۱۳۸۷ بهمن ۱, سه‌شنبه


ای جامه به خود پیچیده! برخیز خبرت! فردا امتحان داری!

میدونی اصلا خوابیدن فقط شب امتحان مزه داره آخه شبای دیگه آدم بگیره بخوابه که به درد نمیخوره من معمولا شبا خیلی نمیخوابم ولی اصلا نمی دونی چقدر میچسبه آدم شب امتحان بگیره بخوابه بعد صبح خیلی قشنگ و گلابی پاشی بری امتحان بده . امیدوارم این ترم فقط خدا به جوونیم رحم کنه!

عکس بالا هم مستنده ، چه خودمو دارم هلاک میکنم.

نمیدونم چرا اینقدر من شبای امتحان میخوابم ولی از شب امتحان که بگذریم چندوقته خیلی با خوابهام دارم حال میکنم .

خیلی ، خیلی چیزای خوب . چیزایی که توی بیداری نمیتونم بفهممشون ولی بعد توی خواب حسش میکنم انگار حل میشم توش . تعبیر معبیرم من حالیم نمیشه ، اون حس ، حس خیلی خوبی داره .

میدونی ، فرق هست بین گرفتن یه چیز توی دست ، با لمس کردنش با سر انگشتا .

زل زده بودم به تختم، داشتم به اینکه اینقدر میخوابم فکر میکردم. یه دفعه حافظ سرشو از توی کتابخونه آورد بیرون گفت:

شب رحلت هم از بستر روم تا قصر حورالعین

اگر در وقت جان دادن تو باشی شمع بالینم

5 نظر:

Mohammad گفت...

خسته نباشی!

Hadi گفت...

وای یادش بخیر که این خواب شب امتحان چه بی اندازه می چسبید. یادش بخیر من یه عادتی داشتم که وقتی امتحان درسی رو میدادم همون از سر جلسه که بلند میشدم سر راه جزوه هام رو مینداختم تو سطل اشغال دانشگاه برای همین الان یه برگ جزوه ندارم. (-:

Hadi گفت...

توماس اديسون اغلب از دوره هاي كوتاه خواب براي پرورش ايده ها استفاده مي كرد .روي صندلي مي نشست و در حالي كه ريگهايي را در دست داشت و درباره مسئله فكر مي كرد به خواب فرو مي رفت .هنگامي كه به خواب مي رفت ريگها از دستش بر روي بشقابهاي ضخيم روي كف اتاق مي ريخت .وي مدعي بود كه اين روش به او كمك مي كند تا با استفاده از فعاليت ضمير نيمه آگاهش براي حل مسئله در حالت نزديك به خواب ، به ايده هاي جديدي دست يابد.

هدی گفت...

خوبه که حالا کابوس نمی بینی! :)

Mahzad گفت...

حتما باید مستقیم بگم تا بفهمید واسه چی هی میخوابم . هی من اومدم تواضع به خرج بدم نذاشت که این هادی ادیسون رو گفت مارو لو داد D: