۱۳۹۱ تیر ۱۶, جمعه

ادامه نقد


دوست دارم این بحث نقد شفا ادامه پیدا کنه، اینه که مینویسم. همین که باعث شده از مخاطبِ خاموش صدایی دربیاد هویی بشنوه آدم، از صد تا آدمی‌ که اینجارو می‌بینن هفتا نظر هم در بیاد، خودش خیلیه. اولین حرف من همینه، هرروز که پامو از در خونه میزارم بیرون دوست دارم با آدما حرف بزنم، لبخند بزنم بهشون، لمسشون کنم، توی ذهن خودم تحلیلشون کنم، روی ماهشون رو ببوسم بهشون وعده آوردن چیزی رو توی روزهای آینده رو بدم که یعنی چند روز دیگه دوباره میبینمت دلت گرم. اینجا اما انگار برای عمّه‌ام حرف زدمو درد‌و دل‌ کردم، باز صد رحمت به عمّه که حداقل یه نگاه عاقل اندر سفیه میندازه.با نفس وبلاگ نویسی مشکل پیدا کردم به گمونم، برام یه فضای راکده که دوست ندارم حتا سمتش برم، انگار میذارنم توی قوطی.

کاری که ذوقیه وظیفه‌ای گردنش نیست، پولی‌ ازش در نمیاد که منتی سرش باشه، اما سر ذوق رو بستن، جلوی‌ به چپ و راست در رفتن رو گرفتن که خیر الامور وسطشه می‌شه حال الان اینجا، یه فضای خوب و مصنوعی که فیلفیل هم هست. 

هیچکی موظف نیست بیاد راز دل‌ و مکاشفات قلبی خودش رو چه اینجا و چه هرجای دیگه بنویسه، توقع بیجا مانع کسب است، بفرمایید آقا.  

اینجا دوست داشتنیه و شمایی‌ که اینجارو میخونی یا می‌نویسی تو هم دوست داشتنی هستی‌، امیدوارم حال اینجا خوب بشه یا اگر این در بسته شد در دیگه‌ای باز شه.

3 نظر:

Mohammad گفت...

قبول دارم مهزاد که وبلاگ نویسی سرد شده اما من اعتقاد دارم که این دوباره گرم میشه. این یک بحث کلیه و ربطی به شفا نداره. من فکر می کنم تمام مطالبی که اینجا نوشتی درسته و جای فکر داره. الان توی زندگی من تنها دفتر خاطراتی که از سال های پیشم مونده همین مطالبیه که اینجا نوشتم و البته کتابی که هنوز بعد از ۹ سال نوشتنش تموم نشده و باید یک وقت درست و حسابی بگذارم تمومش کنم. بسیاری از مطالب شفا اونقدر زیباست که به نظرم می تونه در کتاب جداگانه ای چاپ بشه.
البته امیدوارم مجلات موفقیت و غیره که مطالب شفا رو بارها دزدیده اند به حقوق مولف احترام بگذارند! البته اعتراف کنم خیلی حال خوبی نیست وقتی مجله ی موفقیت رو توی دکه ورق بزنی یا روزنامه ی شرق رو باز کنی و ببینی که مطالبی که چند ماه پیش با انرژی فراوان نوشتی اونجا چاپ شده و زیرش هیچ اسمی نیست. هیچ آدرس و منبعی نیست! (یادمه چند سال پیش یکبار پی گیری کردم و اونها کفتند تصحیح می کنند و علاوه بر اینکه نکردند دیگه جوابی هم ندادند. متاسفانه ما ایرانی ها (فرق نمی کنه توی قلب نیویورک یا توی روستاهای بی آب و برق) هنوز سر مفاهیم ابتدایی باید جر و بحث کنیم. سر چیز های خیلی بدیهی. مثل اینکه تو اگه فلان چایی رو دوست داری به کسی بگی میگه اون چایی چرته فلان چایی رو بخور از این به بعد!)

این کار ذوقیه و خواننده بعدا می فهمه که منبع جوشنده ی این گونه مطالب کجا بوده و به سرچشمه دسترسی پیدا می کنه. (یکی از سنت های خوبی که در شفا ما همیشه داشتیم این بوده که اگر مطلبی از وب نوردی نوشته میشه منبع گذاری کردیم و این کار رو با افتخار انجام دادیم.)

در کل قبول دارم که اینجا خیلی دوست داشتنیه.

ناشناس گفت...

کسانیکه برای خوانده شدن توسط دیگران حرف می زنن حرفی برای زدن ندارند به نظر من. کسی حرفش نفوذ دارد که لبریز از حرف بشود و چاره ای به جز ریختن بیرون نداشته باشد. اون حرف ها در و گوهر های از جنس سخنان شمس است. فقط خواستم بگویم که شما همه اینگونه باشید.

امیر گفت...

می نویسیم ... بودنمون رو " خوب " می کنیم ... خودمون هم " خوبتر " می شیم !
میان و می خوننمون ! خوبیا تاثیر میگذارن حتی اگه خودشونم نخوان ! در نهایت دنیا رو یه کوچولو هل میدیم سمت ِ خوبی ...
باور کنید مسئولیت سختی رو رو دوشمون داریم ! من خیلی وقتا ننوشم و فقظ خوندم ! چونکه " خوب " نبودم !
و در نهایت ِ نهایت باید ادامه بدیم !