اينجا نشستم و همه ي خاطرات يكسال ، يكي يكي ، از جلوي چشمام ميگذرند . خاطرات خوش، دوستان خوبتقريباً دو سالي ميشه كه تو شفا مينويسم ،حالا ديگه شده بخشي از زندگي ِ روزانه ام ،
از اونجايي كه هيچ چيز در زندگي تصادفي نيست(*) آشنايي من هم با "شفا" اصلاً تصادفي نبود .اينطور نبود كه من در طي يك وبگردي ،بيخود و بيجهت با اينجا آشنا شده باشم ،حتماً حكمتي داشت .
شفا به نظرم يه جزيره ي كوچيك و نارنجي و خيلي خيلي سبزه كه تو يه اقيانوس خيلي بزرگ قرار گرفته و هر كدوم از ماها تقريباً هر روز به اين جزيره پا ميذاريم ، حرفي ، حديثي ، گفتگويي ،درد دلي ، ...
شايد اينجا از شاديها و غمهاي گذران زندگي ميگيم ،شايد از آرزوها و اشتياقمون نوشتيم ، شايد از بخش هاي ناگفته ي وجودمون ميگيم ،از دغدغه هامون تو زندگي ،
چيزي رو كه دوست دارم اينجا اين ِكه : اينجا مهم نيست تو كي هستي ؟ كجا زندگي ميكني ؟ چه ديني داري؟ چه شغلي داري ؟ مهم اينكه انساني و دلت ميخواد قسمتي از وجودت ،ازچيزهايي كه تو زندگي تجربه كردي ، فكر كردي رو با ديگران قسمت كني و از چيزهايي كه تجربه نكردي يا حس نكردي، از زبان ديگري بشنوي ، ميتوني فكرت رو به ديگري بگي ، ميتوني بگي كه دوست داري چه جوري باشي ،خيلي اوقات شفا بهانه اي شده تا بيشتر با خودم آشنا بشم ،راجع به خودم و آنچه كه هستم فكر كنم و خودم رو مرور كنم ،خواسته هام رو از خودم و از زندگي بفهمم ، اين خيلي برام ارزشمنده .به نظرم ايجا ما ميتونيم با افكار هم آشنا بشيم ولحظاتي از دريچه ي چشمان ديگري به زندگي نگاه كنيم و فقط نگاه كنيم نه اينكه او را يا فكر او را تغيير بديم ،
من اينجا دوستاي خيلي خوبي پيدا كردم كه ازشون خيلي چيزا ياد ميگيرم و اين باعث خوشحاليه من ِ .
و تازه مهمتر ازهمه ي اينها ، شفا برا ي من چيز ديگري ِ ،بهترين و زيباترين حادثه ي زندگي من اينجا اتفاق افتاد ، بهترين و عزيزترين دوستم رو شفا با من آشنا كرد ،يه دوست و همراهِ ابدي ، البته شايد شفا بهانه بود ،اما هر چه بود اين بهانه برا ي من خيلي دلنشين و خاطره انگيز شده .،
حالا ديگه من و دوستم كنارهم ميشينيم و هر دوتامون شفا رو هم از صفحه ي وب ميخونيم ، هم از چشماي هم .
دوستت دارم شفا و تولدت پيشاپيش مبارك :)
*:( منبع : اون لاكپشته تو پانداي كونگفوكار ميگفت اينو )،
8 نظر:
(; *:
پس چیزی که توی اس ام اس نوشته بودم درست بود(; زنده باشید. خیلی خوشحال شدم .
شرط رشد کردن ایجاب می کند که بالاترین تلاش را در راه عشق به هر آنچه با روحت سازگار است، به ظهور برسانی . برگرفته از کتاب "بیگانه ای بر لب رودخانه"
با آرزوی شادی و برکت
درود به همه
همون طور که پرنیان ازنویسندگان شفا نوشتند "شفا به نظرم يه جزيره ي كوچيك و نارنجي و خيلي خيلي سبزه كه تو يه اقيانوس خيلي بزرگ قرار گرفته و هر كدوم از ماها تقريباً هر روز به اين جزيره پا ميذاريم "
اما بهتر بود که این جزیره وهمه ی سر سبزی هاش رو تعمیم دهید چون به نظرمن کسانی که وارد این راه بی نهایت میشوند لحظه لحظه زندگی شان خود داستانی خواندنی است .
(*)
وچه بهتر بود که در شفا حرفی از سیاست به میان نیاید چون ذات سیاست پاک نیست اما ذات شفا مثل قطره باران است .
کاش می توانستم من هم برایتان بنویسم
تا ابد شفائی بمانید
سلام پرنیان،
به راستی که محمد حق مطب رو در مورد ِ چون تویی به نیکی ادا کرد..
" فرشته ی پاک ِ وبلاگ ِ شفا و رحمت ِ خدا بر ما .. "
که این چه مسئولیت و چه تعهدی پشت ِ تک تک ِ حروف اش نهفته خداوند آگاهه و البته تویی که همواره از عهده اش براومدی و از این پس هم ما رو بی نصیب نخواهی گذاشت از نوری که می تابی..
خیلی در انتظار ِ نوشته ی تو بودم و می دونستم که ساده خواهد بود و بی پیرایه و جاری چون همیشه..
من هم تقریبن هیچ چیز از هیچ یک از نویسندگان و اهالیه این جزیره ی عزیزی که به شدت ِ هرچه تمام با نارنجی بودن و نارنجی موندن اش موافقم،نمی دونم..
گاهی تو دلم کنجکاوی عزیزی جون می گیره واسه شناختن و دونستن ِ تک تک ِ شما ولی بعدش نسیمی می وزه و نوری می تابه و دل به دلم می گه که چه فرقی می کنه واقعن کی باشه از کجای این دنیا باشه که این واژه های عزیز و دوست داشتنی رو اینگونه چیده کنار ِ هم و ما رو بی ادعا و چشمداشت مهمون ِ سفره ی باز و پر برکت ِ خود اش کرده..
شفا برای همه ی ما سایه ی معرفت و بخشایش بوده..
شفا یه جای امن ِ واقعیه واسه آسودن..
ممنون از اینهمه ای که قسمتمون کردی..
نوشته هاتو دوست دارم بدون تعارف می گم.
نقش جان خویش می جستم بسی
هیچ می ننمود نقشم از کسی
گفتم آخر آینه از بهر چیست
تا بداند هر کسی که جنس کیست
آینه جان نیست الا روی یار
روی آن یاری که باشد زان دیار
دیده تو چون دلم را دیده شد
صد دل نادیده غرق دیده شد
نقش من از چشم تو آواز داد
که منم تو،تو منی،در اتحاد
خوشحالم پرنیان. امید که برای هم بمونید و همیشه شاد باشید.
ارسال یک نظر