتهای خودمون روو نظرمون رو بگیم درموردش . اگر با زبان طنز هم باشه که خیلی بهتره ولی از همین الان اعلام میکنم که هیچ کس نباید ناراحت بشه چون میخوایم از عادتهای خاص خودمون بشنویم چیزهایی که متفاوت با بقیه اس و باید بفهمیم این تفاوت از نظر دیگرون چه جوریه . چون اینجا یه جامعه اس و همه داریم با همدیگه حرف و سر و کله میزنیم .
از همین الان گفته باشم من متن بنویسم اصلا با کسی تعارف و شوخی و در لفافه گفتن و اینا نخواهم داشت کاملا صریح و مستقیم خواهم گفت این موضع منه مال شما دیگه با خودته.
به سنت عاشورایی حالا کی هل من ناصر ینصرنی؟
قوانین بازی تا این لحظه
1. انصاف
2. ادب
3. این یه بازیه ، دیدین بچه ها چه جوری بازی میکنن کاملا جدی جدی ولی اخرش که شب میرن خونه بردن یا باختن هیچ فرقی نداره براشون مهم اون بازی کردنس اون دوستیه
هشدار. این بازی یه داور بسیار خشن به نام مهزاد داره عواقب خطا کردن پای خودتونه .
سلام محمد، اگه بگم که موقع خوندن مطالبت برای بار اول شوکه نشدم، بدون شک دماغم دراز مشیه می خوره به مانیتور. خیلی زیبا و بدیع طنز می نویسی. باور کن سه بار خوندم و باز بلند بلند خندیدم. درود و سپاس.
مهزاد، من هم قبول دارم یه کم حاشیه زیاد شده، باور کن چند وقتی بود که حس خوب و شادی نداشتم و فضای سنگینی رو حس میکردم وقتی میخواستم به شفا سر بزنم. چشم من تلاشم رو میکنم که بهترین باشم.
------
بابا خب خصوصیات اخلاقی یه آدم که لباس و پیراهن نیست که بتونم عوض کنمش، قبول دارم یه کم عجیب غریبم چه نوشته هام و چه نگاهم و حتی تکه کلام هام ولی باور کنید آدم ِ نا مربوطی نیستم. من اینجام تا به خودم کمک کنم تا آدم بهتری باشم و این رو با نوشته هام و گرفتن نظرات سازنده شماها و خوندن مطالب ارزشمند شما حاصل میشه.
ازتون خواهش میکنم هادی رو اینجوری که هست بپذیرید. من تو دنیای بیرون از نت هم همینجوریم. خب چه میدونم که چرا ولی اینم دیگه ;-)
از اینکه در کنار شما هستم خوشحالم
شنگول باشید و منگول والبته حبه انگور
دوستدار شما
هادی
مهزاد این بازی از نظر طنز جالبه
اصلاً بحث انتقادپذیربودن یا نبودن نیست اما فکر نمی کنی این یه جور قضاوت کردن راجع به آدما و شخصیت سازی هستش ؟
انتقاد کردن خیلی خوبه اماشاید شخصیت مجازی درست کردن یه کمی جای بحث داشته باشه!
اما تو اندازه طنز جالبه!
حالا من اینجا دست به نقد یه طنز به محمد بزنم تا تنور داغه!
محمد:
هادی،تو گفتی:
"..برای من که ناراحت کنندس. فکرش رو بکن اگه کشته نمی شد الان ریاضی کجا ها که نبود
...."
درسته هادی جان
منم ناراحتم ! اما فکر نمی کنی که دیگه نمی شد دست روی دست گذاشت و نیگا کرد؟
هادی،تو گفتی:
"..ایرانی های زمان یزدگرد همه گرد بودن و به همین دلیل سعی می کردن با دو پیل که از اطرافشون به خودشون می کوبونن خودشون رو نازک کن..."
این حرف ها رو موقعش الان نیست. متاسفم که جوابی برایت ندارم.
هادی،تو گفتی:
"..اما یه فورباغه ی آفریقایی هست که خونش AB هستش. این قورباغه رو زنده زنده می خورن تا دردهای عصبی رو خوب کنه. من که دلم نمی خواد.."
دل خواستن چرا؟ نگه آدم عقل نداره؟
الان چند جور عقل کار میکنه.
1) اون قورباغه ها از همون قورباغه رو اول قورت بده برایان تریسی هستن که یه عده می خوان باهاش پول در بیارن و موفقیت رو بفروشن!
2)یه عقل هایی هم هستن که پول می گیرن که دنیا رو بی تفاوت تر کنن نسبت به کشتارقورباغه ها. اینقدر جشن هست که به جاش بشه دید. تو این سال نویی و جشن و شادمانی که می شه قورباغه رو کباب کرد و خورد!
3)یه عقل الان میگه بذار کشته بشن شاید درست شه. به ما چه. به ماهی های من که کاری ندارن. برم دنبال ماهی گیریم
یا باید بی عقل باشی یا یکی از عقلای منو انتخاب کنی حتی اگه بی تفاوت هم باشی طبق بند سوم یکی از عقلای منو انتخاب کردی
هادی،تو گفتی:
"..شاد باد و زی زی گولو.."
ممنون هادی جان! اما برو تا آقای پدر رو نفرستادم سراغت!
فکر هم نکن ناشناس کامنت بذاری نمی فهمم!ردیابی می کردمو می دونستم کاسه ای زیر نیم کاسه هستس! اصلا موافقید این نظر ناشناس رو بکشیم؟
ظاهرا از عوامل اسراییله!
اصلا قضاوت ِ یک Fact با نظرسنجی انجام نمی شه
می گی نه؟ برو مدرک بیار!
پس میفرستیمش به حبس ابد!هر چند به نظر میاد از لرستان باشه!
وای خدای من، مراد جان تو هم بی نظیر نوشتی در حد بنز (یا خدا این دیگه چه تیکه کلامی بود). بابا شماها که که اینقدر زیبا طنز می نویسین، چرا هیچ وقت رو نکردین.
مراد جان ممنون خیلی با مزه بود. جالبه که امروز به یه تجربه ی دیگه با هم زسیدیم. اینکه هگاهی فضا اگه بشکنه دوستی ها و اشکالاتش واضح میشه.
درباره ی مهزاد که فکر کنم من یک مطلب طنز ِ کوتاه می تونم بنویسم اما اونقدر قشنگ می نویسه که حیفم میاد چیزی بگن تا خئای نکرده اون مطالب رو دیگه ننویسه. درباره ی غزاله و هدی و مراد هم مطلب هست اما بگذارید به وقتش!! پرنیان هم اونقدر پاکه که اصلا نمی خوام حتا بهش فکر کنم که روزی خدای نکرده چیزی بگم رک باشه.
پس من همین یک بار که سر به سر ِ هادی گذاشتم برام فعلا کافیه مهزاد خانم! فعلا که من و مراد دینمون رو ادا کردیم تا ببینیم بقیه چه می کنن. راستی جایزه براش بگذار داور تا یه کم پر شور باشه. جایزه ی واقعی مثلا یه تکه لواشک ِ دربند به نفر ِ اول بدین!
salam mordam az khandeh. merci bache ha. khili vaqt bud inqadr nakhandede budam. shad bashid va zi zi gulu
جالب بود. من هم کلی خندیدم :دی
من فکر می کنم با این که ما داریم دست نوشته های هم رو می خونیم اما زیاد هم دیگه رو نمی شناسیم و نمی تونیم خیلی راجب به هم دیگه قضاوت کنیم. ممکنه فکر کنیم طرف جوش اورده و عصبانیه اما در حقیقت فقط داره رک حرف می زنه و جدی.
حالا من یک انتقاد سازنده دارم برای محمد و دوستان محمد در ایران !
تو رو خدا یکی از دوستان لطف کنند برای این محمد لیبل فارسی کیبورد بگیرند!!
بابا ما مردیم از بس حدس بزنیم این بابا چی میگه :دی
شاد باشید و زی زی گولو!!
سلام. مراد درسته قرار نیست کسی رو تحلیل کرد همینجوری فقط یه بازیه . محمد شما بنویس من به وقتش به حساب همتون میرسم الان ظنزم نم کشیده چیزی ندارم بنویسم.
حالا این وسط بینم لرسون کارش چی بی؟ ینی شی!؟ نمیفمِم!!؟ ها!!؟ (:
مهزاد جان خيلي دوست دارم به دعوتت لبيك بگم ولي واقعيت اين ِ كه استعدادي تو طنز نويسي ندارم و دلم نميخواد تو اين سرما فضاي وبلاگ رو منجمد كنم قبلاً راجع به جك تعريف كردن برات گفته بودم :)
ولي خيلي دوست دارم مطالب بقيه ي بچه ها رو بخونم در مورد خودم ، بامزه ست و قول ميدم باجنبه باشم
محمد عزيز شما هم بنويسيد جبران ميكنم بي جواب نميذارمش منو خيلي دست كم گرفتيد :)
D: خیلی با مزه بود محمد، اصلا فکر نمیکردم اینقدر باحال طنز بنویسی و البته مراد هم. این دعوت مهزاد خاتون هم باحال بود، احتمالا منم لبیک میگویم (:
راستی محمد من قطعا دوست دارم حرفهای برای شنیدن رو بشنوم D: امیدوارم زودتر بنویسی و هادی فکر میکنم با مطالبی که مینویسند نویسنده های شفا تا حد خوبی هم رو بشناسند (:
دوستان عزیز. من واقعا نظرم این بود که گاهی آینه شدن برای کسی خوبه. همانطور که برای خودم خوبه. امید که همونطور با انرژی باشین.
راستی خیلی وقته که پادکست جدیدی خلق نکردین، من که از طرفدارهای پر و پا قرص پادکست شفا هستم. (-;
پیشنهاد جالبی بود مهزاد عزیز. من گاهی به اسم ناشناس کامنت می گذارم چون این جوری راحتم ولی همه ی ناشناس ها هم من نیستم ها ! توی بحث قبلی که با محمد داشتم ( راجب غزه) هم هیچ قصد یا غرضی هم نبود صرفا اعتقادم این بود خیلی دوست دارم هر کس هر جور فکر می کنه همون رو بگذاره وسط بدون اینکه بهش توهین بشه یا تحقیر و یا کسی بخواد نظرشو بهش تحمیل کنه . هر کسی هم مخالفتی داره یا نظری غیر از نظر اون می تونه بگه ، ولی جای خوب این قضیه اینه که اجازه بدیم هر کسی اعتقادات خودش را داشته باشه. به قول توکای مقدس:
"من به روش خودمان زندگی کنیم، با کسانی شبیه خودمان معاشرت کنیم، لباس هایی که دوست داریم بپوشیم، آن طور که می پسندیم آرایش کنیم، کتاب هایی که دوست داریم بخوانیم، به موسیقی ای که دوست داریم گوش بدهیم، به کافه ای که دوست داریم برویم، از خانه بیرون برویم، ازدواج کنیم، انتقاد کنیم، انتقاد بشنویم، دیگران را کمی تحمل کنیم، خودمان را کمی با شرایط وفق بدهیم، به مسائل جامعه حساس باشیم، مردم و عادت هایشان را ببینیم- حتی اگر برایمان خوشایند نباشند- و بر تفاوت هایمان با دیگران اصرار کنیم- حتی اگر برایشان خوشایند نباشد- و به این تفاوت ها قلباً احترام بگذاریم و سعی کنیم همیشه برای شنیدن ایده های نو آماده باشیم. وقتی عیبی در رفتارها و آداب اجتماعی امان می بینیم خودمان را محکوم به تحمل ندانیم، لا اقل غر بزنیم! شاید کسی بشنود، شاید در کسی اثر کند."مریم
حق ما است که بهتر زندگی کنیم
دوست عزيز، خوشحالم كه دوباره در كنار ما هستين.
شاد و موفق باشين هميشه
هادي
ارسال یک نظر