.
اگه برحسب محلی که جسم یه آدم به دنیا اومده قومیتش تعیین بشه خب قوم تهرانی که نداریم اما اگه برحسب فرهنگ و خلق و خوی قومی که آدم رو شکل میده دست بندی کنیم ، قوم من لره . فقط از مادر لر محسوب میشم ولی اگر کسی قومیتم رو بپرسه همین رو میگم. نه از سر تعصب ، چون خمیر بی شکل وجودم اونجا شکل گرفته با دویدن توی دشتهاش ، لای جنگلای بلوط پلدختر ، رد شدن از آب سرد ِ سیمره وقتی آب از کمرت هم بالاتر میاد، پریدن از لای تخته سنگهای بلند تنگه (تنگ ِ) شبیخون، قزل آلا گرفتن از مایی بازون که البته یه بار نشد من یه دونه بگیرم، بوته و چوب خشک جمع کردن بعد کلی با روش های سرخ پوستی آتیشو زنده نگه داشتن توی اون سوز سرد بهاری ، بوی دود گرفتن ، و بالا رفتن ، بالا رفتن از صخره های مخملیه مخملکوه وقتی بهار و بارون زده همه تن ِ کوه خزه های سبز رنگه و البته تابستونها سیاه به خاطر اینه که اسمش رو گذاشتن مخملکوه . آخ که من چقدر از این کوه بالا رفتم وقتی میرسی اون بالای بالا دقیق وسط ابرا و باد شدید و شروع بارون . بارون اومدنو از نزدیک میبینی درست از جایی که قطره ها از ابر جدا میشن . والبته نمیشه زیاد موند چون رعدو برق هست و ....
آخ مخملکوه مخملکوه ، من چقدر از تو خاطره دارم یا نه تو چقدر از من خاطره داری. وقتی اون بالایی ، باد خنک ، که همه وجودت رو میگیره . اصلن آدم بی اختیار دستاشو باز میکنه ، انگار میخوای بغل کنی، یا بغل بشی ، فرقی نداره .
لحظه هایی که اونجا بود جز اون لحظه هایی ازعمر منه که هیچ نمیتونی تعریفش کنی هی که میخوای تعریف کنی دورتر میشه از تعریف . فوق العاده . چیزی از من همیشه اونجاست. تا همیشه .
و بالا رفتنها ، بلا نسبت ولی عین بزکوهی انگار صخره ها میطلبه آدم رو برای بالا رفتن و اون بالا وقتی تشنه ای میرسی به یه مسیر کوچولوی آب که از لای سنگهای بالاتر میاد ، حکایت از چشمه ای از آب زلال اون بالاتر . و با چه شوقی خوردن از آب و باز بالا رفتن و رسیدن به سر چشمه و مشاهده گله بزها و گوسفندهای محترم درست وسط چشمه آب ِ زلالی که پایین نوش جان کردی!
آخ مخملکوه!
خب داشتم میگفتم ، بله بنده لر هستم . لرها عموما آدمهایی مهربون ، ساده دل و کله شقن اون جوکهایی هم که براشون درآوردن به خاطر همین اخلاقهاشونه . البته بر هیچ کس پوشیده نیست که در همه اقوام و ملتها آدمهای بد با اخلاقهای زشت هم وجود دارند . عرض شود در مورد زبان که لری یک لهجه است ، اون چیزی که وقتی حرف میزنن هیچی نمیفهمید اسمش لکی هست که معمولا میگن طرف داره لری ِ لکی حرف میزنه که خیلیها هم فکر میکنن شبیه کردیه ولی اصلن اینطور نیست . من خودم نه کردی بلدم نه لری فقط رقصشونو بلدم! رقص لری یه رقص گروهی و پر از تحرکه حتی بیشتر از کردی چون علاوه بر تحرک موزون در محل ایستادن ، شروع به حرکت هم میکنید و چون سرعت بالاست حرکات تقریبا به صورت پرشیه ، به خاطر همین میگن رقص لری دو حالت داره دو پا و سه پا ، که سه پا خیلی سریتره مال موقعیه که آدرنالین خون خیلی رفته بالا . فکر کن! ده نفر آدم دست میگیرن و یه دفعه با هم میپرن ، وای نمی دونی چقدر باحاله!
خب این هم از دینامیک ِ رقص لری.
راسی کسی د لرسون ای صفنه موهونه!؟
2 نظر:
مَ زاد، می نم ت ِ آمار شفا ای صفَنه د چارمحال بختیاری می نِن. اما نمی نم کسی د لرسون ای صفَنه مونِد! راستی دیگه این دفعه تو راه آب نخوری! با خودت قمقمه ببر!
واي خدا انگشت حيرت به دهن گرفتم.
متني رو آماده كرده بودم كه الان پست ميكنم، ولي الان كه اين پست رو خوندم ديدم يه جاهاييش چقدر نزديك به متن من ِ
ارسال یک نظر