۱۳۸۹ خرداد ۱۰, دوشنبه

مروارید سفید


صداش تو راهرو پیچیده، پله ها رو دوتا یکی بالا میرم، دلم یکذره شده براش
تموم خستگی ام وقتی دستاش رو بسمتم دراز می کنه وتموم صورتم رو میخواد بخوره از تنم میره
وقتی بغلش می کنم حسابی دست پاچه است نمیدونه از خوشحالی بخنده یا از اینکه اینهمه گرسنه مونده گریه کنه
به هر حال دهنش باز میشه و اینجاست که من دندونهای سفید کوچولوش رو که با زحمت زیاد خودشون رو کشیدن بیرون می بینم
خیلی خوشحالم !بالاخره بعد اینهمه بی تابی در اومدن .میگن مادر اگه بفهمه بچه اش چه دردی می کشه واسه دندون در اوردن 7 تا پیراهن پاره میکنه! چه دردناک!
پارسا یه دو ماهی بود حسابی هر چیزی رو با حرص به دندون می کشید حتی اویزهای بالای تختش رو!

باید براش اش دندون سری درست کنم
.
.
بفرمایید اش


Excerpt: my son s first teeth


2 نظر:

عـبـــد عـا صـی گفت...

سلام علیکم.

سرشار از عواطف وُ احساسات بی-نظیر وَ

پـــاک ِ « مـــادر وُ فـــرزنـــدی»

...

نـمـــاد عشقی خـدایـگـونـه که فقط

می-بـخـشـد ؛ بـــدون هیچگونه انتظار

بـاز-خـوردی ...

والسلام ،

عـبـــد عـا صـی.

Mohammad گفت...

پارسا جان خیلی بزرگ شده ماشالله!