
دختري بود نابينا
که از خودش تنفر داشت
که از تمام دنيا تنفر داشت
و فقط يکنفر را دوست داشت
دلداده اش را
و با او چنين گفته بود
« اگر روزي قادر به ديدن باشم
حتي اگر فقط براي يک لحظه بتوانم دنيا را ببينم
عروس تو خواهم شد »
***
و چنين شد که آمد آن روزي
که يک نفر پيدا شد
که حاضر شود چشمهاي خودش را به دختر نابينا بدهد
و دختر آسمان را ديد و زمين را
رودخانه ها و درختها را
آدميان و پرنده ها را
و نفرت از روانش رخت بر بست
***
دلداده به ديدنش آمد
و ياد آورد وعده ديرينش شد :
« بيا و با من عروسي کن
ببين که سالهاي سال منتظرت مانده ام »
***
دختر برخود بلرزيد
و به زمزمه با خود گفت :
« اين چه بخت شومي است که مرا رها نمي کند ؟ »
دلداده اش هم نابينا بود
و دختر قاطعانه جواب داد:
قادر به همسري با او نيست
***
دلداده رو به ديگر سو کرد
که دختر اشکهايش را نبيند
و در حالي که از او دور مي شد گفت
« پس به من قول بده که مواظب چشمانم باشي »
که از خودش تنفر داشت
که از تمام دنيا تنفر داشت
و فقط يکنفر را دوست داشت
دلداده اش را
و با او چنين گفته بود
« اگر روزي قادر به ديدن باشم
حتي اگر فقط براي يک لحظه بتوانم دنيا را ببينم
عروس تو خواهم شد »
***
و چنين شد که آمد آن روزي
که يک نفر پيدا شد
که حاضر شود چشمهاي خودش را به دختر نابينا بدهد
و دختر آسمان را ديد و زمين را
رودخانه ها و درختها را
آدميان و پرنده ها را
و نفرت از روانش رخت بر بست
***
دلداده به ديدنش آمد
و ياد آورد وعده ديرينش شد :
« بيا و با من عروسي کن
ببين که سالهاي سال منتظرت مانده ام »
***
دختر برخود بلرزيد
و به زمزمه با خود گفت :
« اين چه بخت شومي است که مرا رها نمي کند ؟ »
دلداده اش هم نابينا بود
و دختر قاطعانه جواب داد:
قادر به همسري با او نيست
***
دلداده رو به ديگر سو کرد
که دختر اشکهايش را نبيند
و در حالي که از او دور مي شد گفت
« پس به من قول بده که مواظب چشمانم باشي »
Excerpt: Your Text Here
7 نظر:
که چی بشه؟
بیشتر شبیه یه نوع مازوخیسم بود
in neveshteh be nazaram jalebe az in nazar ke na-javan-mardi o na-javan-zani ro neshoon mideh ke chaghdr adamaa zood khoobi haye ham o ehtiaje khodeshoon yadeshon mire, be har haal mamnoon majid jan. avalin bar khoondamesh nagereftam chi mikhai begi. hala fahmidam.
در نظر ِ بالا ناجوانمردی و ناجوانزنی به یک معنی در نظر گرقته شده. هرچند که جمله بندی درست نیست و ظاهرا مقابل ِ هم نشون داده میشه. نمی دونم چرا باید مرد ها رو فقط مظهر ِ انصاف دانست. به هر حال توضیحی بود که باید می دادم تا سو برداشت به چیزی که اصلا مد ِ نظر نبوده نشود.
سلام بر همه دوستان شفا!
دوست عزیز که فرموده بودند، نوعی مازوخیسمه.کمی اغراق کردند.چون واقعا عشق و محبت موهبتی که خدا به انسان اعطا فرموده و انسان به خاطر عشق به مادر ،همسر ، بچه و... می تونه حتی جونشو هم فدا کنه ولی مهم اینه آیا کسانی که براشون اینهمه فداکاری می شه قدر می دونن؟؟یا نه؟
این مطلب صرفا یک مثال ، یک تلنگری به روح زیباتون ، که قدر زحمات کسانی رو که چشاشونو (محبتها و ...) به ما هدیه می دن رو بدونیم، البته منظورم این نیست که هرکاری اونا از ما خواستند بگیم چشم! منظورم اینه که همیشه به اونا احترام بگذاریم.
زندگی عشق است و دیگر هیچ...
من و همسرم ، هردو اعضاء بدنمونو بعد از مرگ، اهدا کردیم.حالا کسی که این اعضا رو می گیره مثلا چشای منو ،آیا حرمت نگاه پاک رو رعایت می کنه یا نه؟خدا می دونه ولی امیدوارم از نعمتی که خدا بهش داده(نه من!) درست استفاده کنه.ما همه از آن آفریننده مون هستیم.اگر عضوی از کسی به کس دیگری اهدا میشه این نعمتی که خدا به هردو طرف میده ....
شاد باشید و مهربان مثل همسرم
بخندید و می خواهم در همین لحظه لبخندتونو احساس کنم!
محمد عزیز ، همیشه موفق باشی...
مجید
مجید عزیز، دوست نازنین
از صمیم قلب آرزوی عشقی عظیم و سرشار از برکت رو براتون دارم.
عشق موهبتی الهی است از خدا برای همه انسانها. اما خردمندان و فرزانه گان آن را درمی یابند و ذهن گرایان و مصلحت اندیشان خود را از آن محروم کرده اند.
شاد باش و عاشق
هادی
عشق شادیست
عشق آزادیست
عشق آغاز آدمیزادیست
به به ! آقا دوماد! آقا کجایی تبریک بگن بهت. اگه درست فهمیده باشم باید براتون آرزوی خوشبختی باید بکنم. مجید جان، چرا اینقدر ساکت و بی سر و صدا؟ ترسیدی ازت شام ِ عروسی بگیریم؟ :)
ارسال یک نظر